با موضوع نظریه‎های روابط والد ـ نوجوان

نظریه‎های بر اساس روان‎‎تحلیلگری (اونا فروید، ۱۹۵۸؛ سیگموند فروید، ۱۹۲۱/۱۹۴۹) فرض می‎دارن که تغییرات هورمونی در بلوغ موجب تمایلات اودیپی ناخوشایند می‎شن که مشکلات کنترل تکانه و اضطراب و هم طغیان و فاصله از خونواده رو در نوجوون پرورش میدن. نظریه‎های جدیدتر بر اساس روان‎تحلیلگری (بلاس، ۱۹۷۹؛ اریکسون، ۱۹۶۸) بر تلاش نوجوون واسه استقلال عمل و تغییر هویت به جای کنترل تکانه، تأکید می‎کنن. این نظریه‎ها در دو عقیده، همگرایی دارن: یکی اینکه باخبر شدن از جایزالخطا بودن والدین۱ و آزادی روانی۲، بین والدین و کودکان اختلاف ایجاد می‎کنه و دیگه اینکه شلوغی داخلی ایجاد‎شده به وسیله نوسان‎های هورمونی نوجوون مشکلات مربوط به روابط رو خیلی بد‎تر می‎کـند. اگـرچـه این نظـریه حـاکی از اینه کـه افـزایش تعـارض و کـاهش صمیـمیت به‎طـور دوری‎ناپذیری به دنبال تغییرات رسشی[۱]۳ می‎آید، هم اینکه فرض می‎داره که رابطه نزدیک رو می‎توان دوباره در اواخر نوجوونی و اوایل بزرگسالی برقرار کرد.

اضطراب

دیدگاه‎های تکاملی هم بر نقش بلوغ در تغییر شکل روابط تأکید دارن اما پیشنهاد می‎کنن که فرایندهای تغییر از پیشرفت‎های جسمی و شناختی نشئت می‎گیرد که نوجوانان رو قادر می‎سازند که از خونواده جدا شن و در جای دیگه به دنبال جفت باشن. افزایش اختلاف با والدین و کاهش صمیمیت با اونا به‎طور دوری‎ناپذیری نتیجه جانبی این روند تفرد۴ است.

دیگه الگوهای رسشی به تغییر شناختی در تغییر رابطه والد ـ نوجوون، نقش اصلی‎تر میدن. در این نظریه‎ها پیشرفت در دلیل آوردن ذهنی درک ظریف‎تر از تمایزات بین‎شخصی و دیدگاه دوطرفه در روابط والـد ـ نوجوون رو پـرورش می‎دهـد (کلبـرگ، ۱۹۶۹؛ سلمـن، ۱۹۸۰)؛ در نتیـجه، نوجـوانان به احتمـال بیشتری، در تعامل‎های خود با والدین قدرت برابری رو فرض می‎دارن. براساس پیشرفت‎های شناختی، نوجوون تمایل داره موضوع‎های خاصی رو تحت اراده شخصی خود درنظرگیرد؛ با اینکه اونا قبلاً تحت اختیار والدین بوده‎ان. دوری والدین از اینکه روابط سلسله مراتبی استقراریافته دوره کودکی رو به روابط مساوات‎طلبانه‎تر تغییر بدن، میان اونا و نوجوانان اختلاف ایجاد می‎کنه و صمیمیت رو کاهش می‎دهد.

چهارمین گروه از نظریه‎پردازان (مثلا، سایمونز۱و بلایت۲، ۱۹۸۷) رشدیافتگی جسمی و شناختی رو منشأ اجبار‎ها و خواسته‎های نوجوون در نظرمی‎گیرند اما به همون اندازه، به تغییر در انتظارات اجتماعی و نیاز به سازگاری با مجموعه متنوعی از موقعیت‎ها طیّ انتقال‎های مربوط به سن اهمیت میدن. بر این اساس اجتماعی ـ روان‎شناختی، بیشترً تغییر در والدین در تغییر تعامل‎های نوجوونی نقش بازی می‎کنه (کالینز، ۱۹۹۵). (ص.۳۳۲ـ۳۳۳)

 

در ادامه، کالینز و لارسن (۲۰۰۴) در مورد الگوهای دسته دوم، به نام الگوهای موندگاری و تغییر رابطه، اینجور می گن:

