خرگوش، حیوانات، ، آن‌ها، داستان

حیله‌گر»، مورد بررسی این پژوهش قرار گرفته و سعی بر آن بوده است تا روش‌های مختلف پراخت این داستانها در خلال این تحقیق بازنموده شود.

3-2-1- نقد و بررسی«خرگوش زیرک»
پناهی‌آذر، امید. (1387). خرگوش زیرک. تهران: خانه هنر.
گروه سنی ذکر شده در کتاب: ‌ب، ج.
مأخذ کتاب: کلیله و دمنه
نویسنده در صفحه‌ی عنوان، کتاب مأخذ را ذکر کرده است.
مشخصات ظاهری: 12 ص، مصور (رنگی)

3-2-1-1-خلاصهی داستان
حضور شیری خشن در جنگل، آرامش حیوانات را به هم زده است. دسته‌ای از آن‌ها با رفتن نزد شیر، به او پیشنهاد می‌دهند که از حمله به آن‌ها خودداری کند تا هرروز، خودشان حیوانی را برای او بفرستند. شیر می‌پذیرد و هر روز مأموران غذا، یکی از حیوانات را به سوی او روانه می‌کنند تا این‌که قرعه به نام خرگوشی زیرک می‌افتد. در حالی‌که مأموران غذا، او را می‌برند، با دیدن چاه، فکری به ذهنش می‌رسد که زمینه‌ساز نجات او و سایر حیوانات جنگل می‌شود. خرگوش بعد از مدتی تأخیر نزد شیر می‌رود و علت دیر آمدنش را حضور شیری می‌داند که خرگوشی را که غذای سلطان است از او می‌گیرد و به درون چاه می‌رود. شیر که نمی‌تواند حضور رقیبی را در قلمرویش، تحمل کند به سوی چاه می‌رود و با دیدن عکس خود در چاه، به تصور این‌که شیر دیگری است، به درون چاه افتاده و غرق می‌شود. بعد از آن، خرگوش سلطان جنگل می‌شود.

3-2-1-2- تطبیق متن بازنویسی شده با متن اصلی
الف. بخشی از متن بازنویسی شده
«یک روز که حیوانات جنگل طاقت‌اشان تمام شده بود، نزدیک درخت بزرگ جمع شدند تا چاره‌ای پیدا کنند. آن‌ها کلی جر و بحث کردند. دست آخر لاک‌پشت پیر گفت: «اگر قرار بگذاریم خودمان روزی یک شکار برای شیر بفرستیم او دیگر کاری به حیوانات نخواهد داشت و هر لحظه و هرجا به جان ما نمی‌افتد!» حیوانات فکر لاک‌پشت پیر را پسندیدند.
روز بعد گوزن و آهو و لاک‌پشت با ترس و لرز پیش شیر رفتند و فکرشان را برای او گفتند. شیر دستی به یال خود کشید و گفت: «اُوم… فکر بدی نیست. به شرطی که قول بدهید هر روز سر ظهر غذایم را بفرستید. یادتان نرود درست سر وقت!» (پناهی‌آذر، 1387الف: 5)
ب. بخشی از متن اصلی
«روزی فراهم آمدند و جمله نزدیک شیر رفتند و گفتند: تو هر روز پس از رنج بسیار و مشقت فراوان، از ما یکی شکار می‌توانی شکست و ما پیوسته در بلا و تو در تکاپوی و طلب. اکنون چیزی اندیشیده‌ایم که تو را در آن فراغت و ما را امن و راحت باشد. اگر تعرّض خویش از ما زایل کنی هر روز موظّف، یکی شکاری پیش ملک فرستیم. شیر بدان رضا داد.» (منشی، 1386: 86)

3-2-1-3- روش خلق اثر
داستان «خرگوش زیرک» یکی از حکایات فرعی باب شیر و گاو است با عنوان «خرگوشی که به حیلت، شیر را شکار کرد».
بازنویس با افزودن مطالبی به داستان که این کار بیشتر در حوزه‌ی شخصیت‌پردازی انجام شده است، زمینه‌ی حضور فعال‌تر کودک و نوجوان در روند داستان را مهیا و هیجان او را بیشتر کرده است.
از طرفی در مقایسه با متن اصلی، اثر حاضر صحنه‌های بیشتری را به تصویر می‌کشد؛ به عنوان مثال هنگامی که کلاغ وقت ناهار شیر را جار می‌زند، صحنه‌ای که مأموران غذا می‌خواهند خرگوش را به سوی شیر ببرند و او با خانواده وداع می‌کند و سپس در راه با دیدن چاه، نقشه‌ی هلاک شیر به ذهنش می‌رسد و موردی که حیوانات، خرگوش را به سلطانی خود انتخاب می‌کنند.
تصاویر کتاب نیز در کنار متن کودک را به مطالعهی داستان تشویق میکند. تصویرگر، حالت و احساسات شخصیت‌ها را به خوبی برای کودک و نوجوان ترسیم کرده است؛ در آغاز داستان خشونت شیر با شکار آهو برای کودک ملموس و عینی می‌شود. در قسمتی تصویرگر صحنه‌ای را ترسیم می‌کند که متن اثر به آن نپرداخته است؛ صحنه‌ای که در آن حیوانات، بدون ترس در کنار شیر هستند و حتی چند سنجاب و پرنده به سر و یال او نشسته‌اند و این دوره‌ای است که حیوانات با فرستادن غذا برای شیر در آرامش نسبی به سر می‌برند.
مواردی که بیان شد، نشان می‌دهد که کار پناهی‌آذر، یک بازنویسی خلاق از متن مأخذ است.

