تومان حاکم، درآمد، شاه، مالیات، روغن

دانلود پایان نامه
عبارتند از: اوجان، کاغذکنان، تبریز، دهخوارقان، مراغه، نخجوان، اردوباد، خوی، سلماس، ارومیه، اشنویه، اهر، سراب، اردبیل، کلیبر و خلخال می¬باشد (همان، سند شماره 92b، ص 160-161).
از دوره ترکمانان به بعد به خصوص در زمان حکومت تیموری و صفوی، پرداخت حقوق افراد مملکت یا با اصطلاح آن زمان «مرسوم» به دو نوع بوده است: اطلاقیه: عبارت بود ازمخارج سلطان، عمال او، شاهزادگان و مرسوم اشخاصی که دارای شغل¬های بسیار مهم بودند مانند وزیر و حاکم. مقرری: به حقوق سایر کارمندان و عمال دولت اطلاق می¬شد (بیانی، 1345: 198).
گاهی به علت اختلال در تشکیلات اداری، حقوق افراد را در شهر دیگری که دولت در آن درآمدی داشت، معین می¬کردند و او می¬بایست برای دریافت آن از شهری به شهر دیگر می¬رفت. چنانچه نخجوانی به مقرری فردی اشاره می¬کند که از مال نخجوان 360 دینار باید به او پرداخت می¬شد در حالیکه مسکن او در تبریز بود و نمی¬توانست به نخجوان برود، از دیوان تقاضای رسیدگی به این امر را نموده بود (نخجوانی، 1971، ج 1، بخش 2، 502). گاهی حقوق افراد را بجای نقد، به جنس می پرداختند. بدین معنی که محصول مزرعه یا باغی را به شخصی اختصاص می¬دادند؛ مواجب و حقوق مولانا صدر المله باغی بود که هنوز محصولش نرسیده بود جهت رفع حاجت از دیوان تقاضای مواجب نقدی می¬کند (همان، 500).
سلاطین صفوی علاوه بر گله های متعدد گوسفند که خود داشتند سالیانه مبالغی به عنوان مالیات از گوسفند داران نیز می¬گرفتند و این مالیات «چوپان بیگی» خوانده می¬شد و متصدی ضبط این درآمد «چوپان باشی» بود. در روابط مالکان گوسفند و شبانان نیز این نکته جلب توجه می¬کند که یک سوم پشم و بچه¬های شکم حیوان متعلق به ارباب بود. در باب درآمد دامداری به عنوان نمونه باید گفت که در سال 1052ه.ق (1642م)، یک رقم چوپان بیگی و املاک اتباعی شیروان که سالیانه یکصد و پنجاه و پنج تومان تبریزی بود در تیول خلیل بیگ قرار داشت (باستانی پاریزی، 1348: 77).
مالیات دیگر منبع درآمدی دولت به حساب می¬آمد. یکی از آنها که شامل مالیات بر محصولات کشاورزی بود. از هر رأس شتر، اسب، گاو و گوسفند و درازگوش، یکی را به عنوان مالیات، محصلان مالیاتی دریافت می¬کردند. مازندرانی اشاره می¬کند که خواجه نصیرشروانی دارای 50 رأس گاو و 60 رأس گوسفند بود که به مأمور مالیاتی 2500 درهم مالیات پرداخت می¬کرد (مازندرانی، 1952: سند شماره 109a، ص 192).
محصلان مالیاتی گاهی در گرفتن مالیات زیاده¬¬روی می¬کردند، مردم در نامه¬هایی که به حکام می نوشتند خواهان رسیدگی به اوضاع بودند، به طوری که نخجوانی در کتاب دستور الکاتب به آن اشاره می کند: «وجوهی که به موجب احکام یرلیغ بالتون تمغاء همایون جهت ارباب حوالات تعیین فرموده-اند و در بروات مسطور که بقسط الشهور ستانند بعضی محصلان به تغلب به یک دفعه و دو دفعه می-خواهند و حق التحصیل زیادت بر مقرر دیوان می¬طلبند اگر حکم نافذ صادر گردد که محصلان بیرون قسطی که در بروات مسطورست از اصل و حق التحصیل توقعی دیگر ندارند، رای همایون داند» (نخجوانی، 1971: ج 1، بخش 2، 497).
در مورد مالیات خانقاهها نیز، زاویه شیخ نجم الدین بیلقانی هر سال 300 مد ، شیخ حاجی شیرازی 200 مد و شیخ ابوسحق 220 مد باید به انبار خزانه پرداخت می¬کرد (مازندرانی، 1952: سند شماره 125a، ص 226).
