زیدیه، (علیه، امامت، السلام)، امامیه

نشده است.
4ـ در باب تعیین امام نیز قاضی عبدالجبار برخلاف سایر معتزله موافق با زیدیه است. او می¬نویسد: امامان بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله)، علی (علیه السلام)، حسن و حسین (علیهما السلام)، زید بن علی و سپس هر کسی که موافق با سیره¬ی ایشان عمل نماید، هستند؛ در حالی که معتزله معتقدند که امامان بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عبارتند از: ابوبکر، عمر، عثمان، علی (علیه السلام) و سپس هر کسی که امت او را انتخاب کند و با او بیعت نماید.
5ـ مراد از افضلیت نزد معتزله، افضل در شرع و کثرت ثواب است. به همین دلیل آنان معتقدند راه معرفت به افضلیت شرعی است و برای عقل مجالی در اندازه¬گیری ثواب و عقاب نیست. معتزله¬ی متقدم در بحث افضلیت امام قائل بودند که افضل مردم پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله)، ابوبکر سپس عمر سپس عثمان و در نهایت علی (علیه السلام) هستند؛ البته به جز واصل بن عطا که امیرالمؤمنین (علیه السلام) را افضل از عثمان می¬دانست و به همین دلیل او را شیعی می¬نامیدند. ابوعبدالله بصری در این بحث نظریه¬ای متفاوت از سایر معتزلیان داشت. او افضل مردم پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) را علی (علیه السلام) و سپس به ترتیب ابوبکر، عمر و عثمان می¬دانست، به همین دلیل لقب «مفضل» گرفت. وی همچنین صاحب کتابی مفصّل در زمینه¬ی تفضیل است.
سخن قاضی عبدالجبار در این باب همان قول زیدیان است. او افضل صحابه پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) را امیرالمؤمنین (علیه السلام)، سپس حسن (علیه السلام) و سپس حسین (علیه السلام) می-داند و برای تأیید گفته¬ی خویش به آیات، روایات و اجماع اهل بیت استناد می¬کند. با همه¬ی این تفاصیل یکی از تفاوت¬های معتزله و هارونی که در بحث افضلیت امام خود را نشان می¬دهد، قول جواز امامت مفضول با وجود افضل است. معتزله معتقدند که فرد افضل با سلامت حال برای امامت اولویت دارد، اما در صورت اقتضای مصالح، امامت مفضول هم جایز و چه بسا واجب است؛ زیرا فرد افضل بدلیل فضل و یا کثرت آن مستحق مقام امامت نیست، بلکه بدلیل اقتضای مصالح سمعیه، به این مقام می-رسد.
در پایان این فصل تذکر این نکته لازم است که بر کتاب «الدعامۀ فی مسائل الإمامۀ» شرحی مفصل به نام «المحیط باصول الإمامۀ علی مذهب الزیدیۀ» از عالم نامور زیدی ایرانی ابوالحسین علی¬بن الحسین¬بن محمد زیدی مشهور به سیاه سریجان در چند نسخه¬ی باقی مانده است. سوی اهمیت عام این کتاب برای مطالعه دیدگاه زیدیه در باب امامت و تحوّل آن و اشاراتی که به آرای زیدیان ایران در آن می¬توان یافت، متن این کتاب مورد استفاده¬ی عالمان بعدی زیدیه در تألیف کتاب¬های خود در باب امامت قرار گرفته است که از آن جمله می¬توان به «العقد الثمین» اثر عبدالله¬بن حمزه و «الحدائق الوردیۀ فی مناقب ائمۀ الزیدیه» اشاره کرد. همچنین این کتاب اطلاعات منحصر به فردی از فرق مختلف امامیه داده است که با توجه به نقل از کتاب ناصر اطروش که خود شاهد برخی از حوادث آن دوران بوده است، ارزش بیشتری می¬یابد.

نتیجه‌گیری
زیدیه با وجود این¬که فقهی مستقل و البته متأثر از فقه حنفی را داشتند، اما در عقاید کلامی بویژه از عصر هادی الی الحق جانب معتزله را گرفتند و میراث¬خوار مذهب کلامی اعتزال شدند؛ هر چند نسبت میان این دو فرقه پیشتر و از حدود قرن دوم آغاز شده بود. یکی از عوامل این ارتباط، نزدیکی برخی اصول اعتقادی این دو به یکدیگر بوده است که در این زمینه باید به عقل¬گرایی هر دو فرقه اشاره کرد. معتزله در فهم دین از روش¬های استدلالی پیروی می¬کردند، لذا پایبندی آن¬ها به مسائل تعبّدی در مسائل کلامی بسیار ضعیف بود. زیدیه نیز در مقام نظر عقل¬گرا بودند. از این رو بین این دو فرقه هم¬خوانی در روش فهم دین وجود داشت که خود عاملی مؤثر برای تأثیر¬پذیری یا تأثیرگذاری متقابل این دو فرقه از یکدیگر بوده است.
زیدیه از قرن دوم در کنار فعالیت¬های نظامی، آرام آرام تدوین عقاید خود را آغاز کردند. از کهن¬ترین آثار آنان در این زمینه می¬توان به «الرّد علی الرافضۀ» از قاسم رسی و «الإشهاد» ابوزید علوی اشاره کرد. ابوزید در کتاب خود در کنار دفاع از مبانی امامت زیدی به ردّ دیگر مذاهب بویژه امامیه و اسماعیلیه می¬پردازد. در آثار زیدیان دوره¬های بعد از او نیز، بواسطه¬ی نسل شاگردان مستقیم و غیر مستقیمش و تحت تأثیر اندیشه¬های وی، همین سنت ردّیه¬نویسی توسط اشخاصی چون ابوالعباس حسنی و ابوالحسین هارونی ادامه یافت. ابوطالب هارونی نیز در همین راستا به تألیف کتاب «الدعامۀ فی مسائل الإمامۀ» پرداخت. این کتاب مبانی زیدیه در امامت را در چارچوب بحث¬های متکلمان معتزلی مطرح می¬کند و در خلال آن به ردّ عقاید امامیه و احیاناً معتزله می¬پردازد. شیوه¬ی بحث در کتاب کاملاً به صورت مناظره¬ی فرضی و پاسخ به شبهات مخالفین است که در آن هارونی علاوه بر استدلالات عقلی از روایات، آیات قرآن و بعضاً گزارش¬های تاریخی بهره جسته است. مهمترین مباحث مطرح شده در کتاب عبارتند از: ضرورت وجود امام بر طبق حکم شرع، وجوب معرفت امام، وحدت امام در هر زمان، راه تعیین امام که یا نص است ـ فقط در سه امام نخست مصداق دارد ـ یا قیام و دعوت توسط خود امام. از جمله اوصاف امام نیز می¬توان به مباحث افضلیت (فضل در صفات مطرح می¬شود، عدم جواز استحقاق مفضول در امامت) و عدم لزوم عصمت امام (بدلیل این¬که نیاز به امام فقط در تکالیف شرعی و امضای آن¬هاست و وجود امام تأثیری در قدرت مکلف و چیزی از لوازم آن ندارد، پس وجود عصمت در امام لازم نیست) اشاره کرد.
با توجه به محورهای مطرح شده در کتاب و طرح مباحث نص و ردّ خلافت ابوبکر، می¬توان هارونی را از جارودی مذهبان برشمرد.

