شفاعت، صفا، مروه، به‌سوی، فرشتگان

دانلود پایان نامه
ظاهر شود، همان‏طور که با دستور روزه گرفتن و پرهیز از لذایذ طبیعى از انسان‏ها مى‏خواهد تا همانند فرشتگان، از خوردن و نوشیدن و دیگر کارهاى حیوانى بر حذر باشند، هم‌چنین با قرار دادن کعبه در زمین که محاذى بیت معمور و تمثّل عرش خداوند است به انسان‏ها امر کرد تا برگرد آن طواف کرده، نام حق را زمزمه کنند و براى خود و دیگران از خدا آمرزش بخواهند و این‌گونه به ملائکه عرش الهى اقتدا کرده، شباهت پیدا کنند».
حضرت امام خمینی درباره فلسفه و راز طواف چنین می‌فرماید:
«سزاوار است که به هنگام طواف، قلب زائر پر از تعظیم، محبت، خوف و رجا باشد و بداند که با عمل طواف، در نقش فرشتگان مقرب خداست که پیرامون عرش الهی در حال طواف‌اند: ﴿وَ تَرَی الْمَلائِکَهَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ … ﴾ ؛ و فرشتگان را می‌بینی که پیرامون عرش الهی مشغول طواف و به تسبیح و ستایش خدا مشغول‌اند …
بنابراین، راز طواف و روح و حقیقت آن عبارت است از طواف دل به حضرت ربوبی و خانه کعبه، مثال ظاهری در عالم شهود برای حضرت ربوبی است که با چشم ظاهری قابل مشاهده نیست … و ما در این طواف خود را به‌قدر امکان با فرشتگان مقرب شبیه می‌سازیم که «مَن تَشَبَّهَ بِقَومٍ فَهُوَ مِنهُم‏»؛ «هر کس شبیه به قومى شود از آن قوم مى‏گردد».
بنابراین، یکی از کارکردهای طواف در ارتباط انسان با خدا این است که انسان با انجام این عمل، شبیه ملائکه شده و فرشته‌خو می‌شود.
3ـ1ـ3ـ کارکرد ارتباطی سعی
از جمله عرصه‌های ظهور تولی و تبری در حج، سعی است، چه اینکه سعی میان صفا و مروه حرکت از گناه به‌سوی اطاعت و از غیر حق به‌سوی حق است. در منابع دینی برای سعی کارکردهایی بیان شده است که در اینجا به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:
1ـ3ـ1ـ3ـ آمرزش گناه
از جمله کارکردهایی که در روایات اسلامی برای سعی به‌عنوان نماد تولی و تبری بیان شده است، آمرزش گناهان است. حاجی باید هفت بار میان صفا و مروه سعی به عمل آورد، نه بدود و نه آهسته و راه رفتن او بهتر است حد وسط میان «مشى/ راه رفتن عادى» و «عَدْو/ دویدن» باشد، نقطه شروع این کار، صفا است؛ و عمل مذکور به‌منزله التجا و پناهندگی به خدا در کنار خانه او است تا بدین وسیله مغفرت الهی را به‌سوی خود جلب کند و از او درخواست عفو نماید، این کار نیز به‌منزله رفت و آمد به خانه فرد بزرگی است که چند بار تکرار می‌شود تا شاید آن بزرگ بدو التفاتی کند؛ و از مهر و لطف خویش سهمی عاید او سازد؛ اما نمی‌داند آن بزرگ، نیاز او را برمی‌آورد و یا دست ردّ به سینه او می‌زند.
رسول خدا فرمود:
«الْحَاجَّ إِذَا سَعَى بَیْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَهِ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ».
«هرگاه زائر خانه خدا بین صفا و مروه سعى کند از تمام گناهانش خارج مى‏شود».
در روایتی می‌خوانیم: روش همیشگی امیر مؤمنان این بود که هرگاه روی کوه صفا قرار می‌گرفت، صورت خود را به‌طرف کعبه می‌گردانید و دست‌های خود را به دعا بلند می‌کرد و عرضه می‌داشت: «…خدایا! هر گناهى را که من مرتکب شده‏ام، مورد آمرزش خویش قرار بده».
2ـ3ـ1ـ3ـ شفاعت فرشتگان‌
کسی که میان صفا و مروه سعی کند، فرشتگان او را بی‌نصیب نگذاشته، نظر الهی به او می‌کنند. شفاعت شافعین دو گونه است؛ شفاعتی که پذیرفته می‌شود و شفاعتی که مردود است. شفاعت ملائک برای سعی کنندگان، شفاعت مقبول است و خداوند شفاعت آنان را برای ساعیان می‌پذیرد. امام سجاد فرمود:
«السَّاعِی بَیْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَهِ تَشْفَعُ لَهُ الْمَلَائِکَهُ فَتُشَفَّعُ فِیهِ بِالْإِیجَابِ».
