ایمان، آفاقی، انفسی، برهان، سیری

های عقلانی را بی ارتباط و حتی مضر به باورهای دینی می داند . مساله اصلی مباحث او ، بررسی این مساله است که آیا ایمان از طریق استدلا لهای آفاقی )عقلانی ( به دست می آید یا خیر؟ او در پاسخ به این پرسش دو نوع بحث را مطرح می کند :
بحث سلبی؛ که نقدهای او بر استدلال های آفاقی است .
بحث ایجابی؛ که نظر خود اوست در باب چگونگی حصول ایمان.
او اعتقاد دارد از آنجایی که در علوم بشری هیچ نوع یقینی یافت نمی شود و پژوهش های آفاقی، چه فلسفی و چه تاریخی، توانایی اثبات باورهای انسانی را ندارند، پس باید استدلا لهای آفاقی را به کناری نهاد و از طریق پژوهش انفسی به دینداری و نحوه رسیدن به سعادت توجه شود و ارتباط فرد با دینداری را مشخص نمود. وی در نهایت با ارائه سه برهان (تقریب یا تخمین ، برهان تعویق و برهان شورمندی)110 به این نتیجه می رسد که مومن حقیقی نباید به پژوهش های آفاقی دست بزند، زیرا با این کار به ایمان خود ضرر می- رساند . کرکگور معتقد است که ایمان در سیری انفسی پدیدار می شود. عقیده او ناشی از توجهی است که او به فرد انسان دارد. او بر این باوراست که ایمان تنها در خلال سیری درونی حاصل می شود. در سیر باطنی آنچه اهمیت دارد، صیروریت داشتن انسان است. او بیان می دارد که در تفکر انفسی نباید از این نکته غفلت کرد که سر و کار ما با فاعل شناسایی است، که دارای هستی است ( اکبری ، رضا ، 1384 ) .