دیـدگاه‎های بر اساس دلبستـگی، بر پیوند هیجـانی قوی بین والدین و نوجوانان تأکید می‎کنن. والدین و کـودکان به عنوان یـک نظامِ نظم‎جـویِ دوطرفه۳ واسه حفظ رابطه به شکلی هماهنگ با بازنمـایی‎هایی۴ که از گذشته تعـامل‎هاشون با دیـگرانِ مهم براومده، به طور مشترک تلاش می‎کنن (بالـبی، ۱۹۶۹). بـنابراین فـرض می‎شه که کیـفیت روابط والـد ـ نوجـوان، در طول زمـان ذاتاً ثابـت بـاشـد (آلن[۲]۵ و لاند۶، ۱۹۹۹).

عمل روابط ایمن واسه نوجوون با کنشی که این روابط واسه کودک داره، همترازه. در حالی که احساس ایمنی، کشف محیط بلافصل رو در کودکی آسون کردن می‎کنه، به نوجوون احساس اعتماد نسبت به پشتیبانی خونواده واسه کشف محیط بیرون از خونواده، از جمله شکل‎گیری روابط با همسالان و دیگه بزرگسالان رو هم می‎دهد.

در الگوهای روابط اجتماعی، وابستگی دوطرفه، شاخص همه روابط نزدیکه و در رابطه‎های همیشگی، عمیق و جورواجور که طی وقتی طولانی حفظ می‎شن، متظاهر می‎شه. تو یه رابطه بر اساس وابستگی دوطرفه، دو طرف رابطه به رد و بدل کردن‎های تأثیرگذار دوطرفه می‎پردازند و این درک رو دارنـد که روابـط اونا متقـابل و متـداومه ( ریـس، کالـینز و بـرشیـد۷، ۲۰۰۰).

شرکت‎کنندگان در رابطه، این رابطه‎های متداوم رو داخلی می‎کنن و اونا رو به شکل طرح‎های ذهنی سازمان میدن. این طرح‎ها، انتظارات در مورد تعامل‎های بعدی رو شکل میدن اما پیشرفت‎های شناختی این درک رو در نوجوون ایجاد می‎کنه که قوانین تقابل و رد و بدل کردن اجتماعی، که بر تعامل با دوستان حاکمه، قابل گسترش به تعامل با والدین نیس (یانیس، ۱۹۸۰). استقلال عمل بیشتر، به نوجوون فرصت می‎دهد تا بر تعامل‎هاش با والدین بر مبنای درک سود و هزینه رابطه، اثر گذارد.

الگوی کالینز (۱۹۹۵) با این فرض شروع می‎شه که فرایندهای شناختی و هیجانی مربوط به انتظارات در مورد رفتار شخص دیگه، تعامل‎های بین والدین و کودکان رو واسطه‎گری می‎کنه. در دوره‎هایی از تغییر تحولی سریع، مانند انتقال به دوره نوجوونی، انتظارات والدین بیشتر خدشه‎دار می‎شن. این خدشه‎دارشدن‎ها شلوغی هیجانی و اختلاف ایجاد می‎کنه و والدین و کودکان رو بر می‎انگیزد که  انتظاراتشان رو به‎طورمناسبی دوبارهً سازماندهی کنن. (صص.۲۳۳ـ۲۳۴)

 

ب) والدگری

واژه والدگری از فعل لاتین parere به معنی”ایجادکردن۱” است (هولدن،۲۰۱۰). آلوی۲ (۱۹۸۷)، والدگری

رو”روند پرورش کودکان”تعریف می‎کنه. والدگری به دامنه گسترده‎ای از رفتارها یا رویدادها گفته می‎شه که از پایهً شامل جامعه‎پذیری کودکان به وسیله بزرگسالانیه که با اونا زندگی می‎کنن (شریور۳، ۲۰۰۴). جامعه‎پذیری فرایندیه که از راه اون به فرد، مهارت‎ها، الگوهای رفتار، ارزش‎ها و انگیزه‎های لازم واسه عمل‎وری شایسته در فرهنگی که در اون رشد می‎کنه، یاد داده می‎شه. والدین به جز  نقشی که در جامعه‎پذیری کودکان دارن، عهده‎دار تکالیف بنیادی دیگری هم هستن. برادلی۴(۲۰۰۷، نقل از هولدن، ۲۰۱۰) شش تکلیف بنیادی والدگری رو اینجور بر می‎شمرد: (۱) تأمین ایمنی و معاش، (۲) پشتیبانی اجتماعی ـ هیجانی، (۳) سازمان دادن به محیط و فعالیت‎های کودک، (۴) ایجاد انگیزه و آموزش، (۵) زیرنظر گرفتن و نظارت، و (۶) جفت و جور‎آوردن رابطه اجتماعی. نقشی که از طرف محققان کمتر روش زوم شده،