«فرشتگان براى کسى که میان صفا و مروه سعى کند، شفاعت مى‏کنند و شفاعتشان درباره او پذیرفته مى‏شود».
شفاعت از مراحل پایانی آمرزش و بخشش انسان‌هاست که در قیامت تحقق پیدا می‌کند. اگر در انسان قابلیت و زمینه‌ای باشد، این امکان وجود دارد که شفاعت شفاعت کننده‌ای شامل حال انسان شود. شفاعت فقط به اذن خداست. از کسانی که از سوی خدا در قیامت جهت شفاعت اذن دارند، ملائکه‌اند. شفاعت آن‌ها در حق سعی کنندگان پذیرفته و مقبول است و از این طریق، ذنوب و معاصی آنان از بین می‌رود و محو می‌شود که:
«یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ».
«خدا هر چه را بخواهد محو یا اثبات مى‏کند».
فرشتگان ملکوتی‌اند و سعی کننده، مشابهتی با ملکوتیان پیدا می‌کنند. این مشابهت موجب می‌شود تا شفاعت فرشتگان در حق او مقبول افتد؛ بنابراین یکی از کارکردهای تولی و تبری در حج این است که حاجی مشمول شفاعت فرشتگان می‌شود.
3ـ3ـ1ـ3ـ آموزش امید و توکل
یکی از نشانه‌های اولیه عبودیت و بندگی این است که انسان مسلمان و مؤمن، در هر حال و شرایط و همه‌جا، به عنایت خداوند امیدوار بوده و توکّل بر آن داشته باشد. البته این امر، بدان معنی نیست که در انجام کاری، بدون تهیه امکانات و وسایل مورد نیاز، در گوشه‌ای بنشیند و دست روی دست بگذارد و آن را توکّل بر خداوند و امید به عنایت الهی نام نهد. توکل به این معناست که انسان مؤمن، در حالی که برای رسیدن به هدف و انجام امری، لوازم و مقدمات آن را تهیه می‌کند، امّا مستقلاً به آن‌ها اعتماد ندارد، بلکه موفقیت خود را در هر امری، از لطف و عنایت ویژه الهی می‌داند، نه از سرمایه و امکانات مادی و یا جوانی و قدرت بازو و رفیق و آشنا. امام صادق در این باره فرموده است:
«اذا ارَدتَ الحَجَّ … وَ لا تَعمِد عَلی زادِکَ وَ راحِلَتِک وَ اصحابِکَ وَ قُوَّتِکَ وَ شَبابِکَ وَ مَالِکَ …».
«هرگاه اراده حج کردى … بر توشه و مرکب و همراهان و نیروى جوانى و مال خود، اعتماد نداشته باش».
همانا هر کس مدعی خشنودی خدا باشد، ولی به چیز دیگری اعتماد کند، خدای تعالی آن را دشمن و وبال او می‌گرداند تا بداند که هیچ نیرو و تدبیری برای احدی نیست، مگر اینکه خدا توفیق و یاری عنایت کند.
خداوند به ابراهیم در سن پیری از کنیزش هاجر، فرزندی به او عطا کرد که نام وی را «اسماعیل» گذارد. همسر اول او «ساره» نتوانست تحمل کند که ابراهیم از غیر او فرزندی داشته باشد؛ از این رو خداوند به ابراهیم دستور داد تا مادر و فرزند را به مکه- که در آن زمان بیابانی بی‌آب و علف بود- ببرد و سکنی دهد. حضرت ابراهیم فرمان خدا را امتثال کرد و آن‌ها را به سرزمین مکه برد. ابراهیم هنگام وداع دست به دعا برداشت و گفت: خداوندا! من به‌فرمان تو همسر و کودکم را در این بیابان سوزان و بدون آب و گیاه تنها می‌گذارم تا نام تو بلند و خانه تو آباد گردد. طولی نکشید غذا و آب ذخیره مادر تمام شد و شیر او خشکید، بی‌تابی کودک شیرخوار، مادر را چنان مضطرب ساخت که تشنگی خود را فراموش کرد و برای به دست آوردن آب به تلاش و کوشش برخاست. نخست به کنار کوه صفا آمد، اثری از آب در آنجا ندید. سرابی از طرف کوه مروه نظر او را جلب کرد و به گمان آب به‌سوی آن شتافت و در آنجا نیز به آب دست نیافت. از همان‌جا سرابی نیز در کوه صفا دید، دوباره به‌سوی آن بازگشت و هفت بار این تلاش و سعی را برای دستیابی به آب انجام داد. در آخرین لحظات ناگهان از نزدیک جای کودک چشمه زمزم جوشیدن گرفت. مادر و کودک از آن نوشیدند.