تجارت دریایی از درآمدهای عمده مردم شیروانیان محسوب می¬شد، این درآمدها به اندازه¬ای بوده است که دزدان دریایی روسی را در حدود سال¬های دهه 1040ه.ق به سوی خود کشید و موجبات گرفتاری و نابودی ایشان را به دست مردم بادکوبه فراهم نمود. رودخانه هایی که به دریای خزر می ریزند نیز دارای انواع ماهی های مشابه دریا بود و به همین جهت پادشاهان صفوی صید ماهی را در این رودخانه-ها اجاره داده و هرساله درآمد زیادی از این راه نصیب خزانه خود می¬کردند. گاهی هم اتفاق می¬افتاد افراد به طمع آنکه صید ماهی از این رودخانه¬ها درآمد زیادی داشت آن را به مبلغ زیادی اجاره می¬دادند ولی چون موفق به صید نمی¬شدند ضرر می¬کردند؛ چنان که اولئاریوس می¬نویسد: به هنگام اقامت ما در ایران در شهر «کسگر» مردی به نام «شمس» صید ماهی از پنج رودخانه را به مبلغ 8000 تالر در سال اجاره کرده بود، در حالیکه در آنسال موفق به صید بیش از 2000 تالر نشده بود و بدین ترتیب تمام هستی و دارائی خود را از دست داد (اولئاریوس، 1369: 436).
براساس منابع درآمدی شیروان و آذربایجان و گرجستان که در بالا ذکر شد میزان درآمد دولت صفوی از ولایات مطابق نوشته تذکره الملوک چنین می¬باشد:
ایالت تومان دینار
کرمان 713/17 000/7
خوزستان 629/117 850/5
عراق 416/213 058/6
فارس 001/142 000/3
آذربایجان 969/161 400/8
گیلان 102/69 000/7
شیروان 784/63 900/8
614/785 208/46
در تذکره الملوک که از اسناد مهم مالی پایان دوره ی صفوی است – صورتی از درآمد عمومی بیگلربیگی های قراباغ و شیروان بدین صورت ارائه شده است:
بیگلربیگی قراباغ و توابین 978 دینار 24726 تومان
بیگلر بیگی ارباب قراباغ 5980 دینار 28614 تومان
حاکم زکم 5980 دینار 5998 تومان
حاکم بردع 2735 دینار 3792 تومان
حاکم احناباد 5930 دینار 852 تومان
حاکم جوانشیر 8000 دینار 2102 تومان
حاکم برکشاط 2750 دینار 341 تومان
حاکم قراآغاج 5434 دینار 636 تومان
حاکم لوزی و پنبک 8345 دینار 1545 تومان
حاکم الکای ارسبار و ایل بایزیدلو 8345 دینار 601 تومان
الکای کاوی و ترگور 2945 دینار 300 تومان
بیگلربیگی شیروان و توابین 9033 دینار 21183 تومان
سالیان 3845 دینار 3342 تومان
قبه ¬¬¬¬¬¬¬______ 7700 تومان
حاکم ارس و شکی 2465 دینار 8476 تومان
حاکم باب الابواب دربند 3955 دینار 6487 تومان
حاکم الپاوت 727 دینار 8004 تومان
حاکم بادکوبه ______ 500 تومان
حاکم پشمگیزک و اغداش 6195 دینار 1002 تومان
(پاریزی باستانی، 1348: 4 –193).
در فهرستی که در تعلیقات تذکره الملوک ارائه شده نسبت بین درآمدهای مالیاتی و مخارج سپاه در هریک از نواحی یک ایالت بزرگ و به همچنین ما بین خود ایالات بزرگ با هم تا این اندازه متفاوت است. بیگلربیگی و حکام دست دوم ایالت بزرگ آذربایجان جمعا مبلغ 34234 تومان درآمد مالیاتی داشتند و می¬بایستی 11439 سرباز را نگهداری کنند. در عوض حکام بیگلر بیگی شیروان با درآمد 57577 تومان فقط مخارج نگهداری 5865 سرباز را به عهده داشتند. گویا قسمتی از درآمدهای املاک خاصه از زمان شاه عباس اول برای پرداخت مزد سپاهیان خاصه پرداخته می¬شده است. در مجموعه¬ی خوبوا فرمانی است مورخ به سال 1051 م که ضمن آن شاه به یکی از غلامان که در خدمت والی کارتیل بود از طریق وزیر شیروان حواله¬ی دائمی مستمری می¬دهد. در یک فرمان دیگر مورخ به سال 1107م به یکی از غلامان که در خدمت بیگلر بیگی قراباغ بود توسط وزیر کل آذربایجان حواله¬ی وجه می¬دهد (برن، 1349: 6-165). در دوره صفویه ولات مهم عبارت بودند از والی عربستان (خوزستان) که سالی دو هزار تومان اعتبار در اختیار داشت و والی لرستان فیلی (با فتح ف، ظاهرا فیلیه و فیلی منسوب به طایفه ی فیلی است)، مواجب والی گرجستان و کارتیل و کاخت سوای وجوهات گرجستان مبلغ 579 تومان و 2842 دینار «بود» (باستانی پاریزی، 1348: 3 – 182). مردی مسیحی به نام لنتول اوغلی که شهریار گرجستان است نسبت به شاه تهماسب فرمانبردار و و وفادار و خراجگزار است و هر سال بیست هزار دوکات به شاه می¬پردازد(باربارو و دیگران، 1349: 450).
