، صبح، شراب، جام، لغات)

ب دارد .

9 – بر روی صبح از ژاله خوی، خوی سرد بین بر روی وی
گویی زدش زنبور دی، چون دید عریان صبح را
واژگان: خوی: عرق، آب، رطوبت که از مسامات جلد انسان و دیگر حیوانات خارج شود.(فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: قطرات شبنم صبحگاهی همانند قطرات عرق بر صفحه‌ی رخسار صبح قرار گرفته‌اند و این دانه‌های برجسته‌ی شبنم مثل این است که در پاییز کسی را زنبور گزیده و عرق سردی بر وی نشسته باشد.
آرایه‌های ادبی: قطرات شبنم بر صفحه‌ی صبح را به جای نیش زنبور بر بدن تشبیه کرده است . بیت دارای تشبیه مرکب است. عرق بر رخسار صبح آرایه‌ی تشخیص دارد.

10 – بستان ز ساقی جام زر، هم بر رخ ساقی بخور
وقت دو صبح آن لعل تر، در ده سه گردان صبح را
واژگان: دو صبح : صبح کاذب و صبح صادق یکی سرخ رنگ و دیگری سپید رنگ. (فرهنگ لغات) لعل تر: کنایه از شراب. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم : جام زرین را از ساقی بگیر و بر رخ (به سلامتی رخ) ساقی شراب بنوش و در هنگام هر دو صبح (کاذب و صادق) شراب لعل گون به مجلسیان ده و با این شراب درخشان دو صبح را تبدیل به سه صبح کن .
آرایه‌های ادبی: جام مجاز از شراب است به علاقه‌ی حال و محل (به قرینه‌ی خوردن) . لعل استعاره از شراب .

11 – کیخسروانه جام می، خون سیاوش رنگ وی
چون آتـش کـاوس‌کـی،کرده زرافشان صبـح را
واژگان:کیخسروانه جام: جام کیخسرو، جام کیخسروی.(فرهنگ لغات) خون سیاوش: در اصل نام دارویی است سرخ رنگ، گویند چون افراسیاب سیاوش را کشت در جایی که خون او ریخته شد این گیاه، در آن زمین رویید و بعضی چوب بقم را گفته‌اند که بدان چیزها رنگ کنند و کنایه از شراب لعلی هم هست.(برهان) آتش کاوس‌کی: ظاهراً آتش زرتشتی یا شراب. (فرهنگ لغات)
شاهد: کیخسروانــه جــام ز خــون سیــاوشــان
گنـــج فــراسیــاب بـــــه سیمـــا بــــرافکـــند
(خاقانی، ۱۳۸۸: ۱۳۳)
معنی و مفهوم: آن جام می کیخسروی (همچون جام جم آگاهی بخش) از شراب سرخ رنگ همچون خون سیاوش (گیاه یا خون سیاوش) لبریز است و مانند آتش روشن زرتشتیان، صبح را زرافشان و نورانی کرده است.
آرایه‌های ادبی: خون سیاوش استعاره از سرخی شراب. پرتوهای شراب و جام زرینی که شراب در آن قرار دارد را به آتش زرتشتی تشبیه کرده است. کیخسرو با سیاوش و کاوس تناسب دارد و از جهت دیگر با خون سیاوش ایهام تناسب دارد .

توضیحات :
کیخسرو: پسر سیاوش و نوه‌ی کاووس از بافرّترین پادشاهان کیانی است که بنا بر روایات کهن عمر خود را وقف انتقام خون پدر کرد. فرنگیس، دخت افراسیاب پس از آن که شویش کشته شد پسری آورد به نام کیخسرو، که افراسیاب از بیم آن که او از نژاد خود آگاه شود و به کین خواهی پدر برخیزد، دستور داد وی به شبانان بسپرند. چون چندی برآمد پیران ویسه او را به نزد خود آورد و به مهر بپرورد. آن گاه با اشارت افراسیاب وی را با مادرش فرنگیس به گنگ دژ فرستاد، تا این که سرانجام گیو پس از هفت سال جستجو او را بیافت و با مادرش به ایران آورد. چون بر سر جانشینی کاووس اختلاف بروز کرد، قرار بر آن گذاشتند که هر کس دژ بهمن را بگشاید تاج و تخت او را باشد و کیخسرو با این فتح صاحب تاج و تخت شد و به اشارت کاووس به کین خواهی پدر برخاست و پس از جنگ‌های دراز و خونین، گرسیوز و افراسیاب را بکشت و رسماً پادشاه ایران شد.( یاحقی، ۱۳۷۵: ۳۵۶)
جام کیخسرو : درشاهنامه جام گیتی نما به کیخسرو نسبت داده شده و در سرگذشت جمشید ذکری از آن نرفته است. ضمن داستان « بیژن و منیژه » تحت عنوان « دیدن کیخسرو بیژن را در جام گیتی نمای » آمده است؛ یکـی جـام بــر کـف نهــاده نبیــد بـدو انــدرون هــفت کشــور بــدیـد
( یاحقی، ۱۳۷۵: ۱۵۷)