3-2-1-4-عناصر داستان
– پیرنگ
روابط علی و معلولی حوادث را به هم پیونده زده و انسجام داستان را فراهم کرده است:
حیوانات هر روز یک نفر را برای ناهار شیر به سوی او روانه می‌کنند؛ زیرا از حملات ناگهانی او خسته شدهاند. خرگوش از آنجا که نقشه و تدبیری دارد، با تأخیر نزد شیر می‌رود. شیر در آب چاه غرق می‌شود؛ زیرا با دیدن عکس خود در آب، تصور می‌کند، شیری دیگر آن‌جا است.
اکنون کاربرد عناصر طرح بررسی می‌شود:
شروع داستان، توصیف زندگی آرام و بدون دغدغه‌ی حیوانات در جنگل است. حکایت مأخذ با به کارگیری اشعار فارسی و عربی و آرایه‌های ادبی، هنری‌تر آغاز می‌شود، اما بازنویس به اقتضای کار در زمینه‌ی ادبیات کودک، زبان بی‌آرایش و ساده را ترجیح می‌دهد. در ادامه حضور شیری وحشی، داستان را از اعتدال خارج نموده، گره‌افکنی را به وجود می‌آورد. (نویسنده به منظور ایجاد هیجان بیشتر، بر آن بوده است تا گره‌افکنی را بیشتر از حکایت مأخذ جلوه دهد. بازنویس در دو مورد این کار را انجام داده است:
الف. با بیان مرگ شیری که احتمالاً مهربان بوده است و جایگزینی شیر وحشی به جای او.
ب. با توصیف خشونت بی‌حد شیر که حتی به بچه‌ی حیوانات هم رحم نمی‌کند. )
قسمت‌های بعدی داستان نشان از کشمکش درونی شخصیت‌ها است که برای رسیدن به آرامش دست به تدبیر می‌زنند. این کشمکش درونی دو مرتبه جلوه‌گر می‌شود:‌
الف. وقتی لاک‌پشت پیشنهاد می‌دهد، هر روز یک نفر غذای شیر شود.
ب. تدبیر نهایی خرگوش سفید که منجر به هلاک شیر و پیروزی می‌شود.
در ادامه بازنویس با صحنه‌هایی که به داستان افزوده است، اضطراب و دلهره‌ی خواننده را نسبت به حکایت مأخذ چندین برابر می‌کند.
کلاغ جارچی به همراه مأموران غذا آمده ‌است تا خرگوش را به سوی شیر ببرد. خرگوش با خانواده وداع کرده، راهی می‌شود. او هنوز برای رهایی تدبیری نیندیشیده و آشکارا به سوی مرگ می‌رود. در اینجا خواننده در حالتی از تعلیق قرار می‌گیرد و پابهپای خرگوش در ترس و نگرانی به سر می‌برد. او کنجکاو است بداند، ادامه‌ی ماجرا چه می‌شود، اما نمی‌تواند پایان را پیش‌بینی کند. تا این‌که سرانجام با دیدن چاه، جرقه‌ی امیدی در دل خرگوش روشن می‌شود. برخلاف حکایت مأخذ که خوانند از همان آغاز خاطر جمع است که خرگوش با تدبیری که دارد، شیر را به هلاکت می‌رساند و بنابراین با آرامش خاطر ماجرا را دنبال می‌کند. هنگامی که خرگوش به سوی شیر می‌رود تا نقشه‌اش را اجرا کند، بحران شکل می‌گیرد. در این‌جا برای آخرین بار، شخصیت‌های درگیر با یکدیگر روبه‌رو می‌شوند. تا این‌که سرانجام شیر به سوی چاه می‌رود و با دیدن تصویر خود در آب، به سوی آن حمله می‌کند و غرق می‌شود، در این‌جا داستان به نقطه‌ی اوج و گره‌گشایی می‌رسد. خوشحالی و جشن حیوانات و انتخاب خرگوش به عنوان سلطان جنگل، پایان خوش داستان را رقم می‌زند؛ پایانی که در حکایت مأخذ، نشانی از آن نیست.

