زیدیه، امامت، ابوزید، زیدی، امامیه

دانلود پایان نامه
می¬کرده¬اند. از شخصیت¬های زیدی برجسته¬ی این منطقه می¬توان به حاکم جشمی (م494) اشاره کرد. آثار متعدّد وی در کلام، تفسیر، قرآن، دفاعیه نویسی زیدی و معتزلی و شرح حال نگاری، مرجعیت و عمومیت قابل ملاحظه¬ای را در میان زیدیان ایالت جنوبی خزر و پس از آن در یمن بدست آورد. آموزه¬های او بوسیله¬ی فرزندش فضل در بیهق ادامه یافت. پایگاه زیدی دیگر ری بود که حتی پس از قاضی عبدالجبار و صاحب¬بن عباد همچنان مرکزیت خود را به عنوان مرکزی زیدی ـ معتزلی در طی قرون پنجم و ششم هجری حفظ نمود.
3-1. تاریخچه تدوین کلام و عقاید زیدیه
از اواخر قرن دوم با مشخص¬تر شدن فرق مختلف شیعی، زیدیه در کنار فعّالیت¬های نظامی آرام آرام تدوین عقاید خود را آغاز کردند و عالمان زیدی عراق خاصّه شهر کوفه متأثّر از جریان کلامی معتزله¬ی سلف خود¬ ـ که آرای کلامی آن¬ها جز در مواردی مثل مسئله¬ی امامت تفاوتی با دیگران نداشت و همچون دیگر محافل اهل حدیث در کوفه، آرای تشبیهی و جبری داشت ـ فاصله گرفت و آن¬ها در کنار تدوین آرای کلامی ـ فقهی و تفسیری خود با مبانی کلامی جدید، آثاری در نقد امامیه تألیف کردند. کوفه به دلیل گرایش¬های علوی، نخستین مرکز فعالیت زیدیه گردید و عالمان زیدی در آن شهر به تدوین آرا و عقاید خود پرداختند. کهن ¬ترین آثار «الرّد علی الرّافضه» و «الرّد علی الرّوافض مِن أهل الغلو» منسوب به عالم نامور زیدی، قاسم رسی است که تأثیر جدی وی در سنّت زیدیه تا به امروز نیز مشهود است. با وجود این¬که در انتساب این رساله¬ها به قاسم¬بن ابراهیم تردید جدّی وجود دارد و دست کم رساله¬ی دوم، تألیف یکی از زیدیان کوفه¬ی معاصر با امام هادی است، اما به دلیل قدمت آن و نکاتی که در این رساله در باب مجادلات امامیه و زیدیه وجود دارد، از اهمیت زیادی برخوردار است. پس از این دو رساله که متن آن¬ها به طور کامل باقی مانده است، می¬توان به نقل¬قول¬هایی از کتاب «الإشهاد» تألیف ابوزید علوی اشاره کرد: آغاز غیبت صغری (260ق) و شرایط دشواری که امامیه با آن روبه¬رو شد، امکان بیشتری را برای زیدیه فراهم کرد تا به نقد امامیه که به گمان خود اصول آن بیش از هر زمان دیگری آسیب¬پذیر به نظر می¬رسید، بپردازند. پس از غیبت صغری جدای از کوفه (عراق) در بخش¬هایی از ایران و از همه مهمتر در ری بدلیل همسایگی زیدیه و امامیه، نزاع¬های کلامی رونق بیشتری گرفت؛ بویژه این¬که به تازگی در میان زیدیه و امامیه شیوه¬های جدلی و کلامی برخاسته از منظر معتزلی ریشه گرفته بود و به همین دلیل فضا برای بحث¬های نظری در باب امامت بیشتر شد. در این دوره مسأله¬ی غیبت امام عصر، نقطه¬ی عطف بحث¬های این دو فرقه با یکدیگر بود، زیرا زیدیه تصوّر می¬کردند که تنها دلیلی که امامیه برای عدم مشروعیت امامان زیدی اقامه می¬کنند، همانا دلیل تضمین عصمت امّت از طریق وجود امام معصوم و استمرار امامت است و حال با پیش آمدن غیبت، آنان چگونه می¬توانند طرح خود را در باب نظام شریعت و جایگاه مرکزی امام معصوم در آن تبیین کنند؟ و آیا استمرار وجود امام معصوم در ساختار تفکر امامیه مسأله¬ای بنیادی است یا خیر؟ اگر در روزگار حضور امامان معصوم، زیدیه به اعتقاد تقیه و قعود امامان، عدم پیگیری برنامه¬ی جهاد و دعوت در امر امامت انتقاد می¬کردند، پس از آغاز غیبت صغری به گفتمان کلامی امامیه که چندی بود از رونق و گسترش قابل توجّهی در محافل کلامی و دینی ـ خصوصاً در بغداد ـ برخوردار شده بود، منتقد بودند. طبعاً امامیه نیز در برابر این انتقادات سکوت نمی¬کردند، بلکه با بحث¬های کلامی و حدیثی می¬کوشیدند از یک سو شبهات زیدیه در مباحث امامت و به خصوص مسأله¬ی امام غائب را پاسخ دهند و از دیگر سو با بیان ادله¬ی کلامی، گفتمان زیدیه را در باب امامت به چالش کشند. این چالش¬ها البته نتایج سودمندی نیز هم برای اندیشه¬ی کلامی زیدیه و هم برای امامیه به بار آورده است و امروزه ما از راستای همین جدال¬ها، میراث¬خوار ادبیاتی سترگ در باب امامت هستیم. برای نمونه تلاش¬های فکری ابن قبه رازی که اکنون در دست ما است، محصول چالش فکری او با یکی از متفکران زیدی معاصر و همشهری¬اش در ری است.
