ادیان، الهیات، ناظر، دینی، الهیاتی

خویش است. مشارکان در گفت‌وگوی ادیان بر محور نقطه نظرها و التزامات دینی وارد گفت‌وگو می‌شوند. اما تأثیر تحول آفرین گفت‌وگو را نمی‌توان از نظر دور داشت؛ جز این نباید انتظار داشت که‌ گفت‌وگوی ادیان ما را تغییر دهد، تغییری که پرسش‌های نوینی را با خود به همراه‌ دارد و تفسیر ما از خود، جهان و بلکه خدا را نیز تغییر می‌دهد. به همین خاطر است که امکان دگرگونی و تغییر با گفت‌وگوی ادیان پیوند خورده است.
از سوی دیگر هدف اصلی گفت‌وگو آن است که «دیگری» را همان‌گونه که هست و بی‌آنکه «دیگربودگی» او را نادیده بگیریم و یا آن را به مشابهت و همسانی سطحی فرو بکاهیم، بشناسیم. انگیزه‌ی اصلی برای پا نهادن به عرصه گفت‌وگوی ادیان، کشف بیشتر و بهتر دین دیگر و پیروان آن است که رسیدن به معرفت و شناخت عمیق‌تری درباره‌ی‌ سنّت‌های دینی دیگر در دنیای تکثّر دینی را فراهم می‌آورد.
پیش‌فرض گفت‌وگوی ادیان تمایل برای ورود به فضای دینی «دیگری» و شناخت او از درون است. به عبارت دیگر گفت‌وگوی ادیان بیش از هر چیز مبتنی بر گشودگی نسبت به دیگری است، حال آنکه هویت دینی بیش از هر چیز مبتنی بر تمایز نهادن میان خود و دیگری و به تعبیر تاجفل، طبقه‌بندی میان درون‌گروه و برون‌گروه است. از این منظر هویت‌ دینی با مرز گذاری و ایجاد بستارهای قاطع میان خود و دیگری همراه است، حال‌ آنکه گفت‌وگوی ادیان می‌کوشد مرزها را پشت سر گذارد و به دنیای «دیگری» وارد شود و طرف مقابل گفت‌وگو را که متعلق به جهانِ دینی دیگری است، از درون بشناسد. از این رو، رابطه‌ی میان گفت‌وگوی ادیان و هویت دینی، رابطه‌ای تنش آلود به نظر می‌رسد.
رابطه‌ی میان گفت‌وگوی ادیان و هویت دینی به میزان قابل توجهی متأثر از الگویی است که برای تفسیر نسبت خود و دیگری مورد استفاده قرار می‌گیرد. در الهیات مسیحی، رابطه میان «خود» و «دیگری» به عنوان دو سنّت دینی در الهیات ناظر به ادیان تبیین شده است. الهیات ناظر به ادیان مبتنی بر سه شاخه‌ی کلاسیک است که تحت عنوان مدل‌های نجات‌شناختی از آن یاد شده است. همچنین نظر به نارسایی‌های متعدد این مدل‌های نجات شناختی، نگرش جدیدی در الهیات ناظر به ادیان ظهور کرده است که با نام الهیات تطبیقی شناخته می‌شود. هر یک از این مدل‌های چهارگانه قرائت متفاوتی از «خود» و «دیگری» ارائه می‌دهد که به نظر می‌سد با تبیین و تحلیل آن، امکان بازنمایی رابطه‌ی گفت‌وگوی ادیان و هویت دینی در الهیات مسیحی فراهم می‌آید.
با توجه به اهمیت الهیات تطبیقی و تفاوت بنیادین آن با مدل‌های الهیاتی پیشین، فصل سوم در دو بخش تنظیم شده است. در بخش نخست، توصیف الهیات ناظر به ادیان و تبیین شاخه‌های کلاسیک آن مدّ نظر قرار گرفته است و در ادامه به تحلیل رابطه‌ی هویت و غیریت در هر یک از پارادایم‌های الهیاتی انحصارگرایی، شمول‌گرایی و کثرت‌گرایی می پردازد و چگونگی رابطه‌ی گفت‌وگوی ادیان و هویت دینی در هر یک از آن‌ها را بررسی می‌کند و در بخش دوم، توصیف و تبیین الهیات تطبیقی و تحلیل نسبت گفت‌وگوی ادیان و هویت دینی در این شاخه‌ی الهیاتی در دستور کار قرار گرفته است.

