متن کامل – بررسی مفهوم رنج از دیدگاه بودا- قسمت ۹

داستان مشهور غازی که تخم طلایی میگذارد، مشابه با جاتکه پالی ۱۳۶ است، که مرد متوفّی در هیأت یک غاز با پرهای طلایی زاده میشود، او به خانه پیشین خویش نزد همسر و فرزندانش برمیگردد تا آن‌ها را از ادامهی زندگی بیهوده بازگرداند. غاز به خانوادهاش میگوید که آن‌ها میتوانند روزی یک پر طلایی از او بکنند و این پر برای آن‌ها رفاه به همراه میآورد، اما زن طمع کرد و روزی همه پرهای غاز را یکجا کند. زمانی که پرها دوباره رشد کردند پرهای عادی بودند و غاز پرواز کرد و رفت. این مشابه با آئسوپ و سایر داستان سرایان اولیه که نسخههای جاتکه‌ی دست نویس داشتند نیست. و این مشابه با داستان‌های آن راهبان و دانشمندانی که پالی کانن را در مدت بیش از ۲۰۰۰ سال گردآوری کردهاند نیز نیست. شاید آن‌ها از قطعات داستان‌های انسان‌های اولیه که توسط نیاکان پارینه سنگی ما روایت شدهاند، ساخته شده باشند.
۵- رنج در آموزه‌های بودا
هم ادیان و هم اشخاص دینمدار و یا غیردینی توجه‌ی وافری به مقوله‌ی درد و رنج و تأثیر آن در زندگی داشتهاند. زیرا هرکس رنج را به عنوان امری انفسی تا حدی در زندگیش درک نموده و تجربه کرده است. برخلاف مفهوم نظری‌ مانند شر، که اندیشمندان گاه آن را امری وجودی، گاه عدمی و گاه نسبی خوانده‌اند و در واقعیت آن تردید و تشکیک فراوان است، رنج واقعیتی است وجودی و انکار ناپذیر. اما ماهیّت آئین بودایی یک تفاوت با سایر مکاتب دینی در طرح مبحث رنج دارد و آن اینکه این آموزه اصلی‌ترین گزاره‌ی شناساندن مفهوم زندگی شخص در این جهان و در زندگی بعدی اش و نیز در رسیدن به نیروانه است و سایر مفاهیم و مصادیق را حول خود مطرح ساخته است؛ شاید بتوان گفت با مفهوم خدا در ادیان ابراهیمی به لحاظ مرکزیّت و اهمیّت برابری می‌نماید. از این رو، مبنای همهی نحله‌های آئین بودایی مواجهه با «واقعیّت رنج»، و هدف همه‌ی آن‌ها «نجات و رهایی از رنج» یا نجات بخشی است.
با وجود این، تفاوتهای قابل توجهی نیز میان شاخه‌های مختلف آن از حیث آموزه‌ی رنج، نجات از رنج و راه نجات از آن وجود دارد. نقش ساختاری و پایه‌ای رنج و تکیه آئین بودایی بر واقعیت رنج باعث گردیده تا برخی آن را مکتب بدبینانه بخوانند. اما شایسته است آئین بودا را نه مکتب بدبینانه که مکتبی واقع گرا[۱۶۵] بخوانیم. چرا که آئین بودایی با واقعیتی آغاز کرده است که مبتنی بر تجربه‌ای مشترک و جهانی است. در واقع، ممکن است همه‌ی موجودات ذی شعور، موجودات متفکری نباشند اما همه‌ی آن‌ها رنج را درک کرده‌اند یا می‌کنند. چرا که همگی با پیری، فساد و مرگ مواجهند. همانطور که لاما گوویندا[۱۶۶] می‌گوید: «دکارت[۱۶۷] فیلسوف معروف فرانسوی فلسفهاش را با این قاعده مطرح نمود که: می‌اندیشم پس هستم. اما بودا یک قدم فراتر نهاده و بر اصل فراگیر و مبتنی بر تجربه‌ای دست گذاشت که در میان همه‌ی موجودات ذی شعور مشترک است: و آن حقیقت رنج است» و همین حقیقت است که باعث گردیده تا بودا در اندیشه‌ی نجات آدمی از همه‌ی همّ و غم‌های زندگی باشد.[۱۶۸]
در کتاب سم یوته نیکایه فصل۴، سوره۲ بودا، ص۴۷۰ چنین بیان میشود که فرو نشاندن شهوت، فرو نشاندن کینه، فرو نشاندن فریب و رنج این مقام ارهتی است. همچنین بیان میگردد که رنج سه گونه است: نوعی رنج وجود دارد که برخواسته از درد است که رنج ذاتی همهی احساسهای ناخوشایند است. دومین رنج برخواسته از نپایندگی یا تغییر است؛ که همان احساسهای خوشایند هستند و سومین رنج ناشی از پنج توده است؛ اجزای سازنده شخص که نه احساسهای خوشایند است و نه ناخوشایند. یعنی به تعبیری پدیدههای مشروط چون میآیند و میروند رنج پدید میآورند.
