امامی، هارون، ابوطالب، راوی، زیدیه

است که صاحبش را از ارتکاب کبائر و رذائل مباح، باز می‌دارد. ضبط نیز مربوط به قوّه‌ی حفظ است یعنی راوی نباید غافل، بدحافظه، متوهّم و… باشد. طبق این تعاریف راوی که عدالت و ضبط در او جمع باشد، راویتش پذیرفته می‌شود و عادل نامیده می‌شود و کسی که فاقد یک یا هر دو این صفات باشد، روایتش مردود است و مجروح نامیده می‌شود. (خود جرح نیز، ظهور صفتی در راوی است که عدالتش را خدشه‌دار کند یا به قوّه‌ی حفظ و ضبطش، خلل وارد سازد.)
ثبوت عدالت از طریق یکی از این امور سه گانه است: خبر دادن فرد عادلی از عدالت راوی، شهرت و شیوع عدالت فرد میان اهل علم، شهادت حاکم شرعی که عدالت را شرط می‌داند یا عمل عالمی که عدالت را شرط می‌داند به روایات فرد مزبور. ضبط راوی نیز با موافقت ثقات متقن در روایت حاصل می‌شود. اگر در اغلب احوال راوی با او موافقت کنند، او ضابط است و مخالفت با او در موارد نادر، ضرری به ضبط او نمی‌زند، اما با افزایش این مخالفت، به احادیث راوی استناد نمی‌شود و در صورتی که موافقت و مخالفت افراد ثقه با راوی یکسان باشد، اقوال مختلف است: برخی می‌پذیرند و برخی نه، اما نظریه‌ی صحیح در زیدیه این است که بگوییم بستگی به اجتهاد مجتهد دارد.
از منظر زیدیه جرح راوی باید با ذکر سبب باشد. زیرا مردم در اسباب جرح با یکدیگر اختلاف دارند و چه بسا راوی را مجروح کنند؛ در حالی که حقیقتاً جرحی در کار نبوده است؛ مانند جرح برخی نواصب نسبت به شیعیان، اما تعدیل بدون ذکر سبب نیز پذیرفته می‌شود زیرا دلایل آن بسیارند و شمارش آن‌ها سخت است.
موارد ذکر شده برخی از مهم‌ترین اصول ارزیابی صدور از منظر زیدیه بود که در منابع خود زیدیان به آن اشاره شده است.

فصل دوم:
شخصیت‌ و زمانه‌ی ابوطالب هارونی

2ـ1ـ زندگی‌نامه
2-1-1. خاندان ابوطالب هارونی
2-1-1-1. حسین‌بن هارون (پدر ابوطالب)
حسین¬بن هارون بطحانی (متوفی قرن چهارم) پدر ابوطالب است که نسبش با هشت واسطه به امام حسن (علیه السلام) می¬رسد: حسین‌بن هارون‌بن الحسین‌بن محمدبن هارون‌بن القاسم‌بن حسن‌بن زیدبن حسن‌بن امیرالمؤمنین علی‌بن ابی‌طالب (علیه السلام). وی علاوه بر ابوطالب صاحب فرزند دیگری به نام ابوالحسین احمد بود. حسین¬بن هارون امامی مذهب بود و تقریباً در این مسأله اتفاق نظر وجود دارد. از این رو دو برادر نیز در سال¬های جوانی مانند پدر خود امامی ¬مذهب بودند. با این حال زیدیه امامی بودن حسین¬بن هارون را نمی‌پذیرند: علامه مجدالدین مؤیّدی یکی از علمای زیدیه در کتاب خود، ذیل تراجم ابواحمدبن عدی الحافظ، ابوالحسن‌بن اشعث و احمدبن سلام خبری از او می‌دهد. وی می-نویسد: «حسین‌بن هارون از بزرگان یاران و اصحاب امام ناصر اطروش بوده و اخبار او را نقل می‌کرده است. به همین دلیل برخی مورخین قائل شده‌اند که او امامی مذهب بوده است.» مؤیدی سپس در ردّ این قول به نقل از صاحب «طبقات الزیدیۀ» به سه دلیل در اثبات زیدی بودن حسین¬بن هارون اشاره می‌کند. اول این که پسر وی یعنی امام مؤیّد بالله بیان می¬کند که اخبار امامیه را نمی‌پذیرد؛ در حالی که به اخبار پدرش استناد می¬کرده است و این تصریح نشان می¬دهد که او پدر خود را زیدی می¬دانسته است. دوم این که ابوطالب پسر دیگر حسین¬بن هارون زیاد از پدرش روایت می‌کرده است، حال آن¬که مذهب ابوطالب ـ زیدی بودن ـ بر همگان روشن است و اگر پدرش امامی بود، در موارد مختلف از طریق او روایت نمی¬کرد. دلیل سوم هم این است که صرف این که حسین‌بن هارون از خواصّ امام ناصر بوده باشد، در ردّ این سخن کافی است. تنها دلیل آخر در تأیید قول علامه مؤیّدی کافی بود و اساساً دلیلی که مورخان به آن استناد کرده¬اند یعنی این¬که از همراهی حسین¬بن هارون با ناصر اطروش، امامی مذهب بودن وی¬ را نتیجه گرفته¬اند، کاملاً اشتباه است؛ چرا که در زیدی بودن ناصر اطروش، هیچ شکی وجود ندارد. یکی از شواهد آن تعلیقاتی است که سیّد مرتضی بر کتاب فقهی او یعنی «الناصریات» زده است. در این اثرِ سید مرتضی که فقه مقارن است، وی تفاوت فقه ناصر ـ جد مادری‌اش ـ را با فقه امامیه در مسائل بیان شده مطرح کرده است و از کثرت این اختلافات و دیدگاه¬های فقهی، به روشنی می¬توان پی برد که ناصر اطروش امامی مذهب نبوده است.
