شهری، اجتماعی،، جغرافیا، سعادت، عدالت

ن سنجش نماید. بنابراین برنامه ریزی برای ارتقای کیفیت زندگی شهری هم با ارقام و آمارهای عینی و واقعی زندگی شهروندان و هم با درک روانی و ذهنی افراد از موقعیت زندگی آن ها در ارتباط است (Schynus & Boelhouwer, 2004: 8). کیفیت زندگی به عنوان پدیده ای میان رشته ای به بسیاری از رشته های علمی و تخصصی امروز مربوط می شود و هدف همه رشته های علمی مهم دنیا به شکلی در پژوهش خود رسیدن به شرایط مناسب و مطلوبی (مستقیم و غیر مستقیم) می باشد. در این مسیر پژوهشگران، راه های بسیاری را طی کرده و مدل ها و الگوهای مناسبی را در رهیافت علمی خود دریافتند و با گسترش دانش و تخصصی شدن و آسان ساختن مسایل پیچیده دنیا، هر یک از رشته های تخصصی راه و نگاه هایشان نیز به کیفیت زندگی دگرگون گردید و دیدگاه های متفاوتی برای کیفیت زندگی به وجود آمد. در این اینجا رویکردهای مربوط به کیفیت زندگی را تشریح خواهیم ساخت.
2-5-2-1- رویکرد برنامه ریزی شهری
همزمان با تقویت رویکردهای اجتماعی در طرح های برنامه ریزی شهری، به جایگاه شهروندان و مسائل مربوط به کیفیت زندگی آنان بیش از پیش توجه شد. اهم رویکردها در این زمینه عبارت اند از: برنامه ریزی حمایتی که در 1965 توسط پل دیویداف (Paul Davidoff) در امریکا و در جهت مبارزه با تبعیض نژادی و حمایت از فقرا و محرومان شکل گرفت و البته ارتباط نزدیکی با برنامه ریزی عدالت خواه داشت؛ برنامه ریزی فرایندی در دهه ی 1970، برنامه ریزی مشارکتی و دموکراتیک که با تأکید بر کثرت گرایی، جامعه ی مدنی، نهادهای اجتماعات محلی و سازمان های غیرحکومتی تدوین شد، برنامه ریزی گام به گام که توسط چارلز لیند بلوم مطرح شد و همچنین برنامه ریزی پاسخگو که شین مک کونل در 1981 با تأکید بر پاسخگویی به مدیران به نیازهای مردمی در حین اجرای برنامه ها اشاره دارد (علی اکبری و امینی، 1389: 128-127). از این رو چشم انداز برنامه ریزی برای شهر در هر مقطعی باید به سوی کیفیت زندگی مطلوب جهت گیری کند (رهنمایی و پور موسوی، 1385: 180) و علاوه بر توجه به اهداف کالبدی و کارکردی، باید به نیازهای کیفی و روانی مردم در محیط زندگی شهری مانند هویت اجتماعی، امنیت و رفاه اجتماعی، اشتغال پایدار، آسایش روانی، احساس زیبایی، همبستگی و تعلق اجتماعی و غیره، نیز پاسخ گوید (سعیدی رضوانی و حاجی نوروزی، 1392: 5).
بکارگیری مفهوم کیفیت زندگی شهری در عرصه برنامه ریزی، در واقع واکنشی است علیه توسعه یک بعدی اقتصادی در سطح ملی و توسعه صرفاً فیزیکی-کالبدی در مقیاس شهری و همچنین تلاشی است در جهت دستیابی به معیارهای جامع تر و چند بعدی در عرصه برنامه ریزی. بر این اساس، منظور از کیفیت زندگی شهری در نظر گرفتن شاخص های اجتماعی، اقتصادی در عین توجه به شاخص های کالبدی و کارکردی است. رویکرد نوین برنامه ریزی شهری با توجه به مفهوم کیفیت زندگی و به تبع آن در نظر گرفتن شاخص های اجتماعی-اقتصادی در روند و فرآیند برنامه ریزی، پس از تلاشهای اولیه کشورهای مختلف جهان به خصوص انگلستان و ایالات متحده آمریکا، با حمایت سازمان ملل متحد به تدریج در نظام برنامه ریزی ملی و شهری سایر کشورهای جهان جای خود را کم و بیش باز کرده است، به طوری که در دو دهه اخیر، مفهوم و کاربرد شاخصهای اجتماعی، اقتصادی و روانی به طور روزافزونی وسعت و عمق پیدا کرده و برنامه ریزان و مدیران شهری را به جستجوی معیارها و روشهای جدید برای ارتقای کیفیت زندگی شهری سوق داده است. بر پایه این نگرش هدف اصلی از برنامه ریزی و طراحی شهری دستیابی به تأمین کیفیت مسکن شهروندان، کیفیت حمل و نقل (همگانی)، کیفیت فضاهای اجتماعی، مدنی و… و در نهایت کیفیت محیط زندگی شهری است (شهپری، 1390: 19).

