، مفهوم:، -، آرایه‌های، ادبی:

خیلی سریع و آسان فتح کردن است.

58 – حسـب داریــم بــر خــزانــه‌ی عیـــش
همـــه نقـــد از خــزانــه بســتانیــــم
واژگان: حَسب: منحصراً. (معین) نقد: حاضر، مهیّا. (معین)
معنی و مفهوم: ما مخصوص و منحصر به عشرت و شادی هستیم؛ پس باید حق خود را به صورت نقد از این عشرت زندگانی بگیریم.
آرایه‌های ادبی: خزانه و نقد با هم تناسب دارند. خزانه‌ی عیش اضافه‌ی تشبیهی است.

59 – سـاتکینــی دهیــم و جـــور خــوریــم
دورهــا در میــــانـــه بســـتانیـــــم
واژگان: ساتکین، قدح و پیاله‌ی بزرگ شراب خواری را گویند. (برهان)
معنی و مفهوم: بیا تا قدحی از شراب به حاضران بزم بدهیم و خود تا خطّ جور ساغر، باده بنوشیم و دورهای شراب را که در میانه‌ی مجلس به گردش درمی‌آید، بگیریم و بنوشیم.
آرایه‌های ادبی: دور و جور جناس مضارع دارند. جور به علاقه‌ی جز و کل مجاز از جام و جام به علاقه‌ی حال و محل مجاز از شراب است. جور خوردن کنایه از بسیار نوشیدن است.

60 – یـک دو دم بــر ســه قـول کـاسـه‌گــری
چــار کــاس مُغـــانـــه بســتانیـــــم
واژگان: قول کاسه‌گر: نام قولی از قول‌های موسیقی یعنی تصنیفی است. (دهخدا) مغانه: شرابی که زردتشتیان به عمل آورند. (معین) چار کاس مغانه: چهار جام از می مغان، چهار کاسه‌ی می مغانه.(فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: بیا تا در اندک زمانی با گوش دادن به نوای کاسه‌گر، چهار جام شراب مغانه بنوشیم.
آرایه‌های ادبی: یک، دو، سه و چهار مراعات نظیر ساخته‌اند. کاسه و کاس جناس مذّیل دارند.

61 – عقــل اگـــر در میـانـه کشــته شـــود
دیــت از بـــاده خــانـــه بســتانیــــم
واژگان: دیت: خون بها. (دهخدا)
معنی و مفهوم: اگر در میانه‌ی باده خواری، عقل زایل شود، دیه و خون بهای عقل را از میخانه طلب می‌کنیم.(شراب بیشتری می‌گیریم و می‌نوشیم)
آرایه‌های ادبی: عقل به فردی مانند شده است که در میان باده خواری کشته می‌شود و بابت آن، خون بها طلب می‌کنند. کشته شدن عقل کنایه از زایل شدن آن است.

62 – بـــه ســفالــی ز خــانـــه‌ی خـــمّار
آتشــی بــــی زبـــانــه بســتانیــــم
واژگان: خمّار: می فروش. (ناظم)
معنی و مفهوم: بیا تا از خانه‌ی باده فروش، شرابی سرخ همانند آتش اما بی زبانه، در کوزه‌ای سفالین بگیریم و بنوشیم.
آرایه‌های ادبی: آتش بی زبانه استعاره از شراب است. بی زبانه قرینه‌ی صارفه است.

63 – لـب سـاقــی چــو نــوش نــوش کــند
نُقـــل از آن نـــاردانـــه بســتانیـــــم
معنی و مفهوم: هنگامی که لب ساقی به سخن درمی‌آید و به باده خواران نوش نوش (گوارا باد) می‌گوید، از آن لبان سرخ همچون دانه‌ی انار، نُقل باده‌ی خود را فراهم کنیم.
آرایه‌های ادبی: نار دانه استعاره از لب سرخ ساقی است که به نُقل مجلس بزم تشبیه شده است.
64 – بـــا جــراحــت بســـاز، خـاقــانــی
تــا قصـــاص از زمـــانـــه بســتانیـــم
معنی و مفهوم: ای خاقانی، با زخم و جراحتی که زمانه به تو رسانیده است، مدارا کن تا زمانه را به عوض آن قصاص کنیم.
آرایه‌های ادبی: زمانه به فردی مانند شده است که به خاقانی جراحت وارد کرده است و باید قصاص شود.