در منابع مطلب بیشتری راجع به حسین‌بن هارون و یا مذهب او ذکر نشده است، امّا شاید بتوان استفاده‌ی او از ائمه¬ی اثنی عشری مثل امام باقر و صادق (علیهما السلام) در طرق احادیثش را یکی از دلایل امامی بودن وی برشمرد؛ چنانچه اکثر احادیثی که ابوطالب به نقل از وی در کتاب امالی‌اش بیان می‌کند این‌گونه‌اند.
2-1-1-2. ابوالحسین هارونی (برادر ابوطالب)
ابوالحسین احمد ملقّب به «مؤیّد بالله» برادر ابوطالب است. این دو برادر در ابتدا امامی مذهب بوده و سپس به زیدیه گرویده¬اند: مادلونگ به نقل از دو تن از شاگردان ابوطالب، ابوالحسن علی‌بن عبدالله و سید ابوالقاسم حسنی به این مسأله اشاره می‌کند. وی می‌نویسد: «این دو برادر پس از این که به بطلان اعتقاد امامیه پی بردند، این مذهب را ترک کردند، اما پدر این دو تن امامی مذهب بوده است.» شیخ طوسی نیز در مقدمه‌ی «تهذیب‌ الاحکام» به این مسأله اشاره می‌کند. او پس از این که هدف خود را از نگارش چنین کتابی وجه جمع میان روایات متعارض بیان می‌کند می‌نویسد: «در احادیث بزرگان ما اختلاف، تباین، منافات و تضاد وجود دارد و این یکی از بزرگ‌ترین اسباب طعن مخالفان بر مذهب و باطل شمردن عقیده‌ی ما شده است». شیخ در ادامه این جماعت را افرادی معرفی می‌کند که قدرتی در علم و بصیرتی در معانی الفاظ متشابه ندارند و می‌گوید: «بسیاری از این افراد از اعتقاد حق برگشتند. مثلاً از استاد خود ابوعبدالله ـ شیخ مفید ـ شنیدم که می‌گفت ابوالحسین هارونی این‌گونه بود و این بیانگر این است که او بدون آگاهی و بصیرت به این مذهب معتقد شده بود؛ چرا که اختلاف در فروع سبب ترک اصول نمی‌شود.» احتمالاً تلمّذ نزد معتزله در این تحول فکرى دو برادر، بى‏تأثیر نبوده است و برخی نویسندگان به این مسأله اشاره می¬کنند. مثلاً شجری می¬نویسد: «مؤیّد بالله به همراه برادرش ابوطالب تحت تأثیر استاد خود ابوالعباس حسنی در عنفوان جوانی از مذهب امامیه به زیدیه گرایش پیدا کرد و در این باره با پدر امامی مذهبش نیز به بحث و مجادله می¬پرداخت.»
در کتب انساب از برادران هارونی با احترام یاد شده است و آن دو عالم، فاضل، عظیم الشأن و جلیل القدر معرفی شده¬اند. جایگاه آن¬ها در میان زیدیه و اولاد بنی الحسن به منزله¬ی جایگاه و شأن سید رضی و مرتضی در امامیه بوده است. ابن طقطقی به نکته¬ای جالب توجه اشاره می¬کند و می¬نویسد: «حتی برادران هارونی در سلسله نسب نیز با سید رضی و مرتضی برابر هستند، یعنی هر دو با ده واسطه به امیرالمؤمنین (علیه السلام) منتسب می¬شوند.»
