شیعه، ژئوپلیتیک، گفتمان، جغرافیایی، پیوستگی

دانلود پایان نامه

سازی و طبیعی جلوه دادن آن حاصل می شود به گونه ای که آنچه که چیزی جز گفتمان نیست چونان حقیقت پذیرفته شود. این شکل نامرئی و خفی قدرت همواره در سطح زندگی فردی و اجتماعی بازتولید می گردد. افراد و بازیگران با اطاعت و تبعیت از معانی، مفاهیم، ارزش ها و هنجارهای مستتر در این گفتمان ها و نظام معانی، آن را باز تولید می کنند.
بر این اساس، رویه های گفتمانی یکی از مهم ترین انواع و اشکال قدرت به شمار می روند. قدرت رویه های گفتمانی در توانایی آن در باز تولید معانی بیناذهنی نهفته است. رویه های گفتمانی، قادرند کل اجتماع داخلی و بین المللی را باز تولید کنند (هاپف، 1988: 1671). البته، باید توجه داشت که این رویه های گفتمانی، همان گونه که فوکو در کتاب باستان شناسی دانش بیان می دارد، با آثار فردی منطبق نیستند. اگر چه این رویه ها در آثار فردی تجلی می یابد ولی بسیار فراتر از آنها می رود و تعداد زیادی را وحدت می بخشد. این رویه ها قاعده مند و سیستماتیک بوده و نمی توان آنان را به سطح آثار فردی فرو کاست (فوکو: 1974: 105).
جوزف نای بر پایه سنت متداول، قدرت را اینگونه تعریف می کند: توانایی در تاثیر گذاری بر رفتار دیگران جهت انجام دادن یا ندادن کاری که بر خلاف خواست آنهاست. به نظر وی چندین راه برای تاثیر گذاری بر کنش ها و رفتار دیگران وجود دارد. نخست، مجبور کردن آنان با تهدید؛ دوم، تطمیع و اغوای آنان با پرداخت پول و پاداش؛ و سوم، از طریق جذب کردنف همدست کردن و همکار نمودن. بنابراین جهت دستیابی به اهداف مطلوب همواره بکارگیری زور و اجبار و پول و پاداش لازم نیست، بلکه صور و طرق دیگری نیز وجود دارد. در نتیجه، حداقل دو نوع قدرت سخت افزاری را باید از هم متمایز کرد (جوزف نای، 1990: 71-153).
قدرت نرم به صورت توانایی در جذب و اقناع دیگران جهت هم دستی و همکاری تعریف می گردد. این نوع قدرت بر هنجارها، ارزش ها، انگاره ها، ایدئولوژی، نهادهای سیاسی، اعتبار، اخلاق و فرهنگ مبتنی و متکی ایت (دهقانی فیروزآبادی، 1387: 57). بنابراین قدرت نرم، بر خلاف قدرت سخت، بدون بکارگیری تهدیدات، زور و اجبار و پرداخت پاداش و تطمیع، به صورت غیرمستقیم و نامحسوس اعمال می گردد. یعنی توانایی هدایت دیگران به خواستن و پیگیری هدف مطلوب از طریق شکل دادن به ارجحیت ها و منافع آنان.
گفتمان به معنای نظام ارزش ها، قواعد و معانی در یک زمینه و بستر زبانی است که دارای خودمختاری و تاثیرات مستقل بوده و بر کلیه ابعاد و جوانب حیات اجتماعی سایه افکنده و کشورها و سایر بازیگران اجتماعی از طریق آن خود و جهان را درک و تعریف می کنند. گفتمان تنها معنا را بازنمایی و حمل نمی کند بلکه چون ماهیت و سرشتی تکوینی و تاسیسی دارد معنا و ارزش ها را تولید و بازتولید می کند. در نتیجه، گفتمان، ممکن و غیرممکن، مسئله و مشکل را تعریف می کند. بر این اساس، گفتمان ها پایگاه و محل روابط اجتماعی قدرت می باشند، چون جایگاه رویه های عادی حیات را تعیین کرده و عرصه ها و حوزه های اجتماعی کنش متصور و ممکن را تعریف می نمایند. فراتر از این، گفتمان ها به عنوان یک نظام معنایی تکوینی عام و فراگیر، فرایندها، رویه ها و روابط اجتماعی، هویت های اجتماعی، سوژه ها و ظرفیت های آنان را از طریق معنا بخشی به آنها می آفرینند. این امر بدان معنا است که گفتمان ها فقط به صورت ابزار و منبع قدرت توسط کشورها در روابط بین الملل به کار نمی روند، بلکه خود تولید کننده قدرت بوده و کشورها را بر می سازند و آنان را قدرتمند می سازند. همان گونه که فوکو بیان می دارد، کشورها تنها هدف قدرت قرار نمی گیرند، بلکه معلول و محصول آن نیز هستند. بنابراین، قدرت در روابط بین الملل به صورت و در قالب تولید گفتمانی سوژه ها، تثبیت معانی، و مشروع ساختن بعضی از کنش ها و رفتارها نمود و تجلی می یابد. برای مثال آفرینش سوژه ها و مقولاتی مانند « ژئوپلیتیک شیعه» نمونه هایی از تولید و تکوین گفتمانی و سوژگی به شمار می روند که در راستای قدرت نرم کشورهای قدرتمندی همچون امریکا و در جهت تامین خواسته ها و اهداف امنیتی آنان در خاورمیانه قابل تفسیر هستند.