نقش هدایت‎کنندگی[۳]۵ تغییر کودک به وسیله والدینه. هدایت والدین می‎تونه بر تغییر کودک و عمل

اون به معنی یه بزرگسال اثر عمیقی داشته باشه.

در مورد اینکه چه عواملی بر رفتار والدگری اثر می‎گذارن، به عوامل فرهنگی مثل ملیّت و وضعیّت اقتصادی ـ اجتماعی، عوامل فردی مانند ویژگی‎های والدین، عوامل بین‎شخصی مثل ساختار خانوادگی، منابع روان‎شناختی والدین مثل گذشته تحولی و شخصیّت، ویژگی‎های کودک، مانند جنس و رفتار، و منابع بافتی پیچیدگی و پشتیبانی اجتماعی، مانند روابط زناشویی، شبکه‎های اجتماعی و روابط حرفه‎ای اشاره شده (هارمون۱ و بریم۲، ۱۹۸۰؛ بلسکی۳، ۱۹۸۴، نقل از هولدن، ۲۰۱۰).

زناشویی

 

۱ـ ب) الگوهای والدگری

اثر والدگری بر تحوّل نوجوون، یکی از موضوعاتیه که در باره اون تحقیق‎های زیادی صورت گرفته. بامریند۴ (۱۹۷۸، نقل از استاینبرگ، ۲۰۰۵) و افراد دیگری که در مورد والدگری کار کرده‎ان (مکوبی۵و مارتین۶، ۱۹۸۳، نقل از استاینبرگ، ۲۰۰۵) اون رو  طبق دو بعد متوقع‎ بودن۷ و جواب‎ده‎ بودن۸، به چهار مقـوله اقتدارگر۹(متوقع بودن و اندازه بالای پـاسخ‎ده بودن )، استبدادگر۱۰(پـاسخ‎ده‎ نبودن و میـزان بالای متوقع بودن)، آسون‎گیر۱۱(اندازه بالای جواب‎ده بودن و متوقع نبودن) و بی‏‎فرق۱۲(جواب‎ده نبودن و متوقع بودن) طبقه‎بندی کرده‎ان. جواب‎ده بودن والدین، یعنی، اندازه جواب‎دهی والدین به نیازای نوجوون به روش‎ای پذیرنده، و متوقع بودن، یعنی، اندازه انتظار و خواست والدین واسه داشتن یه رفتار مسئولانه و رشدیافته. استاینبرگ و سیلک (۲۰۰۲، نقل از ویگفیلد و بقیه، ۲۰۰۶) اشاره کرده‎ان که این سبک‎های والدگری از نظر ابعاد کنترل و صمیمیت هیجانی با همدیگه متفاوت‎ان. از نظر اونا، سبک اقتدارگر، کنترل همراه با پشتیبانی از استقلال کودک رو، که بهترین مهاره، واسه اون جفت و جور می‎آورد؛ ضمن اینکه صمیمیت هیجانی هم در این نوع والدگری تدارک دیده می‎شه. استاینبرگ (۲۰۰۵) عقیده داره که رابطه بین والدگری اقتدارگر و تغییر موفق بسیار قویه و در تحقیق‎های انجام‎شده با قومیت‎ها و طبقات اجتماعی و ساختارهای خانوادگی متفاوت، نه فقط در آمریکا بلکه کشورای دیگه، نشون داده شده.