لذا رنج را دارای دو سطح میتوان معرفی کرد: یک رنج در فهم متعارف که خود دارای انواعی است. نوع اول نشانههای جدای پذیر از زندگی انسانها و نوع دوم نشانههای جدایی ناپذیر از زندگی انسانها. اما رنج دیگر رنج فراتر از فهم متعارف (یعنی گرفتاری در تناسخ، پنج توده و … رنج است).
۶- جمع بندی
آموزه‌های اولیه‌ی بودا به واقعیت وجودی رنج در هستیشناسی و انسانشناسی خود بسیار توجه دارد. رنج، محور و مرکز نگرش و جهان بینی آئین بودایی به منزله‌ی مکتبی انسان محور است. و این آئین دغدغه‌ای جز انسان و نجات او از رنج ندارد.
اما در خصوص جاتکه همان طور که در متن بیان شد جاتکهها بوداسف را سرمشق قرار داده و او را به شکل فرزانه، غمخوار و تارک دنبا نشان میدهند. در واقع بسیاری از جاتکهها تلویحاً به یکی از کمالات میپردازند که بوداسف برای رسیدن به بوداگی باید آن کمال را در خود بپرورد. برای مثال در شاشه جاتکه (جاتکه خرگوش) بوداسف قهرمان و پهلوانی است که تن خود را به عنوان غذا به مرتاضان خانه به دوش پیشکش میکند و از این راه کمال دِهِش (بخشندگی و سخاوت) را در خود میپرورد. در جاتکه براهمنه وقتی استادش میخواهد که دزدی کند و دزدی نمیکند با این عمل کمال اخلاق را در خود میپرورد. البته در واقع، به خلاف سایر مکاتب دینی که معمولاً آموزه‌ی رنج در انسانشناسی ایشان و شر در هستیشناسی آنان مطرح است، در آئین بودایی شر با رنج یکی است و در هر دو سطح هستیشناسی و انسانشناسی آن مطرح می‌گردد و به خوبی قابل تشخیص است.[۱۶۹]
آموزه‌ی رنج در تعالیم بودا بیشتر در موضعی پیشینی و تحلیلی مطرح است گرچه در مکاتب مختلف بودایی خاستگاهی جز خود انسان برای رنج‌هایش متصّور نمی‌شود، اما متعلّق رنج در انسان متفاوت است. در آموزه‌های بودا، رنج از وابستگیها و تمایلاتی که ریشه در نادانی فرد دارند ناشی می‌شود. همچنین در این آموزه‌ها، نجات از رنج و در واقع بی رنجی در نیروانه اتفاق میافتد.
