بررسی مفهوم رنج از دیدگاه بودا- قسمت ۶

در آئین بودایی این مسأله که اشیا از چه پیدا شدهاند و چه انگیزهای سبب ایجاد آنها شده است و یا هدف عالی خلقت و آفرینش چیست مطرح نشده است. در آئین بودا مهم این است که بین دو لحظهی گذرانی که آغاز و پایان جهان است یک دنیا رنج و ناکامی و تلخی را باید تحمل کرد، پس حال که با رنج مواجه هستیم و از چنگال آن خلاصی نمییابیم باید منشأ و مبدأ آن را بشناسیم تا از آن آزاد گردیم.[۱۲۵] برای خاتمه دادن به رنج باید منشأ آن را بشناسیم. بدانیم از کجا آمده از چه عواملی ناشی شده تا بتوانیم آن را پایان دهیم.
حقیقت شریف دوم ناظر بر همین مسئله است.[۱۲۶] رنج اندیشهای است که همهی اندیشمندان هندی بر سر آن توافق دارند. اما دربارهی چارهی آن هم نظر نیستند. بودا منشأ شر را بر اساس نظریهاش طبیعی تبیین میکند. نظریهی علیّت طبیعی میگوید: هیچ چیز نامشروط و بدون سبب نیست و به خودی خود به وجود نمیآید، وجود هر چیز اسباب و شرایطی دارد و بنابراین باید عاملی برای ایجاد رنج و محنت وجود داشته باشد. بودا معتقد است که رنجهای ما اعم از پیری، مرگ، اندوه، سوگ و … به یک دلیل به وجود میآیند و آن هم تولّد است. انسان به واسطه متولّد شدنش دچار این مصائب میشود و در غیر این صورت هرگز گرفتار وضعیت رنجبار نمیشد. تولّد نیز علّتی دارد و آن علّت میل شدید انسان به شدن است، علّت میل ما به متولّد شدن نیز به اعتقاد بودا چنگ زدن ذهن ما به اشیای جهان است. علّت میل ما به اشیای جهان نیز به اعتقاد بودا میل شدید یا به عبارتی عطش[۱۲۷] ما برای لذّت بردن از چیزها است. همین تمناها عامل ایجاد رنج هستند.[۱۲۸] اما بودا در پاسخ به اینکه چرا اینها خوشآیند ما است و ما به سوی آنها میل داریم چنین پاسخ میدهد که: علاقه و کشش ما به خاطر تجربهی حسی است که از پیش داشتهایم، همراهی تجربهی حسی پیشین با احساسات کنونی ما موجب ایجاد عطش برای تجربهی مجدد میشود؛ تجربهی حسی بدون تماس اندامهای حسی با اشیا ایجاد نمیشود.[۱۲۹] از این عطش به «تنها» یاد میشود که معنی تمنّا و آرزو میدهد.
این تمنای سیری ناپذیر باعث میشود که انسان در جستوجوی لذّت هم در این زندگی و هم در زندگیهای بعدی به رنج مکرر دچار شود، یعنی انتخابهای بد، آزمندی و نفرت موجب میشود انسان به رنجی دچار شود که در هر زندگی پس از مرگ با آن مواجه است.[۱۳۰] انسان میکوشد از چیزهایی که موجب ناراحتی او میشود بپرهیزد و چیزهایی که موجب لذّتش میشود را بدست آورد. این خواستهها منشأ رنج هستند، خواستن موجب تجربه کردن رنج میشود؛ همچنین فکرکردن به مفهوم «خود» نیز موجب تجربهی رنج میشود.[۱۳۱] بنابراین ما با انتخاب‌های بد، و با آزمندی‌ها و نفرت‌هایمان، خود را به رنجی دچار می‌کنیم که در هر زندگی پس از زندگی دیگر با آن مواجهیم. زیان و آسیبی که به خود و به دیگران می‌رسانیم، هر دو یک چیزند و هر دو از یک ریشه سربر می‌آورند؛ پس دومین حقیقت شریف را می‌توان این‌گونه بازگو کرد:
آدم آن‌گاه که در آتش آز و شعلهی نفرت و کورهی غفلت افتاده باشد و مغلوب این همه باشد و ذهنش مشغول به این همه باشد، ناگزیر برای خود مصیبت به بار می‌آورد و برای دیگران هم مصیبت به بار می‌آورد و خود درد می‌کشد و اندوه می‌برد.[۱۳۲] اگر انسان قادر بود به ماهیّت رنجآفرین و زودگذر زندگی در دنیا پی ببرد، دیگر هرگز نمیخواست به این دنیا قدم بگذارد و گرفتار رنج باز پیدایی بشود. با این تفسیر میتوان جهل را علت العلل آرزوها و امیالی دانست که موجب تولّد مجدد میشود. با این توضیحات میتوان زنجیرهی درد و رنج را چنین توصیف کرد: رنج معلول تولّد است و تولّد معلول خواست و تمایل انسان برای متولّد شدن و این تمایل معلول در آمیختگی ذهن ما با اشیا است که این خود معلول تماس ما با اشیا است که آن معلول شش اندام حسی است که این شش اندام حسی معلول ارگانیسم اولیهی انسان است که برخاسته از ذهن و بدن است. آن نیز معلول شعور نخستین و بدوی است که آن نیز معلول تجربهی ادراکها و دریافتهای ما در زندگی گذشته است و آن نیز معلول جهل ما دربارهی حقیقت است.