65 – زیــن سیـه کـاسـه، دسـت کفـچه کنیـم
طعمـــه‌ای بــی بــهانـــه بســتانیــــم
واژگان: سیه کاسه: کنایه از روزگار بخیل و رذل و گرفته و سفله و مُمسک. (دهخدا) دست کفچه کردن: دریوزه وگدایی کردن. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: بیا تا در مقابل روزگار بخیل و سیه کاسه، دست گدایی دراز کنیم و لقمه‌ای بی بهانه و بی خطر (شراب) بگیریم و بخوریم.
آرایه‌های ادبی: سیه کاسه کنایه از بخیل است و این جا منظور آسمان یا روزگار است. دست کفچه کردن کنایه از گدایی کردن و طعمه‌ی بی بهانه کنایه از شراب است.

66 – در شــکر ریـــزِ نـــو عـــروس بقـــا
بهـــر خســرو، نشـــانــه بســتانیــــم
واژگان: شکر ریز: شکر ریختن، شکر پاشیدن. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: آن‌گاه که برای بقا و جاودانگی که به عروسی مانند است، شکر نثار می‌کنند، ما نیز نشانه‌ای از بقا و جاودانگی برای شاه اخستان بگیریم تا پیوسته جاودان باشد.
آرایه‌های ادبی: عروس بقا اضافه‌ی تشبیهی است. بقا و جاودانگی به عروسی تشبیه شده است که برای او شکر نثار می‌کنند.

67 – ملـــک الملــک کشـــور پنــجم
قـــامـــع اوج اختــــر پنـــجم
واژگان: ملک الملک: صاحب و دارنده‌ی مملکت. (فرهنگ لغات) قامع: شکننده، کوبنده. (معین)
معنی و مفهوم: شاه اخستان، پادشاه ماوراءالنهر (کشور پنجم) است و او چنان دلیر است که اوج ستاره‌ی بهرام (مریخ) را که خود خداوند جنگاوری است، درهم می‌کوبد.

آرایه‌های ادبی : کشور پنجم کنایه از ماوراءالنهر و اختر پنجم کنایه از ستاره ی مریخ است.

بند ششم:
کلمات قافیه: خطر، یکدیگر، بی خبر و …
حروف اصلی قافیه: ر
حرف روی: ر
حروف الحاقی: ندارد
ردیف: ماییم

68 – نـــا امیـــدان غصــه خــور مــاییــم
عبــرت کـــار یکـــدگـــر مــاییــــم
معنی و مفهوم: ما گروهی نا امید و مأیوس هستیم که پیوسته در حال اندوه خوردنیم و حال و روزگارمان، مایه‌ی عبرت برای یکدیگر است.

69 – مـــاهـــی آســــا مـــیان دام بـــلا
همـــه ســر، گــوشِ بـی‌خـبر مــاییـــم
معنی و مفهوم: ما همچون ماهی در میانه‌ی بلاها گرفتار شده‌ایم و سرِ ما مانند گوش ماهی کر و بی‌خبر است.
آرایه‌های ادبی: دام بلا اضافه‌ی تشبیهی است. شاعر خود و دوستانش را به ماهی تشبیه کرده که در میانه‌ی دام بلا گرفتار است و در بی‌خبری، خود را به گوشِ ماهی مانند کرده است و نیز اشاره‌ای به کری ماهی دارد.

70 – کعبتیـــن وار، پیـــش نقـــش قضــــا
همـه تــن، چشـم بــی‌بصـــر مــاییـــم
واژگان: کعبتین: دو مهره‌ یا سه مهره‌ی شش پهلوی نرد، که معمولاً از استخوان سازند، دو طاس نرد. (معین) بصر: روشنایی چشم، بینایی. (معین)
معنی و مفهوم: ما در مقابل نقش و حکم قضا، مانند طاس نرد سراسر وجودمان چشم است؛ ولی چیزی نمی‌بینیم و تسلیم حکم قضا هستیم.
آرایه‌های ادبی: نقش قضا اضافه‌ی استعاری است. چشم کعبتین استعاره از خال‌های روی طاس است. شاعر کوری و بی‌خبری در مقابل حکم قضا را به خال‌های طاس مانند کرده است که شبیه چشم هستند ولی نمی‌بینند.