بودا عناصر تشکیل دهندهی عالم هستی را دارای سه ویژگی میداند: اول ناپایداری؛ دوم رنجآلودی؛ به این معنا که جهان هستی سراپا درد و رنج است. سوم نداشتن خود و نداشتن جوهر ثابت؛ به این معنا که هیچ پدیدهای در جهان دارای خود و گوهرثابت نیست و هر پدیده چیزی جز همان تغییر و تحولات مداوم و پیوسته نیست. در نتیجه هر چیزی که ثبات و دوام نداشته باشد و همچنین دارای جوهر ثابت نباشد، رنجآور خواهد بود؛ زیرا تا هنگامی که همه چیز در حال دگرگونی باشد، این وضعیت پیامدی جز رنج ندارد. این رنج جهانی و فراگیر هنگامی که وارد انسانشناسی بودا میگردد، تحت عنوان چهار حقیقت شریف که توضیح آن ارائه شد، بیان میشود. لذا شناخت چهار حقیقت شریف میتواند شناخت ما به رنج، خاستگاه آن، توقف و راه توقفش برای رسیدن به رهایی را بیشتر نماید.
لذا یکی از اهداف اصلی داستانهای جاتکه، بیان کمالات و نشان دادن راه رهایی نهایی است. در سرتاسر جاتکهها شاهد داستانهایی خواهید بود که با استفاده از موجودات، انسانها و به تعبیری تمامی موجودات بیان میدارد که از میان بردن کامل رنج تنها از طریق ده کمال آئین بودایی میسر خواهد شد. لذا از مهمترین جلوهی یافت شده و مشهود در این جاتکهها نمایان بودن کمالات در دل تمامی داستان آن میتوان نام برد. از جمله این کمالات که در سرتاسر داستانهای جاتکه میتوان دید عبارتنداز: کمالات دهش(بخشش)، اخلاق، ترک خانمان، فراشناخت(معرفت)، نیرو، صبر و بردباری، حقیقت، پایداری و… با پیمودن و پروردن این ده کمال است میتوان به بوداگی و بودا شدن دست یافت.
همچنین همانطور که در متن اصلی بیان شد آموزههای اصلی بودا به سه جایگاه اصلی و اساسی اشاره دارد. اول راه عملی برای رسیدن به نجات و رهایی از رنج در آموزه‌های بودا در سلوکی اخلاقی در قالب طریق هشت گانه مطرح میشود. دوم رسیدن به نیروانه و رهایی از چرخه زاد و مرگ مورد نظر قرار گرفته است. سوم از میان بردن کامل رنج از طریق همان ده کمال و بودا شدن. این سه مقصد آموزههای بودایی نیز از مهمترین نکات قابل بیان و مشهود در این بخش میباشد.
فصل چهارم: رنج در اندیشه مولانا و مثنوی
مقدمه
یکی از اصلیترین پرسشهای اساسی انسان از صدر تاریخ، مفهوم درد و رنج است که در گفتار و نوشتار بزرگان دین و ادب ما به صُور مختلف متجلّی شده است. خداوندگار شعر پارسی‌، مولانا نیز از بزرگان دین و عرفان می‌باشد‌، که به این مقوله بیتوجه نبوده است‌. او به دلیل اتصال به معدن فیض حقّ، با کلام وحیانی؛ به درمان دردهای جان‌ بشری می‌پردازد. مولانا درمانگر بیماریهای روحی و سیرتی بود و آگاه بر ضمایر و طبیب آلام روحانی بشر. ویژگی منحصر به فرد او، سخن اوست که از جنس و بویی خاص برخوردار است و همان گونه که خود می‌گوید‌:
«سخن آدمی‌ بوی آدمی ‌است و از بوی نفَس او نفس او را میتوان معلوم کردن. چرا که از قرآن بوی خدا میآید و از حدیث بوی مصطفی میآید و از کلام ما بوی ما میآید.»[۱۷۰]
استشمام کلام او در لابه لای بازخوانی آثار منثور و منظومش، ما را متوجه این مطلب میکند که او طبیعت انسان، آلام و رنجهای بشری را، به خوبی میشناسد و به ارتقای مقام معرفت و تعالی روح بشر اهتمام می‌ورزیده است و درد و رنجهای بشر جزو دغدغه‌های فکری او محسوب میشده است. این ادعا از کشف دنیای ذهنی او و بسامد بالای (کثرت تکرار) واژگان همسو با درد و رنج، موجود در آثار وی، آشکار میشود. در متن مثنوی ۱۸۸ مرتبه کلمه‌ی رنج به کار رفته که البته این مقدار بدون در نظر گرفتن مشتقات معنایی مورد استفاده است. به همین روی، در این فصل قصد داریم تا به تبیین دیدگاه مولوی، درباره‌ی درد و رنج، با استفاده از ابیات مثنوی بپردازیم.
