تخلفات، بزهکاری، گذشتهنگر، خوداظهاریهای، شرمساری

دانلود پایان نامه
شود. با اینکه خوداظهاریهای آیندهنگر معتبرند، اما اعتبار خوداظهاریهای گذشتهنگر واضح و روشن نیست. در پیمایشی، از مردان خواسته شد تا به این پرسش پاسخ دهند که آیا طی 32 سال، مرتکب تخلفی شدهاند یا نه، و این خوداظهاریهای گذشتهنگر با خوداظهاریهای آیندهنگر حاصله از سنین 14، 18، 21 و 25 مقایسه شد. در رابطه با بیش از هشت نوع تخلف، به طور میانگین 46 درصد از افرادی که پیشتر (به صورت آیندهنگرانه) هر کدام از تخلفات را پذیرفته بودند، ارتکاب آن را در سن 32 سالگی انکار کردند (به صورت گذشتهنگر). در مطالعه دیگری در نیوزلند، خوداظهاریهای گذشتهنگر در مورد دزدی از مغازه در سن 18 سالگی تا سن 13 سالگی، با خوداظهاریهای آیندهنگرانه دزدی از مغازه در سن 13 سالگی مقایسه شد. از مجموع افرادی که سابقاً دزدی از مغازه داشتهاند، 58 درصد به طور گذشتهنگر، دزدی از مغازه را تا سن 13 سالگی و 14 درصد دزدی از مغازه را تنها پس از سن 13 سالگی گزارش داده و 28 درصد آن را انکار کرده بودند. ممکن است نتیجه شود که خوداظهاریهای گذشتهنگر بلندمدت قادر به آشکارسازی بسیاری از تخلفات شناخته شده در خوداظهاریهای آیندهنگر نیستند و از این رو پیمایشهای طولی آیندهنگر برای بدست آوردن دادههای معتبر در زمینه تخلفات خوداظهاری در طول زمان مورد نیاز است (جولیف404،182:2003).
هر کدام از دو روش تخلفات سابق و فرافکنیهای آتی، نقاط ضعف و قوت مخصوص به خود را دارند. گزارشهای پاسخگویان از رفتار مجرمانه، هر چند در معرض برخی از خطاها قرار دارد؛ از جمله فراموشی، ناچیز انگاری، اکراه در افشای رفتارهایی که میتواند بالقوه به تعقیب قانونی بیانجامد یا اطلاعاتی که میتواند کار را به صدور احضاریه بکشاند و بعضاً مبالغه در پارهای از رفتارها، ولی درست به همین سان، این امکان وجود دارد که پاسخگویان از اظهار فرافکنیهای تخلفات آتی به دلیل دلالتهایی که ممکن است بر خودانگاره آنها داشته باشند، امتناع بورزند (یا مبالغه نمایند). گذشته از این، این نوع فرافکنیها نمیتوانند دربرگیرنده کنشهای مجرمانهای باشند که خود به خود و بیاختیار در واکنش به محرکات موقعیتی از شخص صادر میشوند (تایتل،599:2003).
سنجههای گذشتهنگر از امتیاز اتکا بر جرایم واقعی برخوردارند، اما رابطه کنونی405بین رفتار مجرمانه و پیشبینهای بالقوه را از قلم میاندازند. سنجههای آیندهنگر406، آزمونهای فعلی را ممکن میسازند، اما تناظر رفتارهای فرافکنیشده و رفتارهای واقعی را مفروض میانگارند. آزمونهای متعددی از نظریههای جرمشناسی شامل خودکنترلی، کنترل اجتماعی، بازدارندگی و انتخاب عقلانی، فشار و موازنه کنترل، سنجههای آیندهنگری از رفتار مجرمانه را بکار بستهاند. بسیاری از نظریهها چنین فرض گرفتهاند که تخلف، به طور همزمان با همبستههای کلیدی ارتباط دارد. فیالمثل، نظریه فشار به طور ضمنی دلالت بر این دارد که اگر در پی ناتوانی در دستیابی به اهداف یا اجتناب از شرایط آزاردهنده، به فرد سرخوردگی و ناکامی دست دهد، به سمت جرم گرایش خواهد یافت. نظریه موازنه کنترل نیز چنین میانگارد که تغییر در سهم موازنه کنترل فرد – میزان واقع شدن معرض کنترل در برابر اعمال کنترل – گرایش او را به سمت جرم تغییر میدهد. سایر نظریهها نیز مانند بازدارندگی، کنترل اجتماعی و فعالیتهای روزمره، ادعای ضمنیشان این است که رابطه بین تخلفات و پیشبینهای کلیدی، همزمان407 است. گفتنی است که هرگاه تخلفات، به صورت گذشتهنگر سنجیده میشوند، رابطه نتیجه و متغیرهای تبیینی، به نحو ثابتی همزمان نیست. نوعاً چنین مطالعاتی، تعداد جرایم ارتکابی یک فرد در یک دوره معین را با تصورات، ویژگیها و/یا شرایطی که آغاز یا پایان آن دوره سنجیده شده، همبسته میکند. ولی پیشبینهای بالقوه جرم، الزاماً در گذر زمان ثابت نمیمانند. برای نمونه، نظریه خودکنترلی تنها خاطر نشان میسازد که رتبهبندی خودکنترلی عموم جمعیت بعد از 10 سالگی ثابت میماند؛ و تغییر در سطح افراد مورد انتظار و شدنی است. در عین حال، تحقیقات بازدارندگی ثابت کردهاند که تصورات افراد از مجازات، حتی بعد از دورههای کوتاه مثلاً شش ماه دستخوش تغییر میشود. در نتیجه، مطالعاتی که از سنجههای گذشتهنگر استفاده میکنند، به جای روابط کنونی میان پیامدها و پیشبینها، به نحو ثابتی روابط تأخیری408 میان پیامدها و پیشبینها را برآورد میکنند. (پوگارسکی409،111:2004).
