داستان، مأخذ، حکایت، کودک، کلاغ

زندگی کردند.»

(کشاورز، 1384ب: 16)
شخصیت‌های انسانی داستان نیز حضوری برجسته‌تر از متن مأخذ دارند.
تمامی شخصیت‌ها که تا پایان داستان در عقاید آنها دگرگونی ایجاد نمیشود، هم‌چون حکایت مأخذ ایستا هستند.

سبک و زبان
کشاورز در این بازنویسی، تنها به ساده و قابل فهم کردن زبان برای کودکان اکتفا نکرده است، بلکه با ارائه‌ی این اثر در قالب شعر و به شکلی هنری و موزون، اشتیاق او را به مطالعه‌ی داستان چندین برابر می‌کند. شعر در قالب چهارپاره و به وزن عروضی (مفاعلین مفاعلین) سروده شده است.
توجه به توصیف و کاربرد آرایه‌های ادبی ساده و زیبا بر ارزش ادبی اثر افزوده است:

«چه زیبا بود آن لانه

به روی تک درخت پیر

نه زیر باد و باران بود

نه خیلی کوچک و دلگیر

در آن رشد زندگی بر پا

پر از عشقی صمیمانه

زن لانه، گلی زیبا

و شوهر مثل پروانه.»

(کشاورز، 1384ب: 5)

تشبیهات زیبا، برجسته‌ترین آرایه‌ای است که در متن جلوه‌گر می‌شود:
«من الان می‌روم پیشش

و گفت و رفت مثل تیر.»

(همان: 8)
«پرید او ناگهان، گویی

که شاهینی به کفتر زد

به یک پنجه، طلاها را

ربود و ناگهان پر زد.»

(همان: 12)

شکل محاوره‌ای اثر حاضر بیشتر از حکایت مأخذ است و این حاصل ورود شخصیت جدید کلاغ نر به داستان است:
– عزیزم کشتنش هم نیست

برایت کار آسانی

نباید وضع را بدتر

کنیم از روی نادانی
ج
– بله! اما بدان هرگز

نخواهم رفت از این لانه

نباید باعث ترسم
ج
شود یک مار دیوانه …»

(همان: 8)
زبان در سراسر داستان زیبا، جذاب و دل‌نشین است و تکرار، تعابیر اشتباه و نکات نادرست دستوری در آن مشاهده نمی‌شود.

– درون‌مایه
درون‌مایه‌ی هر دو اثر یکسان است، یعنی این‌که در بعضی مواقع تدبیر و حیله بیشتر از زور و قدرت مفید واقع می‌شود با این تفاوت که برخلاف اثر حاضر که اجازه می‌دهد، کودک با درگیر کردن ذهن، چنین پیامی را دریافت کند، حکایت مأخذ به‌طور مستقیم به این درون‌مایه اشاره می‌کند:
«و آن چه به رای و حیلت توان کرد، به زور و قوت دست ندهد.» (منشی، 1386: 81)

– صحنه‌پردازی
حکایت مأخذ، بدون اشاره به زمان، مکان زندگی کلاغ و مار را این‌گونه معرفی می‌کند:
«آورده‌اند که زاغی در کوه، بر بالای درختی خانه داشت و در آن حوالی سوراخ ماری بود.»
(همان: 81)

اثر حاضر این‌گونه به زمان و مکان داستان اشاره می‌کند:
«کلاغی و کلاغی بود

یکی ماده، یکی هم نر

بهاری آمد و با هم

شدند آن‌ها زن و شوهر

برای زندگی کردن

به هم با عشق، دل دادند

و کم‌کم توی آن صحرا

به فکر لانه افتادند

قرار این شد که یک لانه

بسازند آن دو تا از چوب

درختی یافتند و داشت

برای لانه جایی خوب…

چه زیبا بود آن لانه

به روی تک درخت پیر

نه زیر باد و باران بود

نه خیلی کوچک و دلگیر.»

(کشاورز، 1384ب: 5- 2)

3-8-3-5-ارزیابی
ناصر کشاورز از نویسندگان موفق‌ در زمینه‌ی ادبیات کودک است.

– نقاط قوت
نخستین خلاقیت نویسنده در زبان قابل مشاهده است، یعنی بیان حکایات مأخذ به شکلی هنری و در قالب شعر که در جلب توجه و خوشایند کودک، تاثیری فراوان دارد.
سه اثر بازنوشته‌ی کشاورز در وزن عروضی هزج مربع سالم «مفاعلین مفاعلین» نگارش یافته و با این‌که زبان شعر، محدودیت‌های خاص خود را دارد، اما بازنویس در نگارش این آثار چنان تواناست که حذف، تکرار و سایر محدودیت‌هایی که در زبان شعر، فرد را به چالش می‌کشاند، در کلام او مشاهده نمی‌شود.
زبان نویسنده که در مواردی با آرایه‌های ساده و زیبا آراسته می‌شود، می‌تواند توان نوشتاری و یا گنجینه‌ی لغات کودک را افزایش دهد:
«پرید او ناگهان، گویی

که شاهینی به کفتر زد

به یک پنجه، طلاها را

ربود و ناگهان پر زد.»

(کشاورز، 1384ب:12)
– توجه به شخصیت‌پردازی بهتر که به ویژه در داستان «کلاغی و کلاغی بود»، نمایان می‌شود، از دیگر خلاقیت‌های نویسنده است. ورود کلاغ نر بهانه‌ای است تا گفت‌وگو و رویدادها افزایش یافته و به این ترتیب کودک نیز حضوری فعال در روند داستان پیدا کند:
کلاغی و کلاغی بود

یکی ماده، یکی هم نر

بهاری آمد و آن‌ها

شدند با هم زن و شوهر…