صراط، ، اعتدال، اسما، عرفان

قسم میزان ظاهری و میزان باطنی تقسیم می‌شود.
میزان ظاهری همان اعمال تکلیفی جوارحی است. بر اساس قانون تأثر هر یک از نفس و بدن از دیگری119، هر یک از اعمال ظاهری بدنی تأثیر بسزایی در عروج و دروج نفس دارند. همان گونه که صدرالمتألهین در بحث میزان الاعمال گفته، اگر این تأثیر از سوی حسنات و طاعات باشد، موجب تنویر نفس و تطهیر جان از تعلقات و تخلیص روح از اسارت امیال و شهوات شده و جذبه به ساحت قدس ربوبی را به همراه دارد. هر چه این اعمال تضاعف پیدا کنند، نفس بیش از پیش تأثیر می‌پذیرد120. میراث این تأثیر اشتداد وجودی در حرکت جوهری عروجی و انجذاب روحی است.
میزان باطنی همان اعمال قلبی مانند توجه تام به مبدأ هستی و فضایل اخلاقی و منازل سلوکی است. اعمال قلبی تشابه وصفی با اوصاف کمالی ما بعد طبیعی دارد که اگر کسی به آن اعمال قلبی دست زند و نفس نطقی خویش را به آن اوصاف متصف سازد، بر اساس قانون مناسبات کمالی 121 از جهت وصفی با مراتب ما بعد طبیعی مناسبت وصفی پیدا می‌کند. این اتصافات و مناسبات بر پایه قانون اتحاد عاقل به معقول و عامل به معمول در حکمت متعالیه موجب اشتداد وجودی و انجذاب روحی می‌شود.
مناسبات وصفی و انجذابات روحی زمینه حصول کمال شهود را فراهم می‌سازند؛ یعنی درجه خطاپذیری شهود را به حداقل ممکن می‌رساند122. همان گونه که اشتداد وجودی و اتساع وجودی موجب تقویت تناسب وجودی با مراتب و حقایق ما بعد طبیعی؛ و موجب تحقق ارتباط اتصال حضوری با آن حقایق را فراهم می‌سازد و این دو، رکن تحقق شهود تام هستند.
صدرالدین قونوی در بیان تعامل تناسب و مشاهده می‌نویسد:
فعلى قدر المناسبه و صحّه المزاج الروحانی المذکور یقوى الکشف، و یصحّ و یکثر، و تعلو مرتبته، و تشرف نتائجه من العلوم و الأذواق و التجلّیات بشرط اقتران حکم الاسم الأوّل و مساعدته … و على قدر المباینه و قلّه المناسبه و ضعف الامتزاج و المزاج الروحانیّین یکثر الحجب و یقلّ الکشف و العلم و الإدراک الذوقی و لوازم ذلک کلّه.123
در مقابل میزان عملی، میزان علمی است که پیش از این آن را به عنوان میزان دینی عرفان نظری تعریف کرده‌ایم؛ یعنی همان نظام‌واره گزاره‌های وجودی کتاب و سنت که هر یک از گزاره‌هایش معیار سنجش گزاره‌های عرفانی می‌باشد.
این میزان، میزان منطقی دانش عرفان نظری است. زیرا اولا تنها آن است که می‌تواند به صورت مستقل از فاعل شناسا در هنگامه گزاره‌سازی سنجه راستی گزاره‌های عرفانی قرار گیرد؛ ثانیا برای اهل معرفت و شهود میزان عملی نقش پیشینی و میزان علمی برای آنان نقش پسینی دارد؛ به تعبیری میزان عملی میزان پیشا شهودی و پیشا گزاره‌ای است و در حقیقت زمینه تحقق شهود صریح و گزاره صادق را فراهم می‌سازد؛ اما میزان علمی میزان پسا شهودی و پسا گزاره‌ای است و آنچه که می‌تواند در عرفان نظری به مثابه میزان سنجش قلمداد شود، میزان پسا شهودی و گزاره‌ای است و آن، میزان علمی است و نه میزان عملی.
ب. میزان تکوینی و میزان تدوینی
از اقسام میزان دینی که عرفای محقق در دانش عرفان نظری از آن سخن گفته‌اند، میزان تکوینی و میزان تدوینی است که البته میزان تکوینی زیر بنای میزان تدوینی است.
