تشکیک، حقیقت، ، صدرالمتألهین، وجودات

است. این نظریه نخستین بار به وسیله‌ی حکمای ایران باستان در مورد نور مطرح شده و به تبع آن‌ها حکمای اسلامی نظریه‌ی آن‌ها را پذیرفته‌اند.
صدرالمتألهین در مواضع مختلف از کتاب اسفار، وجود را طبق مسلک حکمای الهی مشکک به تشکیک خاصی می‌داند؛ یعنی برای وجود مراتب مختلف به شدت و ضعف و کمال و نقص قائل است: «التقدّم و التأخر و الکمال و النقص و القوه و الضعف فی الوجودات بنفس هو یاتها لا بأمر آخر، و فی الأشیاء و الماهیات بنفس وجوداتها لا بأنفسها.» (ملاصدرا، 1383 ،ج1، ص44)
ترجمه: تقدّم و تأخّر و کمال و نقص و قوه و ضعف در موجودات، به سبب نفس هویات آن‌هاست نه به سبب امر دیگری و در اشیاء و ماهیات، به سبب نفس وجودات آن‌هاست نه به سبب خودشان.
صدرا هم‌چنین در آثار دیگر خود از جمله: شواهدالربوبیه، عرشیه و رساله‌ی مسائل‌القدسیه بر این نکته که وجود حقیقتی تشکیکی و ذومراتب است، تأکید می‌کند.49
وی در جای دیگر می‌گوید:
وجود با این‌که امری شخصی و متعین بالذات و سبب تشخص و تعین ماهیاتی است کلی که به وسیله‌ی وجود موجود می‌گردند، مع ذلک از جمله چیزهایی است که می‌توان درباره‌ی آن گفت که در عین حال دارای حقایقی است مختلف به حسب اختلاف ماهیاتی که با وی متحدند، به طوری که هر یک از آن ماهیات به مرتبه‌ای از مراتب وجود و درجه‌ای از درجات وجود متحد شده‌اند، به غیر از وجود واجب الوجود که عاری از ماهیت است. زیرا واجب الوجود و جودی است خالص از هر امری زاید بر ذات خویش. (ملاصدرا، 1382ب، 10-11)
صدرا عین این مطلب را در کتاب مشاعر نیز ذکر کرده است. (ملاصدرا، 1363 الف، ص8-9)
آشتیانی در توضیح این مطلب در پاورقی خود بر شرح مشاعر می‌نویسد:
حقیقت وجود دارای مراتب مختلفه مقوله‌ی به تشکیک است و مراتب وجودیه از عقل اول تا هیولای اولی، متصل به یکدیگر و فرق بین مراتب وجود به شدت و ضعف است و این حقیقت یک مرتبه‌ای دارد که آن عبارت است از حقیقت وجود بشرط لا که از جمیع تعینات ماهویه معرّاست و این مرتبه از وجود، صرف و بسیط و تام و فوق التمام است، مصداق وجود منحصر به این یک مرتبه نیست. موجودات طرًا از عقول طولیه و عرضیه، نفوس ناطقه و وجودات برزخیه علی اختلاف المراتب است. معالیل حقّ‌اند و لیکن چون فرق بین مراتب به شدت و ضعف است همه‌ی این مراتب از سنخ واحدند. (لاهیجی، 1376، ص37-38)
پس ماهیت متکثره و مختلفی که بر عقل و حس نمودار می‌شوند گزاف و بلا جهت نیستند و از مراتب و درجات وجود انتزاع می‌شوند. این وجودات متباینات نیستند، بلکه مراتب حقیقت واحدند و وجه مشترک و ملاک وحدت دارند. البته داشتن وجه مشترک و ملاک وحدت هرچند مستلزم داشتن وجه امتیاز و ملاک کثرت است، اما مستلزم این نیست که وجه امتیاز مغایر وجه اشتراک باشد، تا بساطت وجود که امری مسلم و قطعی است، منافات داشته باشد. در حقایق وجودیه،‌ ما به الاشتراک از سنخ ما به الامتیاز است و اختلاف وجودات از یکدیگر، به شدت و ضعف و کمال و نقص است و اساساً شدت و ضعف تنها در مورد مراتب حقیقت واحده صادق است و در غیر آن صادق نیست. (طباطبایی،1375 الف، ج3، ص63-64)
بدین ترتیب می‌بینیم وجود در حکمت متعالیه حقیقت یگانه‌ای است که از واجب الوجود آغاز می‌شود و صادر اول و دوم و … را طی می‌کند و به عالم مثال و سپس عالم ماده و هیولای اولی که ضعیف ترین مرتبه‌ی وجود است می‌رسد. این حقیقت واحد دارای دو طرف است، در یک طرف واجب الوجود که شدیدترین مرتبه‌ی وجود است، قراردارد و در طرف دیگر هیولای اولی که ضعیف ترین مرتبه‌ی وجود است واقع شده است و میان این دو مراتب گوناگونی است این مراتب هرچه به واجب نزدیک‌تر باشند، شدیدتر و هرچه از آن دورتر باشند، ضعیف‌تر خواهند بود. بنابراین هر یک از این مراتب به تناسب به قصور و امکان فقری مبتلا هستند. (شیروانی، 1378شرح بدایهالحکمه، ج1، ص81)

