زیدیه، یمن، امامت، السلام)، (علیه

ن می¬دانستند، همیشه از امامت علویان حمایت کرده و آن¬ها را برخوارج و عباسیان ترجیح می¬دانند. آخرین فرد از نسل ادریسیان که حکومتی مستقل داشت، یحیی¬بن ادریس¬بن عمر¬بن¬ ادریس¬بن ¬ادریس بود؛ هر چند که حکومت او بدلیل همزمانی با تشکیل حکومت فاطمیان چندان طولانی نبود. پس از وی مردم مغرب حکومت فاطمیان را به رسمیت شناختند. از این دوره به بعد دیگر فرماندهان ادارسه دست¬نشاندگان دولت فاطمی بودند. بنابراین از سال 305 هجری عملاً دیگر دولتی به نام ادریسیان نبود، ولی جنگ و گریزها ادامه داشت تا این¬که در سال 375 هجری دولت ادریسیان برای همیشه به تاریخ پیوست و کم کم تفکر زیدیه نیز در شمال آفریقا محو شد، ولی نسل بنی¬الحسن از بین نرفت و سادات بنی¬الحسن در مغرب با عنوان شرفاء و در مذهب اهل سنّت ـ با گرایش مالکی و شافعی ـ به راه خود ادامه داده و اکنون نیز از احترام بالایی برخوردارند.
1-2-2-2. زیدیه‌ی یمن
دولت زیدیه در یمن تنها دولت عربی اسلامی است که حکومتش بیشتر از هزار سال به طول انجامید (1382-284ق)، اما نفوذش همیشه به یک شکل نبود؛ گاهی همه¬ی بلاد یمن را در برمی¬گرفت و گاهی در مقابل دولت¬های سنّی و شیعی مثل نجاحیان، صلیحیان و ایّوبیان بود که فقط به مناطق کوهستانی و امن محدود می¬شد. مؤسّس این دولت امام هادی الی الحق یحیی¬بن حسین¬بن قاسم رسّی است. از آن پس تا دوران معاصر، یمن و بویژه بخش¬های شمالی آن به پایگاه سنّتی زیدیه تبدیل شد و امامان و شخصیت¬ها و جریان¬های فکری بسیاری در آن منطقه ظهور کردند. جدّ هادی، قاسم رسّی بود که خود نیز نقش برجسته¬ای در تکوین اندیشه¬ی زیدیه ایفا کرد. وی از جمله زیدیانی بود که قیام مسلّحانه¬ای انجام نداد؛ بلکه به دعوت زیدی از خلال نگارش آثار پرداخت. از جمله مصنّفات او می¬توان به «تثبیت الإمامۀ» که رساله¬ای است در تقدیم امام علی (علیه السلام) بر شیخین، «العدل و التّوحید الکبیر»، «الرّد علی ابن مقفّع»، «الرّد علی النّصاری»، «الفرائض و السنن»، «سیاسۀ النّفس» و… اشاره کرد. با این¬حال قاسم در یمن فعّالیتی نداشت و اقدامات او در ترویج زیدیه منحصر به مصر و حجاز بوده است.
در نیمه¬ی دوم قرن سوم دعات اسماعیلی وارد یمن شدند و مردم را به امام فاطمی فراخواندند و حاکمان صنعا نیز برای حفظ سلطه¬ی خویش از آنان حمایت کردند. در این جوّ ناآرام، ساکنان مناطق شمالی یمن از هادی الی الحق کمک خواستند. امام هادی نیز به دنبال این درخواست به یمن آمد، امّا همه¬ی مردم به اطاعت او درنیامدند و بعضاً به مخالفت با او پرداختند، به همین دلیل او به حجاز بازگشت. پس از بازگشت وی قحطی و فتنه یمن را فراگرفت. به دنبال این ماجرا مردم یمن برای بار دوم به هادی الی الحق نامه نوشتند و از او درخواست بازگشت کردند. بدین ترتیب وی در سال 284ق وارد صعده شد و بدنبال بیعت مردم با او دولت زیدیه یمن را تأسیس کرد و به تدریج به توسعه¬ی آن پرداخت. هادی الی الحق برای تثبیت دولتش در یمن وارد جنگ و نزاع¬های طولانی شد؛ بزرگترین این جنگ¬ها جنگ با قرامطه بود که در رأسشان علی¬بن فضل بود. با این¬حال زیدیه فقط در دوران ناصر احمد¬بن هادی توانستند بر قرامطه پیروز شوند و اکثر اوقات شکست خوردند.
