، (همان:، داستان، کودک، –

او ارائه می‌دهد، اما عمده‌ی اطلاعات مخاطب از این شخصیت در ضمن گفت‌وگوهایش حاصل می‌شود. (شخصیت‌پردازی غیرمستقیم).
راحت‌طلبی و سودجویی، گریز از کار و پیشه، دروغ‌گویی و… ویژگی‌های برجسته این شخصیت است.
«زیرک گفت: برو بابا تو هم با این اخلاقت! کاسب باید به دنبال راحتی و سود زیاد باشد.» (پناهی‌آذر، 1387ز: 3)
«زیرک گفت: من خیلی خسته شدم، کاشکی یک نفر پیدا می‌شد و این خرت و پرت‌ها را از ما می‌خرید.»‌(همان: 2)
«برزو که تا آن لحظه ساکت نگاه می‌کرد گفت: «خدا کند مار سخنگو مثل تو دروغ‌گو نباشد.» (همان: 9)
تنها شخصیت جامع داستان پدر زیرک است که در برابر اصرارهای پسرش، مروت را کنار گذاشته تن به خواسته‌ی او می‌دهد و در آخر نیز پشیمان می‌شود. شخصیتی که در حکایت مأخذ، بر سر این کار جانش را از دست می‌دهد، اما در اثر حاضر، توجه به روحیه‌ی مخاطب، بازنویس را بر آن می‌دارد تا با تغییر داستان، از کشته شدن این شخصیت، چشم بپوشد. پدر زیرک همان شخصیت کلیله و دمنه است و راوی از هر دو روش برای شخصیت‌پردازی او بهره گرفته است.
مار نیز شخصیتی است ساخته و پرداخته‌ی ذهن زیرک. در حکایت مأخذ سخن از درخت سخنگو است، اما در این‌جا بازنویس به منظور جذابیت بیشتر و عینی و ملموس کردن حادثه، موجودی جان‌دار را جایگزین درخت می‌کند.
شخصیت قاضی در هر دو اثر یکسان است. راوی از هر دو طریق در شخصیت‌پردازی او بهره گرفته است.
در اثر حاضر همان‌طور که تصاویر نیز نشان می‌دهد، سخن از سربازی است که قاضی به او می‌گوید زیرک را دستگیر کند و حضوری کم‌رنگ و مبهم دارد. در حکایت مأخذ از او یاد نشده است.
تمامی شخصیت‌ها ایستا هستند، یعنی تحولی اساسی در درون آن‌ها شکل نمی‌گیرد.

– سبک و زبان
از آن‌جا که لازمه‌ی هر بازنویسی ساده‌نویسی است، اثر حاضر نیز در حد فهم و درک مخاطب، ساده شده است؛ تا جایی که بازنویس گه‌گاه به زبان عامیانه و کوچه و بازاری روی می‌آورد:
«… راست راستی کارمان هم فال است و هم تماشا.» زیرک گفت: «برو بابا تو هم با این اخلاقت!..» (همان: 4)
«ای داد بی‌داد! دیدی چی شد…؟!…» (همان: 7)
گاه در میان متن، مخاطب به ضرب‌المثل بر می‌خورد:
«چند روز بعد زیرک وسوسه شد و به قول معروف کک به تنبانش افتاد.» (همان: 6)
«برزو گفت: باد آورده را باد برد…» (همان: 7)
نویسنده خود را ملزم نمی‌بیند در اثری که برای کودکان می‌نویسد به آرایه‌های ادبی روی آورد، اما گاه به نمونه‌هایی از آن در متن بر می‌خوریم:
«… اما من بدبخت باید تا آخر عمر مثل سگ جان بکنم و مثل خر کار کنم!» (همان: 4)
«چی شد؟ بگو جانم را به لب رساندی.» (همان: 6)
زبان محاوره‌ای است، قسمت عمده‌ی آن را گفت‌وگوی شخصیت‌ها شکل داده است.
سرپیچی نویسنده از نکات دستوری به چشم نمی‌خورد مگر در مواردی محدود که نویسنده در ضمن گفت‌وگوی شخصیت‌ها ایراد می‌کند و در واقع گویی این شخصیت‌ها هستند که در زبان عامیانه‌ی خود این اشتباهات را به کار می‌برند نه نویسنده:
«اولاً آدم باید از کار کردن لذت ببرد دوماً ما با هم شریک هستیم» (همان: 4)
«تو واقعاً آدم خوبی هستی!» (همان: 4)
در جایی بازنویس با به کارگیری کلمات بریده، شادی برزو را در پیدا کردن گنج نشان می‌دهد:
«وقتی داخل آن را نگاه کرد با لکنت گفت: «خ خُ خُ خُدا بدهد برکت!» (همان:3)

