صناعات، است. دربیت، دل، ادبی((، صفت

دارد
جــان بیمــار مــرا نیست ز تــو روی ســوال ای خوش آن خسته کـه ازدوست جوابی دارد
کــی کند سوی دل خستۀ حـــافـظ نــظری چشم مستش کـه بــه هـر گوشه خرابی دارد

صناعت لفظی که دراین غزل بکاررفته اند:
«جناس،التفات،مراعات نظیر،غلو، تضاد».
دربیت اول) صنعت ادبی «جناس »به کار رفته است.
جناس زائد:بین واژه های تابی، عتابی و جناس خط:بین باز، ناز می شود.
دربیت دوم) صناعات ادبی:« التفات».
التفات: از حاظر (می گذری) به غایب(شتاب دارد)پرداخته است .
در بیت سوم)صناعات ادبی: ((مراعات نظیر))به کاررفته است.
مراعات نظیر : تناسب معنایی در واژه های ماه، خورشید، افتاب .
دربیت چهارم) صناعات ادبی((غلو)) به کاررفته است.
غلو: از بسیاری گریه سیل اشک روان شده است.
دربیت پنجم) صنعت ادبی((تضاد)) به کار رفته است
طباق ایجاب: در واژه های خطا، صواب به کار رفته است.
دربیت هفتم) صناعات ادبی(( واج آرایی)) به کار رفته است.
واج آرایی: صامت(م) که هفت بار تکرار شده است.
دربیت هشتم) صنعت ادبی((تضاد در واژه ها سوال، جواب)) به کار رفته است

صناعت معنوی که دراین غزل بکاررفته اند:
« کنایه،تشبیه ،استعاره».
دربیت دوم) صناعات ادبی: تشبیه
تشبیه مرسل و مفصل: مشبه:تو
مشبه به:باد ادات:همچون وجه شبه: با سرعت گذشتن
در بیت سوم)صناعات ادبی: ((تشبیه مرکب ، استعاره)) به کار رفته است.
تشبیه مرکب:مشبه:مصرع اول مشبه به:مصرع دوم
وجه شبه: قرص نورانی که جسمی تاریک آنرا پوشانده است / استعاره مصرحه مطلقه: مستعار: ماه مستعارله : چهرۀ
زیبای یار جامع : زیبایی و درخشندگی قرینه : زلف
دربیت چهارم) صناعات ادبی))استعاره)) به کار رفته است.
استعاره مصرحه مرشحه: مستعار:سروسهی مستعارله: قد محبوب جامع: بلندی و راستی قامت
دربیت ششم) صنعت((تشبیه)) مضمر ظریفی به کار رفته است و آن است که لب دوست به آب حیوان که عمر جاوادان (وجه
شبه) می بخشد تشبیه شده است.
دربیت هفتم) صنعت ادبی(( استعاره)) به کار رفته است
/استعاره مصرحه مجرده:مستعار:ترک مست مستعارله:چشم معشوق
جامع:کشنده و دلیر قرینه: مست ، خمار آلودگی
غزل125
شاهـــد آن نیست کـــه مـویی و میـانـی دارد بــنــدۀ طلعت آن بـــاش کــــه آنـــی دارد
شیوۀ حور و پری گرچه لطف است ولی خوبی ان است و لـطافت که فلانی دارد
چشمـۀ چشـم مـرا ای گـــل خنــدان دریــاب کــه بـــه امیــد تــو خــوش آب روانی دارد
گوی خـوبـی کـه بردازتوکه خورشید آنجا نـه سواری است که دردست عنانی دارد
دلنشان شد سخنم تــا تــو قبـولـش کــــردی آری آری سـخــــن عشق نـــشانـــــی دارد
خــم ابــــروی تـــو در صنعت تـیــر انــدازی بـرده از دست هر آن کــس کــه کمانـی دارد
در ره عشق نشـد کـس بــه یـقین مـحــرم راز هــــرکسی بــر حســب فـکـر گمــانی دارد
بــه خـرابــات نشینــان زکـــرامــات مـــلاف هـــر سخن وقتی و هــر نـکتـه مــکانی دارد
مــرغ زیــرک نــزنــد درچمنش پــرده سـرای هــــر بــهاری کــه بــه دنبــاله خزانی دارد
مـدّعـی گــو لغز و نــکتــه بــه حافظ مفـروش کــلــکی مــــا نــیـز زبـانی و بـــیانی دارد