[۱۳۳] بودا در این رابطه چنین میگوید: ‌ای راهبان! حقیقت، بروز رنج است. تنها عطش یا تمنا (یعنی تنها) است که باعث هستی مکرر می‌شود، که با اشتهای برانگیخته گرهخورده، که گاه اینجا و گاه آنجا در جست‌ و جوی لذّت تازه است؛ آری عطش، یعنی عطشِ لذّت شهوانی، عطشِ بودن، عطشِ نبودن.[۱۳۴]
در یکی دیگر از داستانهای جاتکه تحت عنوان جاتکه سوسمار چنین میخوانیم:
سالهای بسیار پیش از این، هنگامی که برهمهداته در سرزمین بارانهسی فرمانروایی میکرد بودیستوه در قالب یک میمون زیبا و نیرومند همچون یک پیل در هیمهونت متولّد شد و در جنگلی که رود پیچان گنگ را در آغوش گرفته بود، کاشانهای برگزید.
در همان روزگار، سوسماری در رود گنگ زندگی میکرد که مادهاش، با دیدن بودیستوه، دستخوش هوسی شدید گشت تا گوشتِ قلب این میمون را به دندان کشد؛ پس با نرِ خویش گفت:
ـ سرورم، میل وافری دارم که قلب شاه میمونها را بخورم.
ـ عزیزم، ما آبزیانیم و او در خشکی به سر میبرد، به دست آوردنِ او چگونه میسّر خواهد بود؟
ـ هرطور که هست او را بگیر که اگر به آرزوی دل نرسم، خواهم مُرد.
ـ بسیار خوب، پریشان خاطر مباش، چارهای پیدا میکنم و گوشت قلب او را به تو خواهم خورانید.
چون مادهاش را اینگونه دلداری داد، به نزد بودیستوه رفت که پس از آشامیدن از آب رود گنگ، بر ساحل رودخانه نشسته بود و به وی چنین گفت:
ـ ای ایندرای[۱۳۵] بوزینگان، تو چرا در این سرزمین که جایگاه هر جنبندهای است سرگردانی و از میوههای نامرغوب و بیمزه میخوری؟ در دیگر کرانهی گنگ، درختان انبه و بسیاری از انواع دیگر با میوههای پایانناپذیر فراوان است. تو را بهتر نیست بدان جا بروی و از میوههای گوناگون بخوری؟
ـ ای شاه سوسماران، گنگ بس پهن و ژرف است، چگونه بدان سوی بروم؟
ـ اگر آرزوی رفتن داشته باشی من تو را بر پشت خود میگیرم و بدان طرف میرسانم.
میمون سخت سوسمار را باور کرد و با رضایت خاطر گفت:
ـ باشد.
ـ پس بیا و بر پشت من سوار شو!
آنگاه میمون اطاعت کرد و سوسمار او را تا مسافتی برد. سپس او را در میانه آب غوطهور ساخت. بودیستوه گفت:
ـ یعنی چه؟ داری مرا در آب غرق میکنی؟
ـ من با نیّت خیر و از روی جوانمردی تو را بر پشت نگرفتهام. مادهام را میل شدیدی فرا گرفته است تا قلب تو را به نیش بکشد و من میخواهم دل تو را به او پیشکش کنم.
ـ عزیز من چه نیکو سخن میگویی! ما که دائم در نوک شاخسار درختان پرسه میزنیم، اگر قلبهایمان در سینه جای داشت، تاکنون بارها پاره پاره شده بود!
ـ پس قلب شما در کجاست؟
بودیستوه، در همان نزدیکیها درخت انجیری را نشان داد که دسته دسته میوههای رسیده داشت و گفت:
ـ آنجا قلبهای ماست که به درخت آویزان است.
ـ اگر به من یک قلب بدهی هرگز تو را نخواهم کشت.
ـ بسیار خوب مرا آنجا ببر و من از قلبهایی که به درخت آویخته است هرچه طلب کنی به تو خواهم داد.
سوسمار به همراه میمون بدان طرف رفت. بودیستوه با یک پرش از پشت سوسمار بر درخت انجیر جست و گفت:
ـ ای سوسمار ابله، تو واقعاً گمان کردی که قلب موجود زنده در بالای درخت است؟ چقدر سادهای! من تو را به بازی گرفتم. میوههای رنگارنگ از آن خودت باد! شکی نیست که اگرچه اندامت اینچنین بزرگ است، ولی از دانش بی بهره هستی.
در اینجا برای زینت سخن میمون این بند را بر زبان جاری کرد:
تّفو بر انبه، تفو بر جَمبو
تفو بر این میوههای خوشبو
درخت نان و درخت اَمرود
که میدرخشد در آن سوی رود
مرا همان بس درخت انجیر
چه شاخه بَر چه سایه زیر
تو سوسماری و گر سترگی
چه باک؟ چون ابلهی بزرگی!
فریبکاری، فریب خورده