2-5-2-2- رویکرد جغرافیایی
جغرافی دانان همواره در پی بهینه کردن رابطه ی متقابل انسان و محیط در جهت مطلوبیت بخشی به زندگی انسان بوده اند. رونالد جانستون جغرافی دان سرشناس می گوید: در زمان ما هدف بسیاری از جغرافی دانان این است که در سراسر جهان با حذف نابرابری های شدید اجتماعی و اقتصادی، همه ی خانواده ها بتوانند به شغل دائمی، مسکن سالم، بهداشت و درمان و امنیت و به طور کل به حدی رضایت بخش از کیفیت زندگی دست یابند (حاجی نژاد و همکاران، 1390: 130). در سالهای پایانی دهه 1960 میلادی بحث های مهمی در جغرافیای رادیکال مطرح شد که محور آن شناسایی فرایندهای موجود در ورای جلوه های فضایی نابرابری یا توسعه ی ناموزون بوده است. در این دیدگاه نابرابری را باید ویژگی ذاتی هرگونه تصوری از کیفیت زندگی دانست (ذکایی و روشنفکر، 1384: 6). دیوید اسمیت از نخستین جغرافی دانانی بود که درباره کیفیت زندگی، رفاه و عدالت اجتماعی در جغرافیا بحث کرد و برای بررسی کیفیت زندگی، رفاه و عدالت اجتماعی از شاخص های اجتماعی ذهنی و مقایسه ی عینی استفاده می کند که برای سنجش مورد نخست از پرسش نامه و برای مورد دوم از مشاهده و آمار استفاده می گردد. شاخص های مورد تأکید او را بهداشت، مسکن، خدمات عمومی، تعلیم و تربیت، فرصت های اشتغال، حقوق و مزد، خوراک، حق رأی، امید به زندگی، مصرف سرانه ی پروتئینی حیوانی، درصد ثبت نام در مدارس، تعداد متوسط تلفن و روزنامه و نظایر آن تشکیل می دهند (اسمیت،1381: 169-160). همواره هدف غایی مطالعات جغرافیایی ارتقاء کیفیت زندگی است. در تعاریف بسیاری از علم جغرافیا از زمان های بسیار دور (شاید از زمان اراتوستن) تاکنون به رابطه متقابل انسان و محیط تاکید شده است. جغرافی دانان همواره در پی بهینه کردن این رابطه در جهت مطلوبیت بخشی به زندگی انسان بوده اند. در این راستا همواره جوانب مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، محیطی و … که به نوعی با تعریف جغرافیا به عنوان رابطه متقابل انسان و محیط همخوانی و همراهی داشته و در زندگی انسان اثرگذار بوده است را مورد مطالعه قرار داده اند. دیوید اسمیت از جغرافیدان مشهور در کتاب ارزشمند خود با عنوان (جغرافیا و عدالت اجتماعی) بیان می کند که جغرافیا بدون عدالت اجتماعی فاقد آن قدرت و توانایی خواهد بود که بتواند در مطلوبیت بخشی به زندگی انسان توفیق یابد (شکویی،1378: 142). رونالد جانسون از دیگر جغرافی دان شهیر می گوید: در زمان ما هدف بسیاری از جغرافی دانان این است که در سراسر جهان با حذف نابرابری های شدید اجتماعی و اقتصادی همه خانواده ها بتوانند به شغل دائمی، مسکن سالم، بهداشت، درمان، آموزش و امنیت (همان منبع:156) و بطور کلی به یک حد رضایت بخشی از زندگی دست یابد. جانسون در واقع پا را فراتر از مرحله شناسایی و درک وضعیت کیفیت زندگی انسان ها گذاشته و به دنبال دستیابی به علت ها و عوامل دخیل در کیفیت زندگی می گردد تا با دخالت در آنها بتوان وضعیت را تغییر داد. در واقع می توان چنین عنوان کرد که در هر مطالعه جغرافیایی اساس کار بررسی کیفیت زندگی مردم می باشد (همان منبع:110). در علم جغرافیا، کیفیت زندگی شامل مفهوم رفاه فردی است، اما تمرکز بیشتر در مکان های زندگی افراد است (Apparicio & et al, 2008: 357). می توان گفت جغرافیا یکی از رشته های مهمی است که از کهن تا کنون به پیچیدگی روابط انسان و محیط می پردازد و تلاش در ساده کردن و بهینه ساختن پیوستگی بین انسان و محیط است. بنابراین جغرافیا رشته علمی است که هم به شاخص های عینی و هم به شاخص های ذهنی کیفیت زندگی می پردازد.