صناعت لفظی که دراین غزل بکاررفته اند:
«جناس، واج آرایی،ارسال المثل ،ازدواج ، التفات».
در بیت دوم) صنعت ادبی((جناس)) به کار رفته است.
جناس اشتقاق: در واژه های لطیف، لطافت است.
در بیت سوم) صناعات ادبی((جناس)) به کار رفته است.
جناس زائد:در واژه های چشمه، چشم رعایت شده است.
در بیت پنجم) صنعت ادبی ((واج آرایی)) به کار رفته است: صامت (ش) که پنج بار تکرار شده است.
دربیت هشتم) صناعات ادبی(( واج آرایی و ارسال المثل)) به کار رفته است.
واج آرایی:مصوب بلندA در مصرع اول / ارسال المثل:که مصرع دوم بعنوان ضرب المثل امده است.
دربیت دهم) صناعات ادبی((ازدواج ، التفات))به کار رفته است.
ازدواج: دو سجع، زبانی و بیانی در مصرع دوم / التفات: از غیاب(حافظ) به متکلم ( ما) پرداخته است.

صناعت معنوی که دراین غزل بکاررفته اند:
«تشبیه ،استعاره».
در بیت سوم) صناعات ادبی((تشبیه و استعاره)) به کار رفته است.
تشبیه بلیغ: چشمه چشم مشبه: چشم مشبه به:چشمه وجه شبه محذوف: روان شدن آب / استعاره مصرحه مجرده: گل خندان مستعار:گل مستعارله: یار زیبا قرینه: خندان
جامع:زیبایی و سرخی چشم
در بیت چهارم صفت ادبی((تشبیه)) به کار رفته است
تشبیه مضمر و تفصیل: چهرۀ یار را به خورشید تشبیه کرده و بر آن برتری داده است / تشبیه بلیغ: گوی خوبی مشبه: گوی
مشبه به:خوبی وجه شبه: مشکل بدست آوردن آن
دربیت ششم) صناعات ادبی((استعاره و تشبیه)) به کار رفته است.
استعاره مکینه: خم ابرو مستعارمنه: ابرو مستعارله: کمان قرینه: خم جامع: خمیدگی و منحنی شکل تشبیه
مضمر: ابروی منحنی محبوب به کمان تشبیه شده است.
دربیت دهم) صنعت ادبی(( استعاره)) به کار رفته است.
استعاره مکنیه
تشخیص : مستعارله : کلک مستعارمنه : انسان قرینه : زبان و بیان جامع : گویا

غزل126
جان بـی جمال جـانـان مـیـل جــهان ندارد هر کس که ایـــن نـــدارد حـــقا که آن ندارد
بــا هیــچکس نشانی ز آن دلستان نـدیــدم یـا من خبر نــدارم یــــا او نـــــشان نـــدارد
هـــر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است دردا که ایـــن مــعمّــا شــرح و بـیـان نــدارد
سـر منــزل فـــراغت نـــتوان ز دست دادن ای ساروان فــروکــش کایــن ره کــران ندارد
چنگ خمیده قـامت می خواندت بــه عشرت بـشنو کـه پـنـد پیران هچت زیـــان نــــدارد
ای دل طـریــق رنـدی از محـتسـب بـیاموز مست اسـت و در حق او کــس ایـن گمان ندارد
گـر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان کــآن شــوخ سـربـریـده بـنـد زبــان نـــدارد
کس درجهان نـدارد یــک بنده همچو حافظ زیرا کــه چون تـوشاهی کس درجهـان نــدارد

صناعات لفظی که دراین غزل به کاررفته اند:
« واج آرایی، تکرار، لف و نشر و جناس و مبالغه و مراعات نظیرو ایهام و کلام جامع و تلمیح».
دربیت اول) صناعات ادبی(( واج آرایی، تکرار، لف و نشر و جناس)) به کار رفته است.
واج آرایی: صامت (ج) و مصوت (آ) / تکرار:واژۀ ندارد که سه مرتبه تکرار شده / لف و نشر: در این مصراع دوم به جانان
و آن به جان بر می گردد ( مشوش) / جناس زائد: در واژه های جان، جهان
دربیت سوم ) صنعت ادبی (( مبالغه از نوع اغراق)) به کار رفته است.
دربیت چهارم) صناعات ادبی(( واج آرایی و مراعات نظیر)) به کار رفته است / واج آرایی: صامت (ن) که هفت بار تکرار
شده است / مراعات نظیر: در واژه های، منزل، ساروان راه، تناسب معنایی است(ملازمت).
در بیت پنجم) صناعات ادبی:((ایهام و کلام جامع)) به کار رفته است.
ایهام: پند پیران الف) منظور چنگ ب) شاعر کهن سال می باشد.
دربیت هفتم ) صناعات ادبی((تلمیح)) به کار رفته است.
تلمیح: اشاره به داستان قارون

