داستان، توصیفات، صادقی، جاده، کوه

آوردن توصیفات یکنواخت و پیاپی توصیفات خود را در بین متن پراکنده می سازد و در میان توصیفات از اظهارنظرهای شخصی خود استفاده می کند”. (همان)

نیز ارائه ی این توصیفات در داستان به سه شیوه می تواند صورت گیرد:
* “توصیف مستقیم: در این شیوه نویسنده از زبان خود یا از زبان یکی از اشخاص داستان،خصوصیات صحنه،محیط یا اشخاص را به خواننده منتقل می کند.
* توصیف به یاری گفتگو: در این شیوه نویسنده اشخاص داستان را به حرف می آورد و کاری می کند که خود با بیان و گفتار خویش محیط یا خصوصیات اشخاص را معرفی کنند.
* توصیف به وسیله ی عمل: نویسنده در این شیوه با کمک عمل و رفتار شخصیت ها به توصیف می پردازد”. (یونسی،1365: 28)

داستان های صادقی نیز به لحاظ ابتکار و تازگی شیوه ی پرداخت اهمیت بسزایی دارند.در نوشته های صادقی اتکای اساسی داستان ها بر بسط و گسترش توصیف اشخاص،محیط،صحنه و عمل است و لذا طرح به شدت تحت تأثیر توصیف عملی قرار می گیرد.نمونه های این توصیفات عملی و اکسپرسیونیستی در داستان های او بی شمارند:
– “کوتوله پس از یک هفته از جنگل ظلمات خارج شد.دید که صبح درخشان قشنگی است و آفتاب روی دشت و کوه ها و جاده افتاده است.آفتاب که جاده ی دراز و کوه های سربی رنگ و دشت سرسبز را پوشانده بود آن قدر شفاف و طلائی بود که کوتوله یکی دو دقیقه ایستاد و چشم هایش را با ناباوری به هم زد.مسحور شد،کیف کرد و در ته دل آرزو کرد که ای کاش می توانست تا آخر عمر خودش و تا آخر عمر دنیا همین جا بماند”. (ص،1380: 278)
– “اما قراول هیچ نگفت و فقط چنان نگاهی به او انداخت که مرد مسافر نزدیک بود زهره ترک بشود.همان طور آمد.از کنار غرفه ها و قزلباش ها گذشت و دزدانه به آن ها نگاه کرد.از سقاخانه ها آب خورد،به التماس گداها گوش داد،به جمع دسته ای که برای دادخواهی به پایتخت آمده بودند پیوست و از آن ها جدا شد.از میدان بیرون رفت و در کوچه ها و محله های ناآشنا سرگردان شد.باز از هرکس سراغ گرفت،از هر پیرزنی،هر پیرمردی و هر بچه ای”. (همان:321)
– “آن گاه روی زمین نشست،دست هایش را به دو طرف خود گذاشت،خزید و بیرون رفت.آقای خواتیم حیرت زده رفتن او را تماشا می کرد.عینکش را در یک دست گرفته بود و دست دیگرش را روی کتاب گذاشته بود. دهانش نیمه باز بود و هرچند که دیگر نمی خندید، اما اشک همچنان از چشمانش سرازیر بود.پس از یک ربع که در سکوت گذشت و آقای خواتیم به همان وضع بی اندک تغییر،در پشت میز نیم خیز مانده بود ناگهان گوشه ای از صورت پیشکار،از کنار در پدیدار شد…” (همان:355)
البته صادقی معمولاً از توصیفات عینی و شگرد مستقیم ارائه ی آن ها استفاده می کند.
به هرحال بخش عمده ی داستان های او به توصیف اختصاص دارد و همین امر موجب تداعی بی نظیر صحنه و موقعیت در ذهن خواننده شده،او را به فضای داستان می کشد :