زندگی انسان را در هیچ دوره‌ای از تاریخ نمی‌توان تهی از رنج و الم تصور کرد. رنج از سویی مسئله‌ای وجودی است که هر انسانی را به تأمل درباره‌ی چرایی آن وا می‌دارد؛ از سوی دیگر به ‌انسان این توان را می‌دهد تا ظرفیت خویش را برای تحمّل آن بسنجد و بنابر اندوخته‌های خود با مدیریت درست بر آن فائق آید و در دل بلاهای عظیم مسیری آرامش‌زا برای خود بیابد.[۱۷۱] مولانا در مثنوی خویش رنج را بخش ضروری زندگی هر فرد برمی‌شمارد و برای تحمّل و مدیریت آن، برنامه‌هایی مبتنی بر باورهای دینی ارائه می‌دهد که بدان طریق تحمّل رنج را برای آدمی ‌آسان یا ریشه کن می‌نماید.[۱۷۲]
بیگمان یکی از همراهان همیشگی انسان در طول حیات بشریت درد و رنج است و کمتر کسی را می‌توان یافت که خود را گرفتار آن نداند. آدمی ‌از وقتی خودش را شناخت و با این مقوله آشنا شد، پایان یافتن رنج‌هایش را طلب می‌کرده است. او از سویی در پی یافتن چیستی این مفهوم و شناختِ هر چه بهتر به منظور رهایی از آن بوده و از سوی دیگر راهی را جستجو می‌کرده تا به رنج‌هایی که ناگزیر از تحمّلشان بوده، معنا دهد.
مقوله‌ی درد و رنج از چشم اندیشمندان و مصلحان جوامع نیز در طول تاریخ به دور نمانده است؛ آن‌ها همواره کوشیده‌اند تا با تبیین و توجیه ‌آن به نحوی از بار اندوهی که بر دوش انسان سنگینی می‌کند، بکاهند.[۱۷۳]
اینکه عموم انسان‌ها، شعرا و عرفا با چه دیدی به مقوله‌ی درد و رنج نگاه می‌کنند به طور قطع با اوضاع و احوال زمان‌هایی که در آن می‌زیسته‌‌اند بی ارتباط نبوده است. تغییر و تبدیل زمانه که شامل جنگ‌ها، قحطی، بیماری و… می‌شود این نگرش را در مردم ایجاد می‌کرده که در پس هر شادی و راحتی مصیبت و سختیای نهفته است.
نویسنده در این اثر بر آن است تا نشان دهد مهم‌ترین دغدغه‌ی مولانا یافتن پاسخی برای تبیین درد و رنج‌های بشری به ویژه رنج‌های عرفانی است که در اغلب موارد عارف نام آشنای بلخ‌، برای تبیین آن در ذهن مخاطب متوسّل به داستان و تمثیل گردیده است. سپس به منظور ارائه‌ی راه‌های کم کردن درد و رنج از دیدگاه مولانا به تبیین خاستگاه و عوامل رنج از دید او خواهیم پرداخت.
مولانا راه‌های رهایی و گریختن از رنج را (که بسیار شایع نیز هست) صبر، ریاضت، تضرّع، تقوی و دوری از گناه و در آخر تغییر نوع نگاه با عشق می‌داند که این نوع بینش از جایگاه والایی در اندیشه‌های وی برخوردار است. در حقیقت انسان با بینش عشق مدارانه می‌تواند رنج را بدل به لذّت کند و این رویکرد را می‌توان تحت تأثیر بینش عارفانه‌ی شاعر دانست.