از منابع درآمدی در این دوره یکی رنگرزی و دیگری معادن بود. صنعت رنگرزی در ایران بیشتر از اروپا توسعه و ترقی یافته بود. در این دوره تولید رنگها بسیار ترقی کرده بود. از سنگ لاجورد (کبود)، از چوب برزیلی و چوب ژاپنی و روناس که از مناطق ساحلی ارس به دست می¬آمد رنگ (قرمز)، از زعفران (زرد)، از نیل (کبود) و از انار و آب لیمو و … رنگ می¬ساختند (شاردن، 1350: ج 4، 347؛ پیگولوسکایا، 1349: ج 2، 575). ماده¬ی اولیه¬ی فولاد در نواحی و مناطق جنوبی بحر خزر، آذربایجان و قفقاز و خراسان قرار داشت و بسیار فراوان بود. فولاد ایران به قدری انباشته از گوگرد بود که هنگامی که براده و قراضه¬ی آن را روی آتش می¬انداختند مانند باروت و توپ صدا می¬کرد (شاردن، 1350، ج 4، 93؛ تاورنیه، 1363: 364؛ اولئاریوس، 1369، ج 2، 633؛کارری،1348: 36).
در بسیاری از نقاط آذربایجان از جمله داش کسن، قوشچی، جیت و جودار ( در گنجه )آهن استحصال می¬شد( عون اللهی، 1387: 133 ) اولئاریوس نیز به وجود همین معادن اشاره دارد و می¬نویسد که معادن آهن ایران در ماسوله و گنجه واقع بود در این معادن آهن را طوری استخراج و از سنگ معدن جدا می¬کردند که قطعات کوچک آهن به حالت سرد قابل چکش کاری بود. معادن نمک زیادی در نقاط مختلف ایران موجود بود که مهمترین آنها معدن نمک نخجوان بود که نمک به شکل کریستالهای بزرگ و شفاف از آن استخراج می¬شد(اولئاریوس، 1369: ج 2، 633؛ تاورنیه، 1363: 363؛ کارری، 1348، 32) نمک بدون هیچ مداخله¬ی صنعت فقط از طبیعت به دست می¬آمد.
معادن متفرقه دیگری نیز وجود داشت تاورنیه (صص 579 و 580) در این مورد می¬نویسد: که در مغرب دریای خزر کمی بالاتر از شماخی، فقط کوهی است که به طرف ساحل دریا پیش آمده بود. روغنی از آن کوه می¬چکید و پایین می¬آمد که این روغن برای جلا زدن روی نقاشی¬ها و در پزشکی برای معالجه-ی خنازیر استفاده می¬شد. روغنی که اول جاری می¬شد به قدری صاف و زلال بود که شخص اشتباه کرده و می¬خواست که به جای آب بنوشد، کم کم غلیظ تر شده تا بعد از ده روز که مانند روغن زیتون غلظت پیدا می¬کرد؛اما سفیده¬ی رنگش تغییری نکرده به همان سفیدی اول باقی می¬ماند. برای «بواسیر» هیچ دارویی بهتر از آن روغن نبود. نزدیک کوهی که این روغن به دست می¬آمد، اما غلیظ¬تر و رنگش به سیاهی متمایل بود. دامنه¬ی کوهی که روغن سفید از آن خارج می¬شد به سوی مغرب بود، اما دامنه¬ی کوه¬های معدن روغن سیاه رو به مشرق بودند. روغن¬های سیاه را به اغلب ولایات ایران حمل می¬کردند و مردمان طبقات پایین غیر از آن چیزی نمی¬سوزانیدند و همه¬ی این معادن را شاه اجاره داده و مبلغ زیادی از آن دخل می¬برد.
مرگ شاه تهماسب فرصت به دست ترکان داد تا از موقعیت استفاده کرده و آذربایجان، گرجستان، شروان، لرستان و بخش هایی از گیلان را ضمیمه کشور خود سازد. ترکان بر بنادر عمده دریای خزر و مناطق عمده تولید ابریشم مسلط شدند و بالاخره با انعقاد قراردادی با شاه جوان، شاه عباس در سال 998ه.ق / 1590م جای پای محکمی پیدا کردند (کمبریج، 1380:ج 4، 228).

فص

  • 2