اسماعیل، شاه، شروان، شروانشاهان، صفوی

دانلود پایان نامه
شروانیان مجبور به فرار شدند و به شماخی گریختند (عالم آرای صفوی، 1363: 35). سلطان علی با کلی غنایم به وطن بازگشت و پس از این ماجرا شروانیان دوباره به لاک دفاعی رفتند و به عنوان حاکمان محلی همچنان در رأس قدرت باقی ماندند.
در واقع شیوخ صفوی تحرکات نظامی خود را که بر شور مذهبی مریدان شوریده خود استوار بود در قالب عملیات غزا و شعار مذهبی جهاد با کفار در منطقه قفقاز متمرکز کردند تا بلکه پایگاهی برای بنیاد یک قدرت سیاسی به دست آورند. سرنگونی دولت شروانشاهان به سبب موقعیت راهبردی آن که دروازه ورود به این سرزمین بود و خود نیز از امکانات اقتصادی مهم و قلاع مستحکم و سوق الجیشی برخوردار بود، رویای دست یابی به قدرت سیاسی را برای شیوخ صفوی آسان می¬کرد. در نتیجه شروان در کانون توجه آنها قرار گرفت ولی هیچ یک از شیوخ صفوی نتوانستند این دودمان را سرنگون کنند تا اینکه این رویا در زمان شاه تهماسب به حقیقت پیوست.
3-4 تحولات سیاسی شروان در دوره صفوی
هنگامی که اسماعیل به قدرت رسید اولین کانون قدرتی که مورد حمله¬ی نظامی قرار داد دولت شروانشاهان بود زیرا علاوه بر رزمایش نیروهای قزلباشی، تدارک پشتوانه ی مالی از طریق دست یابی به غنایم سرشار ایالت شروان، جلوگیری از اتحاد شروان شاهان با آق¬قویونلوها علیه نیروی صفوی و انگیزه ی انتقام¬گیری به خاطر قتل پدر و جدش (حیدر و جنید) در این لشکرکشی مؤثر بوده است.
در این میان فرخ یسار حکمران شروان بود و از خروج اسماعیل آگاه شد؛ و تلاش کرد پیش از گسترده شدن اقدامات اسماعیل، شر او را از سر خود دفع کند؛ زیرا از قدرت اسماعیل و حس انتقام¬گیری صفویان می¬ترسید. از طرف دیگر، در این زمان آق¬قویونلوها که همیشه طرفدار شروانشاهان بودند مانند دوره¬ی اوزون حسن و سلطان یعقوب قدرتمند نبودند تا بتوانند از آنها کمک بخواهند؛ بنابراین در اقدامی با اعزام فرستاده¬ای به میرزا محمد تالش که اسماعیل در این زمان در قلمرو او در نواحی شمال اقامت داشت؛ پیشنهاد کرد که در ازای پرداخت هزار تومان پول نقد به او، اسماعیل را به همراه مریدانش دستگیر کند و به نزد او بفرستد (روملو، 1384: 8-932)؛ اما میرزا محمد پیشنهاد فرخ یسار را نپذیرفت. تلاش¬های شروانشاه برای کشتن اسماعیل جز دشمنی و کینه¬ی صفویان هیچ سودیی نداشت.
اسماعیل لشکر خود را حرکت داد و از ارجوان راهی قراباغ اران شد و از آنجا به ارزنجان رفت (خواندمیر، 1372: 8-45؛ امینی، 1383: 6-90). در ارزنجان شورایی از امرا و صوفیان تشکیل شد و در این شورا با نظر اسماعیل مبنی بر حمله به شروان موافقت به عمل آمد. بدین ترتیب، شروان در سال 906 ه.ق. به عنوان اولین منطقه¬ی رزمایش نیروی اسماعیل انتخاب شد. دلایلی که در این تصمیم-گیری دخیل بود عبارت بودند از: تعداد نیروهایی که در ارزنجان گرد آمده بودند برای ورود به یک جنگ تمام عیار، برای در افتادن بدون محاسبه با آق¬قویونلوها، کافی نبود. دلیل دیگر اینکه صوفیان همراه اسماعیل، قبل از این دو رهبر خود را در نبرد با شروانشاهان از دست داده بودند و باید روحیه¬ی آنها در نظر گرفته می شد. علت دیگر، به دلیل عملیات پیشین در شروان، نیروهای صفوی آشنایی بیشتری با این ناحیه نسبت به نقاط دیگر داشتند. مسألۀ دیگری که در کانون توجه اسماعیل قرار داشت، استفاده از امکانات و ثروت هنگفت موجود در منطقه بود که به صورت غارت و غنایم در اختیار او قرار می¬گرفتند. اسماعیل با توزیع آن غنایم بین نیروها، انگیزه¬ی آنها را برای لشکرکشی های بعدی تقویت می¬کرد. در واقع مهمترین هدف اسماعیل تصرف آذربایجان و براندازی آق¬قویونلوها و تشکیل حکومت