امپراتوری، اروپا، مسیحیت، -،

فرهنگ یونانی چنان بالنده شد که در شرق نیز مورد توجه قرار گرفت.
در قرن سوم قبل از میلاد، رم در ایتالیا اهمیت بسیاری یافت و حتی در سال 146 ق. م . یونان یکی از ایالات آن شد و این موضوع علاوه بر حفظ نظم و رونق گرفتن تجارت، موجب گسترش تمدن یونانی رومی و نیز مسیحیت در دوره بعد شد. در سال 324 مسیحیت در امپراتوری روم به رسمیت شناخته شد. البته این به معنای رسمیت یافتن آن به عنوان تنها دین رسمی و قابل قبول نبود، بلکه دینی قابل قبول در کنار سایر ادیان شناخته شد ولی ازهمین زمان به بعد بود که این امپراتوری دیگر رشد نیافت و ضعفها و اشکالات سیستم اداری و هجوم قبایل گوناگون آن را متلاشی، و همین نکته، این ذهنیت را ایجاد کرد که مسیحیت دین بدیمنی برای امپراتوری رم بود.
در قرن چهار تا شش میلادی که اندک زمانی قبل از ظهور پیامبر اسلام (ص) و دعوت جهانی آن حضرت بود،‌ غرب اروپا هدف حملات قبایل بدوی قرار گرفت، اما اروپا این بخت را داشت که به یمن شکل گرفتن آیین جدید در این اقلیم، کانونی برای دفاع مردمی و غیررسمی از هویت این سرزمین باقی بماند. مسیحیت در این دوره سنتهای فرهنگی و ارزشهای رومی را پاسداری کرد و به همین جهت این سرزمین برای همیشه وامدار آیین جدید شد و شاید بتوان همین امر را نقطهای مثبت در کارنامه پیامدهای دین در تحولات جوامع ثبت کرد. باری، با گذشت زمان، شرق اروپا و منطقه معروف به قسطنطنیه – یا قسطنطینیه – پایگاه امپراتوری روم و محل تبلیغ و ترویج مسیحیت در روسیه و شبه جزیره بالکان شد. از اواخر قرن هفتم تا هشتم هجوم اعراب مسلمان به اروپا شروع شد که اولین گام آن فتح اسپانیا بود. در این دوره، اروپا بر اثر بیماری طاعون، بخش زیادی از جمعیت خود را از دست داد57 و تا سده هشتم هم نتوانست آن را جبران کند. اروپا در این زمان به باور مورخان بسیاری، سرزمینی کمجمعیت بوده که تعدادی روستا یا مجموعههای شبیه به آن به صورت پراکنده، هویتبخش آن بود. رودهایی مانند لوار و راین، رگهای عمده ارتباطی به شمار میآمدند اما با توجه به وجود جنگلها و باتلاقها و ارتفاعات، مردمان این نواحی بیشتر از هم جدا بودند. حدود ده درصد منطقه قابل کشت بود و بقیه جنگل بود و به همین دلیل، ساکنان این منطقه در تأمین غذا و خوراک دچار مشکل بودند و از همین رو، به شکار و ماهیگیری نیز علاقه نشان میدادند. افزون بر این، وجود مشکلاتی مانند خاک سفت و سنگین، نگرش دینی ژرمنها که درخت را مقدس میدانستند و با قطع آن مخالف بودند، مزید بر علت شده بود.