3-1-1. مروری بر کتاب «الإشهاد» اثر ابوزید علوی
بیان شد که کتاب «الإشهاد» تألیف ابوزید علوی یکی از مهمترین آثار باقی مانده از مجادلات عصر غیبت است که متن آن را عالم امامی ابن قبه رازی (متوفی قبل از 319ق) در ضمن ردّیه¬اش بر آن، تقریباً به طور کامل آورده است و خوشبختانه این دو متن به لطف نقل شیخ صدوق در «کمال الدّین و تمام النّعمۀ» در اختیار ما قرار دارد. ابوزید در اواخر سده¬ی سوم و اوایل سده¬ی چهارم فعّال بوده است. وی از سنّت¬های مختلف زیدی بهره¬مند شده بود و در حدیث، فقه و کلام، آگاه و توانمند بود. دامنه¬ی تأثیر او در حدیث و فقه زیدی در آثار برادران هارونی و بواسطه¬ی آن دو در آثار بعد از آن¬¬ها نیز، میان زیدیه قابل پیگیری است، اما آنچه به این شخصیت اهمیت ویژه¬ای می¬دهد، دفاع او از مبانی امامت زیدی و ردّ بر دیگر مذاهب بویژه امامیه و اسماعیلیه است. وی مهم¬تری مباحث و خطوط کلی را در اثبات امامت زیدی و ردّ سایر فرق شیعی پی¬ریزی کرد؛گرچه خود او نیز متأثّر از میراث ¬کهن¬تری در این زمینه در میان زیدیان بود.
در آثار زیدیان دوره¬های بعد بواسطه¬ی نسل شاگردان مستقیم و غیر مستقیم ابوزید، همین سنّت ردّیه نویسی ادامه یافت. مثلاً در «کمال الدّین و تمام النّعمۀ» مطالب دیگری هم در ردّ امامیه از سوی زیدیه دیده می¬شود که احتمالاً برخی از آن¬ها متعلّق به ابوالعباس حسنی، شاگرد ابوزید بوده است که در شهر ری از محضر او بهره¬مند گردید. ابوالعباس حسنی علاوه بر تخصّص در فقه زیدی، در مباحث کلامی نیز متبحّر بود و در مباحث امامت زیدی و تثبیت عقاید زیدیه تلاش¬های مهمی انجام داد. پس از وی، ابوالحسین هارونی ردّیه¬ای بر امامیه و به طور خاص بر ابن قبه رازی و در دفاع از آرای ابوزید علوی نگاشت و در دیگر آثارش هم همان نقدهای ابوزید را مورد توجه قرار داد. مثلاً وی به طور خاص در مقدّمه¬ی کتاب «اثبات النبوّۀ» ـ که در رابطه با بحث نبوت خاصّه و معجزات و اعجاز قرآن نوشته شده است ـ به موضوع اسماعیلیان و باطنیان می¬پردازد و به نقد تندی از آنان مبادرت می¬ورزد. هارونی در این مقدّمه به نوشته¬های ابوزید علوی در این رابطه ارجاع می¬دهد. ابوطالب هارونی هم گر چه در کتابش درباره¬ی امامت (الدعامۀ فی مسائل الإمامۀ) اشاره¬ای به نام ابوزید ندارد، اما خطوط اصلی انتقادهای او از امامیه همانی است که در کتاب ابوزید دیده می¬شود.