امام هادی در اصول تابع اقوال استادش ابوالقاسم بلخی کعبی معتزلی بود و در فروع خودش به صورت مستقل اجتهاد می¬کرد و با زید¬بن علی در مذهبش مخالفت می¬نمود و به اقوال او در ضمن «مجموع الفقه الکبیر» و «الجامع الکافی لأقوال زید¬بن علی» مقیّد نبود. پس از هادی الی الحق، زیدیان به اقوال و اجتهادات او در دو کتاب «الأحکام» و «المنتخب» متمایل شدند و به این ترتیب میان زیدیان متأخّر کسی بر مذهب اوّلیه¬ی زید¬بن علی در اصول و فروع باقی نماند، البته برخی از اهالی یمن بر مذهب جدّش قاسم بودند که حدّ فاصل بین مذهب زید و مذهب هادی بود.
امامت پس از وفات هادی (298ق) در میان نسل او ـ با شدّت یا ضعف ـ در جریان بود. در طول حاکمیت آنان شکاف¬هایی در میان زیدیه رخ داد که حسینیه، مطرّفیه و مخترعه از آن جمله¬اند. یمن در فاصله¬ی میان وفات امام قاسم عیانی (393ق) ـ یکی از امامان مطرح زیدی ـ تا اواخر قرن پنجم، دچار تشتّت آرا و اختلافات درون¬گروهی میان خود زیدیان شد. زیدیه به مخترعه و مطرّفیه تقسیم شدند و سایر یمنیان حنبلی و شافعی بودند. منابع زیدی سبب افتراق بین زیدیان را مناظره بین علی¬بن محفوظ و علی¬بن شُهر، پیرامون وجود اعراض ذکر کرده¬اند. مخترعه قائل به سخن علی¬بن شُهر شدند و مطرّفیه به ابن محفوظ گراییدند. مخترعه به امامت حضرت علی (علیه السلام) با نصّ خفی، اشتباه خلفا در تقدیم بر امام علی (علیه السلام) و مخالفت با نص، توقّف بر فسق خلفا و اختراع اعراض در اجسام و عدم حصول آنان با طبایعشان معتقد بودند و در این راه، مسلک معتزله¬ی بصره را می¬پیمودند. اکثر علما و بزرگان زیدیه این دیدگاه را پذیرفتند. در مقابل مطرّفیه در فروع و در مسأله¬ی امامت بر همان عقیده¬ی هادی الی الحق بودند، امّا در اصول و عقاید قائل بودند که خداوند چهار عنصر آب، آتش، باد و خاک را آفریده و باقی اشیاء را از این چهار عنصر پدید آورده است و بر اثر تأثیر و تأثّرات بین این چهار عنصر، تغییرات طبایع اجسام حاصل می¬شود. به بیان بهتر خداوند تأثیری در این تغییرات ندارد. بنابراین لزومی ندارد که خداوند به صفات مربوط به این مسائل متّصف گردد. البته این نکته حرف تازه¬ای نبود و برخی از معتزله¬ی بغداد همچون ابوالقاسم بلخی نیز به آن معتقد بوده¬اند؛ با این¬حال این سخن باعث برانگیخته شدن خشم برخی علمای زیدیه شد که بدنبال آن به تکفیر مطرّفیه و نگارش ردّیه¬های بسیاری علیه آنان پرداختند.
در این میان فرقه¬ی حسینیه نیز در سال 401ق و بدنبال ادّعای مهدویت حسین¬بن قاسم عیانی و بیعت برخی قبایل یمنی با او پدید آمد. این فرقه در یمن تا عصر امام مؤیّد بالله یحیی¬بن حمزه (متوفّی 747ق) باقی ماند.
سلسله¬ی نسل امامان زیدی همچنان با قدرت و یا ضعف بر یمن حکمرانی می¬کردند تا این¬که در نهایت امامت زیدیه که شکلی موروثی و سلطنتی به خود گرفته بود، توان مقابله در برابر تحوّلات سریع جهانی و منطقه¬ای و موج جدید جمهوری¬خواهی و تجدّد طلبی را نداشت و در سال 1382ق وقتی امام احمد حمید الدّین از دنیا رفت و فرزندش محمد بدر به عنوان جانشین او معرّفی شد، در کودتایی نظامی که از برخی پشتوانه¬های خارجی بهره می¬برد، حکومت امامان زیدیه سقوط کرد و از آن پس تا کنون زیدیه از قدرت سیاسی و به تبع آن از امامت مورد تأکید در مذهب زیدیه فاصله گرفتند.