یافته های تحقیقات استاینبرگ (۲۰۰۱) و پتیت، لئرد[۴]۱۳، داج، بیتس و کریس۱۴(۲۰۰۱) نشون می‎دهد که فرزندان والدین بی‎فرق، بیشتر احتمال داره که به رفتار بزهکارانه، آزمایشگری جنسی، مصرف مواد و الکل مبادرت ورزند. این دسته از والدین در مورد فعالیت‎ها و مکان‎هایی که کودک می‎رود، اطلاع کمی دارن، به تجربه‎های کودک در مدرسه یا با دوستان تمایل کمی نشون میدن، با کودک به‎ندرت گفتگو می‎کنن و با احتمال خیلی کم در موقع تصمیم‎گیری عقیده نوجوون رو در نظرمی‎گیرند. این روش والدگری بر سلامت روانی نوجوون اثرات منفی داره؛ از جمله افسردگی و مشکلات رفتاری مثل سوء استفاده جسمی و خشونت نسبت به بقیه.

سلامت روانی

پاره‎ای از محققان براساس روی‎آوردی ابعادی به مطالعه والدگری طی دوره نوجوونی، به جای اینکه به کنترل والدین به عنوان یه بعد واحد با دامنه بالا و پایین نگاه کنن، بین کنترل روان‎شناختی و کنترل رفتاری تفاوت قائل می‎شن. در کنترل روان‎شناختی، افکار و احساسات نوجوون کنترل می‎شه و تغییر روان‎شناختی اون کم کم ضعیف می‎شه (باربر۱، ۲۰۰۲، نقل از اسمتانا و بقیه، ۲۰۰۶) ولی در کنترل رفتاری، قوانین۲، نظارت، زیرنظرگرفتن و مدیریت فعالیت‎های نوجوون از طرف والدین هست. والدگری پیشگیرانه۳و اعمال انضباط خشن در اوایل دوره کودکی و درک نوجوون از کنترل زیاد والدین در مورد موضوعاتی که اون فکر می‎کنه باید تحت اختیار شخصی باشه، به احساس نوجوون از کنترل روان‎شناختی می‎انجامد (اسمتانا و دادیس۴، ۲۰۰۲).

در دوره نوجوونی، زیرنظرگرفتن نوجوون از طرف والدین، به معنی شکلی از کنترل رفتاری، به‎طور در حال افزایش‎ای اهمیت داره. بر این پایه، والدین فعالیت‎ها و ارتباطات نوجوون با همسالانش رو ردیابی می‎کنن و در عین حال به اون اجازه میدن استقلال عمل بیشتری داشته باشه. تحقیقات زیاد نشون داده‎ان که زیرنظرگرفتن کم والدین با مشکلات برونی‎سازی‎شده مثل اعتیاد، فرار از خونه، و رفتار ضد اجتماعی در ارتباطه (اسمتانا و بقیه، ۲۰۰۶).

کر۵۱ و استاتین۶(۲۰۰۰) و استاتین و کر (۲۰۰۰) مشاهده کرده‎ان که نظارت و زیرنظرگرفتن والدین، ً طبق علم والدین از فعّالیّت‎هایی که نوجوون انجام می‎دهد و مکان‎هایی که می‎رود، و نه ردیابی واقعی و نظارت والدین عملیاتی می‎شه. تو یه مطالعه طولی بزرگ (کر و استاتین، ۲۰۰۰) در نوجوانان۱۴ساله سوئدی نشون داده شده که فقط میل نوجوانان به برملاسازی واسه والدین، و نه تلاش والدین واسه دست‎پیدا کردن به اطلاعات یا کنترل رفتار نوجوانانشان، بر رابطه نوجوون با همسالان منحرف و رفتارای مشکل‎آفرین اثر می‎گذارد. در تحلیل دوباره داده‎های طولی یه نمونه بزرگ از نوجوانان کالیفرنیای شمالی و ویسکانسین در آمریکا، فلچر[۵]۷، استاینبرگ و ویلیامز ـ ویلر۸(۲۰۰۴) به این نتیجه رسیدن که کنترل والدین به‎طور معناداری در علم والدین و کاهش گناه کاری نقش داره.

الگوهای تعامل والد ـ کودک تحت اثر عوامل بافتی و موقعیتی گوناگونیه که وضعیت اجتماعی اقتصادی خونواده یکی از این عوامله. پترسون و همکاران اون (۱۹۸۹، نقل از ساندرز و بقیه، ۲۰۰۰) این عوامل رو “اخلالگر[۶]”نامیده‎ان؛ چون اونا در روند والدگری مشکل ایجاد می‎کنن که این به‎نوبهخود رفتار کودک رو تحت اثر قرار می‎دهد. مشکلات رفتاری کودک با وضعیت اجتماعی اقتصادی خونواده ربط داره.