در نهایت اینکه، «هدف فوکودر تبار شناسی آشکار کردن این است که ما چگونه با تولید حقیقت برخورد و دیگران حکومت می کنیم. فوکو با علوم انسانی دست به تحلیل رابطه قدرت و حقیقت زده و به این نتیجه رسیده که نظام قدرت هم شرط تولید حقیقت درباره انسان و هم پیامد آن است. مطالعات او در رشته های مختلف رابطه دو جانبه میان قدرت و حقیقت را نشان می دهد.» (حقیقی: 1382، 190).
تبار شناسی، پیدایش علوم انسانی و شرایط امکان آنها را به نحو جدایی ناپذیری با تکنولوژی های قدرت مندرج در کردارهای اجتماعی پیوند می دهد. مسئله اصلی در تبار شناسی فوکو این است که چگونه انسان ها به واسطه قرار گرفتن در درون شبکه ای از روابط قدرت و دانش به عنوان سوژه و ابژه تشکیل می شوند. به طور خلاصه موضوع تبارشناسی فوکو تحلیل شرایط تاریخی پیدایش و وجود علوم انسانی، روابط آنها با تکنولوژی های قدرت و آثار سوژه ساز و ابژه ساز آنهاست. (بشیریه: 1384. 24-22)
بازخوانی ژئوپلیتیک شیعه
بازخوانی مفهوم ژئوپلیتیک شیعه به معنای رهاندن این مفهوم از ساختار فرا روایت ساخته شده ای است که به تعبیر فوکو در پناه آن قدرت نهفته شده است. واکاوی این فرا روایت مستلزم شناخت نقشه سیاسی کشورهای شیعه نشین و نشان دادن واقعیتهای جغرافیایی است که اساساً در پرتو مفهوم ژئوپلیتیک شیعه قابل فهم نیستند. چنانکه اشاره شد ژئوپلیتیک شیعه اعی کننده منافع تهدید کننده نقشه جغرافیایی کشورهای شیعه نشین در مقابل کشورهای سنی مذهب است. ژئوپلیتیک در تعریف واقعی خود یعنی رقابت واحدهای سیاسی بر سر سرزمین. بر این اساس سه رکن اصلی ژئوپلیتیک عبارت است از رقابت – سرزمین و واحدهای سیاسی. اگر ژئوپلیتیک شیعه را براساس این تعریف پذیرفته شده بازخوانی کنیم در این صورت این مفهوم به رقابت واحدهای سیاسی شیعه با دولتهای سنی مذهب اشاره دارد که بر سر سرزمین و یا منابع سرزمینی رقابت می کنند. این وضعیت در عین حال اتحاد و همبستگی این واحدها و پیوستگی نقشه سیاسی انها را نیز در خود مستتر دارد، به طوریکه برای تشریح این وضعیت از تعبیر هلال شیعی نیز استفاده شده است.
اما پراکندگی جمعیت شیعه نشین در منطقه خاورمیانه و گسستگی نقشه جغرافیایی آنها و منافع قدرت ناشی از آن با این تعبیر سازگاری ندارد. آنچه مسلم است شیعیان منطقه خاورمیانه در ایران و جنوب لبنان و شمال عراق و بحرین ساکنند. به لحاظ جغرافیایی هیچگونه پیوستگی نقشه ای معطوف به قدرتی بین این کشورها وجود ندارد. حتی در ایران و عراق نیز که کشورهای هم مرزند بین شیعیان دو کشور توسط سنی های شمال عراق فاصله و جدایی است. بحرین هیچگونه پیوستگی با بقیه کشورهای شیعه ندارد و جنوب لبنان نیز منطقه ای جدا و گسسته است. تعبیر هلال شیعی نیز اساساً واقعیت جغرافیایی ندارد و چون واژه زیبایی است همچون سایر واژه های رسانه ای وارد مباحث آکادمیک شده و بدون توجه به ماهیت آن مورد قبول واقع شده است. اگر حتی مناطق شیعه نشین خاورمیانه را در کشورهای مختلف به لحاظ کردن حد و فاصل های جغرافیایی بین آنها به هم وصل کنیم به تنها چیزی که شبیه نیست هلال ماه است.