تفاوت دیدگاه صدرالمتألهین با حکمای مشاء، سهروردی و قیصری در مسئله‌ی تشکیک
چنان‌که دیدیم، براساس حکمت متعالیه، وجود حقیقت خارجی است که تباین در آن نیست بلکه ذاتاً واحد است وحدتی که عین کثرت و کثرت که به وحدت برمی‌گردد، و در واقع در سلسله‌ی وجود تشکیک هست. سوالی که در این‌جا مطرح می‌شود این است که آیا دیدگاه ملاصدرا در باب تشکیک وجود هماهنگ با سه دیدگاه فوق می‌باشد یا این‌که بین آن‌ها تفاوت وجود دارد، این قسمت عهده دار پاسخ به سوال فوق می‌باشد.

تفاوت نظر صدرالمتألهین با حکمای مشاء
به حکمای مشائی نسبت داده‌اند که به کثرت وجود و موجود معتقدند، و به اصطلاح توحیدشان توحید عامی یا تشکیک عامی است (طباطبایی، 1375، ج3، ص55) تشکیک عامی عبارت است از این‌که «مافیه التفاوت» خود طبیعت مشکک است ولی «مابه التفاوت» خود آن طبیعت به شمار نمی‌آید. فیلسوفان مشائی از این تشکیک فراتر نرفتند. به همین سبب آنان را از قائلین به تباین حقایق وجودی به حساب آورده‌اند. زیرا در نظر آن‌ها، همان‌طور که اشاره کردیم، وجود اشیاء فقط مناط تمایز و کثرت آن‌هاست، نه مناط اشتراک آن‌ها. پس حقایق وجودی از آن جهت که حقایق وجودی‌اند بما هی‌هی هیچ نحو اشتراک و وحدتی ندارند؛ یعنی متباین به تمام ذات‌اند. (عبودیت، 1385، ج1، ص155) البته می‌دانیم که تمایز بین دو شیء نزد مشاء خارج از سه قسم نیست، این سه قسم عبارتند از: 1- تمایز به تمام ذات، و آن در جایی است که دو چیز کاملاً از یکدیگر جدا بوده و هیچ امر مشترکی میان آن‌ها وجود نداشته باشد. 2- تمایز به بعضی اجزاء ذات، و آن در جایی است که دو چیز در جزئی از ذات با هم مشترک بوده و در جزء دیگر با هم اختلاف داشته باشند. 3 – تمایز به اموری که خارج از ذات به شمار می‌آیند، و آن در جایی است که یک نوع واحد دارای افراد گوناگون باشد. مشائین چون به براهین متعدده بساطت وجود را اثبات نموده‌‌اند و حقیقت وجود را از سنخ ماهیات نمی‌دانند و تمایز مذکوره در ماهیات جاری است، ‌ناچار تمایز وجودات را به نفس حقیقت و ذات می‌دانند. (آشتیانی، 1387، ص39) اما صدرالمتألهین به سبب اشکالاتی که بر این نظریه وارد کرده است به آن قانع نشده و قسمی دیگر از تمایز را مطرح کرد که در آن مابه‌الامتیاز به مابه‌الاشتراک بازمی‌گردد، این همان تشکیک خاصی است که صدرا در کثیری از موارد همین را اختیار کرده است.
انگیزه‌ی مشائین بر این‌که وجودات را حقایق متباین به تمام ذات می‌دانند در واقع همان موضوع علیتی است که میان وجودات محقق است، چراکه برخی از موجودات علت و محقق برخی دیگر است، و به عقیده‌ی این‌ها، اگر وجودات دارای حقیقت واحد باشند، در این صورت لزومی ندارد که یکی علت و دیگری معلول و یکی مقوم و دیگری متقوم باشد. بدین ترتیب باید واقعیت براساس «کثرت الوجود والموجود» استوار باشد، اما می‌بینیم از نظر صدرا، اختلاف از نظر رتبه و تفاوت از نظر کمال و نقص می‌تواند ملاک علیت باشد. (سبحانی، 1375، ص124)
اما نکته‌ی بسیار مهمی که در این‌جا لازم به ذکر است این است که صدرالمتألهین در کتاب شواهد الربوبیه، اختلافی که میان نظر خود در باب تشکیک وجود با مشائیان که قائل به تباین وجودات هستند نادیده گرفته و در واقع بین نظر خود با مشاء جمع کرده است. عین عبارت وی چنین است: ((فلا تخالف بین ما ذهبنا إلیه من اتحاد حقیقه‌الوجود و اختلاف مراتبها بالتقدم و التاخّر و التاکد والضعف، و بین ماذهب إلیه المشاوون – أقوام الفیلسوف المقدم – من اختلاف حقائقها، عند التفتیش.)) (ملاصدرا، 1382ب، ص11)
یعنی مابین آن‌چه را ما معتقدیم که حقیقت وجود حقیقتی است واحد و در عین حال دارای مراتبی است مختلف به اختلاف تقدم و تأخر و تاکد و ضعف و آن‌چه که حکمای مشاء یعنی پیروان فیلسوف اول (ارسطو) گفته‌اند که حقایق وجود، حقایقی است مختلف و متباین، اختلافی نیست.