بود، برای جلوگیری از کمک احتمالی شروانشاهان به ترکمانان، ناگزیر بود ابتدا حکومت شروان را از سر راه بردارد (ثواقب، 1381: 4-63). مسألۀ انتقام گیری از شروانشاهان و تأمین نیاز اقتصادی در واقع انگیزه¬ی اصلی اسماعیل در حمله به شروان بود. چنانکه سیوری معتقد است برای اینکه اسماعیل ابتدا به امپراتوری آق¬قویونلو حمله نکرد و بجای آن با شروانشاه جنگید، دو انگیزه وجود داشت: یکی تمایل طبیعی او برای آزمایش لشکرش در برابر دشمنی که از قدرت کمتری برخوردار بود و دیگری انگیزه¬ی روانی برای انتقام گرفتن از حکام شیروان به دلیل کشتن پدر و پدربزرگش (سیوری، 1372: 24). فاروق سومر نیز در بیان علت تعیین شروان به عنوان اولین هدف اسماعیل، برگرفتن انتقام از حاکم شیروان و تأمین نیاز اقتصادی اطرافیان خود با فتح منطقه¬ی ثروتمند شروان تأکید می¬کند (سومر، 1369: 28؛ پارسادوست، 1375: 8-257). همه¬ی این عوامل و دلایل در کنار هم زمینه لشکرکشی اسماعیل به قفقاز را فراهم ساخت.
اسماعیل در حرکت به سمت قفقاز بعد از فتح شابران به شروان رسید و در تختگاه شروانیان یعنی شماخی منتظر فرخ یسار نشست. دو نیروی صفوی و شروانشاهان در محلی به نام جیانی نزدیک قلعه¬ی گلستان درگیر شدند. در این جنگ فرخ یسار کشته شد و سرش را بریدند و برای اسماعیل بردند. تعداد زیادی از سپاهیان شروانی کشته شدند و صفویان از سر آنها کله منار ساختند (خواندمیر، 1343: 9-454؛ امینی، 1383: 139-126؛ روملو، 1384: 8-252). این نبرد برای اسماعیل پیامدهایی داشت 1- اسماعیل به غنایم زیادی دست یافت که بنیه¬ی مالی نیروهای او را تقویت کرد و انگیزه نظامی آنها را برای عملیات بعدی افزایش داد 2- با ورود اسماعیل به شماخی «سادات، قضات، موالی و اهالی شهر و اعیان و اشراف» به استقبال او آمدند (روملو، 1384: 2-958)3- اسماعیل با این پیروزی، علاوه بر گرفتن انتقام پدر و نیای خود، مملکتی را فتح کرد که از زمان¬های قدیم دودمان شروانشاهان از استقلال برخوردار بودند؛ گرچه تحت تابعیت قدرت¬های مختلف قرار داشتند (رویمر، 1380: 283). شیخ شاه فرزند فرخ یسار، هنگام شکست لشکر شروان از جنگ فرار کرد و به شهر نو در کنار دریا، در جزیره ای پناه گرفت و در پی جمع آوری سپاه و تجهیز آنها برای مقابله با نیروهای صفوی بود (روملو، 1384: 2-958) بنابر گزارشی، فرار شیخ شاه در پی اختلاف با پدرش در صحنه¬ی عملیات صورت گرفت (امینی، 1383: 141). اسماعیل، خادم بیگ را مأمور سرکوبی و دستگیری شیخ شاه کرد اما پیش از ر سیدن وی به شهر نو، شیخ شاه با کشتی¬هایی که از پیش تهیه کرده بود به گیلان گریخت (روملو، 1384: 2-958) و توانست از معرکه جان سالم به در برد.
اسماعیل پس از تصرف شروان و انتقام گیری از شروانیان، در صدد حمله به باکو برآمد و در سال 906 ه.ق یورش سهمگین خود را به این شهر آغاز کرد. در این هنگام باکو مانند جزیره¬ای بود که از سه سوی، دریا آن را فرا گرفته بود. شاه اسماعیل حین محاصره و جنگ، نماینده خود را برای مذاکره با غازی بیگ و زوجه وی، دختر شروانشاه که بر باکو فرمان می¬راندند، فرستاد ولی نماینده¬ی وی را به قتل رساندند. شاه اسماعیل پس از آن فرمان حمله صادر کرد. پس از تنگ¬تر شدن محاصره رؤسا و اعیان شهر قرآن به دست و با فریاد الامان، تسلیم شدند و خلفا بیگ یکی از فرماندهان شاه اسماعیل، وارد شهر شد و به امر وی عمارت عالیه شروانشاهان را ویران کردند و استخوان برخی از شروانشاهان از جمله شاه خلیل الله که شیخ جنید را کشته بود، از قبر بیرون آوردند و سوزاندند و خزاین و ذخایر شروانشاه به دست شاه اسماعیل افتاد (خواندمیر، 1353، 113-109؛ روملو، 1384، 68-66؛ قمی، 1383، 67-65).