این داستان، روایت دیگری هم دارد. مادر اسماعیل در بیابان گرم و سوزان مکه تشنه شد. لذا بالای کوه صفا رفت تا ببیند در بیابان کسی هست که او را یاری کند یا نه. دوباره به کوه مروه رفت و به بیابان نگاه کرد؛ ولی کسی را ندید. این فاصله میان کوه صفا و مروه را هفت مرتبه پیمود تا این‌که در اوج ناامیدی جبرئیل به‌سوی او آمد و از او پرسید: تو کیستی؟ گفت: من مادر فرزند ابراهیم هستم. جبرئیل پرسید: ابراهیم شما را به امید چه کسی رها کرد؟ گفت: به امید خدا. جبرئیل گفت: خدا شما را کافی است، به‌سوی صفا بازگرد. هاجر بازگشت و دید که زیر پای کودکش چشمه‌ای جوشیده است.
چو هاجر سوی مسعی رهسپارم
خداوندا! به من آبی بنوشان‌
سرِ سعی صفا و مروه دارم‌
که شوید از ضمیر جان غبارم‌

داستان هاجر در سعی بین صفا و مروه در هر دو صورت به ما می‌آموزد در نومیدی‌ها بسی امیدها است، هاجر مادر اسماعیل در جایی که آبی به چشم نمی‌خورد تلاش کرد خدا هم از راهی که تصور نمی‌کرد او را سیراب نمود.
بنده مؤمنی که به ولایت الهی اعتماد کرده و به امید او سعی می‌کند، هرگز ناامید نمی‌شود. اساساً ناامیدی از خدا معنا ندارد. خدا و ناامیدی با یکدیگر قهرند و خداوند همیشه انسان امیدوار و دل بسته خویش را دوست دارد.
بنابراین یکی از کارکردهای تولی و تبری در حج آموزش توکل در امور و امید داشتن به خداوند است.
4ـ3ـ1ـ3ـ آموزش تردد میان خوف و رجا
خوف و رجاء، بیم و امید دو عامل روحی است که در تکامل انسان نقش مؤثری دارد و هیچ نوع اصلاحی بدون آن صورت نمی‌پذیرد. هرگاه امید به مغفرت و آمرزش خدا در محیط روح انسان نباشد، هرگز بشر به فکر اصلاح خویش نمی‌افتد و نه‌تنها به فساد و کج‌روی خود ادامه می‌دهد، بلکه بر فساد خویش افزوده و آن را دو چندان می‌کند اگر خوف و بیمی نباشد، انسان بسان عنصر یهودی که با عنصر تولی الهی بیگانه است، خود را انسان برتر و برگزیده خدا و بی‌نیاز از اطاعت می‌داند و هرگز راه اطاعت را پیش نمی‌گیرد و از گناهی اجتناب نمی‌ورزد. از این جهت زندگی معنوی انسان‌ها در پرتو امید تکامل پیدا می‌کند، زیرا امید او را به‌سوی خدا می‌کشاند و امید است که باعث می‌شود انسان تصور نکند که درهای مغفرت و آمرزش بربسته است و همه نوع شایستگی و بازگشت به کمال از او سلب شده است و نیز در پرتو بیم و خوف است که خود را از اطاعت، ولایت الهی و انجام وظیفه بی نیاز نداند.
اگر سراسر کانون وجود فردی را تنها رجاء و امید فراگیرد، به مقصد نخواهد رسید و بسان گنه‌کاران و ستم گرانی خواهد بود که با تمام فجایع و مظالم، خود را شایسته محبت، رحمت و مغفرت می‌دانند، دیگر چنین فردی نه به فکر اطاعت می‌افتد و نه به فکر پاکی از گناه همچنان که اگر کانون وجود او را خوف و بیم و یاس و نومیدی فراگیرد و روزنه امیدی را به روی خود باز نبیند، دیگر جهت ندارد که از کارهای زشت خود دست بردارد. حضرت علی در این باره می‌فرماید:
«اگر امید نبود انسان از وضع خود به‌خوبی آگاه می‌شد و در این موقع از هول و ترس جان می‌سپرد، یعنی آنچه چراغ زندگی را بر افروخته نگاه می‌دارد رجاء و امید است تا آنجا که چرخ زندگی بشر، حتی در جهان تجارت و بازرگانی نیز، بر محور امید به سود و بیم از ضرر و زیان می‌گردد».
امام سجاد در بیان نورانی خویش در حدیث شبلی به این مضمون اشاره فرمود:
«أَ سَعَیْتَ بَیْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَهِ وَ مَشَیْتَ وَ تَرَدَّدْتَ

  • 4