میزان تکوینی میزان متحصل خارجی در عالم امکان است که به عنوان شاخص اعتدال در هر عصری از سوی خدا در یک انسان کامل معصوم با بدن عنصری تجسد می‌یابد که او را نبی و امام خوانند. لذا صدرالدین قونوی می‌گوید: « و المیزان‏ الإلهی فی کلّ زمان هو کامل‏ ذلک الزمان و حاله و کشفه. »124 در فرهنگ عرفانی به میزان تکوینی میزان اعتدالی گویند125. زیرا اعتدال که ملاک تحقق این قسم از میزان دینی و الهی است، همان اعتدال کمالی است که در نهاد انسان کامل معصوم وجود دارد و به وزان مرتبه انسان کامل که ریشه در مرتبه تجلی ذاتی و فتح ربوبی وی دارد، مرتبه‌ای از آن ظهور پیدا می‌کند. البته برترین مرتبه از این میزان به حقیقت محمدیه علویه که حائز مقام تجلی ذاتی احدی برقی است اختصاص دارد که در اصطلاح به آن میزان کمالی احدی جمعی اعتدالی گویند126.
اعتدال کمالی احدی اشتمال جمعی و جمع‌الجمعی به مظهریت تمام اسمای الهیه و کونیه به نحو اکملی امکانی است؛ به نحوی که هر یک از اسما نه تنها خود حائز درجه اکملیت هستند، بلکه به صورت متوازن با دیگر اسما در تعامل کامل هستند و این موجب ظهور اتم تنکاح اسمایی شده و همه اسما را بی هیچ نقصی در ساحت دولت حاکم بر گوهر وجود انسان کامل معصوم مستقر کرده و او را به نحو وجودی عبدِ أَلله (= بنده خدا ) ساخته است.
این اعتدال در انسان کامل معصوم دو اثر دارد؛ یکی اثر وجودی و دیگری اثر اخلاقی. اثر وجودی از تحقق اسمایی و اثر اخلاقی از تخلق اسمایی برمی‌خیزد و این دو وی را از دو جهت وجودی و اخلاقی در نظام هستی برای کائنات مسئول میزان قرار می‌دهد.
تحقق اسمایی در ساحت اعتدال به معنای اتصاف وجودی انسان کامل معصوم به مظهریت، به تمامی اسمای الهیه و کونیه به نحو اکملی امکانی و البته به وجه تبعی است؛ به گونه‌ای که او را به عنوان ایده‌آل وجودی در نظام هستی معیار سنجش تحقق مظهری دیگر کائنات مسئول به کمالات الهی قرار داده است تا معلوم شود هر یک از کائنات عقلی، کائنات مثالی و انسان در چه درجه اتصافی‌اند. بر این پایه پیغمبران و امامان ملاک تمییز کمال از نقص و معیار شناخت مراتب کائنات مسئول می‌باشند؛ هم چنان که « بالمیزان‏ [التکوینی ] یحصل التمییز بین التجلی الذاتی و الوصفی و الفعلى. »127
البته این موقعیت وجودی آن رؤسای هستی که به حضور آنان در همه مراتب انجامیده، می‌تواند آنان و علم حضوری احاطی آنان به حقایق هستی را ملاک و میزان حضوری مشاهدات عارفان در حین شهود سازد و همان گونه که پیشتر گفتیم، رخداد این نوع توزین هرچند ممکن است، لیک بسیار دشوار است.
اما تخلق اسمایی در ساحت اعتدال به معنای اتصاف اخلاقی انسان کامل معصوم به آثار اسمای متحقق الهی به نحو اکملی امکانی است؛ آثاری که در دو قسم منازل در معاملات الهیه چون توکل و رضا و فضایل در معاملات خلقیه چون حلم و جود تبلور می‌یابد. این اتصاف او را به عنوان ایده‌آل اخلاقی در عالم امکان میزان سنجش داشتن یا نداشتن دیگر کائنات مسئول به آن آثار اخلاقی قرار داده است. بر این اساس نبی و امام ملاک و معیار مقامات و درجات هر یک از کائنات مسئول می‌باشند. چه خوش سرود جلال‌الدین مولوی در وصف مولانا امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام:
تو ترازوی احد خو بوده‌ای بل زبانه‌ی هر ترازو بوده‌ای128
بر اساس آنچه بیان شد این دقیقه به دست می‌آید که پیغمبر و امام میزان تکوینی در کل نظام وجود امکانی از حیث وجود و اخلاق با شاخصه اعتدال می‌باشند.