در اواخر سده هشتم، پاپ سندی را به نام عطیه قسطنطین عرضه کرد که بر اساس آن، امپراتور قسطنطین در سال 313 بر حسب ظاهر، کنترل سیاسی بخش غربی امپراتوری روم را به پاداش خدمت پاپ در درمان بیماریش بدو هدیه کرد و همین نیز مستمسکی بود برای تفاخر آنان در مدعای دنیویشان. البته این موضوع مهمی بود که در سده پانزدهم، لورنزو والا بطلانش را به اثبات رساند.58
در سال 800 م. شارلمانی فرانسه و آلمان و ایتالیا را با یکدیگر متحد کرد و خود امپراتور آن شد. این امپراتوری نقطه عطف مهمی در تحولات مغربزمین بود و اولین بار بود که دین و دولت با یکدیگر مناسبات نزدیکی پیدا کردند، زیرا از یک سو تاج امپراتوری را پاپ بر سر وی نهاد و از این جهت به وی مشروعیت دینی داد ولی از جهت دیگر،‌ امپراتور برای خود جایگاه ویژهای در حل و فصل همه مسایل موبوط به دین و دولت قائل بود. شارلمانی علاقه زیادی به احیای آموزش نشان داد و این تحول در شرایطی رخ میداد که در اروپا به مدت سیصد سال پس از عصر بوئتیوس (480- 524)،59 فعالیتهای تحقیقی بیشتر محدود به دیرها و به تمامی در مورد موضوعات خداشناسانه و کلیسایی بود و تا این زمان تغییری در جهت بهبود دنیای فکر صورت نگرفته بود. وی داشتن کشیشان فرهیخته برای اداره کلیسا و نیز تربیت افراد عادی برای به عهده گرفتن منصبهای دولتی را امر لازمی میدانست و برای نیل به این مقصود در مرحله نخست، قصری را به مدرسه تبدیل کرد و سپس در سراسر قلمرو خویش مدرسههایی وابسته به دیرها و کلیساها دایر کرد.60 با همین نگرش بود که مطالعات کلاسیک و احیای آن مورد توجه قرار گرفت و برای حفظ و بهرهگیری از فرهنگ لاتین و فرهنگ اوایل مسیحیت تلاشهایی صورت گرفت. انجام این مهم به عهده صومعهها و دیرها در شهرها بود که تعداد زیادی از آنها در سدههای هفتم و هشتم به دست مبلغان ایرلندی و انگلیسی بنا شد. راهبان بندیکتی در سده نهم موضوع مهم استنساخ نسخ خطی را در در “اتاقهای تحریر” صومعهها آغاز کردند و بدین ترتیب، هم آثار اولیه مسیحیت نظیر انجیل و رسالههای آباء کلیسا نسخهبرداری شد و هم آثار نویسندگان کلاسیک باستان. به این نکته به خصوص باید از جهت نقش متدینان و دینباوران در قرون وسطی در رنسانس سده دوازدهم توجه داشت. باری، این یکی دیگر از کارکردهای مثبت صومعهها و دیرها بود، همچنان که دیرها از جهت پذیرایی مسافران خسته بیابانها، که گاه و بیگاه هدف تعرضات دزدان راهها نیز قرار میگرفتند، اهمیت داشتند.
خلاصه آنکه شارلمانی با سیاستی جدید و نیز تأسیس مدرسه در کاخ و تشویق عالمان در سراسر اروپا و دعوت آنان به دربار، تحولی مهم در عصر خود ایجاد کرد. با این حال، دوره امپراتوری وی دیری نپایید و با مرگ وی امپراتوری نوبنیاد متلاشی شد و در همین دوران نظام فودالی بسط یافت. در سده دهم بار دیگر امپراتوری روم احیا شد، اما دعوای بین پادشاهان و پاپ – که خواستار تبعیت پادشاهان از پاپ بود – در امپراتوری موجب کشمکش شد. این دوره نیز یکی از دورههای بیثباتی در اروپاست.
در قرن یازدهم اوضاع تاحدی رو به ثبات و آرامش رفت و در جغرافیایی سیاسی منطقه، سه قدرت عمده شکل گرفت که یکی امپراتوری بیزانس با مرکزیت قسطنطنیه یا استانبول کنونی بود که شکل خاصی از مسیحیت در آن رواج داشت که هم زبان جداگانهای – یونانی- داشت و هم دیدگاههای خاصی در زمینه الهیات داشت که عمدتاً از نظرات آباء به خصوص آتاناسیوس و یوحنای دمشقی برگرفته بود. قدرت دیگر، در غرب اروپا شکل گرفته بود و به لحاظ دینی و الهیاتی توجهش به کلیسای کاتولیک روم بود که مرکزش شهر رم در ایتالیای امروزی است. در این منطقه، مراکز علمی مختلفی وجود داشت که بعضی از آنها مدارس و حوزههای علمی مسیحی بود که در شهرها و دیرها به فعالیتهای علمی دینی میپرداختند ولی مراکزی جدیدی نیز شکل گرفته بود که به آن “دانشگاه” میگفتند که اولین و بزرگترینشان دانشگاه پاریس بود که چهرههای برجستهای مانند پیتر آبلار، آلبرت کبیر، توماس آکویناس و بوناونتوره از درسآموختگان آنند و سپس دانشگاههایی چون آکسفورد و کمبریج.61 کانون سوم قدرت در دارالخلافه اسلامی شکل گرفته بود که قلمرو جغرافیایی گستردهای داشت و به توالی و تناوب، حاکمانی از بنیامیه و بنیعباس و دیگران بر آن فرمانروایی میکردند.
