طاووس، طاووس، چتر، سلیمان، تورات

دانلود پایان نامه
اش را از دست داد ، پس مسیحی باید بترسد مبادا پارسایی اش را از کف نهد .
طاووس از هنر کافر کیشی به هنر مسیحی رسید و در نقش پردازی مسیحی رواج تام یافت و دیری نگذشت که نماد رستاخیز شد و شکوهی دوباره فراچنگ آورد ؛ نمونه هایی از نقوش این پرنده در سردابه های رومی مانده است . آگوستین قدیس آورده که گوشت طاووس فاسد نشدنی است . از این نکته می توان دریافت که پرهای طاووس اشیا را از پوسیدن باز می داشت ؛ البته با پرها از آنها محافظت می کردند . در بسیاری از نگاره های قرون وسطی ، بال فرشته ها شامل پر طاووس بوده است . ( وارنر ،1387 ،526 – 527 ) .
3 – 4 – 6 نقش های گرد و چشم مانند طاووس :
در سنن عدیده طاووس نیز نماد قلمرو آسمانی ، ماه تمام یا خورشید در سمت الرأس است ، چنانکه فی المثل در بیرمانی ، نشانه خاندان شاهی است که نسب به خورشید می برد . چتر زدن طاووس ، یعنی چتر ساختن طاوس دمش را به شکل دایره که تماشایی است و آن چتر طاووسی ، به رنگهای سبز و آبی می درخشد ، موجب شده که طاووس« حیوان چند چشم » نام گیرد .
در بعضی افسانه ها آمده که لکه های مدوّر و دورنگ پر شکوه طاووس ، از زهر مارهایی که طاووس شکار کرده و خورد ، پدید آمده است .
سرعت طاووس در چتر ساختن با دمش و جمع کردن آن ، باعث شده که طاووس در تخیّل ، نشانه زیبایی فانی و سپنجی ، قلمداد شود ، یعنی نماد ناپایداری برخی آفرینش ها که همچون چتری که طاووس می زند و با آن می خرامد و جلوه می فروشد ، دیری نمی پاید ، به صورتی خود جوش ، می شکفد و عمری کوتاه دارد . ( دوبوکور ، 1373 ، 92 – 98 ) .
3 – 4 – 7 منابع قدیمی :
3 – 4 – 7 – 1 تورات :
در تورات از « طاووس » به عنوان یکی از هدایایی که ( برای سلیمان پادشاه ) با کشتی به شهر « ترشیش » فرستاده می شد ؛ نام برده شده است :
و تمامی ظروف نوشیدنی سلیمان پادشاه از طلا و تمامی ظروف خانه جنگل لبنان از زر خالص بود و نقره در ایام سلیمان هیچ به حساب نمی آمد زیرا که پادشاه را کشتیها بود که با بندگان حُورام بترشیش می رفت و کشتیهای ترشیش هر سه سال یکمرتبه می آمد و طلا و نقره و عاج و میمونها و طاووسها می آورد . پس سلیمان پادشاه در دولت و حکمت از جمیع پادشاهان کشورها بزرگتر شد . ( تورات کتاب دوم تواریخ ایام ، آیات 21 تا 23 ) . ( کتاب مقدس ، عهد عتیق ( تورات ) ، 684 ) .
3 – 4 – 7 – 2 منطق الطیر :
در روایات مذهبی چنین آمده ، طاووس ابتدا در بهشت بود و به سبب آنکه شیطان را در گمراه کردن آدم و حّوا یاری نمود ، خداوند از بهشت بیرونش کرده و بر زمین ( هندوستان ) افکند و به همین جُرم ، پاهای او را زشت و کریه فرمود . شیخ عطار او را نمودار کسانی قرار می دهد که عبادت می کنند و امید دارند به بهشت نائل گردند و به فکر بهشت و نعیم جنت ، از دیدار حضرت در حجاب شده اند . ( گوهرین ، 1362 ، 16 ) .
با توجه به نقش طاووس در منطق الطیر ، این پرنده یکی از مرغانی است که در ابتدای راه عذر می آورد .
عذر طاووس :
بــعد از آن طاوس آمــد زرنــگار / نقش بر پرش نه صد بل صد هزار
چون عروسی جلوه کـردن ساز کرد / هــر پــر او جلوه ای آغاز کــرد
گفت تـا نقش غیبم نــقــش بست / چینیان را شـد قلم انگشت دست
گر چه مــن جبرئیل مرغــانم ولیک / رفته بر من ازقضا کاری نه نیک
یــار شد بــا من یکجــا مــار زشت / تــا بیفتادم بــخواری از بهشت
چـون بــدل کردند خلوت جــای من / تخته بند پای من شد پـای من
عزم آن دارم کـزین تاریک جای / رهبری باشد بخلدم ( بهشت )رهنمای
من نه آن مــرغم که در سلطان رسم / بس بود اینم که در دربان رسم
کی بــود سیمــرغ را پــروای مــن / بس بود فردوس اعلی جای من
مــن نــدارم در جــهـان کــار دگــر / تــا بهشتم ره دهد بــار دگر .( عطار نیشابوری ، 1373،113 – 114 ).