ابن‌اسفندیار در کتاب خود، در ذکر ملوک و بزرگان و علما و زهّاد از این دو برادر یاد می‌کند و می‌نویسد: «چنین گویند که از سادات آل‌رسول هیچ‌کس خروج نکرد که در شرایط امامت از این دو برادر جامع‌تر باشد. دعوت سیّد ابوالحسین در دیلمان بود و همگی گیل و دیلم دعوت او را اجابت کردند. در فضیلت این سیّد تصانیف بی‌شمار است: در قابوس ‌نامه‌ی شمس‌المعالی فصلی است در فضیلت و برتری خلفای راشدین. شمس‌المعالی در این بخش دادِ فصاحت و بلاغت سر داده چنانکه شیوه‌ی این رساله بر همین منوال بوده است، امّا این سیّد آنچنان با حجج قاطعه آن فصل را جواب داده و به آخر رسانیده که حتی اگر گویند معجزه است، بعید نیست. همچنین او صاحب دیوان اشعاری است که مجلّدی ضخیم است.» ابن‌اسفندیار در ادامه چند بیت از اشعار او را هم بیان کرده است.
مؤیّد بالله شخصیتی عالم، فاضل، فصیح و بلیغ بود و این از آثار او پیداست. او در فقه، کلام و حدیث تبحّر داشته و روایاتی از وی بیان شده است. از جمله آثار او می‌توان به «تجرید و شرح آن»، «البلغۀ» که این دو کتاب در زمینه¬ی فقه هادوی است، «التبصرۀ» درباره اصول دین، «الافادۀ» که کتابی فقهی است و… اشاره کرد. ابن اسفندیار در علم‌دوستی و تبحّر علمی این شخص نقل می¬کند که: «مؤیّد بالله شبی پس از گذشتن پاسی از آن و بعد از خفتن همه‌ی خلائق به در خانه‌ی قاضی عبدالجبّار ـ که در مجلس درس او شرکت می‌کرد ـ رفت، در حالی که او خواب بود. قاضی را بیدار کردند و مؤیّد بالله مسأله‌ای را از او پرسید. قاضی تعجب¬زده پرسید: در مثل چنین وقتی برای همین امر مرا به رنج انداختی؟ و مؤیّد بالله پاسخ داد ترسیدم همین امشب بمیرم و این شبهه برایم حل نشده باقی بماند.» همچنین مصنّف سیره¬ی مؤیّد ¬بالله به نقل از قاضی ابوالحسن¬الرفاء می¬نویسد: هیچ روزی در دنیا نیامده که در آن فردی محقّق¬تر در زمینه¬ی فقه از ابوالحسین هارونی، زیسته باشد و نیز نقل شده که از «کلار» مسائل دشواری در زمینه¬ی فقه هادی الی الحق ـ امام زیدیان که در فصل اول توضیحاتی درباره¬ی وی بیان شد ـ رسید و مؤیّد ¬بالله به همگی آن¬ها پاسخ داد. این پاسخ¬ها هم اکنون در آثار وی قابل دسترسی و موجود است. در خصوص همین پرسش و پاسخ¬ها از صاحب¬بن عباد نقل شده است: «من از این سیّد و چنین توانایی در او شگفت¬زده نشدم؛ بلکه از پرسش¬گر کلاری تعجب می¬کنم که چنین مسائل دشواری پرسیده است ـ و گرنه معلوم است که این سیّد چنین توانایی داشته است ـ».
مؤیّد بالله در زمان معزّالدوله بویه‌ای، مدت طولانی در بغداد اقامت داشت. وی نزد اساتید معروف و برجسته‌ی زمان خود مانند ابوالعباس احمد حسنی، ابوالحسین علی¬بن ¬اسماعیل¬بن ادریس (فقه حنفیه را نزد او آموخت و از طریق او به نقل احادیث ناصر اطروش پرداخت) ، صاحب¬بن عباد، قاضی عبدالجبّار و ابوعبدالله بصری در بغداد، ری و مناطق دیگر کسب علم کرد و بعد از اتمام تعالیم دینی و کسب مدارج عالی به منطقه‌ی دیلم آمد و از شخصیت‌های معروف علمی و دینی منطقه گردید. به روایت ابن‌اسفندیار به خاطر جامعیت، فصاحت و بلاغتش، همگی گیل و دیلم دعوتش را اجابت کردند. مؤیّد ¬بالله شاگردانی عالم و فاضل داشت که از جمله¬ی آنان می¬توان به موفّق بالله جرجانی، قاضی ابوالفضل زید¬بن¬ علی زیدی، شریف مانکدیم ابوالحسین احمد، شریف ابوالقاسم¬بن¬ زید¬بن ¬صالح الزیدی و… اشاره کرد.
وی سرانجام در روز یکشنبه مصادف با عرفه‌ی سال 411ق، در حالی که هفتاد و اندی از عمرش سپری شده بود درگذشت و در روز دوشنبه (عید قربان) در روستایی به نام لنگا که سرای او بود به خاک سپرده شد و سیّد مانکدیم اعرابی قزوینی ملقب به مستظهر بالله، کسی که بعد از وی در سال 417ق در لنگا خروج کرد، بر او

  • 8