71 – ز ایــن دوتــا کعبتیـن و ســی مهــره
گــروِ رقعــــه‌ی قَــــدَر مــــاییــــم
واژگان: رقعه: پاره‌ی چیزی، تکه، قطعه. (معین)
معنی و مفهوم: ما به وسیله‌ی ماه و خورشید که به دو طاس نرد مانند هستند و گردش همیشگی روز و شب، گرفتار صفحه‌ی تقدیر شده‌ایم.
آرایه‌های ادبی: دوتا کعبتین استعاره از ماه و خورشید و سی مهره استعاره از سی شبانه روز است. رقعه‌ی قدر اضافه‌ی تشبیهی است .

72 – دسـت خــون اسـت و هفده خَصلِ حریـف
وه کــه در شــشدر خـــطر مـــاییــــم
واژگان: دست خون (توضیحات(۴/۵۷). خَصل: آن‌چه از نقود بر سر داو قمار گذارند. (فرهنگ لغات) ششدر: دارای شش در، در بازی نرد، شش خانه که بر یمین و یسار هر تخته باشد و دوازده خانه می‌شود، هرگاه مهره در میان دری که در منتهای تخته است از شش خانه‌ی جانب خود، به هیچ خانه رفتن نتواند و رهایی آن بدون رهایی دادن حریف دیگر محال باشد. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: زندگی ما در این روزگار مانند داو هفدهم نرد، به آخرین مرحله‌ی خود رسیده است و ما در این میان مانند کسی که در مرحله‌ی آخر قمار هم در ششدر افتاده باشد، به نقطه‌ی اوج خطر افتاده‌ایم.
آرایه‌های ادبی: ششدر خطر اضافه‌ی تشبیهی است. دست خون، هفده خصل و ششدر با هم تناسب دارند. شاعر برای نشان دادن اوضاع بسیار بحرانی زندگی، خود را به کسی مانند کرده که در داو آخر بازی نرد، به ششدر افتاده است.

توضیحات:
ششدر: کلمه‌ای فارسی است و آن حالتی است که حریف یک یا چند مهره در خانه‌ی یکم داشته باشد و جلوی آن شش خانه بر او بسته باشند، لذا اگر شش هم بیاورد، امکان حرکت مهره‌ها را ندارد. (شمیسا، 1385: 1167)
خصل: مقدار شرط بندی است که آن را می‌توان نهایتاً تا هفده برابر زیاد کرد (در نهمین بازی) که به آن داو تمامی یا تمامی نَدَب یا دست خون می‌گویند. در فرهنگ‌ها، خصل را به معنی نقدی که بر سر داو می‌گذارند و یا شرط و گرو قمار نوشته‌اند ولی استاد مدّرس رضوی عقیده داشتند که خصل علامتی است که حریف در موقع بازی می‌گذارد و هم اکنون نیز در بازی نرد، معمول است که هنگام داو کردن چوب کبریت یا نشانی می‌گذارند که حریف نتواند جر بزند. (همان: 1166)

73 – غــرق طـــوفـــان وحشــتیم ایـــرا
نـــوح ایّــــام را پســــر مـــاییـــــم
واژگان: ایرا: زیرا، از برای آن. (برهان)
معنی و مفهوم: وحشت مانند طوفان نوح ما را در بر گرفته و غرق کرده است؛ چرا که ما همچون کنعان پسر نوح، با روزگار که همانند نوح در خیر و صلاح ما می‌کوشید، ستیزه کردیم و نافرمان شدیم.
آرایه‌های ادبی: طوفان وحشت و نوح ایّام اضافه‌ی تشبیهی هستند. بیت به ماجرای کنعان پسر نوح تلمیح دارد که از پدر نافرمانی کرد و بر کشتی سوار نشد و بر قلّه‌ی کوهی هلاک گردید.

توضیحات:
پسر نوح: نوح در آن هنگام چهار پسر داشت