، داود، شراب، اشک، روباه

ساخته‌اند .
آرایه‌های ادبی: مجلس بزم را به خاطر وجود زیبارویان به پری خانه تشبیه کرده است . مرغان در مصراع دوم استعاره ازجام‌های شراب یا زیبارویان آوازه‌خوان است . پری خانه با سلیمان تناسب دارد .

توضیحات:
سلیمان: نام پیغمبری است معروف که پسر حضرت داود نبی علیه‌السّلام باشد. ( آنندراج) وی جانشین داود یکی از چهار پسر او از بت شبع بود. بعد از پدر بیست ساله بود که به تخت سلطنت نشست. خداوند در رؤیاهای شبانه به وی ظاهر شد و فرمود: ای سلیمان! هرچه می‌خواهی بخواه که به تو عطا می‌شود. آن حضرت حکمت را طلبید. خدای تعالی دولت و احترام را نیز بر آن افزود. حکمت او چنان در مشرق زمین معروف شده که اعاظم را به پایتخت او کشانید از آن جمله بود ملکه‌ی سبا. ( دهخدا از قاموس کتاب مقدس )

29 – کام قنینه خون فشان، چون اشک داود از نشان
مرغ صراحی جان کنـان، داودی الحان بین در او
واژگان: قنینه : آوندی که شراب در آن پرکنند مانند شیشه و صراحی. (فرهنگ لغات) مرغ صراحی: شیشه‌ی شراب که به شکل مرغ ساخته شده است.(فرهنگ لغات) الحان: جمع لحن، آوازهای خوش و موزون. (دهخدا)
شاهد: پنجــه‌ی ساقــی گرفــت مــرغ صراحــی به دام
ز آتــش صبـح اوفتــاد دانـه‌ی لب‌هــا بــه تــاب
(خاقانی، ۱۳۸۸: ۴۵)
معنی و مفهوم: شراب سرخ و مصفّایی، همچون اشک داود از قنینه در حال فرو ریختن است و از صراحی دیگر نیز شراب فرو می‌ریزد. صدای فرو ریختن شراب از صراحی مانند الحان داود (ع) گوشنواز و شنیدنی است .
آرایه‌های ادبی: کام قنینه اضافه‌ی استعاری. مرغ صراحی استعاره از ظرف شراب. خون استعاره از شراب. شراب سرخ در صفا و پاکی به اشک داود و صدای فرو ریختن شراب در گوشنوازی به الحان داودی تشبیه شده است .

توضیحات :
داود : حمدالله مستوفی نویسد ، یازدهمین پشت یعقوب بعد از اشمویل است . او را در میان بنی اسرائیل قبول پدید آمد و وحی بدو منزل شد . طالوت بر او رشک کرد و قصد کشتن او نمود ، داود بگریخت ، علما طالوت را منع کردند، طالوت علما را بکشت و پشیمان شد؛ امّا استغفار فایده‌ای نداشت. به جنگ جبّاران رفت تا با پسران در آن جنگ کشته شد . داود به بیت المقدّس آمد تا ملک بر او شد. چون زبور به آواز خواند هرکه بشنیدی، مجال گذشتن نیافتی . داود عاشق زن اوریا شد او را به جنگ فرستاد تا کشته شد و زن او را بخواست . سلیمان از آن زن متولد شد. از دعوی فرشتگان که به صورت آدمی پیش داود آمدند و مرافعه داشتند، معلوم شد که او گناه کرده، چهل روز در سجده زاری کرد؛ چنان که از گریه‌ی او گیاه برست . حق تعالی توبه ی او را قبول کرد و اوریا را زنده کرد تا داود را حلال کند … . ( فرهنگ لغات ، به نقل از تاریخ گزیده )
اشک داود: و گفته‌اند سبب آمرزش وی آن بود که داود بسی بگریست و زاری کرد. گویند در سجود چندان بگریست که نبات از اشک وی برست و ببالید چون سر برآورد، بنالید به نفس‌های گرم ، چنان که از حرارت نفس و ناله‌ی وی نبات بالیده ، سوخت و چهل هزار کتاب خوان را بنشاند تا ایشان می‌خواندندی و داود – علیه السلام – بر سر ایشان می‌گشتی و نوحه می‌سراییدی . دو دست به دعا همی برداشتی و پر اشک می‌کردی و به روی خویش فرو می‌آوردی ؛ و هر طعام که پیش وی آوردندی آن را به آب چشم تر کردی و بیاغشتی ، آن گاه بخوردی چنین گویند اگر اشک داود با اشک همه‌ی جهانیان برسنجند از همه افزون آید. ( مهدوی ، 1365: 364 )
الحان داودی : به موجب آیه‌ی 79 از سوره‌ی انبیاء (… و سَخَّرنا مَعَ داوودَ اَلجِبالَ یُسَبِحُّنَ وَالطَیرَ وَ کُنّا فاعِلینَ) کوه‌ها و پرندگان مسخّر داود بودند،کوه‌ها آواز و ترنّمات او را منعکس می‌ساختند و پرندگان با او هم آواز می‌شدند . تورات او را مغنی شیرین بنی اسرائیل خوانده است . الحان خوش داود از قدیم نزد یهود معروف بوده و قرآن مجید هم بدان اشاره فرموده و عرفا که با سماع سازگار بودند برای تحلیل موسیقی به این اخبار و احادیث استناد کردند. (خزائلی ، 1350: 304 – 302)