مولانا عارفی است که تمام تلاش خویش را برای رسیدن انسان به کمال مطلوب به کار می‌بندد و با این بینش که هدف از آفرینش انسان اتحاد با ذات الهی است، برآن بوده تا به رنج‌های آدمی‌ معنا و مفهوم خاصی بدهد.[۱۷۴]سخنان مولانا در کتابِ هستی شناسانه‌ی او یعنی مثنوی درباره‌ی وجوه مختلف رنج و درد بسیار متنوع است. ما برای تبیین این مقوله از دیدگاه مولوی به پرسش‌هایی که ممکن است درباره‌ی این موضوع پیش آید پاسخ می‌دهیم. مواردی که می‌توانند اینگونه مطرح شوند‌:

این مطلب را هم بخوانید :
بررسی عناصر حماسی در قصاید سبک خراسانی۹۳- قسمت ۳

  1. دیدگاه مولانا به ماهیّت وجودی رنج چیست و کلمه‌ی رنج در مثنوی به چه معانی به کار رفته است؟
  2. عوامل و علل رنجآفرین برای آدمی ‌از نظر مولوی چیست و راه‌های رهایی از آن کدام است؟
  3. مهمترین معنای رنج و بزرگترین عامل رنجآفرین از دیدگاه عارفانه‌ی مولانا چه می‌تواند باشد؟
  4. آیا رنج آثار و نتایجی هم برای آدمی‌ دربردارد و اصولاً درد و رنج برای بشر ممدوح است یا مذموم؟

چیستی رنج در ادب پارسی
رنج یکی از مفاهیم انتزاعی است که از زوایای مختلف می‌توان به ‌آن نگاه کرد. علم به گونه‌ای به این مقوله می‌نگرد، دین به گونه‌ای و عرفان به گونه‌ی دیگر. اما هدف همه‌‌ی آن‌ها در نهایت آرامش دادن به ‌انسان از طریق کاهش و یا معنا دادن به رنج او بوده است. یکی از مباحث مطرح در این موضوع، فلسفه و جوهر وجودی درد و رنج است. خلط معنای رنج و درد با یکدیگر تعریف جداگانه‌ی این دو مفهوم انتزاعی را تا حدودی با مشکل روبه‌رو می‌سازد.[۱۷۵]
به هر روی، کلمه‌ی رنج در لغتنامه این‌گونه تعریف شده است‌: «رنج واژه‌ای فارسی است که در لغت به معنای سختی، زحمت و مشقّت و کلفت است»[۱۷۶] اما مولانا تعریفی قاموسی از واژه‌ی رنج ارائه نمی‌دهد و عمدتاً بر آن است تا این حس را با واژگان مترادفی چون غم، درد، بلا و… به مخاطب بشناساند یا به تبیین آن با تعابیر متضادی چون شادی، لذّت، وصال و… بپردازد. در دیدگاه مولانا دسته‌ای از این رنج‌ها را خود انسان به وجود می‌آورد و دسته‌ای دیگر خارج از اراده آدمی‌است و آدمی‌ جز تسلیم محض در برابر آن‌ها چاره‌ای در خود نمی‌یابد.
فرهنگ اصطلاحات عرفانی این واژه را اینطور تعریف کرده است‌: «وجود امری بر خلاف ارادت دل.»[۱۷۷] و کلمه‌ی درد که یکی از همراهان همیشگی واژه‌ی رنج است و به نظر می‌رسد مهمترین معنای رنج را در خود گنجانده است این طور تعریف شده‌: «بلا و مصیبتی که از دوری حق ناشی می‌شود و خذلان محض است. اگر از جهت قرب به حق باشد موجب تطهیر از معاصی نیز است.»[۱۷۸]
باید به این نکته توجه داشت که مثنوی در حیطه‌ی آثار عرفانی ماست و در نوشته‌های عرفانی بسیاری از تعاریف معمول که در حیطه‌ی عالم محسوس ارائه می‌شود تغییر می‌یابد و معنا و صورتی دیگر به خود می‌گیرد. از این رو تعریف و راه کارهایی که مولانا و عرفا از مسائل انسانی ارائه می‌دهند با دیگران متفاوت است. رنج نیز از واژگان چالش برانگیز در قاموس فیلسوفان و عرفا است؛ چرا که برخاسته از تعارض باورها و تصورات انسان با واقعیت‌های موجود می‌باشد.