خطاب با طاوس :
خه خه ای طاوس باغ هشـــت در / سوختی اززخم مار هـفـــت ســر
صحبت این مـار در خونت فکنـــد / از بهشت عـدن بیرونـت فـکنـــد
بـر گرفت ســد ره و طوبـــی زراه / کردت از سدّ طبیعت دل سـیـــاه
تــا نگردانی هلاک ایــــن مــاررا / کی شوی شایسته ایـــن اسراررا
گر خلاصی با شدن زیـن مار زشــت / آدمت با خویش گیرد در بهشت . ( عطار نیشابوری ، 1353 ، 41 ) .
3 – 4 – 7 – 3 قرآن :
طاووس یکی دیگر از چهار مرغی است که حضرت ابراهیم به امر خدا مبادرت به کشتن آن نموده و کنایه از شخصی که به ظواهر خود و تجملات می پردازد و چنان غرق در زیباییهای خویش است که ، معایب خود را نمی بیند .
” و چون گفت ابراهیم بار پروردگارا به من بنما که چگونه مردگان را زنده خواهی کرد ، خداوند فرمود باور نداری گفت آری باور دارم لیکن خواهم تا به مشاهده آن دلم آرام گیرد ، خداوند فرمود چهار مرغ بگیر و گوشت آنها به هم در آمیز نزد خود ، آنگاه هر قسمتی بر سر کوهی بگذار سپس آن مرغان را بخوان تا سوی تو شتابان پرواز کنند و آنگاه بدان که همانا خداوند بر همه چیز توانا و به حقایق امور عالم داناست .” ( قرآن کریم ، سوره بقره ، آیه 260 ) . ( مشکینی ، 1387 ، 48 ) .
3 – 4 – 8 ضرب المثلها و کنایه ها :
– هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد .
– طاووس و سرای روستائی ! ( عشق تو و سینه چومن کس … ) ، ( انوری ) .
– و معلوم شد که جگر بط چون پر طاووس و بال او آمد ( مرزبان نامه ) .
– اندرین ملک چو طاووس بکارست مگس .
چـــرا عمـــر طاووس و دراج کـــوتـــه / چرا مار و کرکس زید در درازی ( ابوالطبیب مصعبی ) .
پای طاووس از پر طاووس رسوا می شــود / زشت در سلک نکویان می نماید زشت تـر ( صائب ) .
طاووس را به نقش و نگاری که هست،خلق / تحسین کـننــد و او خجل از پــای زشت خویــش
شخص بچشم عالمیــان خـوب منظر است / وز خبث باطنم سر خجلت فکنده پـیـش ( سعدی ) .
نظیر : من آنم که من دانم .
انــــدر ایــن روزگــار نـــــا ســـا مـــان / هــرکــه را عــلــم هسـت یــا هــنــر اســت
همچـــو روبــاه هســت کشتــه دم / همچو طاووس مبتلای پر است ( محمد ابن عبد الملک ) .
دشـــــمـــــن طاووس آمــــــد پـــــر او / ای بــســا شَــه را بــکشته فــر او ( مولوی ) .
طاوسرا بدیــدم مــیــکــنــد پــر خــویــش / گفتــم مــکن پــر تــو بـــا زیب و بافر است
بگریست زار زار و مرا گفت ای حکیم / آگه نِه ای که دشمن جان من این پر است ( ابوالطبیب مصعبی ) .
( دهخدا ، جلد 1 ، 2537 ، 449 / جلد 2 ، 1065 ) .
طاووس ابگون خضرا : کنایه از آسمان .
طاووس آتش پر : کنایه از آفتاب .
طاووس پران اخضر : کنایه از 1 . فرشتگان 2 . ستارگان .
طاووس خلد : کنایه از 1 . هر یک از حوریان 2 . هر یک از غلمان .
طاووس مشرق خرام : کنایه از 1 . آفتاب 2 . آسمان .
طاووس علیین : کنایه از طاووس بهشتی .
طاووس فلک : کنایه از آفتاب .
طاووس ملائک : کنایه از جبرئیل امین .
مثل طاووس در خانه روستائی : کنایه از چیزی گرانبها در تصرف مردی بینوا .
مثل طاووس : رنگین و آراسته .
مثل طاووس مست : کنایه از آنکه مانند طاووس نر خرمان و متکبرانه رود .
طاووس پیکر : با اندام زیبا و رنگارنگ .
طاووس رنگ : به رنگ طاووس ، مطّوس ، رنگی که به طلای زند .
طاووس جمال : به زیبایی طاووس ، به جمال طاووس .
طاووس فش ( طاووس وش ) : مانند طاووس .
طاووس کردار : به رفتار و کردار طاووس .
طاووس زیب : با زیور طاووس .
طاووس وار : همچو طاووس ، مانند طاووس .
طاووس وار رفتن : 1 . مانند طاووس نر خرامان و متکبرانه رفتن . 2 . نوعی از ورزش کشتی گیران که واژگونه شده و خود را مثل طاووس رقصان کنند . ( معین ، جلد 2 ، 1362 ، 2204 ) .