اجتماع، اجتماعگرایی، اجتماعات، بههمپیوستگی، بریث

بههمپیوستگی سطح فردی مشارکت در شبکههای اجتماعی و اجتماع کلی است (میلر،4:2009).
نظریه بریث ویت به پیشبینی مشخصات کجروانی میپردازد که حاکی از میزان بههمپیوستگی یا تعهد آنها به اجتماع است. بریث ویت به طور خاص، اظهار میدارد که کجروان و متخلفانی که مرد، واقع در سنین 15-25، مجرد، بیکار و دارای آرمانهای پایین شغلی و تحصیلی هستند، میزان بههمپیوستگی ضعیفتری خواهند داشت. متخلفانی با این شرایط، احتمال کمتری دارد که به شیوهای موفقیتآمیز، از طریق تجربه شرمساری اجتماع بازپذیر شوند. در نظر وی، بازه سنی 15-25 به مثابه شکاف گذار مابین فراغت از تحصیل و تشکیل روابط زناشویی و همچنین سایر مسئولیتهای بزرگسالی و والد شدن تلقی شده است استه (پرسیوال301،40:2003).
طبق انگاره بریث ویت، میان زنان و مردان تفاوتهای مهمی بر حسب سطوح بههمپیوستگی وجود دارد. از نگاه وی، زنان عموماً به گونهای جامعهپذیر میشوند که در قیاس با مردان، روابط بههمپیوسته محکمتر و نیرومندتری با خانواده و اجتماع داشته باشند. در صورت موفق بودن و کارآمدی جامعهپذیری، هنجارها درونی خواهند شد و در نتیجه، وجدان یا فراخود شخص رشد و تکوین خواهد یافت. اما اگر سطح دلبستگی به والدین ضعیف باشد، بنا به فرض، درونیشدن هنجارها و تکوین وجدان دچار اخلال خواهد شد. کودک نسبت به عقیده دیگران غیرحساس و بیتفاوت بوده و لذا برای ارتکاب جرم آزاد و رها خواهد بود (اسونسون،479:2004). زنگ (1997)، های (2001) و لوسونز (2007) در رابطه با تأثیر ات خانوادگی، در مباحث خود به اصول شرمساری راجع به محیط خانوادگی که مستعد کنترل اجتماعی غیررسمی است ارجاع داده و اثبات کردهاند که بههمپیوستگی در کنترلهای غیررسمی، اثرات همساز و نیرومندی بر رفتار دارد. های (2001) در یکی از آزمونهای مستقیم نظریه بریث ویت، دریافت که هر گاه سطوح بههمپیوستگی والد-فرزند به حساب بیاید، تأثیر شرمساری بازپذیرکننده پیشیبینیشده و مشاهدهشده بر کاهش بازگشت به جرم، ناپدید میشود.

اجتماع گرایی:
اجتماع در علوم اجتماعی، جزو مفاهیم گنگ و مبهم به شمار میرود. اجتماع بدل به یک واژهای رایج و معمول شده و برای توصیف واحدهای اجتماعی مانند روستا، اماکن مسکونی و همسایگان محلی تا گروههای قومی، ملتها و سازمانهای بینالمللی استفاده میشود. اجتماع معمولاً به گروهی از افراد در یک حوزه معین جغرافیایی اطلاق میشود که با یکدیگر در چارچوب نهادهای مشترک تعامل دارند و از حس مشترک دلبستگی متقابل و تعلق خاطر برخوردارند. اما صرف زندگی مجموعهای از افراد در یک قلمرو واحد و داشتن تعامل، به خودی خود سازنده اجتماع نیست – خصوصاً اگر این افراد خود را این گونه نپندارند. آنچه سازنده اجتماع است نه ساختار آن، بلکه یک حالت ذهنی است؛ یعنی احساس302 اجتماع. وجه ذهنی یاد شده، اجتماع را به عنوان ابزاری در تحلیلهای جامعهشناسی، بغرنج و دشوار ساخته است، زیرا از منظر درون گروهی، حدود و ثغور خودفهمی گروه ثابت، پایدار و قطعی نیست، بلکه سیال و نامرئی و نامشهود است (اوتویت303،98:1993).