12 – آن جرعه ریز شاه بین، برخاک عقد عنبریـن
گویی بدان عنبر، زمیـن آلـود دامــان صبــح را
واژگان: عقد: گردن بند، رشته‌ی مروارید. (معین) عنبرین: آلوده به عنبر، خوش بو و یا مشکی و سیاه چون عنبر.(دهخدا) جرعه ریز: جامی باشد ناوچه‌دار و آن دو قسم بود ، کوچک و بزرگ . به معنی جرعه ریختن نیز آمده است.(دهخدا)
معنی و مفهوم : به جرعه‌های شرابی که از جام شاه اخستان ، بر زمین ریخته است ، نگاه کن که به طوقی از عنبر زرد و معطّر می‌ماند. گویی زمین به وسیله‌ی همین قطرات شراب است که به صبح روشنی و بوی خوش داده است .
آرایه‌های ادبی: جرعه‌های شرابی که از جام شاه بر زمین ریخته به گردنبندی از عنبر مانند شده است. صبح،‌ در استعاره‌ی مکنیه به شخصی مانند شده است که دامنش به جرعه‌های شراب شاه آلوده شده باشد. آلوده شدن دامن صبح به شراب کنایه از روشنی و معطّری آن است .

13 – فرمان ده اسلامیان، دارای دوران اخستان
عادل‌تر بهرامیـان، پرویز ایران اخستـان
واژگان: اسلامیان: مسلمانان، مردم پیرو اسلام.(فرهنگ لغات) اخستان: خاقان کبیر ابوالمظفر پادشاه شروان و ممدوح خاقانی.(فرهنگ لغات)(توضیحات. بهرامیان: منسوب به بهرام، مقصود خاقانی شروان شاهان‌اند که نسبشان به بهرام گور می‌رسد.(فرهنگ لغات(( توضیحات. پرویز: لقب خسرو دوم ، بیست و سومین پادشاه ساسانی .(دهخدا)(توضیحات.

شاهد: ای مـرزبـان کشـور بهرامیـــان بـــه حسبـــت
بـی آستــان تــو دل هـــر کشــــوری نــــدارم
(خاقانی، ۱۳۸۸: ۲۸۲)
معنی و مفهوم : فرمانده و رهبر اهل اسلام ، دارای روزگار ما و عادل‌ترین پادشاهان از نسل بهرام چوبین (شروان شاهان) خسرو پرویز سرزمین ایران، اخستان بن منوچهر است.

