توتالیتر، تودهها، توتالیتاریسم، در‌این، تفکر‌ایدئولوژیک

روابط اجتماعی حاکم، که در آن تصمیم به کنار کشیدن ممکن نیست، جای میگیرد
د ژور در‌این باره مینویسد «ابتذال بدی از طریق برنامههای روانشناختی صورت نمیگیرد، بلکه از راه سیاست تهدید به متزلزل کردن موقعیت فرد و حذف اجتماعی او عمل میکند
در‌این چارچوب است که عملکرد نظام نوآزادیخواه و نظام نازی در یک خط موازی قرار میگیرند
همانندی دو نظام در به ابتذال کشیدن بدی، و نه در بیمقدار کردن بدی، به خوبی نمآیان است؛ مراحلی از یک زنجیره است که تسلیم شدن وجدان اخلاقی فرد را در برابر درد و رنجی که به دیگری تحمیل میکند و آرامش و شکیبایی که از‌این بدی به دست میآورد مجاز میگرداند
از‌این رو، کشتارهای دستهجمعی نظام نازی و اخراجهای دستهجمعی بنگاههای بزرگ اقتصادی از یک مکانیزم تبعیت مینمایند189
دلیل وقوع چنین جنآیات دهشتناکی توسط تودهها در نظامهای توتالیتر آن است که در‌این قالب، نسلهای جدید، به منظور اجرای هرچه سریعترِ امور و بدون توجه به وضع روحیشان، تهی از مرجع، تجربههای انسانی و و تهی از عقل تربیت میشوند

هانا آرنت، تفاوت آن را با رژیمهای دیکتاتوری در‌این میداند که در یک نظام توتالیتر، در واقع سطوح میانیِ مسئولین و کسانی که میبایست مسئول باشند، و سهم خود را از اقتدار و فرمانبری دریافت نمایند وجود ندارد
‌این چنین است که افراد جامعه در حالت ناپایداری و بیاطلاعی از محل واقعی قدرت باقی میمانند
آرنت مینویسد «در دولت توتالیتر تنها قاعده قطعی است که هر چقدر سازمانی آشکارتر عمل کند، از قدرت کمتری برخوردار میشود»190
نکته دیگر آن که، شروع اعمال قدرت واقعی با پنهانکاری همراه است
تمام احساس مسئولیت و انگیزههای رقابتی، با انجام خدمات موازی و نیز ترفیع و تنزل مقامها از بین میرود و عملاً