البته این میزان در قالب کتاب و سنت به بیان آمده و باورها و اخلاق‌هایش تفسیر و تبیین شده و به صورت میزان تدوینی در نهاد جامعه بشری قرار گرفته تا در دسترس همه انسان‌ها در همه مکان‌ها و زمان‌ها قرار گیرد؛ میزانی با یک نظام؛ مجموعه‌ای سازمند از گزاره‌های وجودی و اخلاقی تا مخاطبان بر پایه اصول فهم و اجتهاد معیارهای صدق و خطای گزاره‌های وجودی و اخلاقی علوم بشری را از آن میزان استنباط کنند؛ از آن جمله عرفان نظری است که توجه ویژه‌ای به این میزان نموده است؛ توجه‌ای که فیلسوفان عرفان را به جد وامی‌دارد تا به استخراج و استنباط معیارهای باورمندی که در این میزان موجودند و گزاره‌های عرفان نظری تناسب دارند، بپردازند و منطق دینی عرفان نظری را تبیین کنند.
ج. میزان کلی و میزان جزئی
برای تعریف هر یک از دو میزان کلی و جزئی باید به دو اصل توجه نمود؛ یکی اصل « کل اسم علی صراط مستقیم » و دیگری اصل « کل من الشرایع صوره الصراط المستقیم »
اصل اول: بنابر دقایق موجود در کتب عرفانی به خصوص فصوص‌الحکم و شروح آن این قاعده‌ وجودی به دست می‌آید که « کل اسم علی صراط مستقیم » که به گفته محیی‌الدین ابن عربی « ان لله الصراط المستقیم/ ظاهر غیر خفی فی عموم ( ای فی عموم الاسماء الالهیه )»129 در لسان عرفان به این صراط مستقیم، صراط مستقیم وجودی گویند130 که به دو قسم صراط مستقیم عام و جامع و صراط مستقیم خاص و اختصاصی تقسیم می‌شوند.
تبیین و تدلیل این قاعده آن که از منظر ارباب شهود و وجود اولا اسمای الهی متکثرند و هر یک از آنها به جز اسمای مستأثره در جهان ظهوری دارند و خدا بر پایه قانون « الاسم ذات مع صفه خاصه بارزه، علمیه کانت او عینیه » در هر یک از آن اسماست؛ ثانیا خدا از حیث جامعیت اتصافی به تمامی اسما و صفات، الله نام دارد و لذا اسم الله حاکم بر همه اسما و جامع همه آنهاست و آن اسما نیز به احدیت ربوبی با اسم الله متحدند. ثالثا هر یک از اسما خاصیت خاص به خود دارند و به حسب آن خاصیت احکام و آثار و لوازم خاص به خود را اقتضا دارند و بر اساس این اقتضا راه و طریقی را پدید آورده‌اند که هر فردی بر اساس آن اقتضا سلوک کند و از احکام و آثارش بگوید. لذا به این طریق صراط مستقیم گویند. رابعا چون اسم جامع الهی (= الله ) جامع اسماست، لذا طریقش صراط مستقیم جامع است؛ یعنی جامع همه طرق اسما و حاوی تمامی آثار و خصایص آنهاست و آن طرق نیز به حکم احدیت با آن صراط جامع متحدند. در مقابل این صراط، صراط مستقیم خاص است که از آن تک تک اسماست؛ یعنی هر یک از اسما صراط اختصاصی دارند. از این رو صراط مستقیم جامع یکی و صراط‌ مستقیم خاص متعددند.
چون صراط مستقیم صراط اعتدال است، لذا میزان الهی است و چون هر سالکی مرحله به مرحله در پی فیضان اسم خاصی و حکومت خاصیت آن اسم در حرکت و سلوک است، لذا آن اسم میزان اوست تا در طی سلوک از صراط و طریق او خارج نشود و عبد آن اسم باقی بماند و لذا به آن اسم میزان خاص گویند؛ هم چنان که محقق قیصری در کنار میزان عام که کتاب و سنت است، از آن نام می‌برد و می‌نویسد:
و منها [ ای من الموازین التی یتمیز بها الصواب عن الخطا ] ما هو خاص و هو ما یتعلق بحال کل منهم الفایض علیه من الاسم الحاکم و الصفه الغالبه علیه 131
اصل دوم؛ یعنی « کل من الشرایع صوره الصراط المستقیم »
برای شرح اجمالی این اصل باید به اعتدال انبیای الهی در اتصاف به اسمای الهی توجه نمود؛ خلفای عظیمی که پس از خلق‌شان با تنکاح متناسب و جامع و کامل اسمای الهی هرگز از احکام، آثار و لوازم آن اسما تجاوز نکرده و دچار انحرافات نشده‌اند و همواره در اعتدال بسر برده‌اند. زیرا خروج از اعتدال با عصمت منافات دارد و عصمت نعت ذاتی و اختصاصی انبیاست.
این اعتدال دایره کمالی است که به آن دایره ولایت نیز گویند. این دایره مجموعه نقاط متعدد و متکثری است که