30 – گر فاسقان را از گنـه در باغ رضوان نیسـت ره
در روی ساقی کن نگه، صد باغ رضوان بین درو
واژگان: فاسق: تبه‌کار، گناه کار، ناراست کردار. (معین) رضوان: نگهبان بهشت، نام فرشته‌ای که موکّل و نگهبان بهشت است. (فرهنگ لغات) ( توضیحات
معنی و مفهوم: اگر انسان‌های فاسق و بدکار را به دلیل گناهانشان به بهشت راه نمی‌دهند، (بگو) در رخ زیبای ساقی بنگرید تا از لطافت و طراوت آن رخ زیبا ، باغ بهشت جلوی دیدگانشان ظاهر شود .
توضیحات :
رضوان : نگاهبان بهشت ، نام فرشته‌ای که موکّل و نگهبان بهشت است و نام دربان بهشت ، چنان که مالک نام دربان دوزخ است ، در قرآن مجید به نام مالک تصریح شده ولی به نام رضوان نشده است و سیزده باری که این کلمه در قرآن مجید به کار رفته همه به معنی رضا و خشنودی خداوند است . حافظ از رضوان به خازن جنّت هم تعبیر کرده است .
بـگو بــه خـازن جنّــت کــه خــاک ایــن مجـلس
بـه تحفـه بـر سـوی فـردوس و عـود مجـمر کـن
(خرمشاهی، 1375: 294)

31 – ور بت پرستان را به جان، ندهند در کعبه امـان
کوی بتان را کعبه دان، زمزم خمستان بین در او
واژگان: خمستان: خم خانه ، شراب خانه ، خانه‌ی خمّار. (فرهنگ لغات) زمزم : چاهی است نزدیک خانه‌ی کعبه شرف الله. (فرهنگ لغات(( توضیحات.
معنی و مفهوم : اگر بت پرستان را در بیت الله الحرام امان نمی‌دهند (می‌کشند) و جان آن‌ها در خطر است، کوی بتان را کعبه‌ی خود (قبله‌گاه ستایش خود) قرارده و میخانه و خم‌های آکنده از می را چشمه‌ی زمزم آن کعبه بدان .

توضیحات :
زمزم : بئر زمزم در خانه‌ی کعبه که هم سوی مشرق است و بر گوشه‌ی حجرالاسود است و میانه‌ی بئر زمزم و خانه چهل و شش ارش است و فراخی چاه سه گز و نیم است و آبش شوری دارد لیکن بتوان خورد و سر چاه را حظیره کرده‌اند از تخته‌های رخام سپید. بالای آن دو ارش و چهار سوی خانه زمزم آجرهایی کرده‌اند که آب در آن ریزند و مردم وضو سازند و زمین خانه‌ی زمزم را مشبّک چوبین کرده‌اند تا آب که می‌رود فرو ‌رود و درِ این خانه سوی مشرق است. ( ناصر خسرو ، 1363: 274 )

32 – چون شد هوا سنجابگون ،گیتی فنک دارد کنون
در طارم آتش کن فزون، روباه خزران بین دراو
واژگان: سنجاب‌گون: سنجاب رنگ، خاکستری، تیره رنگ. (فرهنگ لغات) فنک: به فتح اول و ثانی: نام جانوری باشد بسیار موی که از پوستش پوستین سازند.(فرهنگ لغات) (توضیحات. طارم: خانه‌ای را گویند که از چوب سازند همچون خرگاه و غیره. (معین) خزران : محلی است در ترکستان که دشت قبچاق نیز گویند. (دهخدا)، سرزمین قوم خزر در حاشیه‌ی بحر خزر. (معین) روباه خزران : روباه ناحیه‌ی خزر مقصود قندز یا بید استر (سگ آبی) است که نوشته‌اند جانوری است شبیه روباه که رنگی متمایل به سرخی دارد. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: چون هوا خاکستری رنگ شد (فضای آسمان را ابرهای خاکستری پوشید) و جهان از شدّت سرما گویی پوستینی به تن دارد، آتش را در طارم شعله ور کن تا شعله‌های همچون روباه خزرانی را در آن بینی .
آرایه‌های ادبی : روباه خزران استعاره از شعله‌های آتش است . رنگ خاکستری ابرها را به سنجاب تشبیه کرده است . فنک استعاره از ابر .

توضیحات :
فنک: بعضی گویند نوعی از پوست باشد که از پوست سنجاب گرم‌تر و از سمور سردتر است … در غربی فنک نوع بسیار کوچک از روباه به بزرگی گربه اطلاق می‌شود و آن در نواحی قارّه‌ی افریقا وجود دارد و عرب پوست آن را به کار برد… ایرانیان فنک را به روباه کوچک تاتارستان اطلاق کنند. ( فرهنگ لغات به نقل از فرهنگ‌های مختلف )
خزران: ناحیتی است مشرق دیواری است میان کوه و دریا و دیگر دریاست و بعضی از رود آمل و جنوب وی سریر است و مغربش کوه است و شمالش براذاس است و نندر و این ناحیتی است بسیار نعمت و آبادان و با خواسته بسیار و از وی گاو و گوسپند و بره خیزد بی عدد و از شهرهای آن است آمل که قصبه خزران و مستقر پادشاه یعنی طرخان خاقان و بندر نحسدر و شهر خمج ، بلنجر، بیضا، ساوغر، ختلع ، لکن ، سور، مسمدا و ناحیت طولاس و لوغر و خواسته ملک خزران بیشتر از باژ دریاست . (دهخدا به نقل از حدود العالم )