– شخصیت‌پردازی
تمامی شخصیت‌ها حیوانی هستند.
در حکایت مأخذ، شیر و خرگوش شخصیت‌های برجسته و سایر شخصیت‌ها که با نام وحوش از آن‌ها یاد می‌شود، فرعی هستند.
در آن‌جا شخصیت‌های فرعی، یعنی وحوش، مبهم هستند، بدون این که نامی از آن‌ها برده شود، اما بازنویس این شخصیت‌ها را برجسته کرده، از تک‌تک آن‌ها نام می‌برد. این شخصیت‌ها در اثر حاضر به چند دسته تقسیم می‌شوند:
الف. شخصیت کلاغ که جارچی است و با جار زدنش، لرزه به اندام حیوانات می‌افتد، زیرا آمده است تا وقت ناهار شیر را که یکی از این حیوانات است، اعلام کند. راوی نیز به آن اشاره می‌کند (شخصیت‌پردازی مستقیم):
«از فردای آن روز وقتی کلاغ جارچی وقت ناهار شیر را در جنگل جار می‌زد، معلوم می‌شد که تا چند دقیقه‌ی دیگر، یکی از حیوانات بیچاره جنگل خورده می‌شود.» (پناهی‌آذر، 1387الف: 5)
در جایی کلاغ ناراحتی‌اش را در رساندن پیام به حیوانات ابراز می‌کند (شخصیت‌پردازی غیرمستقیم):
کلاغ گفت: «خیلی ناراحتم که باید این خبر را به تو بدهم، اما چه کنم که مأمورم و معذور! امروز ظهر…» (همان: 6)
اما تنها یک‌بار حیوانات از جار زندنش، دچار رعب و وحشت نمی‌شوند؛ وقتی که آمده است خبر غرق شدن شیر را اعلام کند:
«کلاغ جارچی هم اهالی جنگل را خبر کرد. همان روز جشن گرفتند.» (همان: 12).
ب. دسته‌ای دیگر از شخصیت‌های فرعی اثر حاضر، مأموران غذا هستند که وظیفه دارند، غذای شیر را برای او ببرند. نویسنده در جایی به نام و مأموریت آن‌ها اشاره می‌کند (شخصیت‌پردازی مستقیم):
«روزها یکی‌یکی می‌گذشت. تا این‌که نوبت خرگوش سفید رسید. صبح زود کلاغ جارچی به همراه مأموران غذای شیر یعنی گوریل، گاو وحشی و میمون به لانه‌ی خرگوش رفتند.» (همان:‌)
آن‌ها نیز از کوتاهی در مأموریت خود و دیر شدن وقت ناهار شیر، می‌ترسند. این مورد وقتی آشکار می‌شود که خرگوش به آن‌ها می‌گوید فکری به ذهنش رسیده است (شخصیت‌پردازی غیرمستقیم):
گوریل گفت: «چه فکری؟ زود بگو که دارد دیر می‌شود!» گاو وحشی گفت: «اگر ناهارش دیر برسد واویلا. آن وقت خبر بیار و معرکه بار کن!». (همان: 9)
ج. دسته‌ی دیگر، حیواناتی هستند که به نمایندگی از بقیه‌ی حیوانات نزد شیر می‌روند و پیشنهاد می‌دهند، هر روز غذایی برای او می‌فرستند تا از شکار ناگهانی آن‌ها خودداری کند. تصاویر کتاب نیز این صحنه را به خوبی ترسیم کرده است. نویسنده به اسامی آن‌ها اشاره می‌کند (شخصیت‌پردازی مستقیم):
«روز بعد گوزن، آهو و لاک‌پشت با ترس و لرز پیش شیر رفتند و فکرشان را برای او گفتند.» (همان: 5)
در واقع، طراح اصلی این نقشه‌، لاک‌پشت است (شخصیت‌پردازی غیرمستقیم):‌
«دست آخر لاک‌پشت پیر گفت: «اگر قرار بگذاریم خودمان روزی یک شکار برای شیر بفرستیم، او دیگر کاری به حیوانات نخواهد داشت و هر لحظه و هر جا به جان ما نمی‌افتد.» (همان: 2).

د. و سرانجام خانواده‌ی خرگوش، یعنی زن و فرزندان او: نویسنده با ترسیم روابط عاطفی میان این خانواده که اکنون قرار است سرپرستشان، شکار شیر شود، احساسات مخاطب را برانگیخته و جانب‌داری او از حیوانات و به ویژه خرگوش را بیشتر می‌کند (شخصیت‌پردازی مستقیم و غیرمستقیم):
«خرگوش زن و بچه‌هایش را بوسید و از آن‌ها خداحافظی کرد. خرگوش به زنش گفت: «مواظب بچه‌ها باش. چه می‌شود کرد. امان از دست سرنوشت.» زنش که مثل ابر بهاری گریه می‌کرد گفت: «چه سرنوشتی؟ چند بار گفتم بیا از این جنگل برویم همین امروز و فرداست که نوبت تو برسد اما