1ـ گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی در الهیات ناظر به ادیان
1ـ1ـ الهیات ناظر به ادیان
تا مدت هاپیش از این، ادیانِ دیگر متعلّق به سرزمین‌های دیگر بود و تفوّق یک سنّت دینی بر زندگی مردم آنقدر بارز بود که اگر نشانی از ادیان دیگر هم به میان می‌آمد، هیچ تهدیدی برای هویّت دینی جامعه مومنان به یک دین به دنبال نداشت. اما فرایند جهانی شدن و مقدمات و تبعات آن در چند دهه اخیر جهان متفاوتی پیش روی ما نهاده است که پدیده‌ی تکثّر دینی یکی از شاخصه‌های مسلّم آن به شمار می‌رود. این واقعیت جدید، الهیات مسیحی را به سوی تطوری کاملاً متفاوت سوق داده است که ساختار حاکم بر روابط هویّت و غیریت را دستخوش تغییر کرده است.
مسیر پیدایش الهیات ناظر به ادیان، از ابتدای سده‌ی بیستم و با گسترش مطالعات تطبیقی ادیان یعنی زمانی که الاهی‌دانان مسیحی به طریق جدیدی نسبت به سرشت، باورها و مؤلفه‌های متمایز ادیان دیگر آگاه شدند، هموار گردید. ظهور الهیات ناظر به ادیان مبتنی بر درک این حقیقت بود که بسط و توسعه‌ی الهیات مسیحی، جدا از آرا و انظار سایر ادیان، امکان پذیر نیست و نمی‌توان سهم مواجهه با سنّت‌های دینی دیگر را در رشد خودشناسی مسیحی نادیده گرفت. در سال 1962 و پس از شواری دوم واتیکان، جهت‌گیری کاملاً متفاوتی نسبت به دیگر ادیان در برخی از حلقه‌های الهیات کاتولیک شکل گرفت که به سرعت به فضای الهیات پروتستان نیز گسترش یافت و به پیدایش این شاخه از الهیات مسیحی انجامید. در حال حاضر، الهیات ناظر به ادیان، در میان دیگر حوزه‌های الهیات مسیحی، اگر بالاترین سرعت گسترش را نداشته باشد، دست کم در شمار شاخه‌هایی از الهیات مسیحی قرار می‌گیرد که به سرعت در حال انتشار و توسعه است.
ترتیبی که در این فصل به منظور تبیین و تحلیل رویکردهای سه‌گانه الهیات ناظر به ادیان اتخاذ شده است، به ظرفیت هر یک از این الگوهای الهیاتی در گشودگی نسبت به «دیگریِ دینی» اشعار دارد و تلویحاً از میزان شایستگی هر یک از آن‌ها در ترتیب دادن بستر الهیاتی مناسبی برای گفت‌وگوی ادیان حکایت می‌کند. در این فصل ابتدا رویکرد انحصارگرایی، سپس رویکرد شمول‌گرایی و سرانجام رویکرد کثرت‌گرایی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. این چینش، منعکس کننده فرایندی است که در آن، الهیات مسیحی، تدریجاً و گام به گام، به سوی گشودگی نسبت به «دیگریِ دینی» حرکت نموده است، لذا انحصارگرایی به عنوان بسته‌ترین رویکرد الهیاتی نسبت به سایر ادیان، در آغاز بحث قرار می‌گیرد و کثرت‌گرایی که به ادعای پیروانش تنها الگویی است که در گشودگی کامل نسبت به ادیان دیگر موفق بوده است، در انتهای مباحث این بخش قرار می‌گیرد. شمول‌گرایی نیز به عنوان حد وسط این دو رویکرد، در میانه مباحث گنجانده می‌شود.
در صفحات آتی، نخست زمینه‌ی ظهور الهیات ناظر به ادیان را به اجمال تمام ترسیم می‌کنیم، سپس با نگاهی دقیق‌تر به مسئله محوری الهیات ناظر به ادیان، چالش الهیاتی تکثّر دینی و مسئله «دیگریِ دینی» را مورد تأمّل قرار می‌دهیم. آنگاه با بهره‌گیری از گرامرهای هویّت/غیریت باومن می کوشیم تحلیلی از رابطه هویّت و غیریت در هر یک از پارادایم‌های سه‌گانه الهیات ناظر به ادیان ارائه دهیم. این تحلیل در بازنمایی رابطه گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی در الهیات انحصارگرا، شمول‌گرا و کثرت‌گرا موثر و کارآمد است.
1ـ1ـ1ـ الهیات ناظر به ادیان و مسئله «دیگر ادیان»
الهیات ناظر به ادیان، شاخه‌ای از مطالعات الاهیاتی است که در صدد است تا تبیینی الاهیاتی از محتوا و ارزش سایر ادیان فراهم آورد. تأمّل الهیاتی پیرامون چگونگی ارتباط مسیحیت با سایر ادیان و معنایی که زندگی در کنار پیروان ادیان و آیین‌های دیگر می‌تواند برای حیات دینی مسیحیان به دنبال داشته باشد، رسالت مهم الهیات مسیحی ناظر به ادیان است. به بیان الن ریس «الهیات مسیحی ناظر به ادیان، نام حوزه‌ای از مطالعات مسیحی است که می‌کوشد تا برای تأمّلات مسیحی در باب مباحث الهیاتی ناظر به زندگی در جهانی با تکثّر ادیان، تعریف و چارچوبی عرضه کند.»
