، جوهری، حقیقت، صدرالمتألهین، جوهر

حرکت نیز زیر سؤال می‌رود؛ زیرا به گمان او هر حرکتی در سایه‌ یک ثبات معنا پیدا می‌کند و حرکت در اعراض تنها در سایه‌ی ثبات جوهر، امکان‌پذیر است. براین اساس، ابن‌سینا در کتاب شفا با استناد به شبهه‌ی «عدم بقای موضوع» با صراحتی تأویل ناپذیر، به نفی حرکت جوهری پرداخته،‌آن را ناممکن دانسته است. (ابن‌سینا، 1404 ق، ص98)
صدرا با این نظریه به مخالفت جدی پرداخت و با توجه به این دیدگاه که اعراض، وجودی مستقل از جوهر ندارند. هرگونه دگرگونی در اعراض شیء را مستلزم دگرگونی در جوهر آن دانست. ما در این قسمت رساله، ابتدا به تعریف حرکت و ارکان آن پرداخته و در ادامه ضمن اشاره به حرکت در جوهر، رابطه‌ی حرکت جوهری را با اصالت وجود بیان نموده و از بین ادله‌ی گوناگون حرکت جوهری به یک مورد اشاره نموده و در نهایت به بیان نتایج مترتب بر حرکت جوهری خواهیم پرداخت.

تعریف و ارکان حرکت
صدرالمتألهین حرکت را در «خروج تدریجی شیء از قوه به فعل» تعریف می‌کند. این تعریف همه‌ی ارکان حرکت را دربر دارد. زیرا براساس آن آغاز حرکت از قوه و انجام آن، به فعلیت است و قوه و فعلیت، مبدأ و منتهای حرکت‌اند. این خروج، مستلزم وجود فاصله‌ای بین قوه و فعلیت است. این فاصله همان مسافت حرکت است. شیئی که از قوه خارج و به فعلیت می‌رسد، موضوع حرکت است البته در حرکت اعراض، موضوع و حرکت دو چیز هستند؛ اما در حرکت جوهری، متحرک (موضوع حرکت) و حرکت، عین یکدیگرند. موضوع حرکت، از جهتی بالقوه است و از جهتی بالفعل؛ زیرا آن چه از هر جهت بالفعل باشد، نیاز به حرکت ندارد و آن چه از هر جهت بالقوه است، تحصل خارجی ندارد.52
«تدریج» در این تعریف به منزله‌ی فصل است که تغییرات دفعی، کون و فساد و خلع بعد از لبس را از تعریف خارج می‌کند. تدریج بیان‌گر لبس بعد از لبس است که در قالب آن، متحرک هیچ کمالی از کمالات گذشته را از دست نمی‌دهد. از سوی دیگر، تدریج، بیان‌گر اتصال است و اتصال، حافظ وحدت شخصی است. این نکته‌ی اساسی، برخی شبهات مطرح شده درباره‌ی حرکت جوهری را دفع می‌کند. هم‌چنین چون تدریج جز در زمان، صورت نمی‌پذیرد، حرکت با زمان، قابل اندازه‌گیری است.

حرکت در جوهر و رابطه‌ی آن با اصالت وجود
پس از روشن ساختن تعریف و ارکان حرکت، مهم‌ترین پرسشی که حکیمان الهی به پاسخ آن پرداخته‌اند، این است که حرکت در کدام مقوله صورت می‌گیرد؟ چنان که گذشت، پیش از صدرالمتألهین غالباً حرکت را در چهار مقوله کم، کیف، أین و وضع منحصر می‌دانستند؛ اما وی با ارائه نظریه‌ی حرکت در جوهر، اثبات کرد که جهان مادی، سراسر سیال و گذرا است و لحظه‌ای آرام و قرار ندارد و تا زمانی که استعدادهای وجودی او به فعلیت نرسد، از حرکت باز نمی‌ایستد.
صدرالمتألهین شبهه‌ی «عدم بقای موضوع» و شبهه‌ی مانند این شبهه‌ها را ناشی از درآمیختگی احکام ماهیت و وجود می‌داند. اما سخن ملاصدرا در اثبات حرکت جوهری بر این پایه استوار است که وجود شیء، همه چیز شیء است و ماهیت امری اعتباری است. این همان اصل اصالت وجود و یا تقدم وجود بر ماهیت است که ضرورت نگرش وجودی را برای درک درست معنای حرکت و حقیقت آن فراهم می‌سازد.
