بررسی مفهوم رنج از دیدگاه بودا

توجه قرار داده‌اند. در حوزه‌ی اخلاقی، هردو اهتمام به درد و رنج دیگران را بر درد و رنج خویش ارجح دانسته‌اند. در حوزه‌ی غایت شناسی درد و رنج، به نتایج مثبت کمال، طلب و تضرّع عنایت بیشتری نشان داده‌اند. و در نهایت در یک جمع بندی کلی چنین نتیجه گرفتهاند که عنایت و اتصال به مرشد و انسان کامل و اتصال به خداوند تعالی از مهم‌ترین مسائل در باب راه رهایی از درد و رنج است.[۱۳]
۴- اهداف پژوهش
هدف اصلی:
مقایسه‌ی مفهوم رنج در اندیشه‌های بودا و مولوی.
اهداف فرعی:
مقایسه‌ی «رنج در انسانشناسی[۱۴]» بودا و مولوی و مشخص نمودن تأثیر مولوی از اندیشه‌های بودا در این زمینه.
مقایسه‌ی «علّت رنج» در اندیشه‌های بودا و مولوی و مشخص نمودن تأثیر مولوی از اندیشه‌های بودا در این زمینه.
مقایسه‌ی «راه رهایی از رنج» در اندیشه‌های بودا و مولوی و مشخص نمودن تأثیر مولوی از اندیشه‌های بودا در این زمینه.
۵-فرضیات پژوهش
فرضیه اصلی:
مفهوم رنج در اندیشه‌های مولوی در زمینه‌های (انسانشناسی رنج، علّتشناسی رنج و راه رهایی از رنج) تحت تأثیر آموزه‌های بودا بوده است.
فرضیات فرعی:
تفکرات مولوی در باب «رنج در انسانشناسی» تحت تأثیر آموزه‌های بودا بوده است.
تفکرات مولوی در باب «علّت رنج» تحت تأثیر آموزه‌های بودا بوده است.
تفکرات مولوی در باب «راه رهایی از رنج» تحت تأثیر آموزه‌های بودا بوده است.
۶- نوع روش تحقیق
هدف از تحقیق حاضر آن بوده که به جوانب روشنی از رنج در اندیشه و آثار بودا و مولوی دست پیدا نماید، از این رو اتخاذ روش تطبیقی مناسبترین روش برای نیل به این مقصود بوده است. قابل ذکر است که اتخاذ روش تطبیقی به معنای انطباق دو دیدگاه در باب رنج نیست، بلکه کاملاً به معنای مقایسه و بررسی میان شباهت‌ها و تفاوت‌های موجود در آن دو می‌باشد.
۷- روش گردآوری اطلاعات
این پژوهش با استفاده از روش‌ مطالعه‌ی کتابخانهای، استفاده از کتاب‌های دانشگاهی ‌مرتبط با موضوع، مقالات ارائه شده در مجموعه مقالات همایش‌های‌ علمی، پایان‌ نامه‌ها و جستجوی اطلاعات و ترجمه‌ی منابع الکترونیکی در اینترنت، بانک‌های اطلاعاتی و… انجام شده است.
۸- ساختار پژوهش
برای نیل به اهداف پژوهش، ابتدا در فصل دوم به بیان کلیّات نظری و فلسفی آرای مکاتب گوناگون در مورد چیستی رنج پرداخته خواهد شد. سپس در فصل سوم به بیان و شرح مفهوم رنج از نگاه بودا و متن جاتکه‌ها خواهیم پرداخت. بررسی ابعاد مفهومی و معنایی رنج از نظر مولوی موضوع فصل چهارم پژوهش حاضر است و نهایتاً مقایسه‌ی بین آرای بودا و مولانا و جمع بندی و نتیجه گیری از یافته‌های پژوهش در فصل پنجم خواهد بود.
فصل دوم: مروری بر مفهوم رنج
۱- رنج
غالباً اندیشمندان رنج را، به عنوان امری فطری و البته بخشی تفکیک ناپذیر از زندگی موجودات زنده، آشکارتر و آشناتر از آن می‌دانند که نیاز به تعریف و توضیح داشته باشد؛[۱۵] چرا که رنج تنها به صورت انفسی ادراک می‌گردد. در واقع، خودِ رنج واقعیتی است که نمود و عینیتی در خارج ندارد و تنها نوعی از احساس و ادراک موجود زنده است که در وضعیتی نامطلوب به وقوع می‌پیوندد.
نویسندگان مقاله «بررسی تطبیقی خاستگاه و غایت رنج در آموزههای بودا و عهدین» از قول جک بمپارد[۱۶] بیان میدارند که: تعریف جک بمپارد از رنج نیز ناظر به همین معناست؛ «رنج می‌تواند به تجربه‌ی موجودات زنده در وضعیتی تعبیر شود که شامل درد جسمی و روحی گشته و معمولاً در بردارنده‌ی احساسی از لطمه، ناکامی، شکست با اثراتی نامطلوب است. درد به عنوان واقعیتی از زندگی موجودی ذی شعور، پدیده‌ای ملازم با خود است و لااقل در سطح زندگی بشری به نحو تفکیک ناپذیری به ادراک خود فرد وابسته است. به معنای دقیق کلمه، درد تنها می‌تواند به صورت انفسی تعریف گردد.»[۱۷]
اما مسئله این است که اگر رنج به عنوان امر انفسی تنها با تجربه قابل ادراک است پس سخن در باب آن در مکاتب و اندیشه‌های دینی از چه حیث بوده است؟ با بررسی آن دریافتیم غالب مکاتب از خاستگاه و علّت رنج، غایت و هدف رنج و نجات از آن سخن رانده‌اند که این امر به اهمیّت رنج نزد تمامی مکاتب اشاره دارد. در ادامه توضیح هر چه بیشتر درباره‌ی این مقولات خواهد آمد.
