به‌عنوان، زنان، امرد، میل، مردان

دیوار گرمابه‌ها نقاشی می‌کردند
دولت از مالیاتی که از آن‌ها به دست می‌آورد سود کلانی می‌برد، با آمدن پسران ماه روی رومی و ترک، امردبازی سخت رایج شد، گاه مردان را اخته می‌کردند
در مصر و بعضی دیگر از ممالک، عشق‌بازی با زنان منسوخ شد و عشق‌بازی با امردان معمول گشت و شعرهایی که سابقاً در وصف زنان می‌گفتند، برای امردان سرودند تا آنجا که زنان بینوا، به لباس مردانه درآمده، خود را شبیه مردان ساختند» (همان:32)

«درنتیجه‌ی این احوال و رواج بچه‌بازی، زنان نیز با خود مشغول شدند و طبق زدن معمول شد
دختر اخشید، فرمانروای مصر، کنیزک زیبایی خرید تا با وی خوش باشد
بااین‌حال نباید تصور کرد که زن‌بارگی و دل‌بستگی مردان نسبت به زنان یک‌باره رو به فراموشی رفت، خلفا، امرا و ir/%d8%a7%d8%a8%d8%b9%d8%a7%d8%af-%d9%be%d9%86%d8%ac%e2%80%8c%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa/ ” title=”شخصیت”>شخصیت‌ها به‌عنوان “پسر ” شناخته می‌شوند و امرد پرستی را به‌عنوان عشق به پسر برمی‌گردانند ولی به دلیل قرابت نزدیک کلمه پسر با معنای معاصر آن به‌عنوان “بچه‌باز ” و بدین ترتیب هویت‌یابی پسر به‌عنوان کودک از کاربرد آن به این‌گونه خودداری می‌کنیم
در فرهنگ هومواروتیک دوران پیش از مدرن ایران و همین‌طور در ابتدای مدرنیت یک امرد بیشتر یک مرد جوان بود (در استفاده‌ی معاصر یک نوجوان) که حتی می‌تواند در ابتدای بیست سالگی باشد تا زمانی که هنوز ریش کامل مشهودی ندارد
رشد کامل ریش، مردانگی را بارز می‌کرد مرحله‌ی گذر یک مرد نوجوان بالغ از ابژه‌ی میل بودن به‌سوی سوژه‌ی جنسی
احکام بسیاری در کتاب‌های مبانی آداب و رفتار اخلاقی وجود دارد که مردان را از تراشیدن ریش منع می‌کند که این به مرحله‌ی گذر حیاتی یک مرد از یک مرحله به مرحله‌ی دیگر مربوط است
برای یک مرد نوجوان، بودن ابژه‌ی میل برای مرد بزرگ‌سال دیگر اگرچه که توسط همگان قابل‌قبول یا محترم شمرده نمی‌شد اما اجتناب‌ناپذیر در نظر گرفته می‌شد

ریش مردانه چندان نشانه‌ای نبود که مردان و زنان را متمایز می‌کرد چنانچه در تفسیر مدرن بی‌ریشی مرد را به‌عنوان زن‌صفتی یا زنانگی در نظر می‌گیرند
در پندنامه‌های فارسی، زنان و مخنث‌ها (مرد بالغ بزرگ‌سالی که خود را مانند مرد نوجوان بدون ریش درمی‌آورد و آرزومند است که ابژه میل برای مرد دیگر باقی بماند) معمولاً به هم مرتبط‌اند
برای مثال به خواننده فرضی مرد در این متون گفته‌شده که بدنشان را طوری تکان ندهند چنان‌که زنان و مخنث‌ها تکان می‌دهند