بعد از این دو نبرد و فتح شروان و باکو، روابط صفویان و شروانشاهان حسنه شد و جانشینان شروانشاه سعی کردند با دادن خراج حکومت نیمه مستقل خود را حفظ کنند. در این اثنا شیخ شاه که بنا به درخواست مردم در سال 908 ه.ق پادشاه شد، با فرستادن هدایایی برای شاه اسماعیل و پذیرفتن خراج توانست شروان را از گزند مجدد صفویان در امان نگه دارد. او توانست قدرت خود را تثبیت کند و از شاه اسماعیل تقاضای صلح کرد. شاه با او به مهربانی رفتار کرد و از جانب وی «به عنایت شاهی سرافراز شد» (قرمانی، 1412: 3-282؛ شیرازی، 1369: 135؛ قزوینی، 1363: 393). بدین ترتیب در سایه اطاعت از صفویه شیخ شاه توانست حکومت شروان را به دست گیرد.
در دوره حکومت شیخ شاه، بار دیگر در متون تاریخی از لشکرکشی دوم شاه اسماعیل به شروان در سال 915 ه.ق. سخن به میان آمده است؛ زیرا در ایامی که شاه صفوی مشغول درگیری با ملوک الطوایف و تصرف کشور بود، شیخ شاه درصدد خودسری و تمرد برآمد و از پرداخت باج و خراج سالانه که وعده داده بود خودداری کرد و حاکم شروان را که شاه اسماعیل بر آنجا گمارده بود بیرون کرد. به تعبیر یکی از واقعه نگاران صفوی، شیخ شاه به پشتوانه «متانت قلاع و حصون» منطقه شروان و اعتماد بر «سپاه بی چند و چون» خود، در پی استقلال بود و با خدام شاه اسماعیل سلوک نداشت (جنابدی، 1378: 224). با لشکرکشی اسماعیل به شروان، شیخ شاه که تاب مقاومت نداشت به قلعه بیقرد پناه برد و در آنجا به مقابله برخاست. شاه اسماعیل پس از محاصره و تصرف چند قلعه، حکومت دربند را به منصور بیگ و حکومت مناطق دیگر شروان را به لله بیگ داد. اسماعیل در همین سفر بود که دستور داد جنازه¬ی پدرش، حیدر را که در طبرسران به خاک سپرده شده بود، به اردبیل ببرند و در مقبره¬ی اجدادش دفن کنند (روملو، 1384: 9-1032؛ امینی، 1383: 322-317).
هر چند در این جنگ اداره¬ی شروان به لله بیگ سپرده شد، ولی دولت شروانشاهی مجددا به حیات خود ادامه داد و شیوه¬ی خود را تغییر دادند و راه آشتی در پیش گرفتند و تا پایان حیات سیاسی دولت خود، خراجگذاری صفویه را پذیرفتند. از این زمان که صفویان و شروانیان دوره¬ای از مناسبات حسنه و روابط مسالمت آمیز را در پیش گرفتند، برای تحکیم مبانی آن علاوه بر حفظ رابطه¬ی دوستانه با اظهار اطاعت و پرداخت خراج و هدایا از سوی شروانشاهان، وصلت¬های خانوادگی نیز برقرار شد. در تاریخ ایلچی نظام شاه، در وقایع سال 925 ه.ق از آمدن شیخ شاه به دربار شاه اسماعیل گزارش شده و آمده است که پیشکش نقدی و جنسی فراوانی تقدیم کرد و مورد لطف شاه قرار گرفت و شاه یکی از دختران خود را به ازدواج خلیل سلطان، پسر شیخ شاه درآورد (خورشاه، 1379: 73) نتیجه¬ی این وصلت¬ها دو سویه بود. شروانشاه توانست هم خود را از شر حملات قزلباشان مصون دارد و هم در صورت حمله¬ی احتمالی قدرت¬های دیگر به شروان، پشتیبان مناسبی داشته باشد. اسماعیل نیز شروان را خراجگذار خود کرد تا هم از اتحاد شروان با دولت عثمانی که در صدد دست اندازی بر قفقاز بود، جلوگیری کند و هم از ثروت سرشار شروان و نواحی اطراف آن بهره برد.
پس از شیخ شاه، پسرش سلطان خلیل که داماد شاه اسماعیل و تحت حمایت او بود، برادران شورشی را شکست داد و دوباره آرامش را به

  • 4