۲- خاستگاه یا علّت رنج
مراد از خاستگاه رنج آن است که چه عامل یا عواملی علّت پیدایش درد و رنج شده‌اند. خاستگاه رنج بسته به تعدد مکاتب و اندیشههای دینی متغیر است. از جمله مواردی که برای علّت و خاستگاه رنج در نظر گرفته شده عبارت است از گناه، جدایی از امر قدسی، تعلّق خاطر و ناهماهنگی با قانون و نظم طبیعت در مکاتبِ دینیِ شرق و غرب؛ و نابسامانی ذهنی – روانی، محرومیّت از حقوق بشر، محرومیّت از منابع طبیعی و اینجایی و اکنونی نزیستن در رویکردهای انسان گرایانه‌ی جدید.[۱۸]
اما گذشته از این علّل، در نگاهی کلّی و جامعتر به رنج در مکاتب دینی ملاحظه می‌گردد که آن‌ها خاستگاه رنج را خارج از دو علّت کلی ندانسته‌اند. علّت اصلی آن یا انسان است یا خدا. در مکاتب دینی انسانگرا مسلماً خاستگاه رنج، انسان است. اما در مکاتب خداگرا خاستگاه رنج، چه انسان باشد چه خود خدا، رابطهی تنگاتنگی با صفات و ویژگیهای خدا دارد؛ به نحوی که در ذیل خواهد آمد:
در مکاتب خداگرا، اگر خدا موجودی متشخّص، انسانوار و اخلاقمند (اخلاقی معطوف به بایدها و نبایدهای بشری) باشد، بر کسی رنج نمی‌رساند چون در غیر اینصورت، عملی متعارض با صفاتش چون علم، خیر محض، قدرت، عدل، حکمت و مهربانی مطلق انجام داده است. در این صورت، خود انسان علّت اصلی رنجهایش است؛ چرا که از اختیار خود نسبت به خدا عصیان ورزیده و از اوامر و نواهی وی اطاعت نکرده و مرتکب گناه شده است. از این رو، رنج‌ها و دردهای انسان تناسب و رابطه‌ی مستقیمی با اعمال بد او دارد. در این رویکرد، گاه نیز اراده‌ی خداوند در شکل گیری رنج دخیل است، اما در این صورت، حتماً غایت و هدفی از دادن رنج به فرد داشته است؛ چرا که غایتمندی خداوند در افعالش مؤکّد چنین دیدگاهی است. این دیدگاه به خدای موجود در عهد جدید، گات ها (با قبول نظریه‌ی توحیدی بودن آن)، وداها و قرائت معتزله و شیعه در اسلام بسیار نزدیک است.
لازم است در اینجا توضیحی درباره‌ی فعل اهورامزدا در گات‌های زرتشت ارائه شود. در سراسر گات‌ها اهورامزدا یگانه آفریدگار در جهان مینوی و جهان مادی است و سرچشمه‌ی همه‌ی نیکی و خوبی هاست. در هستیشناسی گاهانی، زشتی‌ها، شرور و بدی‌ها همه از سوی انگره مینو (خرد خبیث) که نقطه‌ی مقابل سپنتا مینو (خرد مقدّس) است و نه اهورامزدا، برمی‌خیزد. این ماهیّت جهان مادی است که آمیخته با بدی و خوبی، سیاهی در مقابل سفیدی، تاریکی در مقابل روشنایی است. درباره‌ی این دو گوهر در یسنای ۴۵ قطعه‌ی دوم چنین می‌بینیم: «من می‌خواهم سخن بدارم از آن (گوهر) خرد خبیث (انگره مینو) گفت: اندیشه و آموزش و خرد و آرزو و گفتار و کردار و زندگانی و روان ما با هم یگانه و یکسان نیست.» ذات اهورامزدا عاری و منزّه است از آنکه انسان را در زندگی گرفتار چنگال این همه زجر و ناخوشی و گزند و آزار نماید. انسان نیز که عالیترین جلوه‌ی اهورامزدا است موجودی مختار است و بایستی مختارانه بین سپنتا مینو و انگره مینو که گوهر و جوهر جهان را تشکیل داده‌اند انتخاب کند.[۱۹] او در صورت پیروی از انگره مینو موجبات شر و همچنین رنج را برای خود فراهم می‌آورد. در اوستای جدید نیز اهورامزدا همردیف سپنتا مینو و در مقابل انگره مینو یا اهریمن، نظامی ثنوی را تشکیل می‌دهند که تمامی شرور و بدی ها از جانب اهریمن است و به مراتب از اختیار و نقش انسان در آنجا کاسته می‌شود.
اما سلسله‌ی خدایان عصر ودایی در هند نیز همه خیر خواهند، گرچه برخی از آن‌ها در کنار خیر خواهی، نسبت به دشمنان و گناهکاران بسیار سرسخت و شکست ناپذیرند. برای مثال ایندره خدایی است که علاوه بر اینکه وریته[۲۰] را که نیروی مقاومت دشمن است در هم می‌شکند، گناهکاران را نیز سخت کیفر می‌دهد.[۲۱] از این رو، ایندره در برابر فعل بد انسان‌ها عذاب و رنج می‌دهد و بنابراین دلیلی برای رنج و عذاب دادن دارد. در مندله‌ی دهم سرود ۸۹ در ستایش ایندره چنین می‌خوانیم: «تو دانایی، تو گناه را کیفر می‌دهی، «ایندره» شمشیر دست و پا هرس می‌کند، تو گناهکاران را در هم می‌کوبی. مردمی که قانون اعلای ورونه[۲۲] و میتره[۲۳] را – مثل آنکه هم طراز باشند – مورد تخطی قرار می‌دهند، مردمی که زندگی شرارت آمیز دارند و پیمان می‌شکنند به ورونه و میتره آزار می‌رسانند.»[۲۴] از سوی دیگر، نظام دینی هندی همواره به اصل کرمه، که در ادامه بیان خواهد شد، باور دارند. بر اساس این آموزه انسان محصول کردارها و اعمال زندگی های پیشین است و مرگ فرجام کار او نیست بلکه در حیاتی دیگر ادامه خواهد یافت و موقعیت وی در زمان حال چه خوب و چه بد، خواه با رنج و خواه در رفاه حاصل نحوه‌ی زندگیهای پیشین وی بوده است.