(Tusi 1978,232; Davvani 1866,217)؛ اما در تعریف کلاسیک کلمه مخنث ربطی به زن ندارد همان‌طور که مثنوی رومی می‌گوید در این ابیات: “در مردان عشق و شهوت به‌سوی جلو گرایش دارد در حالی در مخنث‌ها به عقبشان ” ازآنجایی‌که زنان و مخنث‌ها تا اندازه‌ای با مرد نبودن تعریف می‌شوند آن‌ها قطعاً در یک دسته جای می‌گیرند
درحالی‌که کاستن از ارتباط نزدیک آن‌ها به نفع یک شباهت پدیده ایست کاملاً مدرن
ایده‌ی فراگیر امرد بی‌ریش یا مخنث به‌عنوان زن‌صفتی (زنانگی) در زمان حاضر عمق عادی‌سازی جنسیتی و کاستن انواع جنسیت‌ها به دو جنس مرد و زن را آشکار می‌کند
در حقیقت امرد و یا لغات دیگری که برای مرد بزرگ‌سال بی‌ریش استفاده می‌شد از کلماتی مشتق نشده است که معنای ضمنی زنانگی را در خود دارد
این همسوست با میل هم‌جنس‌خواهی که لزوماً مشتق از دیگر جنس خواهی نبوده است
نام‌گذاری امرد به‌عنوان زن‌صفت نویسنده را برخلاف قصدش در تله¬ای خواهد انداخت تا به بازنویسی هم‌جنس‌خواهی به‌عنوان شکلی عقیم از دیگر جنس خواهی بپردازد
برای مثال استفان موری فصلی را به هم‌جنس‌خواهی مردان در جوامع مسلمان اختصاص می‌دهد بدین ترتیب: با جداسازی سخت و کنترل‌شده‌ی زنان، مرد جوان یا زن‌صفت حاضر برای امر جنسی است و این به‌طور ضمنی قابل‌قبول است و به آهستگی به (طور محدودی) درگذشته و حال جوامع مسلمان نادیده گرفته‌شده است
(Murray and Rose 1997,42)
پیش‌تر در همان فصل او به مرد جوانی که آرزومند است مردان مسن‌تر به او میل بورزند به‌مثابه ” تلاش برای حفظ ظاهر نر و مادینه ” و یا “سرمشق قرار دادن ظاهر زنانه ” اشاره می‌کند؛ اما دلیلی وجود ندارد تا تصور کنیم این مردان قصد داشتند تا زن دیده شوند
شاید به‌سادگی آن‌ها می‌خواستند تا شبیه مرد نوجوان بدون ریش دیده شوند
در قرن نوزدهم ایران مرد بزرگ‌سالی که ریش خود را می‌تراشید امرد نما نامیده می‌شد (شبیه امرد) و نه زن‌نما (شبیه زن) احکامی که مخالف تراشیدن ریش یک نفر هست این ترس فرهنگی را بیان می‌کند که امکان دارد یک مرد جوان بخواهد به‌عنوان ابژه میل باقی بماند بیش از آنکه بخواهد به‌سوی مردی که طلب می‌کند (سوژه میل) حرکت کند

نشان فراگیر یک مرد کامل ریش بود ” به همین دلیل است که تراشیدن ریش یک مرد توسط عموم به‌صورت‌های مختلف تحقیر می‌شد “»(najmabadi,2005:15-16)

3-2-2- جایگاه معشوق در ادبیات
«چنانچه تاریخ حکایت می‌کند، امرد بازی تا نیم‌قرن پیش سخت معمول بود و شعرا و نویسندگان قرون پیش، نیز در آثارشان به رواج امرد بازی و عشق‌بازی با پسران خوب‌روی اشاره‌کرده‌اند
سعدی در باب هفتم گلستان به ارتباط درویش با مخنث اشاره می‌کند:
شنیدم که درویشی را با مخنثی (بدکاری) بر خبثی (پلیدی) بگرفتند

» (راوندی،361:1369)

صفاتی که در غزل برای معشوق ذکر می‌شود، غالباً مناسب احوال ترکان لشکری و جوانان پرخاشگر است، وصف نرمی و ملاطفت و شرم و حمایت پذیری که درباره‌ی زنان مصداق دارد، در غزلیات نادر است، «معشوق نه تنها عاشق را به هجر و دوری و بی‌وفایی رنج می‌دهد، بلکه او را به دشنام می‌راند و به زخم و ضربه می‌آزارد
مضامین متعددی که درباره‌ی تیر و پیکان و خنجر و شمشیر و تیغ معشوق، در غزل مشاهده می‌شود، ناشی از صفت سپاهیگری اوست
»
زهی عشقت آتش به جان در زده
خطت کار خلقی به هم بر زده «شاهی»
ای رفته به باد از هوس موی تو سرها
وی خون شده از نافه خط تو جگرها «کاتبی»
ما جان به تمنای تو در بیم نهادیم
چون تیغ کشیدی سر تعظیم نهادیم
پیکان تو چون از دل‌آزرده کشیدیم
(همان: 367)

صد بوسه بر آن از پی تعظیم نهادیم «امیرشاهی»
در میان احوال عاشقانه اصطلاحات رزمی فراوان به‌کاررفته است
«ذکر معشوق لشکری، کمندافکن، اسب‌تاز و کماندار در شعرشان آمده است و هم در میان احوال عاشقانه اصطلاحات رزمی فراوان به‌کاررفته است
در بسیاری ازاین‌گونه تغزل‌ها و غزل‌ها، اثری از لطافت زنانه مشهود نیست، اما سخن از پرخاشگری و تندخویی معشوق به میان می‌آید

»(همان:383)

برکش ای ترک و به یک‌سو فکن این جامه‌ی جنگ چنگ برگیر و بنه درقه و شمشیر از جنگ «کدکنی،306:1388»
ترکان خوب‌رویی که برای خدمت، خریداری یا اجیر می‌شدند، غالباً در محافل عیش و بزم، ساقی مجلس بودند، این‌همه اوصاف و مضامین که درباره‌ی ساقی و دلبری او در غزلیات ماست، ازآنجاست، این خوب‌رویان و نیز کسان دیگری که موردعلاقه‌ی صاحب دلان بودند، گاه نیز در باده‌خواری شرکت می‌جستند

زلف آشفته و خوی کرده و خندان‌لب و مست پیرهن چاک و غزل‌خوان و صراحی در دست «حافظ،33:1381»
نام سعدی همه‌جا رفت به شاهدبازی وین نه عیب است که در مذهب ما تحسین است «سعدی»
راجع به نظربازی، شعرای صوفی مشرب سخن بسیار گفته‌اند، به نظر حافظ: