، شرمساری، بازپذیرکننده، بریث، متخلف

کنایهآمیز، دست تکان دادن، یک خنده؛ شرمساری میتواند برخورد مستقیم کلامی باشد که در خلال آن، متخلف در باب چند و چون احساس گناه در قبال رفتار خود یا آسیب وارده بر دوستان و خویشان در پی رفتارش متنبه میشود؛ شرمساری میتواند برخوردی غیرمستقیم از طریق بدگویی باشد که متخلف را به جایگاه نخست خود بازمیگرداند؛ شرمساری میتواند نشر پیامهایی از طریق رسانههای گروهی یا رسانههای شخصی باشد (مثلاً موقعی که شخصی فمنیست، شعار یا عبارتی بر روی یک متجاوز حک میکند)؛ شرمساری میتواند به صورت رسمی، توسط قاضی در مسند قضا یا دولت صادر شود که از یک خلافکار در گزارش رسمی و یا مقر قوه مقننه اسم میبرد؛ شرمساری میتواند از طریق فیلمی که خطاکاری معینی را اخلاقی میسازد، در فرهنگ عمومی ترویج و ترسیخ شود. (بریث ویت،1998: 57-58 به نقل از راسل،305:1998).
لازم به ذکر است که در اثر بریث ویت، «شرم» تقریباً همیشه فعل است و به صورت فعل بکار رفته است، این در حالی است که در اثر الیاس، تقریباً به طور انحصاری به صورت اسم بکار رفته است. البته این صرفاً بازی زبانییا معنایی نیست؛ بلکه حاکی از تقابل بنیادین میان این دو مفهوم است. شرمساری نزد بریث ویت، امری است که در قبال فرد به عنوان یک متخلف علیه یک معیار عام رفتاری انجام میگیرد. در مقابل، در اثر الیاس، شرم وجهی از هبیتاس انسانی، ساختار روانشناختی یا «ساختار شخصیت اجتماعی» است که طی یک دوره بلندمدت تحت شرایط خاص اجتماعی و سیاسی بسط و گسترش یافته و به طور عادی معرض دستکارییا کنترل آگاهانه، چه توسط شخص و چه توسط دیگران نیست. الیاس در فرایندهای متمدن سازی، احساس شرم را بدین گونه توصیف میکند:
هیجانی خاص، نوعی تنش که در مواقعی خاص، به طور خودکار در فرد توسط نیروی عادت بازتولید میشود. علیالخصوص توجه داشته باشید که شرم، ترس از آبروریزی و رسوایی اجتماعی یا به طور عام، ترس از ژستهای تفوقآمیز سایر افراد است. بازتولید احساس شرم، خودکار و عادتوار رخ میدهد، و برآیند مداخله آگاهانه و معینی از بیرون فرد نیست (رای،353:2004؛ بریث ویت،1998: 57-58 به نقل از راسل،305:1998).
شرمساری بازپذیرکننده
شرمساری بازپذیرکننده هنگامی رخ میدهد که اعضای اجتماع با ابراز عدم تأیید برابر انحراف واکنش نشان داده و متعاقباً بازگشت خلافکار را به آغوش جامعه و اجتماع بپذیرند (میته،2000). شرمساری بازپذیرکننده به عنوان مفهوم محوری نظریه شرمساری بازپذیرکننده، به روشی اطلاق میشود که شرمآور بودن جرم را بدون طرد عامل رفتار تفهیم میکند (توفی،352:2008). شرمساری بازپذیرکننده بر بازگشت متخلف به دامان اجتماع تاکید میگذارد و پایگاه بزهکاری او را پاک میکند. اما، اصطلاحات «بازپذیری» و «شرمساری» امر واحدی نیستند بلکه دو جزء از یک فرایند متوالی هستند که از طریق آن، متخلف شرمگین شده و سپس به داخل جامعه بازمیگرددگ (میلر،5:2009). به عبارت دیگر، شرمساری بازپذیرکننده آن نوع شرمساری است که تلاش دارد از طریق زبان و کلام و مراسم بخشودگی یا تشریفات عدمتصدیق313 خلافکار به عنوان کجرو، او را به جمع شهروندان قانونپذیر و مورد احترام بازگرداند. … وجه ممیزه شرمساری بازپذیرکننده با شرمساری انگزننده از حیث شدت و کمیت نیست، بلکه بر حسب این دو شاخص از هم متمایز میگردند: 1) دوره زمانی کوتاه و نه بیپایان، که با گذشت و بخشش پایان مییابد؛ و (2) انجام اقداماتی جهت حفظ تعلقات و پیوندهای دوستییا احترام در بازه زمانی محدودی که شرمساری اعمال میگردد. (کالن،258:2011؛ میلر،5:2009). در حالی که طبق نظر بریث ویت، مراسم رسوایی به توالی عدمتأیید-رسوایی-اخراج314 راجع است، مراسم بازپذیری، بر توالی عدمتأیید-آبروداری-ادخال315 تاکید و تمرکز دارد. توضیح اینکه، مراسم مزبور نخست بر القای عدمتأیید رخداد تاکید دارد که از طریق بازپذیری در اجتماع دنبال میشود. همه امور در چارچوب پیوستاری از احترام به متخلف و با این فرض انجام میگیرد که کنشگر ذاتاً شخصی محترم و نیکوست. شرم در خطوط پیوستاری از احترام به خاطی منتقل میشود. اصلاح و ترمیم کار معطوف به کسب اطمینان از این مسأله است که هویت انحرافی (یکی از هویتهای چندگانه کنشگر) به خصلت منزلتی مسلطی که سایر هویتها را به زیر نفوذ خود درآورد، تبدیل نگشته است. کار ارتباطی معطوف به حفظ و تداوم هویتهایی نظیر دختر، دانشآموز، فوتبالیست آیندهدار و ترجیح آنها بر خلق هویتهای «مسلطی» مانند بزهکاری است (بریث ویت،142:1994).

انگ زنی/داغ ننگ316:
انگزنی/داغننگ، شرمساری جداکنندهای است که در جریان آن هیچ تلاش و اقدامی برای بخشودگی خلافکار یا تأیید شخصیت وی و در نتیجه تقویت عضویت او در جمع شهروندان قانونپذیر صورت نمیگیرد. انگزنی میتواند اساساً نوعی شرمساری در غیاب بازپذیری تلقی شود. اهمیت انگزنی نخست از این بابت است که این نوع واکنش، با خلافکاران به مثابه افرادی مطرود برخورد میکند و واکنش عصیانگرانه و مجرمانه آنها را برمیانگیزد. شرمساری انگ زننده … باعث میشود خردهفرهنگهای مجرمانه جذاب جلوه کنند؛ زیرا به یک معنا، خردهفرهنگهایی به شمار میروند که ردکنندگان را رد میکنند (بریث ویت،102:1989؛ونتارا،18:2006؛ کالن،258:2011). در اینجا شخص خلافکار مطرود میشود و انحراف او فرصت و امکان تبدیل به منزلت اصلی317 را پیدا میکند. منزلت اصلی فرد را تشویق کرده و او را وادار میکند تا خود را با رفتارهای مجرمانه قبلی تعریف نماید (لیگر318،72:2009).

خرده فرهنگ های مجرمانه319:
خردهفرهنگ مجرمانه، منظومهای از توجیهات و هنجارهای رفتاری است که باهم و در کنار هم از رفتار مجرمانه حمایت میکنند. این تجمع معمولاً توسط گروههای خردهفرهنگی که به طرق مختلف حمایت اجتماعی نظاممندی را از جرم بعمل میآورد، تسهیل میگردد- تدارک فرصتهای مجرمانه برای اعضا، ارزشهای مجرمانه، نگرشهای تضعیفکننده ارزشهای قانونپذیری رایج و مرسوم، یا فنون و تکنیکهای خنثیسازی ارزشهای مرسوم (کالن،259:2011).
بسیاری از تحقیقات تأثیر همالان بزهکار یا خردهفرهنگ بزهکاری را بر بزهکاری نوجوانان نشان دادهاند (های،2001؛لوسونز،2007؛یانوویتکی320،2005؛گرین321،2009؛باور322،2008؛هوانگ323،2006؛هوچستتلر324،2002؛گو325،2004؛ زنگ،1997). همالان بزهکار در زمره واقعیتهای اصلی بریث ویت قرار دارد که یک نظریه معتبر در زمینه جرم باید با آن برازش یابد. الگوی شرمساری بازپذیرکننده بریث ویت، آشکارا چنین القا میکند که بین رفتار مجرمانه معاشران فرد و انتظار آتی شرمساری متخلف رابطه وجود دارد. به سادگی، اگر نزدیکان فرد مجرم باشند، احتمال کمتری دارد که در صورت انجام جرم توسط متخلف، احترام یا ارادت خود را از او دریغ ورزند. از سوی دیگر، در صورت عدم ارتکاب رفتار مجرمانه توسط معاشران نزدیک فرد، احتمال بیشتری وجود دارد که احترام یا ارادت خود را از شخصی که مرتکب جرم شده، بازستانند. بنابراین، طبق استدلال بریث ویت، انتظار شرمساری شخص در صورت ارتکاب جرم، مستقیم با مجرمیت نزدیکان صمیمی فرد ارتباط دارد. به سخنی دیگر، معاشرت افتراقی باید بر سطح انتظار شرمساری موثر باشد و انتظار شرمساری نیز احتمالاً میانجی همه یا بخشی از تأثیر ات معاشرت افتراقی بر نیت مجرمانه خواهد بود (ربلون،989:2010).
لوسونز (2007) در آزمون نظریه بریث ویت به این نتیجه رسید که همالان بزهکار بر بزهکاری دارای اثر مثبتی بوده و واسط رابطه بین بههمپیوستگی و بزهکاری و همچنین انگزنی و بزهکاری است. بنابراین، شواهد موجود در خصوص معاشرتهای همالان و خانواده، از این مدعای بریث ویت حمایت کرده است که افراد، تصمیمات خود را در مورد تخلفات بر اساس ادراک و تلقی خود از واکنش دیگران معنیدار (یعنی همالان، والدین) اتخاذ میکنند. بنابراین، روشن و واضح است که معاشرتهای افراد، نه تنها در میزان ارتکاب جرم، بلکه در سطح شرمساری مورد انتظار شخص قبل از ارتکاب جرم نیز نقش مهمی ایفا مینماید. هر چه تجربه عاطفه شرم صبغه اجتماعی داشته باشد، همان قدر محتمل است که اثر متغیرهای معاشرت افتراقی بر تخلف با میانجیگری ادراک از مقدار شرمساری مورد انتظار موقع تصمیم به انجام تخلف صورت بگیرد.
شکل (3-6) خلاصه نظریه شرمساری بازپذیرکننده را نشان میدهد. پنج متغیر در حول بههمپیوستگی در بالای سمت چپ، جزو مشخصات افراد میباشد؛ دو متغیر در بالای سمت راست جزو مشخصات جامعه هستند؛ به هر حال، سطوح بالای جرم و شرمساری از جمله متغیرهایی هستند که هم در بین افراد و هم در بین جوامع، کاربستپذیر هستند. این تئوری اجمالاً نشان میدهد که چرا برخی افراد و برخی جوامع جرم بیشتری را به نمایش میگذارند.

شکل ‏3-4: خلاصه نظریه شرمساری بازپذیرکننده (کالن،2011)
نحوه شکلگیری تئوری شرمساری بازپذیرکننده اجمالاً بدین قرار است: بههمپیوستگی بنمایه نظریه کنترل است؛ انگزنی مأخوذ از نظریه برچسبزنی است؛ شکلگیری خردهفرهنگ در قالب تئوری فرصت بیان شده؛ تأثیر ات خردهفرهنگ، طبیعتاً در قلمرو نظریه خردهفرهنگی میگنجد؛ و کل نظریه میتواند در چارچوب نظریه یادگیری اجتماعی شناختی بازپذیرکننده326، مانند آنچه در معاشرت افتراقی تدارک یافته، درک شود (کالن،255:2011). به این ترتیب، هدف بریث ویت معرفی نظریهای بوده است که با تشریح شرمساری به مثابه مقوم جرم و همنوایی که مهمتر از سایر مقومهاست، کاری حتی بهتر از تئوریهای یادگیری موجود انجام دهد (ایکرز،723:1990).

خلاصه و جمعبندی نظریه شرمساری بازپذیرکننده
به طور خلاصه، ساختار نظریه شرمساری بازپذیرکننده بدین شرح است. برخی شرایط زندگی این احتمال را افزایش میدهد که افرادی در موقعیتهای بههمپیوستهتری مانند مهمترین گروه سنی (زیر 15 سال و بالای 25 سال)، متأهل، زن، شاغل، و دارای آرمانهای والای شغلی و تحصیلی قرار بگیرند. اشخاص به هم پیوسته، بیش از همه مستعد شرمساریاند. جوامعی که افراد آن معرض بههمپیوستگیهای قوی قرار دارند، احتمال زیادی وجود دارد که اجتماعگرا باشند و شرمساری در جوامع اجتماعگرا بسیار فراگیر و نیرومند است. شهرنشینی و تحرک زیاد ساکنین، شاخصهای اجتماعیاند که اجتماع گرایی را تضعیف مینمایند (کالن،259:2011).
ایجاد شرمساری توسط بههمپیوستگی و اجتماعگرایی میتواند دو حالت داشته باشد – شرمساری که به انگزنی ختم میشود و شرمساری که به صورت بازپذیرکننده انجام میگیرد. شرمساری ایجاد شده در جوامع