با توجه به بررسی های هر کدام از رشته های علمی و شاخص مورد پژوهش، به نوعی به کیفیت زندگی فردی و اجتماعی مربوط می شود که هدف نهایی آنها بالا بردن سطح کیفیت زندگی می باشد؛ چون فلسفه سلامت روح و سعادت معنوی بشر را بررسی می نماید و رویکرد اجتماعی که بیشترین مباحث کیفیت زندگی را به خود اختصاص داده اند؛ مانند امنیت اجتماعی، مشارکت اجتماعی، توانی های مالی و روابط اجتماعی. همچنین از دیدگاه بوم شناسان نیز توزیع فعالیتهای اجتماعی در فضا و زمان بررسی می گردد که این رویکرد بیشتر به علم جغرافیا نزدیک می باشد، چرا که جغرافیا به روابط متقابل انسان و محیط در چهارچوب زمان، فضا و مکان به چالش های محیطی و فضایی می پردازد و به تمام ابعاد زندگی توجه نشان می دهد.

2-5-2-3- رویکرد فلسفی
ریشه تفکر مدرن در مورد سعادت بشر و رابطه آن با چگونگی زندگی اش را، جز تا زمان پیدایش خط نمی توان با قاطعیت دنبال کرد. از نظر تاریخی تامل در مورد عوامل تشکیل دهنده سلامت و سعادت بشر بیشتر در کارهای فیلسوفان و عالمان دینی مشاهده می گردد (Oliver & et al,2005:12). نگاهی به تاریخ فلسفه نشان می دهد بهزیستی احساسی، که معرف زندگی خوب است، همواره از جانب متفکران سرشناسی چون اپیکور، هابز، استوارت میل، آکویناس و بنتهام مورد تاکید قرار داشته است علاقه مندی به بررسی عوامل موثر برخشنودی و رفاه انسان پیشینه ای طولانی در تاریخ زندگی بشر دارد. در واقع اینکه چگونه باید و می توان زیست که بهترین منفعت را از زندگی کسب کرد، شاید به قدمت قابلیت آدمی برای اندیشه درمورد آینده و عبرت گرفتن از گذشته باشد(بهمنی،1380: 36). در بیشتر تمدن های جهان دو دیدگاه اصلی نسبت به سعادت بشری قابل مشاهده است. در یک دیدگاه، تاکید بر توجه به پرورش صفات نیک و ویژگی های برجسته اخلاقی معطوف است و در دیگری تاکید بر کسب حداکثر لذت ممکن و اجتناب از هرگونه درد مورد توجه است. ارسطو و اپیکور سعادت بشری را در کسب بیشتر فضیلت از راه رعایت اصول اخلاقی و التزام های حفظ سلامت جسمانی حتی به قیمت صرف نظر کردن از لذت، میسر می دانست. در حالی که اپیکور معتقد بود که کسب بیشر لذت و دوری از هرگونه رنج، راز رسیدن به سعادت بشری است. اگرچه بسیاری از پژوهشگران بر این باور هستند که فضای کنونی حاکم بر فلسفه غرب متاثر از جریان فکری دوم است. اما مایه هایی از هر دو تفکر را می توان درتلاش های رایج برای مفهوم سازی و قابل اندازه گیری کردن چگونگی زندگی افراد مشاهده کرد. جان راولز فیلسوف علم اخلاق در زمینه عدالت(مؤلفه کیفیت زندگی) می گوید: عدالت اساس اولیه نهادهای اجتماعی است. می توان منافع جامعه را به نحوی تخصیص داد که حداقل وضعیت سلامتی قابل قبول جامعه برای نیازمندان تضمین شود(Rawls,1971: 941-973). با توجه به منابع محدود باید حداقل خدمات را به افراد جامعه ارایه داد. می توان پیوستگی این رویکرد را با کیفیت زندگی چنین بیان کرد: عدالت اجتماعی، سلامتی روح و روان، سعادت و رضایت از زندگی و …
2-5-2-4- رویکرد اجتماعی
رویکرد جدیدی نسبت به روش زندگی که به عنوان نمونه توسط بوردیو (1982) در فرانسه و یا لوتک (1989) درآلمان ارائه شد، به سنت قدیمی جامعه شناختی جورج زیمل و