ابنعباس، اهلکتاب، ، ذهبی، کعبالاحبار

ن مراجعه را داشته است؟ آیا مراجعات خلفا به اهلکتاب از دید نقادانه احمدامین مخفی مانده است؟
ذهبی نظر ابنتیمیه را تأیید و بیان میدارد ابنعباس در مواردی که قرآن به صورت سربسته به آن اشاره کرده بود به اهلکتاب مراجعه میکرد تا از جزئیات آن مطلع شود. او ابنعباس را از افرادی میداند که برای دانستن هر چیز به اهلکتاب رجوع نداشته، بلکه مراجعات او فقط در محدودهی اندکی بوده که با قرآن هماهنگی داشته است. در مواردی که با قرآن در تضاد بوده به آنان رجوع نمیکرده و کلامی از آنها را نمیپذیرفته است. 129
وی ارتباط ابنعباس و دیگر صحابه را با یهودیان تازه مسلمان رابطهای غیر اعتقادی و غیر دینی دانسته و محتوای این مراجعات را بیشتر بیان سرگذشت امتهای پیشین شناسایی کرده است. او معتقد است هر آنچه که در بین یهودیان مطرح می شد، توسط ابنعباس و دیگر صحابه با معیار عقل و دین رصد شده، اگر موافق بود، پذیرفته است و در غیر این صورت آن را مردود میشمردند و به همین گفتار بسنده میکند و در ادامه اذعان میدارد که:
« چگونه ممکن است ابنعباس، بر خود روا بداند که از بنىاسرائیل حدیث نقل کند، در حالى که خود شدیداً مردم را از این کار باز داشته است». 130
ذهبی برای اثبات مدعی خود شاهدی اقامه نمیکند. به نظر، این کلام ذهبی خالی از ملاحظات سیاسی نیست؛ چرا که او با دفاع از ابنعباس افراد مورد نظر خود، عمربنخطاب و عثمانبنعفان را که از آن جملهاند، از مهلکهی مراجعه به اهلکتاب میرهاند. اما باید دید کسانی که ادعای ارتباط ابنعباس با اهلکتاب را دارند، آیا سندی هم بر صحت این ارتباط ارائه دادهاند؟
در این میان افرادی هستند که ارتباط پرسشگرانه و علمجویانه، بین ابنعباس و اهلکتاب را نمیپذیرند و با ادله بسیار131 به میدان آمده و در صدد رفع این اتهام از ابنعباس هستند. از آن جمله آقای معرفت است. ایشان کلیت مراجعهی صحابه به اهلکتاب را پذیرفته ولی مراجعهی همهی صحابه را نه تنها نپذیرفته است، بلکه اذعان میدارد، افرادی چون ابنعباس، اهلکتاب را به عنوان یک منبع برای تفسیر و فهم قرآن قبول نداشتهاند. همچنین آقای معرفت بزرگان صحابه را-که مزین به صفت علم بودند- از این اتهام مبرا دانسته و یادآور روایتی میشود که ابنعباس با صدای بلند از مردم طلب سوال میکرده و هر کس از ایشان برای جواب سوالش به اهلکتاب مراجعه داشته را مورد ملامت قرار میداده است. استاد معرفت ابنعباس را نسبت به اهلکتاب و حتی تازه مسلمانان ایشان بدبین میداند. دست آخر بعید میداند که با وجود شخصیتهایی چون امیرمومنان علیبنابیطالب(، عبداللهبنمسعود، ابیبنکعب و امثال اینان که سرشار از علم بودند، فردی چون او به سراغ اهلکتاب برود. وی تاریخ را گواه صادق این مدعای خود میداند و در ادامه مینویسد:
«تعدادی از میان صحابه که از بضاعت علمى اندکى بهرمند بودهو سابقهی چندانى در وادى دانش و فرهنگ نداشته‌اند، مانند عبداللّهبنعمروبنعاص و عبداللّهبنعمربنخطاب و ابوهریره و دیگران که افرادى بى‌مایه بودند به اهلکتاب مراجعه مى‌کردند».132
آقای معرفت از کلام احمدامین و ذهبی اظهار تأسف میکند. از اینکه این دو محقق بدون تحقیق در دام خیالات و اوهام گلدزیهر افتاده و براساس کلام بدون استدلال او داوری کردند اظهار ناخرسندی کرده و در ادامه تمام جوانب مورد اتهام گلدزیهر را پاسخ میدهد. آنچه مسلم است این است که سخنان مطرح شده در مورد مراجعهیابنعباس به اهلکتاب، قابل پذیرش نیست؛ زیرا دکتر ذهبی در خصوصِ این تبصره های که برای مراجعه صحابه- به طور ویژه ابنعباس – به اهلکتاب مطرح کرده است؛ حتی یک شاهد هم اقامه نمیکند.133
اینکه ذهبی بدون شاهد، چگونه توانسته معیار بودن عقل و دین را استخراج کند خود جای سوال است.