این نگاه به رنج در نگرشهای حکمی و کلامی‌ای چون نگرش ایوب در عهد عتیق[۲۵] و اشاعره در اسلام مشهود است. در واقع، در این دیدگاه افعال خداوند مانند انسان‌ها غرضمند نیست و هیچ قبحی در افعال وی وجود ندارد که با رساندن شرور و رنج به بندگان مؤاخذه شود. برای مثال اشعری چنین می‌گوید: «خدا فاعل بی واسطه‌ی همه‌ی پدیده‌هاست حتی پیدایش شر نیز معلول اراده‌ی الهی است و کسانی که شرور را مخلوق آدمیان می‌دانند بدعت می‌گذارند. اگر فرض این باشد که در عالم چیزی برخلاف اراده‌ی خداوند اتفاق افتد در این صورت این تفکر به اینجا منتهی می‌گردد که خداوند چه بخواهد و چه نخواهد مردم گناه می‌کنند و این وضعیت یک موجود ضعیف و مقهور است و خداوند شایسته‌ی این اوصاف نیست.»[۲۶]
اما در میان ادیان انسانمحوری چون آئین بودا و دائو مسلماً یگانه علّت رنجهای بشری خود انسان است. انسان ضمن اینکه می‌تواند در کُنه وجودش قدوسی مترتب بوده و در مرکز هستی باشد، در عین حال می‌تواند باعث رنجش خویش گردد، به دلایل مختلفی مانند دلبستگیها، خواهشها، نادانیها (در آئین بودا)، ذهن دوبین (در ذن)، ناهماهنگی با قانون و نظم طبیعت (در دائو) و … .
مقدمه‌ی مذکور را به خوبی می‌توان در آموزه‌های بودا و نیز ذن – به عنوان رویکردی انسان گرا – به نحوی تطبیقی بررسی کرد و نتایج قابل توجهی از آن بدست آورد.
۳- غایت رنج
منظور از غایت رنج آن است که وجود درد و رنج در زندگی بشری چه غایت یا غایاتی داشته است، یا وجود درد و رنج وسیله‌ی حصول چه هدف یا اهدافی است؟ آیا رنج در همهی ادیان، ناظر به غایت و هدفی است؟ یا نه، وجود در زندگی آدمی بی هدف و بی غایت بوده و صرفاً واقعیتی است که علّت فاعلی برایش بیان شده است؟
این پرسش از رنج در بحث معنای زندگی نیز جایگاه خاصی از آن خود کرده است. آموزه‌ی ادیان مبتنی بر هدفداری، ارزشمندی و دلیل زندگی است؛ از این رو، رنج نیز در آن به نحوی معنا می‌یابد، چنان که گوردون ویلارد آلپورت [۲۷]در مقدمهی کتاب ویکتور فرانکل[۲۸] با عنوان «انسان در جستجوی معنی» بیان می‌کند: «اگر زندگی کردن رنج بردن است؛ برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت. اگر اصلاً زندگی خود هدفی داشته باشد، رنج و میرندگی نیز معنا خواهد داشت.»[۲۹]
جان هیک[۳۰] در بررسی تطبیقی خود به خوبی نشان می‌دهد نوعی خوش بینی کیهانی در ادیان کنار واقعیات بدبینانه‌ی موجود در هستی وجود دارد. بدین معنا که بدبینی، ساحتی از زندگی متعارف بشری است که مثلاً آن را زندگی‌ای می‌داند که در دامان گناه و خطا سقوط کرده یا در نافرمانی خدا و بیگانگی با او سپری می‌شود، یا به دام فضای موهوم و غیر واقعی ناشی از کوری معنوی[۳۱] افتاده و در نتیجه در چرخه‌ی زندگی توأم با مرگ گرفتار آمده است. اما در کنار این بدبینیهای هرچند واقعی، بخش خوش بینانهای نیز در ادیان وجود دارد. اینکه با وجود همه‌ی این محرومیّتها و رنجها، ما می‌توانیم از طریق لطف یا رحمت الهی (در ادیان الهی) یا فراتر رفتن از دیدگاه خودپرستانه و تحقّق بخشیدن به عمیقترین لایه‌های سرشت خود (در آئین بودا) به بالاترین خیر رسیده یا دست یابیم؛ خیری که به اَشکال گوناگونی چون ملکوت، بهشت، وحدت با خداوند، هماهنگی با دائو، فنای در برهمن یا نیروانه تصویر می‌شود. اما این خوش بینی کیهانیای که هیک از آن سخن رانده است تنها با آخرتشناسی یا نجاتشناسی ادیان مرتبط است. باید دید این خوش بینی در جهانشناسی ادیانی چون آئین بودا هم وجود دارد یا خیر؟ به عبارتی آیا خوش بینی و معنا داری هستی و رنجهای آن – به عنوان واقعیتی نامطلوب – در ادیانی مانند آئین بودا نیز وجود دارد یا خوش بینی تنها در ساحت نجاتشناسی ملاحظه می‌گردد. آنچه در آموزه‌های بودا مشهود است این است که غایت و هدفی برای رنج در آن ملحوظ نیست.

