ذات، صفت، اوصاف، صدرالمتألهین،

معنایی عام در موصوف خبر می دهد که موصوف و دیگران را که متصّف به آن صفت و شریک در آن ویژگی هستند، ممتاز می کند
برای مثال وقتی می گوییم: خداوند عالم است؛ علم، معنای عامّی است که می تواند بر خداوند و انسان اطلاق گردد؛ امّا باید به این نکته توجّه کرد که علم در انسان، زاید بر ذات است؛ امّا در خداوند، عینِ ذات است
36 نظر متکلمان و حکیمان الهی، آن است که اگر‌‌‌‌‌‌چه عقل به کنه حقیقت صفات الهی راهی ندارد، به وجهی قابل شناخت هستند و این مقدار معرفت که لازمه ی عبودیّت است؛ آدمی را بسنده است
37

چنان که امام علی (علیه السّلام) می فرماید:
لم یطلع علی تحدید صفته و لا یحجبها عن واجب معرفته
38
خدای تعالی، عقل های بشری را بر کرانه های صفاتش آگاه نکرد و از مقدار لازم معرفتش محجوب نساخته است

در میان اقوال گوناگون، در مورد معناشناسی اوصاف الهی سخن درست، همان سخن صدرالمتألهین و حکیمانِ حکمت متعالیه است
صدرالمتألهین براساس اشتراک معنوی وجود و نظریه ی تشکیک وجود این مطلب را بیان می کند
او معتقد است که صفات الهی از حیث وجود شناسی، مقول به تشکیک خاصی39و از نگاه معناشناسی، مشترک معنوی هستند که این معنا از اشتراک معنوی مبتنی بر تشکیک خاصی در وجود شناسی است؛ یعنی هر یک از صفات الهی مانند علم، قدرت، اراده، حیات و سایر صفات کمالی، مانند خود وجود، امری تشکیکی است که همه ی مراتب شدت و ضعف آن را این مفاهیم در بر می گیرد و این، همان اشتراک معنایی و تشکیک مصداقی است که روش توحیدی است
40
2-3
فرق بین اسم و صفت
تعاریف لغوی که در مباحث قبل، در مورد اسم و صفت بیان گردید را می توان به معنای فرق بین اسم و صفت بیان کرد
در لغت عرب، اسم و صفت هر دو به معنای علامت و نشانه برای مسمّی و موصوف هستند؛ اما اسم شامل هر گونه علامت می شود، ولی صفت علامت خاصی است، علامت بودن آن مقید است؛ از این رو، میان اسم و صفت رابطه عموم و خصوص مطلق برقرار است؛ یعنی هر صفتی، اسم است؛ اما هر اسمی، صفت نیست؛ مانند اعلام و اسم های خاص، مانند زید و بکر اسم هستند، ولی صفت نیستند؛ اما الفاظی که بیان گر وصف هستند هم اسم و هم صفت هستند، مانند عالم و علم
41
2-3-1
فرق بین اسم و صفت از نظر صدرالمتألهین
از نظر صدرالمتألهین، ذات عبارت است از؛ هویّت شی(هستی شی) و نحوه ی وجود خاص او که به واسطه ی آن، موجود می گردد و آن حقیقت ویژه ی اوست
پس برای هر هویّتی وجودی، صفات کلی ذاتی و عرضی است که تمامی مفهومات آن ها، به نحو اشتقاق بر آن هویّت صدق می کند
پس مشتقات، همان اسماء الهی اند که مبادی آن ها همان صفات الهی است
بنابراین فرق بین اسم وصفت در اعتبار عقلی، فرق بین مرکّب و بسیط در خارج است؛ چون مفهوم ذات در مفهوم اسم اعتبار گردیده، ولی داخل در صفت نیست؛ زیرا صفت یک امر عارضی است چون مقصود از صفت، معنایی است که حمل بر ذات نگردد و بدان عرض اطلاق می گردد
و مراد از اسم، معنایی است که بتوان آن را بر ذات حمل کرد که بدان عرضی اطلاق می گردد
از این رو، هر دو(اسم و صفت) در ذات متحّد و یکی هستند و در اعتبار، مغایرت و جدایی دارند همان گونه که در عرض و عرضی است
42
الفرق بین الاسم و الصفه، کالفرق بین المرکب و البسیط بوجه، فإن الاسم کالأبیض و الصفه کالبیاض و الفرق بین العرضی و العرض عند محققی أهل النظر، أن المأخوذ «لا بشرط شیء» هو العرضی و المأخوذ «بشرط لا شیء» هو العرض، فالمسمى قد یکون واحدا و الأسماء کثیره و هی محمولات عقلیه و لیس المراد بها الألفاظ، لأنها غیر محموله حملا اتحادیا، و هذه الألفاظ التی هی بإزائها أسماء الأسماء عندهم، و أما تلک المحمولات فهی بالحقیقه علامات و معرفات للذات الموسومه بها
43
فرق بین اسم و صفت، مانند فرق بین عرض و عرضی نیست؛ چون معنی لا به شرط شی (آن نام ها) عرضی و معنی به شرط لا شیء، عرض است؛ پس معلوم، ممکن است یکی باشد ولی دارای نام های بسیاری که آن نام ها، محمولات عقلی اند و منظور از محمولات، الفاظ نیست چون الفاظ، غیر محمول هستند و حمل آن ها اتحّادی نیست و این محمولات در حقیقت علامات و نشانه هایی هستند برای ذاتی که به این اسماء نامیده شده است
44
صدرالمتألهین در «مفاتیح الغیب» آورده است که امام باقر(علیه السّلام)می فرماید:
إنّ الاسماء صفات وصف بها نفسه
45
همانا اسماء الهی، صفاتی هستند که خداوند با آن ها خود را توصیف کرده است

بنابراین، بررسی ها نشان می دهد که معصومین(علیه السّلام) میان آن دو به تفاوتی قائل نشده اند و به اتحّاد و دوگانگی آن دو تأکید کرده اند؛ چون در برخی احادیث در تفسیر اسم، از لفظِ صفت و در برخی دیگر در تفسیر صفت، از لفظ اسم استفاده نموده اند
46
2-4
اقسام صفات
صدرالمتألهین معتقد است:
فی معرفه الصفات-أیضا-غموض شدید؛ لأنّه لا یمکن معرفه بعض الصفات،کالکلام-إلاّ لأهل البصائر الثاقبه و کالسمع و البصر و الاستواء على العرش و الابتلاء و المماکره و غیر ذلک، مما لا یعرفه إلاّ الراسخون فی العلم
47
شناخت صفات خدای تعالی، مجال بیشتری برای اندیشیدن و سخن گفتن به ما می دهد و در شناخت صفات، دشواری هایی در راه است به طوری که درک برخی از آن ها مانند شنوایی، بینایی، استواری وی بر عرش و

جز برای اهل بصیرت و دانش ممکن نیست
48
بحث درباره تقسیم اوصاف بر مبنای اتصاف حقیقی ذات به اوصاف رواست؛ زیرا تقسیم اوصاف برای تشخیص وصفی است که واجب به آن متصف می گردد
هنگامی که ذات واجب به هیچ وصفی متصف نگردد، تقسیم آن، بی ثمر است واین مبنای صحیح تقسیم صفات است
49
صدرالمتألهین با الهام از آیه‌ی:
﴿تَبَارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ﴾50
صدرالمتألهین می گوید:
فصفه الجلال ما جلت ذاته عن مشابهه الغیرو صفه الاکرام ما تکرمت ذاته بها و تجملت
51
صفت جلال، چیزی است که ذاتش را از مشابهت با غیر برتر می دارد و صفت اکرام(ارجمندی) چیزی است که ذات او بدان کرامت و ارجمندی و جمال دارد52

صدرالمتألهین برای خدای تعالی، دو قسم از اوصاف را برمی شمارد که در این جا به تفصیل و شرح هر دوی آن ها پرداخته می شود

2-4-1
صفات سلبی
اوصاف سلبی به اوصاف جلالی تعبیر می گردند، یعنی ذات خداوند از شباهت به غیر، اجّل و برتر است؛ پس سلبِ تمامی نقایص و کاستی ها است که تمام آن ها به یک سلب، که سلب امکان از اوست، باز می گردند
53 منظور او از امکان، امکان فقری است؛ زیرا در آن مرتبه‌ای که ماهیت وجود ندارد و در اثر تابع بودن هنوز نوبت ِوجود نیافته است باز یک سلسله عدم ها و نقص ها راه دارد که منشأ آن ها، همان امکان فقری آن موجود خاص است
54
هم چنین در جای دیگرآمده است که صفات سلبیّه به این معنى، در حقیقت، سلب نقائص ممکنات از خداوند است؛ نه سلب کمال آن ها از او؛ زیرا که ممکنات مطلقاً آیات و کلمات و اسماى خداوند هستند و به اضافه اشراقیه قیومیّه قائم به او هستند و محال است که موجودى اسمى از اسماى حق نباشد و موجود باشد
بر اساس این، موحّد به توحید قرآنى که دین حقیقى و فطرى نظام هستى است از صفات سلبیّه خداوند همین معنى را مى خواهد؛55 چنان که طبرسی در احتجاج از امام على(علیه السّلام) نقل می کند که ایشان فرموده اند:
توحیده تمییزه عن خلقه و حکم التمییز بینونه صفه لا بینونه عزله

