امامت، السلام)، (علیه، امامیه، بیعت

ی هم واجب می گردد. حال اگر داعی امام نباشد یا برای امامت صلاحیت نداشته باشد، از باب امربه معروف و نهی از منکر، هر کسی با وجود شرایط صلاحیت رهبری در جنگ را دارد. اخبار دیگری هم که در این زمینه نقل شده است از جمله آحاد هستند و نمی¬توانند با اخباری که شیعه درباره¬ی امامت امام علی (علیه السلام) نقل می¬کند، معارضه نمایند.
2ـ دلیل دیگر این گروه، اجماع صحابه بر امامت ابوبکر است. در ردّ این دلیل باید گفت هیچ کدام از صحابه چنین خبری را نقل نکرده¬اند. احتجاج انصار در روز سقیفه ـ با وجود تمکّن در نقل ـ خود مؤیّدی بر عدم نقل است. به علاوه از همان ابتدای خلافت ابوبکر مخالفت¬ها با این امر آغاز شد و عموم انصار و مهاجران به این کار راضی نبودند، درنتیجه نمی¬توان ادّعای اجماع کرد؛ با بیان این مطلب که بین کسی که بیعت می¬کند و کسی که به این امر راضی است، تفاوت وجود دارد و اجماعی بر امامت او وجود نداشته است. در کتب تاریخی نیز موارد فراوانی از مخالفت صحابه با این امر از همان آغاز وجود دارد.
عده ای نیز معتقدند چون با خلافت عمر مخالفتی نشد و خلافت او از جانب ابوبکر بود، این عدم مخالفت، مؤیّد خلافت ابوبکر هم هست. در جواب باید گفت که هیچ اجماعی بر خلافت عمرصورت نگرفته است چنانکه بر خلافت ابوبکر هم اجماعی نیست و سکوت بر خلافتشان دلیل بر رضایت نیست.
3-2-3-4-2-2. امامت حسنین (علیهما السلام)
هر کس که به امامت امام علی ‌(علیه السلام) بعد از حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) به نحوی که در مطلب قبل گذشت، معتقد باشد به امامت امام حسن ‌(علیه السلام) و امام حسین‌ (علیه السلام) نیز به ترتیب معتقد می¬گردد و انکار امامت فرزندان حسنین (علیهما السلام) نیز با وجود اعتقاد به امامت امام علی (علیه السلام) بنابر اجماع باطل است. دلیل اصلی امامت این دو تن این است که اصولی که بنابر معتقدات همه¬ی گروه¬ها منجر به ایجاد امامت در شخص می¬شود، بر امامت حسنین (علیهما السلام) تطبیق دارد، زیرا دلیل امامت یا نص است که امامیه به آن معتقدند یا دعوت است، یا عقد و بیعت است و یا مواردی که به منزله¬ی این امور باشند مانند رضایت اهل حل و عقد که معتزله به آن معتقدند. معتقدان به نص اختلافی در امامت این دو بزرگوار ندارند ـ هرچند که اعتبار نص مطابق با نظر امامیه باطل است ـ دعوت نیز از جانب این دو حاصل شده است و بیعت اهل حل و عقد نیز با آنان صورت گرفته است. ادعای رضایت نیز به این دلیل است که بعد از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) اصحاب به دو گروه یاران امام علی ‌(علیه السلام) و یاران معاویه تقسیم شدند. اصحاب معاویه، با ثبوت فسقشان اهل حل و عقد نیستند، بنابراین گروه دیگر اهل حل و عقدند که با امام حسن ‌(علیه السلام) بیعت کرده و رضایتشان حاصل گردید. بیعت اصحاب حل وعقد با امام حسین‌ (علیه السلام) و رضایتشان از امامت ایشان نیز مشهور است. اگر هم گروهی وجود داشته باشد که از اصحاب معاویه نباشند، اما با این¬حال در رضایت اهل حل و عقد توقّف کرده باشند اشکالی در امامت حسنین (علیهما السلام) نزد معتقدان به رضایت یا عقد بوجود نمی¬آید، زیرا نزد آنان وقتی بیعت و رضایت اهل حل و عقد ثابت شد، برای عموم مردم کافی است و مخالفت برخی افراد اثری ندارد.
سایر ادله¬ای که بر امامت این دو بزرگوار دلالت می¬کنند عبارتند از:
1ـ افضلیت آن¬ها با توجه به اینکه ثابت گردید که فقط افضل استحقاق امامت را دارد پس در امامت نسبت با سایرین اولی هستند.