در فلسفه‌ی ملاصدرا حرکت طبیعی ارسطویی و تغییر دفعی یک جوهر به جوهر دیگر که ابن‌سینا آن را همراه با تغییر تدریجی پذیرفته و از آن به کون فساد تعبیر کرده است، جای خود را به حرکت جوهری «وجودی» می‌دهند که از فیض لایزال الهی که دائم الفیض و دائم الفضل است، نشأت می‌گیرد، البته با توجه به این نکته که منبع فیض، ایجاد حرکت نمی‌کند، بلکه موجود صور دائمی به هم پیوسته‌ای است که نفس حرکت ثمره‌ی آن است. هم‌چنین صدرالمتألهین برخلاف ارسطو و ابن‌سینا، بحث حرکت را مربوط به متافیزیک دانسته و آن را در ذیل بحث تقسیم وجود، به ثابت و سیال مطرح می‌کند. البته منظور او از وجود در این‌جا حقیقت وجود است نه مفهوم آن. در نتیجه، به نظر او حرکت، نحوه‌ی وجود سیال است و وجود سیال، مرتبه‌ای از مراتب حقیقت عینیه‌ی وجود است.
این حقیقت نیز در پرتو اصل تمایز میان مراتب تشکیکی حقیقت وجود معنا پیدا می‌کند؛ زیرا به نظر او حقیقت وجود در یک تقسیم کلی دارای دو مرتبه است. یکی مرتبه‌ی وجود ثابت و دیگری مرتبه‌ی وجود سیال، که حرکت نحوه‌ی وجود سیال و لازم لاینفک آن است.
براساس این نظریه، سیلان و ثبات، دو وصف تحلیلی برای وجود سیال و ثابت هستند؛ یعنی چنین اوصافی نیاز به موصوف عینی و مستقل ندارند. البته این سخن، اختصاصی به حرکت جوهری ندارد، بلکه در همه‌ی انحای حرکت، باید حرکت را عرض تحلیلی برای موضوع به شمار آورد و آن را به وجود نسبت داد. زمانی که در موجودات سیال و متغیر، سیلان و تجدید، نحوه‌ای از وجود و هستی آن‌ها باشد، دیگر نمی‌توان بین حرکت متحرک، تمایزی را که در فلسفه‌های پیشین، بین عرض و موضوع قائل بوده‌اند، مطرح کرد. از این رو، پرسشی درباره‌ی این‌که در حرکت جوهری، خود شیء و موضوع حرکت چه می‌شود، پرسشی است برخاسته از دیدگاه اصالت ماهیتی؛ اما براساس اصالت وجود، خود شیء همان وجود متحرک است، نه چیزی که آن چیز در حرکت است.53
صدرالمتألهین اتصال را از ضروریات نحوه‌ی وجود سیال و متغیر می‌داند، نه ماهیت آن، به نظر او وجود سیال، وجود پخش و گسترده‌ای است که پابه‌پای حرکت و در هر لحظه اجزا و قطعات آن تحقق می‌پذیرند؛ اما این اجزا و قطعات، از وحدتی اتصالی و در نتیجه، از وحدت شخصی برخوردارند. به همین علت می‌توان از بقای موضوع، در عین تحول جوهری آن سخن گفت. وی با ذکر مثالی، وحدت شخصی سیاهی را سیاه‌تر شدن می‌داند و بقای شخصیت جوهر را نیز در عین تحول اتصالی، بر همین مبنا استوار می‌سازد. مبنا در هر دو جا (چه حرکت در اعراض و چه حرکت در جوهر) این است که متصل واحد، وجود واحد دارد. (همان)
به این ترتیب، صدرالمتألهین به نوع دیگری از اتصال که «اتصال وجودی» نام دارد. معتقد است. اتصال وجودی یعنی حضور همه‌ی هستی‌های پیشین، در هستی کنونی یک شیء. این حضور، به صورت ترکیب هستی کنونی از هستی‌های پیشین نیست، بلکه هستی کنونی، حقیقت واحدی است که همه‌ی کمالات وجودی هستی‌های پیشین را به اضافه‌ی کمالات وجودی برتر، در خود به نحو بساطت و وحدت دارد. از این رو، حرکت را نمی‌توان به «تناوب فعلیت‌ها» تفسیر کرد. بلکه حرکت مانند امتداد واحد و پیوسته‌ای است که در طول زمان تصور می‌شود و متحرک در همه‌ی مراحل حرکت، وحدت حقیقی خود را حفظ می‌کند. این سخن، برخلاف دیدگاه کسانی است که بین مقاطع گذشته و آینده قائل به تمایز وجودی هستند. (اکبریان، 1386، ص136-146)
به بیان دیگر، از آن‌جا که حرکت جوهری، در وجود صورت می‌پذیرد، اشتداد و استکمال وجودی و تحول و تغییر در آن، مستلزم انقلاب در ذاتیات ماهوی شیء نخواهد بود. از سوی دیگر، چون این تحول، به صورت تدریجی و لبس بعد از لبس انجام می‌گیرد، پیوستگی و اتصال موجود در آن حافظ تشخص و وحدت آن خواهد بود.