حتی اگر پیوستگی نقشه جغرافیای را به عنوان عاملی برای تولید قدرت بپذیریم و منافع ژئوپلیتیکی را نتیجه منافع ناشی از نزدیکی و یا ارتباط ارگانیک واحدهای سیاسی مورد نظر در منطقه خاورمیانه بدانیم در آن صورت نیز واژه ژئوپلیتیک شیعه و یا هلال شیعی واقعیت علمی ندارد. ایران و عراق دو کشور شیعی هستند که بیشتر از سایر کشورها در جدال و نزاع با هم بوده اند. این نزاع علیرغم وجود پیوستگی های نزدیک بین شیعیان ایران و عراق در طول تاریخ وجود داشته و واقعیتهای ژئوپلیتیکی دو کشور و بویژه محدودیتهای ژئوپلیتیکی عراق در دستیابی به آبهای آزاد که راه برون رفت آن تجاوز به سرزمین ایران است مانع این پیوستگی بوده است. حتی اگر شیعیان در این کشور در مسند قدرت قرار گیرند، واقعیتهای ژئوپلیتیکی عراق مانع از پیوستگی سیاسی خواهد بود. بحرین واحد سیاسی جدا شده ای از ایران است که پس از جدایی کوچکترین احساس همبستگی با ایران و یا سایر کشورهای شیعه نشین مثل لبنان از خود نشان نداده است. بحرین با جمعیت اندک خود اساساً واحد سیاسی ائتلاف کننده ای که بتواند معادلات قدرت را تغییر دهد محسوب نمی شود. شیعیان لبنان هر چند که با دولت ایران همبستگی دارند اما معادلات سیاسی آنها در جدال با اسرائیل که در پیوند با سایر گروههای مبارز بویژه گروه حماس معنا می یابد تداعی کننده معنای مستتر در پناه واژه ژئوپلیتیک شیعه نیست. فلسطین و لبنان با جمعیتی چند فرقه ای و بویژه با ترکیبی نامتوازن از جمعیت سنی و شیعه که هر کدام از انها داعیه دار مبارزه با اسرائیل و تشکیل دولت هستند با تعابیر جغرافیایی ژئوپلیتیک شیعه که مبتنی بر همبستگی نقشه جغرافیایی و یا قدرت ناشی از آن است سازگار نیست. به طور قطع می توان گفت یکی از دلایل ناکامی های مبارزین مسلمان علیه اسرائیل انشقاق مذهبی بین آنها و حضور منافع مختلف سیاسی در آنجاست. بهترین نمود این انشقاق را می توان در حمایتهای صدام حسین از گروه حماس و حمایتهای ایران از حزب الله در دوران جنگ ایران و عراق ذکر کرد. اکنون این سوال مطرح است که با استناد به کدام شاهد و یا دلیل مستند این واژه در محافل آکادمیک ابداع شده است. بازخوانی واقعیتهای این واژه نشان می دهد که ژئوپلیتیک شیعه ساخته فرا رویت های قدرت است که باید در پرتو روشهای جدید از طریق تحلیل گفتمانی شناخت درستی از آن حاصل کرد.
حاکمیت روش های پوزیتیویستی در درک پدیده های معنادار جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک، علاوه بر آنکه در شناخت واقعیتهای این دانش انحراف ایجاد می کند، ناخواسته باعث صدمه زدن به منافع ملی نیز می گردد. ابداع واژه ژئوپلیتیک شیعه در قالب گفتمان و فرارویت غرب محور که با هدف آسیب رساندن به منافع ملی ایران و سایر مناطق شیعه نشین انجام شده است، اکنون آن چنان در سپهر دانش ژئوپلیتیک ایران جای گرفته است که بخشی از سرفصل های درس ژئوپلیتیک را به خود اختصاص داده است. از منظر روش گفتمانی این اقدامات ناخواسته نیز به تقویت گفتمان موجود کمک می کند. امید است با بازخوانی این مفهوم و از طریق شالوده شکنی این فراروایت به صورت مفصل تر، در قالب مقاله و کتاب و پایان نامه و رساله، واقعیتهای پنهان سیاست های ژئوپلیتیکی بیشتر مکشوف گردد و ساده سازی های علمی مایه آسیب پذیری منافع ملی نگردد.