موضوع فوق در آزمون نظریات جرمشناسی دلالتهای چندی را به دنبال دارد. آزمونهای اولیه نظریههای بازدارندگی و کنترل اجتماعی، ثابت کردهاند که رفتار مجرمانه خوداظهاری پیشین، با تلقی از قطعیت و یا شدت مجازات ارتباط دارد. این نوع همبستگیها، اغلب به عنوان شواهدی بر اثر بازدارندگی لحاظ شدهاند. ولی به دلیل جمعآوری دادهها در یک پیمایش مقطعی، همبستگیها به جای اینکه – مطابق نظریه – بین تصورات قبلی410 و رفتارهای فعلی411 بوده باشد، بین تصورات فعلی و رفتارهای قبلی بوده است. بدین ترتیب، پژوهشگران اظهار داشتهاند که همبستگی معکوس ممکن است به جای اینکه انعکاسدهنده «بازدارندگی» باشد، به تمام معنا بازتابدهنده یک «اثر تجربی412» باشد که بواسطه آن، رفتار مجرمانه کشفنشده، خطر ادراک مجازات413 را کاهش میدهد. ساتزمن414 و دیگران، پیشگویی مزبور را در مطالعه پانل با استفاده از سنجههای تخلف گذشتهنگر تأیید کردهاند. پاسخگویان ضمن مصاحبهای، قطعیت مجازات را برای تعدادی از تخلفات برآورد کردند. سال بعد نیز آنها مجدداً قطعیت مجازات را برای همان تخلفات برآورد کرده و عملکرد تخلف خود را طی سال گذشته گزارش دادند. ساتزمن مشاهده کرد که رابطه تصورات زمان اول و تخلفات بعدی، به مراتب ضعیفتر از رابطه رفتار مجرمانه و تصورات زمان دوم است. گرچه بسط کاربرد سنجههای گذشتهنگر از مطالعات مقطعی به مطالعات پانل، توالی زمانی متغیرها را بهبود و ارتقا میبخشد، اما از اصلاح و جبران مسئله ناهمزمانی415 بازمیماند. در نتیجه، پژوهشگران سنجههای آیندهنگر را طراحی کردهاند تا توسط آنها، پاسخگویان احتمال ارتکاب برخی از جرایم را فرافکنی نمایند. (همان:113).