2ـ وجود اجماع که حجیت آن بر امامت ایشان ثابت است.
3ـ روایت موجود در این زمینه از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) که فرمودند: «حسن‌ (علیه السلام) و حسین ‌(علیه السلام) امامان امت هستند چه قیام کنند و چه قیام نکنند و پدرشان از این دو بهتر است.» این روایت امام بودن ایشان را می¬رساند و دلیل اینکه بعد از پدرشان امام هستند این است که روایت افضلیت امام علی‌ (علیه السلام) را می¬رساند و قبلاً ثابت شد که امامت به افضل می رسد نه مفضول.
3-3. بیان وجوه اختلاف معتقدات زیدیه (هارونی) با امامیه و معتزله
در این بخش برای مقایسه میان امامیه و زیدیه، از کتاب «أوائل المقالات فی المذاهب و المختارات» اثر شیخ مفید که معاصر با هارونی نیز بوده، استفاده شده است. این کتاب به دلیل جامعیت، اهمیت و دسته¬بندی مناسبی که از اختلافات و اشتراکات میان فرق ارائه داده است به عنوان مرجع در این مبحث مورد استفاده قرار گرفته است. مهمترین این تفاوت¬ها عبارتند از:
1ـ امامیه معتقدند امامت در فرد مدّعی از طریق ارائه¬ی معجزه از سوی شخص و یا وجود نصّ توقیفی درباره¬ی او اثبات می¬گردد. همچنین آنان امامت پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) را تنها در بنی¬هاشم و به صورت مشخص در علی (علیه السلام)، حسن و حسین (علیهما السلام) و سپس در فرزندان حسین (علیه السلام) و نه فرندان حسن (علیه السلام) مستمر می¬دانند. از نظر آنان امر امامت تا پایان جهان ادامه خواهد یافت. امامیه اتفاق نظر دارند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) امیر المؤمنان ‌(علیه السلام) را در عصر خویش، جانشین خود گردانید. ایشان اتفاق نظر دارند که هر کس امامت او را رد کند، در واقع امر واجبی از واجبات دین را رد کرده است.
زیدیه و از جمله هارونی برخلاف امامیه برای اثبات امامت در فرد، معتقد به وجود نص و آن هم نصّ غیر جلی ـ که فقط در سه امام نخست مصداق پیدا می¬کند ـ و یا اجتماع اوصاف لازم همراه با دعوت و قیام خود امام، هستند. آنان نیز منکران امامت امام علی را خطاکار می¬دانند، اما امامت را پس از حسنین (علیهما السلام) منحصر در نسل حسین ‌(علیه السلام) نمی¬دانند؛ بلکه معتقدند هر کس از خاندان حسنین (علیهما السلام) که پس از جمع شدن اوصاف امامت، قیام کند و افراد را به امر به معروف و نهی از منکر فرا بخواند، امام است.
2ـ امامیه اتفاق نظر دارند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر امامت علی بن الحسین ‌(علیه السلام) تصریح کرده است و همانگونه که پیامبر چنین نموده، پدر و پدر بزرگ او نیز چنین کرده¬اند و او به سبب این نص امام مؤمنان بوده است؛ در حالی که زیدیه امامت علی بن حسین‌ (علیه السلام) را بدلیل سکوت و عدم قیام نمی¬پذیرند. آنان پس از امام حسین‌ (علیه السلام) به امامت زید بن علی گرویدند.
3ـ همه¬ی امامیه معتقدند که امامان پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) دوازده تن هستند که بر امامت همگی آنان نص وجود دارد، اما تعداد امامان زیدیه بی¬شمار است و هر کس از خاندان اهل بیت در هر مقطعی که شرایط امامت بر او منطبق گردد امام است و اطاعت از او بر آگاهان لازم است.
4ـ در باب ضرورت وجود امام، امامیه اتفاق نظر دارند که ضرورتاً در هر عصری باید امامی موجود باشد تا خداوند به سبب او بر بندگان مکلفش احتجاج کند و با وجود او تمام مصالح دین محقق گردد. هارونی نیز به این سخن معتقد است؛ هر چند دایره¬ی احتیاج به امام نزد وی محدودتر است و بیشتر به مسائل دنیوی و جهاد مربوط می¬شود. به علاوه¬ی اینکه هارونی عدم وجود امام را زمانی که اسباب عارضی و حوادث خاص مانع از وجودش ¬شود، جایز می¬داند. به تعبیر دیگر منظور او این است که زمین در هیچ زمانی از شخصی فاضل از اهل بیت که صلاحیت امامت و سیاست امر امت را دارد، خالی نیست مگر اینکه امور عارضی حاصل گردد.