فسلفه اجتماعگرا ممکن است در پیوند با سنت جامعهشناختی «محافظهکار» باشد که با تونیس و تا حدی دورکیم گره خورده و در خلال آن، نقد پروژه روشنگری به چشم میخورد. ممکن است گفته شود که اجتماعگرایی، ایدهها و اندیشههای سنتی چپ و راست را «فرومیشکند». مثلاً در چارچوب تفکر اجتماعگرایی، هم بازار و هم دولت رفاه، به عنوان خطراتی بر پیکره اجتماع بالنده و انداموار دیده میشوند. تاکید لیبرالیسم بر حقوق فردی و تصورات انتزاعی از جمله «نفع فردی روشنبینانه»304، به دلیل غفلت از سرشت اجتماعی انسانها و خصلت جمعی وجود انسانی، معرض انتقادات واقع شده است. محبوبیت و جذابیت عمده اجتماعگرایی، ناشی از توجه آن به افراد حقیقی در اجتماعات خاص و واقعی به جای تصورات انتزاعی در باب آزادی و حقوق فردی است. اجتماعگرایی در عین حال به یک جامعه سوسیالیستی نیز گرایش دارد که در خلال آن، جمع305 و مسائل مربوط به عدالت اجتماعی، بیش از آزادیهای فردی و «بورژوازی» مورد توجه واقع میشود. اخیراً توجه به وظایف و مسئولیتها در قبال جامعه کل به جای آزادیها و حقوق افراد، به شدت از سوی اجتماعگراها مورد تاکید بوده است. اجابت اجتماعی306 به نوبه خود، در درجه اول از کنترلهای غیررسمی مبتنی بر روابط روزمره نشأت میگیرد (هاگس307،19:1996).
مباحث موجود در چارچوب فلسفه سیاسی حامی و طرفدار فردگرایی است که به جای خانواده، بر دلبستگی داوطلبانه یا موقتی افراد به اجتماع کلانتر تاکید میورزند. در مقابل، اجتماعگراها استدلال میکنند که افراد خودبه خود جزئی از یک اجتماع را تشکیل میدهند. در ادبیات وسیع بینفرهنگی، محققان تمایل دارند از اصطلاح جمعگرایی به جای اجتماعگرایی استفاده کنند. در حالی که فردگراها خود را به صورت مستقل میبینند، جمعگراها افراد را در ترکیب با یک جمع یکپارچه و نیرومند قرار میدهند؛ برای مثال جمعهای خانوادگی، سازمانی، قومی/مذهبی/زبانی و ملی. فردگراها نخست توسط ترجیحات شخصی خود برانگیخته میشوند، در حالی که جمعگراها تحت تأثیر هنجارها و وظایفی هستند که توسط پیوندهای گروهی تحمیل میشود. جمعگراها بر روابط نامشروط تاکید میکنند، حتی موقعی که این روابط نافع و سودمند نباشند. اما فردگراها بر عقلانیت و محاسبه سود و زیان در روابط انگشت میگذارند. فردگرایی تلویحاً به یک مفهوم اتمیزهای از جامعه دلالت دارد که در آن فرد سرمنشأ نهایی ارزشها و معانی است. اجتماعگراها، جامعه را به صورت انداموار و اجتماع را بیش از مجموعه افراد میبینند. تراندیس308 خاطر نشان میسازد که در ژاپن معانی309 سیاسی در اتصال با جمعگرایی است و اصطلاحاتی مانند جهتگیری گروهی بر تشخیص اشکال همبستگی ارجحیت دارد. کایوما دو شکل عمده جهتگیری گروهی، یعنی «خانوادگی» و «جامعهای» را برجسته و پررنگ میسازد. جهتگیری گروهی خانوادگی به اجتماعات اعتمادپذیر اشاره دارد که در آن، ساختارهای خانوادگی یا خویشاوندی قوی غالب است. در جهتگیری گروهی جامعهای، اعتماد بالا بین افرادی وجود دارد که بیاختیار و خودانگیخته در ایجاد و خلق اجتماعات قوی در سطح جامعهای بین دولت و خانواده همکاری میکنند. (لیدز310،52:1998).
در نظر بریث ویت، اجتماعگرایی ناظر به شرایط و وضعیت جوامع است. افراد در جوامع اجتماعگرا، شدیداً در شبکههای بههم پیوستهای درگیر میشوند که دارای احوال و کیفیات خاص همکاری و اعتماد متقابل است. بههمپیوستگی در فرهنگ وفاداریهای گروهی، که بر منافع فردی سبقت میجوید، حائز معنای نمادین است (کالن،258:2011). اصطلاح اجتماعگرایی برای وصف خصوصیات و ویژگیهای جوامع و اصطلاح بههمپیوستگی برای توصیف روابط فردی بکار میرود. گرچه انتظار بر این است که یک جامعه اجتماعگرا دارای افرادی باشد که روابط بههمپیوسته نیرومندی دارند، اما بههمپیوستگی قوی بین افراد ممکن است لزوماً به فرهنگ/اجتماع یا جامعه ختم نشود. برای نمونه، یک مجرم و قاضی روابط بههمپیوسته بالاتری دارند. اما ممکن است چنین افرادی در جامعه هیچ حس درستی از تعاون و اعتماد متقابل نداشته باشند و صرفاً ارتباط مبادلهای انزواگونهای را برقرار نمایند. طبق نظر بریث ویت، سه عنصر در اجتماعگرایی وجود دارد:1) «به هم پیوستگی درهم تنیده عمیق»، 2) به هم پیوستگی که وجه مشخصه آن «تعهد متقابل و اعتماد» است، 3) به هم پیوستگی به عنوان یک «موضوع وفاداری گروهی و نه قرارداد صرف فردی» تفسیر میشود. بنابراین اجتماعگرایی «پادزهر فرد
گرایی» (ساکیاما،8:2008) و حاکی از حضور سرمایه اجتماعی است (ونتارا،18:2006؛ میلر،4:2009).