این مطلب را هم بخوانید :
پژوهش دانشگاهی - مقایسه اثرات سطوح مختلف نانو‌زئولیت و زئولیت طبیعی جیره‌ای بر خصوصیات استخوان درشت نی، ...

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

Releated

بررسی میزان تاثیر هوش سازمانی بر عملکرد سازمان با توجه به قابلیت …

جاهاری و استفانز[۷۰](۲۰۰۶) معتقدند که مفهوم هوش رقابتی دارای تاریخچه غنی ۲۰۰۰ساله است. مفهوم هوش رقابتی به عنوان بخشی از استراتژی بازاریابی که به عنوان یک فعالیت منجر به افزایش رقابت پذیری شرکت و فرایند برنامه ریزی استراتژیک میشود، میباشد(گایتون[۷۱]،۱۹۶۲؛ مونتگومری و ویدبرگ[۷۲]، ۱۹۷۹؛پیرس[۷۳]،۱۹۷۶؛ مونتگومری و اوربان[۷۴]،۱۹۷۰).بررسی های به عمل آمده نشان میدهد که با […]

مقاله – بررسی مفهوم رنج از دیدگاه بودا- قسمت ۱۱

قهر او را ضد لطفش کم شمر اتحاد هر دو بین اندر اثر ۵۴۶/۴در دیدگاه مولانا درد، رنج و عذاب، اصلی اساسی و مهم در نیل انسان به کمال و لقای الهی است. رنج به عنوان همزاد و یار دیرین آدمی‌ در طول تاریخ بشریّت همواره با او بوده است ‌. بنابراین کمتر کسی را […]