56
یگانگی خداوند، تمییز دادن او از خلق است و چگونگی این تمییز، بینونت وصفی است نه بینونت عزلی
57
بینونت بین خالق و مخلوق فقط بینونت وصفی و ناظر به اوصاف است؛ ولی در بینونت عزلی، دو چیز در مقام ذات و وجود از یک دیگر بریده و برکنارند

2-4-2
صفات ثبوتی
اوصاف ثبوتی را به اوصاف جمالی تعبیر می کردند؛ یعنی ذات خدای تعالی آراستگی و ارجمندی به آن صفات یافته است و خداوند که تمام کمالات را واجد است؛ آن ها در حق او به وجوب وجود، یعنی وجود متأکّد و شدید، بازگشت می نمایند

این اوصاف بر دو گونه اند که صدرالمتألهین به آن ها اشاره دارد
وی می نویسد: صفت ثبوتی به حقیقتی مانند علم و حیات و اضافی، مانند خالقیت و رازقیت و تقدم و علیت، تقسیم می گردد
تمام صفات بازگشت به وجوب وجود، یعنی وجود متأکِّد قوی و شدید، دارد و تمامی صفات اضافی ها بازگشت به یک اضافه دارد و آن هم اضافه قیومیّت است
58
2-4-2-1
صفات حقیقی
این نوع اوصاف، ارتباط به غیر در آن ها مأخوذ نیست که عبارتند از حیّ، علیم، مرید، متکّلم، سمیع و بصیر که اسمای اسمای الهیه اند نه اسمأ ِالهی59؛ زیرا این الفاظ، عاری از معانی صفاتِ زاید بر ذات و مغایر با ذات هستند و این الفاظ، جاری در افهام و السنه ی عامّه از قبیل این هفت تا، اسمای اسمای الهیه اند
60
وی در« المبدأ والمعاد» می گوید:
صفاته تعالى منها حقیقیه کمالیه کالجود و القدره و العلم و هی لا تزید على ذاته بل عین ذاته بمعنى أن ذاته من حیث حقیقته مبدأ لانتزاعها عنه و مصداق لحملها علیه
61
صفات حقیقی مانند جود، قدرت و علم، عین ذات هستند نه زاید برآن، یعنی نفس ِحقیقت ذات، مبدأ انتزاع این صفات و مصداق حمل آن ها بر ذات است و برای انتزاع این صفات از ذات به مضاف الیه نیازی نیست
62
2-4-2-2
صفات اضافی
صدرالمتألهین درباره ی صفات اضافی می نویسد:
در این اوصاف، پیوند به غیر درآن لحاظ می گردد مانند: خالقیّت، رازقیّت، رحمت و

که هیچ کدام این ها از ذات به تنهایی انتزاع نمی گردند، بلکه در انتزاع آن ها چاره ای جز ملاحظه چیز دیگر با ذات نخواهد بود
مثلاً در انتزاع مفهوم خالقیّت، حتماً باید شیء مخلوق را در نظر گرفت تا ذات واجب، نسبت به آن به وصف اضافی خالقیّت متصف گردد؛ و بازگشت تمام اوصاف اضافی هم به یک وصف اضافی است و آن، همان صفت قیومیّت است
63
به بیان دیگر، صدرالمتألهین در «مبدأ و معاد» آورده است که این اوصاف، حالت مصدری دارند و متقوّم به دو طرف هستند و همیشه از مرتبه ذات متأخرند؛ زیرا برای انتزاع خالقیّت به خالق و مضاف الیه نیاز است و همگی به یک صفت که همان اضافیه ی قیومیّه حق تعالی است برمی گردند و آن، عین ذات به شمار می آید پس مبدئیت خداوند، عین رازقیّت و رازقیّت او عین مبدئیت اوست و هر دوی آن ها همان رحمت و لطف اند و این دو عین رازقیّت و مبدئیت اوست
64
پس اولا؛ً تمام اوصاف سلبی به یک سلب بر می گردد و آن یک سلب به وصف ثبوتی بازگشت می کند؛65 چون مرجع سلب ِسلب، همانا ثبوت است؛ چه این که اصلاً منشأ سلبِ سلب نیز همانا شدّت وجود و تأکّد آن است
ثانیاً؛ همه اوصاف ثبوتی حقیقی ب