آقای معرفت در رد اتهام از ابنعباس، سخن گلدزیهر را که مدعی پرسش ابنعباس از کعبالاحبار، در مورد سه واژهی قرآنی «ام الکتاب»، «المرجان» و «البرق» شده است را زیر ذره بین قرار داده و با پنج محور، پاسخ او را میدهد. پاسخ ایشان از این قرار است.
1. گلدزیهر از کجا دریافته که این پرسش کننده، شخصیتی بزرگ همچون ابنعباس بوده است؟
2. گلدزیهر بر اساس نقل طبری میگوید، طبری از شیبان نقل کرده است:«ابنعباس از کعبالاحبار دربارهی «ام الکتاب» پرسید و او پاسخ داد. . . » شایان ذکر است که این “شیبان” فرزند “عبدالرحمانتمیمینحوی” است که در کوفه اقامت گزید، سپس به بغداد رفت. وی در زمان خلافت مهدی عباسی در سال (164ه ق) درگذشت. از این رو، هرگز نمی توانسته ابنعباس را که متوفای سال (68ه ق) است و نیز کعبالاحبار را که در دوران خلافت عثمان ( سال 32) درگذشته، درک کرده باشد. در نتیجه، روایت مزبور، مرسله و از درجه اعتبار ساقط است.
3. وی در مورد استفسار ابنعباس از کعبالاحبار دربارهی مفهوم واژه «البرق» به روایتی استناد کرده که راوی آن، موسیبنسالمابوجهضم است که نه با ابنعباس برخورد داشته و نه او را درک کرده است؛ چرا که غلام آل عباس است، نه غلام ابنعباس. ابنحجر میگوید: موسیبنسالمابوجهضم، غلام آزاد شدهی آلعباس است که به صورت مرسل از ابنعباس حدیث نقل نموده است. او از راویان امام باقر( به شمار می رود.
4. مواردی را که در رابطه با مراجعهیابنعباس به اهلکتاب فرضاً ذکر کردهاند– از مرز فهم معنای لغت تجاوز نمیکند و با اخبار و مسائل امم سلف ارتباطی ندارد.
5. «برق» واژهای عربی است چگونه ممکن است؛ که در این زمینه عربِ اصیلی چون
ابنعباس به افرادی بیگانه از قبیل کعبالاحبار مراجعه کند؟134
اما همانطور که در قبل نیز اشاره شد، گویا ذهبی مقصودی غیر از بیان حقایق را دارد. به نظر چون صحابهی دیگری، از جمله خلیفه عمر و عثمان در کارنامه زندگیشان از این مراجعات و حتی مراودات بسیار داشتند135 که – در ادامه شرح اسناد این مراجعات خواهد آمد و – متأسفانه شاهدی بر استفادهی آنها، با دقت بر اساس معیارِ دین و عقل وجود ندارد، از این رو ذهبی را مجبور به اظهار چنین بیاناتی داشته است.
اما ایشان باید بداند برای نجات افراد مورد نظر خود نمیتواند روایات محکم و متقن موجود در مورد اصحاب مقید، خوشنام، و زیرک پیامبر( را نادیده گرفته، و با همان روایات جعلی داوری کند. از همه مهمتر ما روایت صریح از ابنعباس در خصوص نهی از مراجعه به اهلکتاب داریم که به مردم میگفت:
«چگونه از اهل کتاب سؤال مىکنید، در حالى که قرآنى که بر پیامبر خدا( نازل شده، تازهترین گفتارى است که شما آن را بدون شائبه قرائت مىکنید؛ کتابى که از دستبرد تحریف و تدلیس مصون مانده است. خداوند به شما خبر داده که اهل کتاب، کتاب خدا را دگرگون ساخته، تحریف کرده و کتابى را خود نوشته و جایگزین آن کردند، و گفتند: این از جانب خداست تا به این وسیله به بهاى اندکى آن را معاوضه کنند. 136 آیا دانشى که از جانب خدا برایتان آمده، شما را از پرسیدن از آنان باز نمى دارد؟ نه، به خدا سوگند؛ هرگز شخصى از اینان را ندیدیم که راجع به آن چه بر شما نازل شده، از شما سؤال کند». 137
جالب که ذهبی این روایت را در کتاب خود نقل کرده و خود او شاهد صلابت و استحکام کلام ابنعباس در این روایت است. اما بازهم قائل به مراجعهی او به اهلکتاب شده است. وی از این روایت فقط به همین مقدار بهره برده که ابنعباس در مراجعه به اهلکتاب هر چه میشنیده نقل نمیکرده و از معیار دین و عقل برای شناخت قصص درست از نادرست بهره برده است ولی توضیح نداده که کجا و چگونه.