تا این زمان، برتری علمی از جهان اسلام بود و زبان عربی ابزار نیرومند آن محسوب میشد. یهودیت و زبان عبری در رده بعدی قرار داشت و مسیحیت آرام آرام در حال شناخت و بازیابی خود و بازاندیشی در میراث گذشته بود. در نیمه دوم سده دوازدهم، سهم مسیحیان و مسلمانان و یهودیان اساساً برابر بود. در نیمه سده سیزدهم، این برابری کاملاً به سود مسیحیان برهم خورد. با این همه، هنوز اسلام و یهودیت سهم بزرگی در فعالیت فکری جهان داشتند.62

وقوع جنگهای صلیبی
در قرن یازدهم و دوازدهم، جنگهای دویست ساله صلیبی با هدف اسمی آزادیسازی بیتالمقدس از دست مسلمانانی درگرفت که ادعا میشد راه را برای زائران مسیحی بسته و احیاناً متعرض آنان نیز شدهاند. جنگهای صلیبی عنوان یک رشته جنگهای طولانی میان شرق اسلامی غرب مسیحی بود که اهداف و اغراض هر یک، متفاوت از دیگری بود. در این جنگها گروههای مهمی ذینفع و آتشافروز بودند؛ از سیاستمدارانی که برافروختن جنگی در دور دست را بهترین راه برای راحتشدن از شر افراد ماجراجو و پیکارجویانی میدانستند که مخل امنیت اجتماعی شده بودند و رفتنشان به جنگ و کشتهشدنشان به خصوص را کمکی به امنیت خود تلقی میکردند، تا مقامات دینی که با وعده آمرزش با بهرهگیری از قدرتی که خدا در آنها به ودیعت گذاشته، کوشیدند تا برای مردم عادی و اهلدیانت باب جهاد و نیل به آمرزش و بهشت گشوده شود، و سرانجام افراد ماجراجو و فرصتطلبی که آوازه اموال و ثروت شرقیان، آنان را در رویاهایی عظیم فرو برده بود.
دور اول جنگها (1096-1099) با دعوت پاپ اوربان دوم63 و وحشیگری و ارتکاب جنایت به دست دهقانان و کشاورزان و اوباشی شروع شد که بر سر راهشان، حتی به یهودیان و امثال آنان نیز رحم نکردند.64 هجوم این صلیبیون موجب نگرانی مسیحیت شرق نیز از این جهت شده بود که این میهمانان ناخوانده، نیات ناگفتهای در سر داشتند و گرچه تظاهر به رفتن به بیتالمقدس میکردند، ولی هدف واقعی آنان سرنگونی امپراتوری روم شرقی و تصرف پایتخت و ایجاد کلیسای واحد با برانداختن کلیسای شرق بود و از این رو بود که عدهای از همین صلیبیون، با زیرکی، به دست همکیشانشان به آسیای صغیر و به زیر تیغ سلجوقیان فرستاده شدند! این سوءظنها زمانی عملا ً تعبیر شد که قسطنطنیه فتح، و بیعت با امپراتور بیزانیس نیز نقض شد و چند دولت صلیبی در انطاکیه، طرابلس و ادسا به سان تیولداران حاکم و پادشاه صلیبی و دولت لاتینی در بیتالمقدس عمل کردند. این دولتها از نیروی نظامی خاصی برای دفاع از موجودیت خود بهره میگرفتند که از داخل فرقههای رهبانی شگل گرفته بود و اعضایش از اروپا به این منطقه آمده بودند و رهبانیت و جنگاوری را در هم ادغام کرده بودند. به طور کلی، دو فرقه کار دفاع از دولتهای لاتینی در فلسطین را به عهده داشتند که یکی “شهسوران معبد”65 نام داشت که فرانسوی بودند و علاوه بر ادای سوگند معمولی برای پایبندی به فقر و تقوی و اطاعت، دفاع از زوار مسیحی را نیز سوگند خورده بودند. فرقه دیگر، “شهسوران سن جان” (منسوب به قدیس یوحنا) بودند که بیمارستانی برای درمان زایران بیمار در بیتالمقدس بنا کرده بودند. گروه اول به اهل معبد (تمپلر) و گروه دوم به اهل بیمارستان (هاسپیتالر)66 معروف شدند. 67 آرمانهای این دو فرقه از شرق به بقیه اروپا انتقال یافت. در مجموع، دور اول جنگهای صلیبی، موفقیتآمیزترین دورهها بود که طی آن شهر بیتالمقدس بعد از پنج هفته مقاومت در سال 1199 سقوط کرد.
دومین دور جنگهای صلیبی در سال 1147 و پس از سقوط ادسا (1144) به دست مسلمانان صورت گرفت و این بار آتش جنگ را نه پاپ، که قدیس برنارد کلرویی – معروف به قدیس آتشافروز – برافروخت: “اکنون به حساب گناهان ماست که دشمنان بیحرمتکنند? صلی