اگر بخواهیم با دیدی شبیه به مولانا به‌ انسان نگاه کنیم، آدمی ‌همواره در کشاکش میان دو جنبه از وجود خویش و در تعارض میان آن دو بوده است. یکی جنبه‌ی خاکی و طبیعی که ساختمان وجودی اوست و شادی و راحتی را طلب می‌کند و دیگری جنبه‌ی ماورایی و روحانی اوست که به منظور پیمودن راه دشوار سلوک و نزدیک شدن و رسیدن به هدف خلقت، عجز و محنت و رنج دادن به نفس را می‌طلبد. آدمی‌ هر لحظه از عمرش بین این دو جنبهی متعارض از وجود خویش در نوسان است. گاه به جانب یکی میل می‌کند و لاجرم از دیگری غافل می‌شود.
زین بدن اندر عذابی ای بشر مرغ روحت بسته با جنسی دگر ۸۲۴/۵
مولانا در مثنوی با دیدگاهی کاملاً عارفانه به ‌انسان که عالم صغیر است می‌نگرد. وی همانند عرفای دیگر، اصالت را به جنبه‌ای از وجود انسان می‌دهد که به عالم بالا تعلّق دارد. از این رو هرچه این جنبه را تقویت کند، اگرچه با جنبه‌ی خاکی وجود آدمی ‌در تعارض باشد، باز از دیدگاه وی خوشایند است و آدمی ‌باید به سمت آن میل کند‌. مولانا در مقام یک عارف دلسوخته می‌داند که شرط حصول چنین معرفتی معنا دادن به رنجها و دردهای آدمی‌است‌. به طور قطع همه‌ی ‌انسان‌ها از درد و رنج گریزانند، ولی با کارکردهایی که مولانا در مواردی برای درد و رنج ارائه می‌دهد، این مقوله نه تنها سدّ راه آدمی‌ برای وصول به عالم برتر نمی‌شود، که خود عاملی است برای تسریع حرکت او در این مسیر؛ البته نباید این نکته‌ی مهم را از نظر دور داشت که این گونه درد و رنج از دیدگاه او هدف نیست، بلکه وسیله است؛ وسیله‌ای برای رسیدن به خدا. از منظر وی رنج شر نیست بلکه می‌تواند منجر به خیر نیز گردد، اما برخی از رنجها شر محسوب می‌شوند که برخاسته از برداشتهای نادرست انسان از امورند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

Releated

بررسی میزان تاثیر هوش سازمانی بر عملکرد سازمان با توجه به قابلیت …

جاهاری و استفانز[۷۰](۲۰۰۶) معتقدند که مفهوم هوش رقابتی دارای تاریخچه غنی ۲۰۰۰ساله است. مفهوم هوش رقابتی به عنوان بخشی از استراتژی بازاریابی که به عنوان یک فعالیت منجر به افزایش رقابت پذیری شرکت و فرایند برنامه ریزی استراتژیک میشود، میباشد(گایتون[۷۱]،۱۹۶۲؛ مونتگومری و ویدبرگ[۷۲]، ۱۹۷۹؛پیرس[۷۳]،۱۹۷۶؛ مونتگومری و اوربان[۷۴]،۱۹۷۰).بررسی های به عمل آمده نشان میدهد که با […]

مقاله – بررسی مفهوم رنج از دیدگاه بودا- قسمت ۱۱

قهر او را ضد لطفش کم شمر اتحاد هر دو بین اندر اثر ۵۴۶/۴در دیدگاه مولانا درد، رنج و عذاب، اصلی اساسی و مهم در نیل انسان به کمال و لقای الهی است. رنج به عنوان همزاد و یار دیرین آدمی‌ در طول تاریخ بشریّت همواره با او بوده است ‌. بنابراین کمتر کسی را […]