نکتهی قابل توجه این است که این روایت حتما در دورانی از ابنعباس صادر شده که دیگر کودک نیست. لحن موجود در روایت حاکی از این است که گویا منش تعداد زیادی از مردم چنین بوده که اصحاب ارزشمند رسولخدا( را معطل گذاشته و به اهلکتاب مراجعه میکردند. همانطور که قبلا اشاره شد، اجازهی قصهخوانی در زمان خلیفهی دوم به تمیمداری و. . . داده شد و ابنعباس در آن زمان حضور داشته است؛ چنین صحبت کردن ابنعباس به صورت غیر مستقیم و در عین حال کامل و جامع که جای هیچ شبهای را باقی نمیگذارد، آن احتمال ما را مبنی بر تقیه ابنعباس تقویت میکند.
استاد معرفت در دفاع از ابنعباس چنین مینویسند:
«تمام آن چه که به آن استشهاد مىکنند که ابنعباس به یهود مراجعه مىکرده، باطل و زور است و هیچ یک از آنها ثابت نشده است». 138
وی در ادامه یادآور شده است، ابنعباس نیازی به مراجعه به اهلکتاب نداشت و روایاتی وجود دارد که او کعبالاحبار را دروغگو خطاب کرده؛ سپس روایت ذیل را به عنوان شاهد مدعی خود آورده است:
«شخصى نزد ابنعباس آمد و گفت: کعبالاحبار گمان مى کند خورشید و ماه روز قیامت مانند دو گاو ذبح شده محشور مى شوند و در آتش افکنده مى شوند. ابنعباس عصبانى شد و گفت: کعب دروغ گفته، کعب دروغ گفته، کعب دروغ گفته، بلکه او یهودیى است که مىخواهد چیزى از غیر دین، در دین اسلام وارد کند».139
آیا همین جملات ابنعباس مبطل تمام آن سخنان که دربارهی او زده شده نمیباشد. ابنعباس به اهداف یهود و دستنشاندههای او چون کعبالاحبار و ابوهریره آگاه است، پس چطور میشود که برخی روایات موجود در جوامع اهل سنت از بودن ابنعباس در کنار افرادی چون ابوهریره خبر میدهد– آن هم به گونه ای که تصور میشود غالب خلوت گزینیهای ابنعباس با ابوهریره بوده است.
آقای معرفت در مقابل این اتهامات که ابنعباس را با کعبالاحبار در رفت و آمد دانسته و او را عامل گسترش علوم کعب در درون جامعه مسلمین میدانند، موضع گیری کرده و آنرا جفایی بزرگ در حق ابنعباس میداند. وی معتقد است حتی یک روایت که در بر دارنده نقل ابنعباس از یهودیان باشد، وجود ندارد تا چه رسد به کعبالاحبار.140
علامه طباطبایی هم از جمله کسانی است که اتهامات وارده به ابنعباس را قبول ندارد و نسبت به داستانهای عجیبی که نقل آنها به ابنعباس میرسد، یا اینکه خود ابنعباس به صراحت بیان کرده این را از کعب شنیدم اظهار تعجب کرده و میگوید:
«اینها همه مطالب بیپایهای است که دست خائنان و نوجعالان، آنها را در روایات داخل کرده و همانطور که قبلاً هم گفتیم، نباید به آنها اعتنا نمود». 141
خلاصه
آنچه که در انتها به عنوان جمعبندی میتوان مطرح کرد این است، ادلهی موافقان این مراجعات بدون سند و مدرک واقعی بوده طوری که فقط به گفتن و نسبت دادن این مراجعات به ابنعباس از طریق الفاظ پرداختهاند. در حالی که مخالفان مراجعهیابنعباس به اهلکتاب با ادله فراوان به صورت مستند سعی در رد این اتهام داشتهاند. در انتها با مطالعه روایتی که از زبان خود ابنعباس، خطاب به مراجعه کنندگان اهلکتاب