با توجه به تعریفی که از الهیات ناظر به ادیان به دست داده شد، این حوزه‌ی الهیاتی فی نفسه اختصاص به دین مسیحیت ندارد، بلکه از منظر ادیان دیگر نیز می‌توان به تأسیس الهیات ناظر به ادیان پرداخت. درست است که تا کنون تلاش چندانی در این زمینه صورت نگرفته است، اما امکان پدید آمدن چنین الهیاتی در هر یک از ادیان دیگر به هیچ وجه منتفی نیست و فی المثل می‌توان به شکل‌گیری الهیات بودایی ناظر به ادیان، الهیات یهودی ناظر به ادیان و … امید داشت. به رغم نوپایی الهیات ناظر به ادیان، مسائلی که در آن مورد مداقه قرار می‌گیرد، از دیرباز مطرح بوده است و پیشتر در مواضع الهیاتی دیگر مجال ظهور یافته است. مسئله نجات و رستگاری، بنیانی‌ترین پرسش در الهیات ناظر به ادیان است.
1ـ1ـ2ـ مسئله‌ی نجات در الهیات ناظر به ادیان
الهیات ناظر به ادیان با یک پرسش ویژه مسیحی آغاز شد: سنّت‌های دینی دیگر چگونه با راز مسیحی نجات ارتباط می یابند؟ در واقع مسئله نجات و وساطت آن برای دیگرانی که خارج از دین مسیحیت اند، بن مایه اصلی این شاخه از الهیات مسیحی را تشکیل می‌دهد.
در مباحث جاری الهیات ناظر به ادیان، عمدتاً مسئله واسطه نجات و به‌طور ویژه مسئله اهمیت و نقشی که ادیان در برنامه‌ی نجات خداوند ایفا می‌کنند، در کانون توجه قرار گرفته است. الهی‌دانان بسیاری در همان حال که در پی یافتن شیوه‌هایی هستند که تجربه تکثّر دینی را همچون منبعی برای معنویت و اخلاق جلوه می‌دهد، تلقّی خود را از «دیگریِ دینی» به کلی تغییر داده‌اند؛ «دیگریِ دینی» که پیشتر به مثابه یک معضل یا مسئله تلقّی می‌گردید، اخیراً به عنوان عنصری در نظر گرفته می‌شود که می‌تواند در برنامه‌ی فراگیر خداوند برای نجات بشر، جایگاه و رسالتی داشته باشد، از این روست که در تأمّلات الهیاتی نوین، بیشتر درباره‌ی‌ نقش سنّت‌های دینی دیگر در تحقق رستگاری بشر بحث می‌شود تا اینکه به چشم یک چالش الهیاتی به مسئله دیگر ادیان نگریسته شود.
این تغییر منظر، دست کم از دو جهت قابل تأمّل است. نخست آنکه مفهوم «دیگریِ دینی»، بیش از آنکه از بعد فردی مورد توجه قرار گیرد، از بعد جمعی مورد لحاظ قرار گرفته است. به عبارت دیگر، در رویکرد جدید، پرسش این نیست که آیا رستگاری برای فرد فرد انسان‌هایی که خارج از دین مسیحیت‌اند متصور است یا نه؟ بلکه مسئله این است که چگونه ممکن است که پیروان ادیان مختلف با حفظ موضع دینی و از طریق مشارکت در سنّت ایمانی خود رستگار شوند؟ دیگر آنکه، پدیده‌ی تکثّر ادیان، امروزه به عنوان واقعیتی تغییر ناپذیر پذیرفته شده است و روز به روز بر تعداد کسانی که آن را به عنوان اصل مفروضی برای تأمّلات کلامی و الهیاتی خود اتخاذ می‌کنند، افزوده می‌شود. به همین دلیل است که پرسش از جایگاه و اهمیت الهیاتی سایر ادیان در برنامه نجات خداوند، به نحو فزاینده‌ای در الهیات مسیحی معاصر طنین انداز شده است.
وقوع چنین تحول مهمی، بدین معنا نیست که تمامی مشارکت‌کنندگان در این‌گونه مباحث الهیاتی، با نگرش جدید هم داستان‌اند. الهی‌دانان انحصارگرا کماکان، از پذیرش تکثّر دینی به عنوان پدیده‌ای بر حق و تغییر ناپذیر در تأمّلات الهیاتی خود سر باز می‌زنند و اندیشه‌ی پاک‌سازی دنیا از تکثّر دینی و تفوّق سنّت دینی خود بر سراسر جهان را در سر دارند. در میان الهی‌دانان شمول‌گرا نیز گرچه بسیاری به پذیرش این موض

  • 2