به این ترتیب، در این تحقیق ترجیحاً به دلایلی که ذکر شد، از احتمال ارتکاب بزهکاری فرافکنیشده آتی به جای گزارش رفتارهای بزهکارانه سابق استفاده خواهد شد. گرچه اعتبار رفتارهای فرافکنی ممکن است مثل سایر خوداظهاریها سوالبرانگیز و مسألهآمیز باشد و یا پاسخگویان نتوانند تمام احتمالات موثر بر انجام رفتار آتی خود را پیشبینی کنند. اما با این حال، بسیاری از مطالعات پژوهشی نشان دادهاند که بین نیات ابرازشده416 و رفتارهای عملی رابطهای موجه و مستدل وجود دارد. (پوگارسکی،115:2004؛بوچکوار،711:2008). علاوه بر این، در بیست سال گذشته احتمالات فرافکنی انحراف یا بزهکاری آتی به شاخص رایجی از تخلفات بالقوه تبدیل گشته است (های،2001؛ تایتل،2003؛بوچکوار،2005؛ لوسونز،2007بوچکوار،2008؛ربلون،2010). خصوصاً در تحقیقات مقطعی، استفاده از بزهکاری فرافکنیشده به جای گزارشات گذشته، مناسب و مفید تلقی شده، زیرا ترتیب و توالی نسبتاً صحیح و منطقی متغیرها را امکانپذیر میسازد. آن دسته از مطالعات مقطعی که از تخلفات خوداظهاری سابق به مثابه متغیر وابسته استفاده کردهاند، در صورت ارزیابی متغیرهای مستقل با استفاده از گویههای مربوط به نگرشها و تلقیات فعلی پاسخگویان، از مشکلات ذاتی نظم علّی رنج میبرند. یعنی در صورتی که نگرشها و تلقیات جاری برای تبیین رفتار گذشته استفاده شود، هر نوع ادعایی در باب نظمِ علّی مقتضی، مسألهدار و سوالبرانگیز خواهد بود. (تایتل،599:2003؛ های،140:2001). بسیاری از متغیرهای مستقل (مانند شرمساری، بازپذیری، انگزنی، انتظار شرمساری) ممکن است در گذشته نزدیک روی داده باشند، اما بزهکاری یا بدرفتاری اظهارشده سابق قبل از آنها بوقوع پیوسته باشد. در چنین شرایطی، با بکار بردن گزارشات بدرفتاری سابق به مثابه متغیرهای وابسته، نظم منطقی مندرج در فرضیات تحقیق، وارونه و معکوس میگردد. گذشته از این، نظریه شرمساری بازپذیرکننده مدعی است که تجربههای شرمساری، بر جهتگیری شخص به سمت رفتارهای آتی اثرگذار خواهد بود. تجربه شرمساری بازپذیرکننده، احتمالاً به تکوین وجدان شخص و نیز تقویت حساسیت او به شرمساری احتمالی آینده کمک خواهد کرد. در نتیجه، باید جهتگیری روحی و روانی نسبت به همنوایی وجود داشته باشد تا افراد بواسطه آن، تمایل یابند از نافرمانی و تخطی از قواعد و دستورات، پرهیز نمایند. همچنین ممکن است گزارشات بدرفتاری سابق، نظم علّی را مخدوش سازد و چیزی را انعکاس دهد (در قالب خطای پاسخ) که افراد عملاً انجام میدهند. حتی افرادی که دارای وجدان پرورشیافتهای هستند، به دلیل نیرومندی وسوسهها و یا احتمال پایین بودن پیامدهای هزینهآور، هنجارهایی را بعضاً زیر پا میگذارند. از آنجا که نظریه شرمساری بازپذیرکننده، متغیرهای مستقل نزدیکتری را به عنوان وجدان یا ترس از مجازات (شرمساری دو نوع بسیار متفاوتی از مجازاتکنندهها علیه وجدان را بوجود میآورد – عدمتأیید اجتماعی و عذاب وجدان)، با جلوههای رفتاری عملیشان در جرم یا انحراف ناشی از این متغیرها، معرفی میکنند، برآوردهای شخصی از احتمالات آتی بدرفتاری، متغیر وابسته مناسبتری به نظر میرسد. گذشته از این باید گفت که فرافکنیهای آتی مبتنی بر جهتگیریهای شناختی است که در کانون نظریه شرمساری قرار دارد و همچنین بدرفتاری ناشی از پاسخ تکانشی یا آنی به وسوسهها را در برنمیگیرد. (بوچکوار،415:2005). در یک نتیجهگیری کلی، به اختصار میتوان گفت که بارزترین امتیاز و نقطه قوت متغیر بزهکاری فرافکنیشده، امکان و زمینه مفهومسازیهای واضح و شفاف در باب نظم علّی با استفاده از دادههای مقطعی و شمول جهتگیریهای شناختی و کنار نهادن پاسخهای کجروانه آنی و اتفاقی است.
در تحقیق حاضر فرض بر این است که تجربههای شرمساری، پرورش وجدان و عواطف اخلاقی و ترس از شرمساری قبل از بزهکاری فرافکنی روی میدهد، هر چند عملاً میتواند پس از بزهکاری سابق نیز روی داده باشد. دیگر اینکه گزارش احتمالات بزهکاری آتی، از حیث قانونی با احتمال کمتری قابل پیگیری است و لذا مقیاسهایی که با فرافکنی از بزهکاری ساخته شده، غالباً پایایی بیشتری دارند و نکته آخر اینکه، نظریه بریث ویت، بر آثار شرمساری در شکلگیری وجدان (بریث ویت،1989: 71-75) تاکید دارد که عمدتاً در پرتو نیات افراد یا آنچه فکر میکنند تمایل به انجام آن دارند، انعکاس و تبلور مییابد. در عین حال این نکته را هم باید افزود که در کاربردهای بزهکاری فرافکنیشده در تحقیقات پیشین، دیده شده که مسئله چندان