صناعات معنوی دراین غزل به کارفته اند.
« کنایه و استعاره».
دربیت ششم) صنعت ادبی(( کنایه)) به کار رفته است.
دربیت هفتم ) صناعات ادبی(( کنایه ، استعاره )) به کار رفته است.
بر باد دادن: کنایه از هدر دادن و از دست دادن می باشد (ایماء)
استعاره مکنیه: گوش دل مستعارمنه: دل مستعارله: انسان قرینه:گوشجامع: پندپزیری
غزل127

روشــــنــی طـلعـت تــــــو مـــاه نــدارد پیش تــــــو گـــل رونـــق گــیــاه نـدارد
گــوشـۀ ابــروی تـــست مــنـزل جــانـم خــوشـتــــر از ایــن گـوشه پــادشـاه ندارد
تــا چه کنـــد بــا رخ تــــو دود دل مــن آیـــــنه دانــــی کـــه تـــــاب آه نـــدارد
شوخــی نـرگس نـگر کـه پیش تـو بشکفت چــشــم دریــــده ادب نــــگــاه نــــدارد
دیــدم و آن چشم دل سیـه کـه تــو داری جـــانـــب هیــــچ آشـــنــا نــگاه نــدارد
رطل گرانـــم ده ای مــریــــده خرابــات شـــادی شیخــی که خــــانــقـاه نــــدارد
خون خور و خامش نشین که آن دل نـازک طـاقـت فــــریـــــاد داد خـــواه نــــدارد
گــو بــرو و آستین بـه خون جگر شـــوی هــــر کـــه در ایـــن آســتانه راه نـــدارد
نــــی مــن تــنـهـا کـشم تـطـاول زلـف کیست کـــه او داغ آن ســــیــاه نـــــدارد
حافظ اگـر سجدۀ تو کـرد مــکـن عــیب کـــافر عشق ای صـنـم گـنـــاه نــــــدارد

صناعات لفظی که دراین غزل به کارفته اند :
« ایهام و جناس».
دربیت پنجم) صفت ادبی((ایهام)) به کار رفته است.
ایهام: دل سیاه
الف)سیاه دل و قسی القلب ب) چشم که نقطۀ سیاهی در وسط دارد
دربیت هشتم) صفت ادبی(( جناس))به کار رفته است:
جناس شبه اشتقاق: در واژه های آستین ، آستان است.

صناعات معنوی که دراین غزل به کاررفته اند:
«تشبیه وکنایه ومجاز واستعاره».
در بیت اول) صنعت ادبی((تشبیه)) به کار رفته است:

تشبیه مضمر: مصرع اول که چهرۀ یار به ماه تشبیه شده است / تشبیه مضمر و تفصیل: مصرع دوم که چهرۀ یار را به گل
تشبیه کرده و بر آن برتری داده است.
دربیت سوم) صنعت ادبی(( تشبیه)) به کار رفته است.
تشبیه مضمر: روی و چهرۀ محبوب به آیینه تشبیه شده است.
دربیت چهارم) صفت ادبی((تشبیه))به کار رفته است.
تشبیه مضمر و تفصیل: چشم محبوب را به نرگس تشبیه کرده و بر آن برتری داده است.
دربیت هفتم( صفت ادبی ((کنایه)) به کار رفته است.
کنایه: خون خوردن که منظور غصه و اندوه خوردن می باشد (ایماء)
دربین نهم) صفت ادبی((مجاز))به کار رفته است.
مجازبه علاقه صفت و موصوف سیاه(صفت) آورده شده و منظورزلف(موصوف) می باشد.
در بیت دهم) صفت ادبی(( استعاره)) وجود دارد:
استعاره مصرحه مجرده: مستعار: صنم مستعارله: زن زیبا روی جامع: زیبایی و ظرافت
غزل128
نـیـسـت در شهـــر نگـاری که دل ما بـبرد بــــختم اریـار شود رختم از اینجا بــبرد
کو حریفی کش سر مست که پیش کرمش عاشـق ســوخــتــه دل نـــام تمنـّا ببرد
بــاغـبانا ز خـــزان بــی خــبرت می بینم آه از آن روز کـــه بادت گل رعنــا بــبرد
رهزن دهـرنخفته اســت مـشـو ایمـن از او اگر امروز نـبرده اســـت کـه فـردا بــبرد
در خیال ایـن همه لعبت به هوس می بـازم بـودکه صاحب نظری نـــام تماشا