تفاوت دیدگاه صدرالمتألهین و شیخ اشراق
صدرالمتالهین در عین استفاده از نظریه‌ی شیخ اشراق در باب تشکیک و با تأثیرپذیری از نظریه‌ی او در این باب، ‌دیدگاهی متفاوت در این مسئله ابراز نموده است. در واقع آن‌چه میان صدرالمتألهین و سهروردی فاصله ایجاد کرده نحوه‌ی برخورد و برداشت آنان از اصل تشکیک است، چراکه مواضع این دو فیلسوف در مورد وجود تشکیک متفاوت است و هر یک از این دو اندیشمند براساس اصول و مبانی خود به آن می‌نگرد، چنان که دیدیم صدرا بر این عقیده است که تشکیک به وجود اختصاص دارد و در غیر مراتب هستی به هیچ وجه تحقق‌پذیر نمی‌باشد و مفاهیم و مادیات را با تشکیک بیگانه می‌داند، وی با طرح مسئله‌ی تشکیک در مورد بسیاری از مسائل را حل کرده و به نقش عمده‌ی آن در حل بسیاری از مشکلات فکری و فلسفی اشاره کرده و به برخی از آن‌ها خاتمه بخشیده است. چنان که وی در تعلیقات خود بر حکمه الاشراق تفاوت میان مراتب شدت و ضعف در یک شیء را به نحوه‌ی وجود و سنخ هستی آن وابسته دانسته است نه به ماهیت آن. 50 (دینانی، 1386، ص247-249)
هم‌چنین دیدیم که سهروردی نیز سال‌های متمادی پیش از صدرالمتألهین روی مسئله‌ی تشکیک تأکید گذاشته و آن را از مباحث اساسی در فلسفه به شمار آورده است، وی برخلاف صدرا با نظر به تشکیک در ماهیت بر این عقیده است که تفاوت میان دو شیء از ناحیه‌ی نقص و کمال که در ماهیت مشترک آن‌هاست ناشی می‌شود. (همان، ص 302) وی بر این نکته تصریح می‌کند که درجه بندی موجودات تنها وقتی معنا پیدا می‌کند که در مورد ماهیات به کار رود. (امین رضوی، 1377 ،ص204)

تفاوت دیدگاه قیصری و صدرالمتألهین
صدرالمتألهین معتقد است که تشکیک در مفهوم راه ندارد، بلکه تشکیک در حقیقت هستی است. اما قیصری که دید عارفانه دارد می‌گوید تشکیک در حقیقت وجود راه ندارد.
استاد فاضل تونی در تعلیقه‌ی خود در توجیه این اختلاف می‌نویسد هر دو بزرگوار یک مطلب را تبیین می‌کنند منتها به دو اصطلاح سخن می‌گوید: یکی مرادش از حقیقت، در مقابل مفهوم است و دیگری مرادش از حقیقت در برابر ظلّ است. نظر استاد فاضل تونی این است که حقیقت وجود به دو معنی اطلاق می‌شود یکی حقیقت مقابل ظل که حقیقت واحد است به وحدت حقیقی اطلاق ذاتی که تعددی در آن نیست بلکه در ظهورات آن است و تشکیک در حقیقت وجود به این معنا برمی‌گردد به سریان حقیقت در هر موجودی و معیت قیومیه‌ی آن با اشیاء […]. معنای دوم حقیقت، مقابل مفهوم است و به همین معناست که صدرالمتألهین در کتب خود تصریح می‌کند که وجود حقیقتی است مشکک و صاحب مراتب، در مرتبه‌ای واجب و در مرتبه‌ای ممکن و مرتبه‌ی واجب متمایز و متباین با مرتبه‌ی ممکن است اما به بینونت وصفی نه به بینونت عزلی. (جوادی آملی، 1372