این مطلب را هم بخوانید :
پژوهش دانشگاهی - مقایسه اثرات سطوح مختلف نانو‌زئولیت و زئولیت طبیعی جیره‌ای بر خصوصیات استخوان ...

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

Releated

بررسی میزان تاثیر هوش سازمانی بر عملکرد سازمان با توجه به قابلیت …

جاهاری و استفانز[۷۰](۲۰۰۶) معتقدند که مفهوم هوش رقابتی دارای تاریخچه غنی ۲۰۰۰ساله است. مفهوم هوش رقابتی به عنوان بخشی از استراتژی بازاریابی که به عنوان یک فعالیت منجر به افزایش رقابت پذیری شرکت و فرایند برنامه ریزی استراتژیک میشود، میباشد(گایتون[۷۱]،۱۹۶۲؛ مونتگومری و ویدبرگ[۷۲]، ۱۹۷۹؛پیرس[۷۳]،۱۹۷۶؛ مونتگومری و اوربان[۷۴]،۱۹۷۰).بررسی های به عمل آمده نشان میدهد که با […]

بررسی مفهوم رنج از دیدگاه بودا- قسمت ۱۲

در مثنوی کلمه‌ی رنج به جز سختی و مشقّتی که جسم را در بر می‌گیرد، برای سختی‌هایی نیز به کار می‌رود که ناراحتی‌های فکری منشأ آن است و روح و روان فرد را نیز درگیر خود می‌‌نماید‌:رنج بدخویان کشیدن زیر صبر منفعت دادن به خلقان همچو ابر ۴۸۱/۶دوستی ابله بود رنج و ضلال این حکایت بشنو از […]