– درون‌مایه
جُستن دوستان خوب و دوری کردن از افراد حیله‌گر، درون‌مایه‌ی اثر حاضر را شکل داده است و سخنان پایانی برزو و راوی نیز این مطلب را نشان می‌دهد:
«زیرک؛ دوستی با تو خیلی بی‌ارزش است. خوب شد این اتفاق افتاد و من تو را کاملاً شناختم.» بعد به اسبش هی کرد و از آن‌جا دور شد. امیدوارم همیشه دوستان خوب پیدا کنید.»(همان: 12)
بازنویس اجازه می‌دهد تا کودک با درگیر کردن ذهن خود، به درون‌مایه‌ی داستان برسد.
نویسنده‌ی حکایت مأخذ، اشاره‌ای مستقیم به درون‌مایه دارد:
«و این مثل بدان آوردم تا بدانی که عاقبت مکر نامحدود و خاتمت غدر نامحبوب‌ است.» (منشی، 1386: 120)

– صحنه‌پردازی
اثر حاضر، زمان و مکان داستان را به گونه‌ای مبهم معرفی می‌کند:
«روزی روزگاری در شهری و دیاری دو تا دوست زندگی می‌کردند.»‌(پناهی‌آذر، 1387ز: 2)
حکایت مأخذ، به زمان و مکان به‌طور مستقیم اشاره نمی‌کند و تنها مکان داستان، همان راهی است که گنج را آن‌جا پیدا می‌کنند و همین‌طور درختی که گنج را درون آن پنهان می‌کنند.
«در راه بدره‌ای زر یافتند.» (منشی، 1386: 117)
«… و باقی در زیر درختی به اتقان بنهادند و در شهررفتند.» (همان: 118)
«میان درخت گشاده‌ است چنان‌که اگر دو کس در آن پنهان شود، نتوان دید.» (همان: 118)
زمان نیز به همین شیوه معرفی می‌شود:
«امشب بیاید رفت و در میان آن ببود و فردا چون قاضی بیاید، گواهی چنان که باید بداد.» (همان: 118)
اثر حاضر، به این موارد، اشاره دارد:
«بهتر است کوزه را داخل تنه‌ی این درخت بگذاریم و خودمان به شهر برویم.»
(پناهی‌آذر، 1387ز: 4)
«سوراخ درخت آن‌قدر بزرگ بود که یک نفر می‌توانست، داخل آن بنشیند.» (همان: 5)
3-2-7-5- ارزیابی
– نقاط قوت
– زبان زیبا و جذاب بازنویس در جلب توجه و تشویق کودک به خواندن داستان تاثیری بسزا دارد. هر چند که کلام از تزیینات و آرایه‌های ادبی بی‌بهره است، اما اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های عامیانه جایگزین آن شده و به این ترتیب صمیمیت به کودک انتقال مییابد.
– گاه بازنویس با عباراتی، توجه مخاطب را جلب کرده صمیمیت را به او انتقال می‌دهد:
«اما ای دل غافل چشم‌تان روز بد نبیند. شیر شروع کرد به دست و پا زدن و آب خوردن.» (پناهی‌آذر، 1387ز: 10)
– پناهی‌آذر در زمینه شصخیت‌پردازی نیز موفق عمل کرده است. او با خلق تصاویر و صحنه‌های بیشتر، از طرفی زاوایای پنهان حکایت مأخذ را آشکار کرده از طرف دیگر علت عکس‌العمل شخصیت‌ها را بیان می‌کند. نام‌گذاری شخصیت‌های انسانی و حتی حیوانی از دیگر خلاقیت‌های نویسنده است.
– توجه پناهی‌آذر به مسائل روحی و عاطفی کودک، در داستان «شیر و دوستان حیله‌گر» نمایان می‌شود. در این اثر حوادث به شکلی دیگر رقم می‌خورد و نه تنها از پایان تلخ حکایت مأخذ، سخنی به میان نمی‌آید، بلکه شیر و شتر نیز سرانجام با یک‌دیگر دوست می‌شوند.
– حکایات کلیله و دمنه بعد از رسیدن به گره‌گشایی پایان می‌پذیرد، اما پناهی‌آذر به دنبال آن است که آرامش و آسودگی خاطر در انتهای داستان به کودک انتقال یابد. بنابراین در قسمت پایانی حکایت، با عباراتی که نشان از آرامش و آسودگی دارد این رسالت را انجام می‌دهد. حکایت «دیو و دزد گاو» این‌گونه پایان می‌پذیرد:
«مهراب از همسایه‌ها تشکر کرد. سپس به طویله رفت. به گاوش که مثل آدم‌های از دنیا بی‌خبر خوابیده بود، نگاه کرد. بعد به خانه‌اش رفت. کمی از پنجره، حیاط را نگاه کرد و خیلی زود به رختخواب رفت و خوابید.» (پناهی‌آذر، 1387ز: 12)
– پناهی‌آذر از هر شیوه‌ای برای انتقال حس صمیمیت به کودک، بهره می‌گیرد. ذکر عباراتی در خطاب به کودک که در پایان تمام آثار او قابل مشاهده است، یکی از این راه‌ها است:

« امیدوارم همانطور که کبوتران از بند دام خلاص شدند دل شما هم از غصه‌ها آزاد شود.» (پناهی‌آذر، 1387ز: 12)
– تصویر سازی و سایر اجزای تکمیلی نیز با موفقیت انجام پذیرفته است.