5ـ در زمینه¬ی عصمت شیخ مفید معتقد است که چون ائمه جانشینان انبیا در اجرای احکام، اقامه¬ی حدود، حفظ شریعت و ادب نمودن بندگان هستند، باید مانند انبیا معصوم باشند، اما ارتکاب گناه صغیره-ای که فاعل آن خوار نمی¬شود و به صورت غیر عمدی پیش از امامت صورت گرفته است، ضرری به عصمت امام نمی¬زند. ائمه چیزی از احکام را فراموش نمی¬کنند و این اعتقاد همه¬ی امامیان است جز اندکی از ایشان که به ظاهر برخی روایات متوسل شده¬اند. همانطور که گذشت هارونی دقیقاً با این رأی مخالف است. علت اصلی نظریه¬ی وی در جنبه¬ی نیاز به امام خلاصه می¬شود. او معتقد است نیاز به امام فقط شامل تکالیف شرعی و امضای آن¬ها است و وجود امام تأثیری در قدرت مکلّف و چیزی از لوازم آن ندارد و در این زمینه فرقی میان امام و غیر امام نیست.
6ـ از منظر شیخ مفید ظهور معجزات و آیات به دست ائمه ممکن است ولی نه عقلاً واجب است و نه قیاساً ممتنع و روایاتی از ایشان (علیهم السلام) مبنی بر اظهار معجزه بدست آنان وارد شده است که از جهت نقل و روایات صحیح قطعی است. جمهور امامیه جز خاندان نوبخت با این رأی موافقند و بالاتر آنکه بسیاری از امامیه همانگونه که معجزه را برای انبیا واجب می¬شمارند، برای ائمه نیز واجب می¬دانند. هارونی برخلاف امامیه به همان دلیلی که در عدم عصمت امام گذشت، ظهور معجزه بدست امام را جایز نمی¬داند.
با وجود این¬که زیدیه در مباحث کلامی متأثر از معتزله هستند، اما در برخی موارد و از جمله در مباحث امامت با معتزلیان تفاوت¬هایی دارند. در این قسمت برای بیان این اختلافات از آثار قاضی عبدالجبار که استاد هارونی نیز بوده است، استفاده خواهیم کرد.
1ـ اولین تفاوت خود را در جایگاه بحث امامت نشان می¬دهد. معتزله مسائل امامت را ذیل اصل امر به معروف و نهی از منکر بررسی می¬کنند زیرا عموم امر به معروف و نهی از منکرها از طریق امامان انجام می¬گیرد؛ در حالی که در زیدیه امامت مستقلاً از اصول دین شمرده می¬شود.
2ـ معتزله در صفات امام معتقدند که امام باید از منصب مخصوصی باشد، اما لازم نیست که حتماً از اولاد حسن (علیه السلام) یا حسین (علیه السلام) باشد؛ بلکه همین مقدار که قرشی باشد کافی است و دلیل آن وجود اجماع است: هنگامی که ابوبکر در حضور گروهی از صحابه مدعی شد که ائمه باید از قریش باشند، کسی حرف او را انکار نکرد. از نظر آنان امام در حکم مجتهدی است که باید در او صفاتی همچون علم به مسائل توحید و عدل، عفاف، ورع، شجاعت وجود داشته باشد.
3ـ در باب طرق امامت، قاضی عبدالجبار همان نظریه¬ی زیدیه را دارد، یعنی نص در سه امام نخست و خروج و دعوت در سایر امامان، اما خود وی متذکر می¬شود سایر معتزله قائل به انتخاب و بیعت امام از طرف مردم هستند. قاضی در ادامه برای اثبات مدعای خویش به ابطال سخن معتزلیان می¬پردازد. دلیل اثباتی وی وجود اجماع بر تعیین امام از طریق جهاد و دعوت است. مهمترین دلیل نقضی وی نیز این است که اگر اصل در تعیین امام، انتخاب و بیعت باشد باید راهی از طریق عقل یا شرع برای آگاهی یافتن از آن نیز موجود باشد. راه عقل جایز نیست زیرا خود امامت حکمی شرعی است و باید از طریق شرع نیز ثابت گردد. مراد از شرع کتاب، سنت و اجماع است که در هیچکدام انتخاب و بیعت امام ثابت

  • 3