توضیحات :
دارا: این پادشاه، داریوش سوم هخامنشی است که در جنگ با اسکندر مقدونی کشته شد. نسب او به چهار واسطه به اردشیر دراز دست می‌رسد. گفته‌اند که دارا به دست دو تن از وزیرانش « جانوسیار و ماهیار » به قتل رسید.(فرهنگ لغات)
بهرامیان: منسوب به بهرام، خاندان منسوب به بهرام، که مقصود خاقانی شروان شاهان هستند که نسبشان به بهرام گور می‌رسیده است.(فرهنگ لغات)
پرویز: خسرو دوم ساسانی و بیست و سومین شاه این سلسله است که از سال 591 تا 628 میلادی با نهایت استکبار بر ایران فرمانروایی کرده است . وی پس از پدرش هرمز چهارم به تخت سلطنت نشست و در جنگی که با بهرام چوبین داشت شکست یافت ولی به یاری موریس امپراطور روم به ایران بازگشت و در سال 591 میلادی از دجله گذشت و در جنگی که بین سپاهیان رومی و سپاهیان بهرام روی داد بهرام شکست خورد و خسرو وارد تیسفون شد و بر تخت نشست. (اردلان جوان، 1373: 124)
اخستان: [ اَ سِ ] ( اِ خ ) ابن خاقان اکبر ابوالهیجاء فخرالدّین منوچهر بن فریدون شروان شاه ملقّب به جلال الدّین و مکنی به ابوالمظفر ، آغاز و انجام شهریاری او معلوم نیست ولی به احتمال قویتر او به سال 563 ﻫ . ق فرمانروایی شروان داشته و گویا این هنگام از وفات منوچهر چندان به دور نبوده و میانه‌ی سال‌های 590 و 597 آن‌گاه که نظامی شرفنامه‌ی اسکندری را به هم می‌پیوست درگذشته است. اخستان به رسم پدر خود فخرالدّین منوچهر به خاقانی توجه داشت و وی را اکرام بی‌حد می‌کرد چنان که به گفته‌ی خود شاعر هرچه از خشک و تر دارد انعام اوست ؛
هرچـه دارم تــر و خشــک مـن همـه انعــام اوســت
کـایـن گــلاب و گـل همـه زان گلسـتان آورده‌ام
و چون خاقانی از دربار اخستان اعراض نمود وی نامه‌ای به خط خویش نوشت و خاقانی را بازگردانیدن خواست و او نپذیرفت و به شروان باز نیامد. (دهخدا)

بند دوم:
کلمات قافیه: خندان ، دندان ، گریبان و …
حروف اصلی قافیه: ا ن
حرف روی : ن
حروف الحاقی: ندارد
ردیف: آیدت

14 – ترک سلاحی پیش خوان تا حور بر خوان آیدت
خون صراحی بیـش ران تـا نور در جان آیــدت
واژگان: ترک: معشوق و مطلوب و زیباروی.(فرهنگ لغات) سلاحی: سلاح دار، سپاهی، سلاح بر خود گرفته. (دهخدا) حور: زن سیاه چشم، زن بهشتی. (معین)(توضیحات. صراحی: آوند شراب .(معین)
معنی و مفهوم: از زیبارویان سلاح دار و سپاهی، نزد خود فرا خوان تا زن زیبای بهشتی بر بساط (سفره‌ی) تو بیاید و شراب سرخ (به منزله‌ی خون صراحی) بنوش تا سرمست شوی.
آرایه‌های ادبی: ترک سلاح دار سپاهی را به صورت پنهان به حور تشبیه کرده است . خون صراحی اضافه‌ی استعاری از نوع تشخیص و استعاره از شراب سرخ است .

توضیحات :
حور : زن یا دختری که چشمان سیاه و گرد و مدوّر و پلک‌های باریک داشته باشد یا دارای چشمانی باشد سخت سپید یا سخت سیاه یا دارای بدنی سخت سپید با چشمانی تمام سیاه چنان که چشمان آهوست و این در انسان نیست بلکه به استعاره به او اطلاق می‌گردد. ( فرهنگ لغات به نقل از منتهی الارب )

15 – ز آنسوی کوهست آفتاب، از بوی می مست و خراب
از سر برآرد نیم خواب، افتـان و خیزان آیـدت
واژگان: نیم خواب: نیم خفته ، چرت زننده ، خواب آلود .(فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: آفتاب از آن سوی کوه، از بوی خوش شراب مستِ مست شده است . با حالت خواب آلودگی و چرت زنان افتان و خیزان به سمت تو می‌آید .
آرایه‌های ادبی: خواب و خراب جناس اختلاف دارند. آفتاب به انسانی تشبیه شده است که از بوی می مست شود و حالت نیم خواب داشته باشد و افتان و خیزان حرکت کند . (تشخیص)

16 – در بزم عیش افروختن، کوه از سماع آموختن
همچون سپند از سوختن، در رقص و افغان آیدت
واژگان: سماع : آواز ، سرود. (معین) افغان: فریاد، زاری، ناله. (معین)
معنی و مفهوم : با برپا شدن و سامان یافتن مجلس بزم، کوه از نواهای موسیقی و سماع بزم چنان مست و از خود بی خود می‌شود که همانند اسفندی که بر روی آتش می‌جهد به رقص و شور و