محققان اثر فقر رو بر مفید بودن والدین با دقت بیشتری بررسی کرده‎ان. فقر باعث افزایش پیچیدگی زندگی می‎شه که می‎تونه روابط والد ـ کودک رو عوض کنه (مگناسن و دانکن۲، ۲۰۰۲). مک لوید۳(۱۹۹۰ نقل از بولاک۴و دیسهیون، ۲۰۰۷) اعلام می‎کنه که محیط خانوادگی فقیر و تعداد زیاد کودکان می‎تونه احساس عاملیت و خود‎مفید بودن نوجوون رو، که واسه پیشرفت و سازگاری مثبت ایشون حیاتی هستن، به رقابت بکشه.

با اینکه فرض شده که وضعیت پایین اقتصادی اجتماعی با نظارت و زیرنظرگرفتن ضعیف رابطه داره، این رابطه بی‎ثبات بوده. باحال اینه که تحقیق‎های گذشته (لوتار۵، ۲۰۰۳؛ لوتار و بکر۶، ۲۰۰۲، نقل از اسمتانا و بقیه، ۲۰۰۶) نشون داده نوجوانانی که در محله‎های بسیار پولدار پرورش می‎پیدا کنن، به خاطر زیرنظرنگرفتن فعالیت‎های نوجوون، نبود نظارت والدین و هم فشار واسه پیشرفت و از دست دادن صمیمیت هیجانی با والدین، در خطر اعتیاد، اضطراب و افسردگی هستن.

مطالعه‎های مشاهده‎ای در مورد تعامل خونواده، دلایل بیشتری واسه وجود دوطرفه تعاملات بین والدین و نوجوانان جفت و جور می‎آورد. هم یافته های تحلیل‎های مقطعی و هم طولی، مبیّن اون هستش که تعامل‎های خانوادگی که به نوجوون فرصت بیان افکار و احساسات مستقلانه رو در عین حفظ صمیمیت و پیوند با والدین می‎دهد، احترام خود بالاتر، صلاحیت روان‎شناختی بهتر، افسردگی کمتر، ارتقای تغییر هویت و افزایش تغییر من و دلیل آوردن اخلاقی رشدیافته‎تر رو آسون کردن می‎کنه. بیشتر تحقیق‎هایی که طی دهه گذشته واسه درک والدگری و روابط والد ـ نوجوون انجام شده‎ان، از مطالعاتی حاصل شده‎ان که از گزارش‎های نوجوانان سود جسته‎ان و تحقیقات کمتری گزارشات والدین رو هم دربرگرفته س. یافته های تحقیقاتی که به هر دو نوع گزارش توجه داشته‎ان نشون میدن که توافق بین دیدگاه والدین و نوجوانان در مورد والدگری یا روابط، کم تا متوسطه (اسمتانا و بقیه، ۲۰۰۶).

۱٫ parental fallibility
۲٫ psychic emancipation
۳٫ maturational changes
۴٫ individuation

 

۱٫Simmons, R. G.۴٫ representations۷ Berscheid, E..
۲٫ Blyth, D. A.۵٫ Allen, J. P.
۳٫ mutually regulated system۶٫ Land, D.

 

۱٫ bring forth.۳٫ Shriver, M. D.۵٫ guiding
۲٫ Alvy, K. T.۴٫ Bradley

 

 

۱٫ Harmon, D.۶٫ Martin, J.A.۱۱ indulgent.
۲٫ Brim, O.۷٫ demandingness۱۲٫ indifferent
۳٫ Belskey, G.۴٫ Baumrind, D.

۵٫ Maccoby, E.E.

۸٫ responsiveness۹٫ authoritative

۱۰٫ authoritarian

۱۳٫ Laierd, R.۱۴٫ Criss, M.

 

۱٫ Barber, B. K.۴٫ Daddis, C.۷٫ Fletcher, A. C.
۲٫ rules۵٫ Kerr, M.۸٫ Williams-Wheeler, M.
۳٫ proactive parenting۶٫ Stattin, H..

 

۱٫ disruptors.۳٫ McLoyd, V.۵٫ Luthar, S.
۲٫ Duncan, G. J.۴٫Bullock, B. M.۶٫ Becker, B.