جامعه¬ی ری در سده¬های میان آخر قرن سوم تا ششم قمری شاهد حضور سه جامعه¬ی متفاوت شیعی یعنی امامیه، زیدیه و اسماعیلیه بود. کتاب¬های کلامی برادران هارونی هر یک به نوعی پاسخی به نزاع-های درون¬گروهی در میان این سه طایفه¬ی شیعیان قلمداد می¬شدند. بعدها زیدیان یمن نیز کم وبیش با همین وضعیت رو به ¬رو بوده¬اند. در سده¬های پنجم و ششم قمری این نزاع¬ها بدلیل حضور قوی صلیحیان اسماعیلی اهمیتی مضاعف یافته بود. از میان زیدیان یمن هم، مطرّفیان که خود از سوی مخالفانشان از زیدیه یعنی گروه مخترعه و یا هواداران خط امامت زیدی در سده¬ی ششم قمری، متهم به تأثیرپذیری از افکار باطنیان شده بودند، به دلائل مختلف به کتاب¬های کلامی برادران هارونی دلبستگی داشتند: نخست این¬که آنان بی¬علاقه نبودند از میراث زیدیان ایرانی در مخالفت با مخترعه بهره گیرند و از دیگر سو خود در مباحث امامت و نبوت مواضعی گاه متفاوت با مخترعه داشتند و به همین دلیل اطلاع از آرای زیدیان ایرانی که عموماً مراجع اصلی زیدیان مخترعی در یمن قلمداد می¬شدند، برای آنان جالب توجه بود.
با توجه به بخش¬هایی از کتاب «الإشهاد» که ابن قبه آن را ضمن ردّیه¬ی خویش آورده است، می¬توان با آرا و اندیشه¬های ابوزید آشنا شد. در این کتاب نکات زیر حائز اهمیّت است:
1ـ ابوزید در کتاب خود موضوع «نص» و «وصیت» را از منظر امامی مورد بررسی قرار داده و آن را نقد کرده است. برای تدوین تاریخچه¬ی اندیشه¬ی سیاسی امامیه حول این دو محور، قطعاً «الإشهاد» سندی قابل توجه است.
2ـ ابوزید معتقد به وجود نصّ آشکار بر حضرت امیر (علیه السلام) است. او بر این اساس اصحاب سقیفه را خطاکار می¬داند.
3ـ ابوزید به مسأله¬ی مشروعیت یافتن امام (=حاکم اسلامی) از طریق عمل به «امر به معروف و نهی از منکر» و «جهاد» توجه نشان می¬دهد و سعی می¬کند امامت امامان اثنی¬عشری را غیر شرعی جلوه دهد.
4ـ ابوزید برخلاف برخی دیگر از زیدیه قائل به اجتهاد و قیاس و رأی بود و از این رو به گرایش اهل رأی وابسته بود. او منکر جبر و معتقد به نفی تشبیه بود. وی همچنین به اثبات صفات معتقد نبود.
از آن جا که یکی از پاسخ¬های نقضی ابن قبه، عدم خروج و قیام و اقدام به امر به معروف و نهی از منکر و جهاد از سوی پیشوایان زیدی معاصر ابوزید و خود او بوده است، تألیف کتاب ابوزید و همچنین ابن قبه، می¬بایست اندکی پیش از آغاز دهه¬ی هشتاد سده¬ی سوم قمری و یا حداکثر اندکی پس از آن (پیش از سال 284ق که فعالیت ¬هادی الی الحق در دولت زیدی یمن به طور جدّی آغاز شد) صورت گرفته باشد. البته می¬دانیم که درست در همین دوره پس از مرگ محمد¬بن زید داعی در سال 287ق، طبرستان نیز در حدود سیزده سال (تا سال 301ق و و شروع دولت ناصر اطروش) شاهد امامت یا حکمرانی پیشوایی علوی¬تبار و زیدی مذهب نبوده است.
به طور کلی ابوزید مبانی شیعه¬ی امامیه را در بحث امامت از سه زاویه مورد حمله و انتقاد قرار می‌دهد: یکی آن که مذهب اثنی عشریه امامت را که به نصّ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به طور عام متعلّق به خاندان آن حضرت (صلی الله علیه و آله) است، بدون دلیل به شاخه¬ای از نسل حسینی منحصر کرده¬اند. دوم آن¬که آنان انتقال امامت را از امامی به امام دیگر بر اساس نص و وصیت می¬دانند؛ در حالی که در هر دوره و پس از درگذشت هر امام، بر سر آن¬که جانشین منصوص او کیست با یکدیگر اختلاف نظر شدید پیدا می¬کنند. سوم آن¬که آنان کسی را به عنوان امام می¬پذیرند که هرگز به مبارزه با ظلم و و ظالمین برنخواسته و درصدد برقرار کردن نظام حق و عدالت برنیامده است، حال آن¬که از منظر زیدیه امام کسی است که مردم را به شورش علیه ستمکاران و استقرار حکومت عدل، دعوت کند. وی همچنین امامیه را به خاطر اعتقاد به امام غائب و ادّعای علم غیب در حق ائمه¬ی خود، مورد انتقاد قرار می¬دهد.
ابن قبه پاسخ خود را به این انتقادات بر دو اساس نقض و حل استوار کرده است که از طرفی ورود اشکال را به شیعیان امامی باطل می¬سازد و از طرف دیگ

  • 2