اثبات حرکت در جوهر
صدرالمتألهین در آثار خویش به ویژه اسفار براهین متعددی در اثبات حرکت جوهری اقامه کرده است که برای رعایت اختصار تنها به یک مورد از این براهین اشاره می‌کنیم:
ملاصدرا زمان را یک امتداد نامرئی یا بعد چهارمی از وجود مادی می‌داند. از نظر او زمان‌مندی اجسام، نشانه‌ی نوعی امتداد در هستی آن‌هاست و حکایت از حرکتی عمیق و بنیادین در جهان دارد که در هیچ لحظه‌ای جهان را برقرار سابق خویش وا نمی‌گذارد. عبارات وی در چهار بعدی بودن موجودات مادی صراحت تام دارد. (ملاصدرا، 1383، ج3 ، ص138-143)
هر موجود مادی در تحلیل دقیق او دو امتداد دارد: یکی در بستر مکان و دیگری در بستر زمان. کشش مکانی موجود سه بعد هندسی است و کشش زمانی منبعث از سیلان درونی کائنات مادی است. از نظر صدرا این خاصیت در هر پدیده‌ای که بتوان آن را با معیارهای زمانی و مکانی سنجید، وجود دارد. اگر پدیده‌های مادی دارای چنین امتداد گذرایی نبودند، نمی‌توانستیم آ‌ن‌ها را با مقیاس‌های زمان اندازه‌گیری کنیم، چنان‌که اگر امتدادهای مکانی و مقادیر هندسی نداشتند، با مقیاس‌های طول و سطح و حجم اندازه‌گیری نمی‌شوند. نمی‌توان چیزی را که ذاتاً امکان پذیر نیست در مکان جای داد و نمی‌توان جسمی را که ذاتاً قرار و آرام دارد، در زمان جای داد.
گذشت زمان بر چیزی، نشانه‌ی آن است که آن چیز ذاتاً پذیرای زمان است. به همین دلیل موجوداتی که نه در زمان‌اند و نه با زمان، بلکه بیرون از زمان‌اند، چون خدا و مجردات محضه دارای عمر زمانی نیستند و نمی‌توان آن‌ها را زماناً مقدم بر حادثه‌ای و یا مؤخر از آن دانست، زیرا وجود ثابت آن‌ها شخصیتی با امتداد گذرا و نوشونده‌ی زمان ندارد. اما موجوداتی که هستی ‌آنها نسبت به اجزای زمان بی‌تفاوت نیست و در هر لحظه به گونه‌ای هستند و همراه با تغییری، هویتشان با زمان پیوندی ریشه دار دارد و نه پیوندی بالعرض و مصنوعی و تحمیلی از خارج و از این رو نمی‌توان موجودات مادی را موجوداتی پنداشت ذاتاً آرام و به تبع زمان ناآرام.
فإنّ العقل المستقیم یحکم بأنّ شیئاً من الاشیاء الزمانیه او المکانیه یمتنع بحسب وجوده العینی و هویته الشخصیه أن ینسلخ عن الاقتران بهما و یصیر ثابت الوجود، بحیث لایتخلف علیه الاوقات و لایتفاوت بالنسبه الیه الامکنه و الاحیاز. و من جوز ذلک فقد کابر مقتضی عقله و عاند ظاهره باطنه و لسانه ضمیره. (ملاصدرا، 1380، ج7، ص373)
بدین ترتیب ملاصدرا از طریق شناخت حقیقت زمان به عنوان امتدادی گذرا از موجودات جسمانی دلیلی بر وجود حرکت در جوهر اقامه می‌کند. بر این اساس او هر موجود مادی را زمان‌مند و دارای بعد زمانی می‌داند. از نظر او زمانی که در پدیده‌های زمان‌مند و دخالت دارد، همان زمان حرکت جوهری است و قطع حرکت جوهری به منزله‌ی قطع زمان است. در چنین دیدگاهی، جهان در مجموع حرکتی بنیادین است و این حرکت عین هستی و هویت آن است.
اینک بهتر می‌توان دریافت که چرا نمی‌توان گفت که جهان هست و زمان از روی آن می‌گذرد، بلکه باید گفت جهان لحظه‌ی بعد هنوز نیست و باید پدید شود. تصور صحیح از زمان به ما می‌گوید که زمان امتدادی است گذرا از موجودات جسمانی، نه ظرف مستقلی از آ‌نها که در آن گنجانده شوند. از این رو نه زمان چیزی است که مستقل از جهان عبور کند و نه جهانی مستقل از زمان تحقق دارد.
در واقع جهان یک متحرک است با یک حرکت و حرکت از آن‌جا که یک موجود سیال و تدریجی الوجود است، اجزایی گسترده در بستر زمان خواهد داشت که هیچ‌گاه با هم جمع نمی‌شوند و تا یکی از آن‌ها نگذرد و معدوم نشود، جز دیگری از آن به وجود نمی‌آید. بدین