فصل چهارم:
حدیث زیدیه با تأکید بر امالی ابوطالب هارونی

در فصل اول کلیاتی درباره¬ی حدیث زیدیه از جمله تاریخچه¬ی نگارش حدیث، مهمترین کتب حدیثی نزد زیدیه و برخی از اصول و قواعد آن¬ها در پذیرش و یا ردّ حدیث، بیان شد. در ادامه به بررّسی خود امالی هارونی خواهیم پرداخت. در ابتدای این فصل ضروری است به این نکته اشاره کنیم که با وجود نزاع¬های حاد میان زیدیه و امامیه، شاهد یک داد و ستد فرهنگی میان این دو فرقه هستیم که بویژه در حدیث شیعی خود را نشان می¬دهد: به دلیل قرابت فکری و مذهبی امامیه و زیدیه در مباحث امامت و همچنین مسائل کلامی و اعتقادی (خاصّه در باب توحید و عدل) و تأثیرپذیری هر دو گرایش از اندیشه معتزلی، روابط داد و ستد فرهنگی میان این دو فرقه در طول تاریخ، بویژه در عصر نزدیکی جغرافیایی پیروان این دو مذهب (در کوفه، بغداد، خراسان و ری) همواره وجود داشته¬ است و علمای هر مذهب از محصولات فکری، کلامی، فقهی و حدیثی مذهب مقابل بهره برده¬اند. زیدیه به دلیل اعتقاد به حجیّت اجماع اهل بیت و فراتر از آن حجیّت اقوال حضرت امیر (علیه السلام) و احادیث ایشان و حسنین (علیهما السلام) و سه امام بعدی و گاه برخی امامان بعدتر بویژه امام موسی¬بن جعفر (علیه السلام) و علی¬بن موسی الرضا (علیه السلام) را از طریق امامی نقل می¬کردند؛ بویژه در مسائل اعتقادی مثل بحث امامت وگاهی نیز در مباحث فقهی. در مقابل امامیه نیز علی¬الخصوص در کوفه به طریق برخی زیدیه و بویژه زیدیان جارودی مذهب در نقل اخبار و احادیث امامان خود (عمدتاً در مباحث تاریخی و مناقب اهل بیت و گاه نیز در مباحث فقهی) استناد می¬کردند. زیدیان و امامی مذهبان در کوفه، بغداد، ری و دیگر نقاط در درس یکدیگر حاضر می¬شدند و بدین وسیله میراث یکدیگر را در محافل خود منتقل می-کردند. بدین ترتیب از یک سو امامیه با بخش¬هایی از ادبیات زیدیه آشنایی داشتند و از آن بهره می¬بردند و از آن سو، زیدیه نیز متقابلاً گاه از میراث امامیه در علوم مختلف استفاده می¬کردند. برای مثال امامیه با برخی آثار حاکم جشمی متکلّم و مؤلّف پر¬کار معتزلی و زیدی قرن پنجم خراسان (شهر بیهق) آشنایی داشته¬اند و یا حداقل از آن نامی برده¬اند؛ کما اینکه «المراتب» ابوالقاسم بستی اسماعیل¬بن احمد که خود از رجال و عالمان برجسته¬ی زیدی ری و شمال ایران بود، مورد بهره برداری ابن¬شهر¬آشوب و ابن-طاووس قرار گرفته است. امالی ابوطالب هارونی نیز اینگونه بوده و از مراجع ابن طاووس به شمار می¬رفته است؛ هر چند موارد نقل شده از این امالی در کتاب¬های ابن طاووس، در تیسیر المطالب موجود (تهذیب و تلخیص توسط قاضی جعفر) موجود نیست و این امر نشان می¬دهد که ابن طاووس به نسخه ایرانی امالی و نه نسخه¬ی برگزیده¬ی یمنی آن دسترسی داشته است. از همین رو موارد نقل شده توسط ابن طاووس بسیار مغتنم است.

  • 4