1-2-2-3. علویان طبرستان
سرکوبی ظالمانه¬ی قیام¬های علویان باعث پراکنده شدن آنان در سراسر جهان اسلام شد. یکی از مکان¬هایی که علویان به آن روی می¬آوردند، سرزمین¬های دیلم و گیلان بود. اولین حضور پیشوایان زیدیه در ایران به قرن دوم و به قیام یحیی¬بن زید در خراسان و پس از آن به نهضت یحیی¬بن عبدالله برادر نفس زکیه در منطقه¬ی دیلمان بازمی¬گردد که هیچ¬یک موفقیت پایداری پدید نیاورد. تا این¬که در سال 250 قمری حسن¬بن زید ملقّب به داعی اول یا داعی کبیر که در زمان متوکل به ری فرار کرده بود، به درخواست مردم طبرستان از ری به طبرستان رفت و با کمک آنان قیام کرد و عامل حکومت طاهریان در طبرستان را اخراج کرد. به این ترتیب اولین حکومت علویان زیدی را در شمال ایران تشکیل شد که در طول چندین قرن با فراز و نشیب¬ها و فاصله¬های زمانی بسیار تا قرن دهم هجری استمرار یافت. جنگ و گریز بین طاهریان و داعی تا پایان عمر وی ادامه داشت ولی با این¬حال این امور، داعی را از اجرای فعالیت¬های مذهبی بازنداشت. وی در سال 252ق در آمل به اطراف نامه نوشت و مردم را به اسلام شیعی دعوت کرد. متن این نامه چنین است: «ما از شما می¬خواهیم که به کتاب خدا و سنّت رسول (صلی الله علیه و آله) و آنچه از حضرت امیر مؤمنان علی¬بن ابیطالب (علیه السلام) در اصول و فروع دین رسیده است، عمل نمایید و علی (علیه السلام) را برتر از تمام امّت دانسته و شدیداً شما را از قول به جبر و تشبیه نهی می¬کنم و شما را امر می¬کنم به جهر به بسم الله الرّحمن الرّحیم و خواندن قنوت در نماز صبح و پنج تکبیر بر میّت و ترک مسح بر خفّین و به حیّ علی خیر العمل در اذان و اقامه و هر کس امر ما را مخالفت کند از ما نیست…» پس از وفات داعی کبیر در سال 270ق برادرش محمد¬بن زید که او نیز داعی خوانده می¬شد، جانشین او شد. منابع زیدیه در امام دانستن این دو برادر هماهنگ نیستند و اغلب آنان را واجد شرایط این مقام نمی¬دانند و از آنان به عنوان امام یاد نمی¬کنند، ولی زمانی که حسن اطروش، فرزند علی¬بن حسن¬بن علی¬بن عمر¬بن زین العابدین معروف به ناصر کبیر در سال¬های پایانی قرن سوم و اوایل قرن چهارم حکومت را در همین مناطق بدست گرفت، همه زیدیه برمقام امامت او اتفاق نظر داشتند و او را به عنوان یکی از بزرگترین امامان خود شناختند. ناصر پایه¬های حکومت شیعی را در شمال ایران تحکیم کرد و دشمنان شیعه را سرکوب نمود و در نهایت در سال 304ق در آمل وفات یافت.
1-2-3. فرقه‌های زیدیه
همزمان با اوج¬گیری مبارزات زیدیه در قرن دوم، برخی نظریه پردازان و متکلمان زیدی نیز متأثّر از جوّ حاکم بر آن دوره، به طرح مباحث مختلف کلامی روی آوردند و نظریه¬های آنان موجب پیدایش نخستین دسته¬بندی¬ها در میان زیدیه شد. همه¬ی فرق زیدیه در تفضیل امام علی (علیه السلام) بر سایر صحابه و اولویت ایشان نسبت به امامت، قرار دادن امامت بعد از امام حسین (علیه السلام) در ذرّیه¬ی حسنین (علیهما السلام)، اثبات امامت با فضایل ویا دعوت خود امام و نه با وراثت و لزوم خروج بر ستمکاران یکسان هستند ونیز همگی مانند معتزله قائل به توحید و عدل هستند و اختلافات آن¬ها با یکدیگر در فروع است. در این تقسیم¬بندی فرق زیدیه به جارودیه، بتریه (صالحیه)، سلیمانیه (جریریه) تقسیم می¬شوند.
1-2-3-1. جارودیه
این فرقه به ابوالجارود زیاد¬بن منذر عبدی منسوب است. آنان معتقدند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) با وصف و اشاره ـ نه با نام ـ به امامت علی (علیه السلام) اشاره کرده است؛ هر چند این اوصاف فقط در امام علی (علیه السلام) موجود بوده است؛ پس امامت او با نص تعیین می¬شود و امّت اسلام با قرار دادن امامت در دیگری دچار گمراهی شدند. امام پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله)، حضرت علی (علیه السلام) است و بعد از او حسن و حسین (علیهما السلام) با نصّ پیامبر (صلی الله علیه و آله)، مقام امامت دارند، اما پس از این سه تن برای امامان بعدی نصّی وجود ندارد و هر کس از ذریّه¬ی این دو قیام کند و

  • 3