– نقاط ضعف
بهتر بود بازنویس به گزینش آثاری دست می‌زد که برای کودک تکراری نباشد. داستان‌های مشهور«کبوتر باهوش»، «کلاغ و مار»، «مارسخنگو»، «دوستان فداکار»،«خرچنگ و پلیکان پیر» و … بارها مورد قلم فرسایی سایر نویسندگان قرار گرفته و دیگر برای کودک جذابیتی ندارد. مگر این‌که نویسنده در این آثار، خلاقیت بیشتری به کار برد و با خلق تصاویر، صحنه‌ها و گفت‌وگوهای تازه، ورود شخصیت‌های جدید و یا تغییر قسمتی از داستان، آن را به گونه‌ای بپردازد که برای کودک تازگی داشته باشد.
اشاره نکردن به نوع اثر(بازنویسی، بازآفرینی، اقتباس و …) در صفحه‌ی عنوان و هم‌چنین بی‌توجهی به شماره‌گذاری صفحات، از موارد ضعف این کتاب‌ها است.

– روش پرداخت آثار
از میان آثار مورد بررسی این نویسنده، چهار اثر در زمره‌ی بازنویسی خلاق قرار گرفته و سه اثر دیگر نیز به روش ساده بازنویسی شده است.
در داستان« شیطان دریا و مرغ دریایی »، خلق تصاویر جدید، یعنی جنگ سیمرغ و پرندگان با شیطان دریا، رفتن شاه‌پری به آشیانه‌ی شیطان برای بازگرداندن جوجه‌ها و هم‌چنین ساختن لانه در مکانی دور از ساحل دریا و … و هم‌چنین خلق گفت‌وگوی تازه و پرتحرک میان شخصیت‌ها، نشان از خلاقیت نویسنده دارد.
در داستان «دیو و دزد گاو» نیز با ورود شخصیت‌های جدید و هم‌چنین تصاویر و صحنه‌های بیشتر، رگه‌هایی از خلاقیت دیده‌ می‌شود.
خلاقیت پناهی‌آذر در داستان « خرگوش زیرک» به اوج می‌رسد. خلق صحنه‌هایی که در حکایت مأخذ از آن نشانی نیست، از جمله صحنه‌ای که خرگوش با خانواده‌ی خود وداع می‌کند، زمانی که با دیدن چاه، نقشه‌ی کشتن شیر به ذهنش خطور می‌کند، انتخاب خرگوش به عنوان سلطان جنگل و …، هم‌چنین خلق گفت‌وگوهای تازه میان خرگوش با همسرش و مأموران غذا و بازتولید شخصیت‌های مأخذ که در هاله‌ای از ابهام قرار دارند، داستان را به اثری خلاق تبدیل کرده است.
داستان « شیر و دوستان حیله‌گر» نیز با خلق تصاویر و رویداد‌های بیشتر و هم‌چنین رقم زدن گفت‌وگوی تازه و پر تحرک میان شخصیت‌ها، خلاق می‌شود. به ویژه این‌که بازنویس پایان حکایت مأخذ را به میل خود تغییر داده است.
داستان‌های «کبوتر باهوش»، «کلاغ و مار» و «مارسخنگو» به روش ساده بازنویسی شده است.

– تصویر و سایر اجزای تکمیلی
تصاویر زیبا و رنگی کتاب با محتوای داستان هماهنگی دارد و پابه‌پای متن، کودک را در دریافت محتوا یاری می‌رساند. گاه خود این تصاویر، نسبت به متن اطلاعات بیشتری را در اختیار کودک قرار می‌دهد، یعنی گاه تصاویر صحنه‌ای را ترسیم می‌کند که متن کتاب به آن نپرداخته است. به عنوان مثال در داستان « خرگوش زیرک»، نویسنده به ماجرای الاغی که قرار است غذای شیر شود، اشاره نمی‌کند، اما تصاویر به خوبی ترس و اندوه این الاغ را نمایش می‌دهد.
– عبارات با خط درشت و خوانا نگارش یافته و سهم عمده‌ی صفحات را تصاویر به خود اختصاص داده است.
– نویسنده در صفحه‌ی عنوان به باب اثر بازنوشته اشاره می‌کند و به این ترتیب کودک را در ارجاع به متن کهن، یاری می‌رساند.
– صفحه‌ی عنوان، کتاب