شرمساری بازپذیرکننده، مطابق این تئوری، در جوامعی رایج خواهد بود که اجتماعات از قوت و نیروی کافی برخوردار بوده و شهروندان در روابط دوستانه، اعتمادساز و محترمانه، عمیقاً به همدیگر گره خورده باشند. این نظریه صراحتاً دلالت بر این دارد که شرمساری در اجتماعات قوی و حساس، به احتمال زیاد نیرومند خواهد بود. همچنین اجتماعات نیرومند، منابع اصلی و عمده در پیشگیری از شکلگیری و تکوین خردهفرهنگهای مجرمانه است. فرانک کالن، با مرور شواهد قابل ملاحظه دریافت که «حمایت اجتماعی»، در پیشگری از جرم واجد اهمیت وافری است. سامسون، رودنباش و ارلس نشان داده اند که اثربخشی جمعی، که به صورت انسجام اجتماعی در بین همسایگان همراه با تمایل آنها برای مداخله در دفاع از خیر عمومی تعریف شده بود، با خشونت کمتر ارتباط دارد. همسایگیهای شیکاگو با اثربخشی جمعی بیشتر و اعتماد اجتماعی بیشتر، جرم کمتری داشتند. همساز با این تئوری، اثر منفی فقر بر جرم با واسطه اثربخشی جمعی روی میداد. چاملین و کوچران در میان شهرهای ایالات متحده، نشان دادند که هر چه شهرها «نوع دوستانهتر» باشند (که از طریق کمکهای خیرخواهانه سنجیده میشد)، میزان جرم کمتری خواهند داشت. نتیجهای که آن را در قالب جنبههای اجتماعگرایانه تبیین جرم در جرم، شرم و بازپذیری (1989) تفسیر کردند. (بریث ویت،291:2000).
بریث ویت خاطر نشان میسازد که سطح اجتماعگرایی جامعه میتواند با این مشخصات ارزیابی شود: 1) میزان شهرنشینی؛ و 2) درصد تحرک ساکنان. عامل دیگر موثر در شرمساری بازپذیرکننده، میزان ارزشهای مشترک و سبک زندگی در اجتماع است (مانند سطح همگونی در اجتماع). ترمیمی بودن و موفقیتآمیز بودن شرمساری در خلافکار، مشروط به برخورداری او از احساس سهیم بودن در اجتماع است. هر چه اجتماعگرایی و انسجام بیشتر باشد، اعضای اجتماع بهتر خواهند توانست اثر جرایم بر اجتماع، توجه به خلافکار و قربانی و فقدان هارمونی ناشی از کنشهای مجرمانه در اجتماع را اظهار و ابراز نمایند (پرسیوال،41:2003).
مفهوم اجتماعگرایی اینگونه میانگارد که اجتماعات کوچکتر و باثباتتر، در مقایسه با اجتماعات شهری و بزرگ با جمعیت مهاجر، از اجتماعگرایی بالاتری برخوردارند. مداخله و مشارکت زیاد در اجتماع، به بازپذیری خلافکار در اجتماع کمک خواهد کرد. وقتیکه اجتماعات شهری شده و حجم تحرکات و مهاجرت زیاد باشد، حاصل کار چیزی جز کاهش پیوندها و علقههای شخصی و اجتماعی و در نتیجه سطح پایین اجتماعگرایی نیست. اجتماعاتی با سطوح پایینتری از اجتماعگرایی نیز، به مسائل عدالت کیفری کم و بیش بیتفاوت خواهند بود. اعضای اجتماع احتمالاً از خلافکار یا قربانیان شناختی نداشته و توجهی بدانها نخواهند داشت (یعنی جرم دور از تجربه آنها خواهد بود). روابط میان خلافکار و اجتماع نیز ممکن است دورادور یا تکه تکه و از هم گسیخته باشد. طبق فرض بریث ویت، فرایند شرمساری بازپذیرکننده، در اجتماع شهری تضعیف خواهد شد،