، -، مفهوم:، آرایه‌های، ادبی:

عباس باقی بوده است و مشرکین آن را زیارت می‌کرده اند … . (خزائلی، 1371: 282)

118 – تخــت جمشــید و تــاج نــوشــروان
آرزومنـــد پـــای و تــارک تـــوســـت
واژگان: تخت جمشید: تخت سلیمان، قالیچه‌ی سلیمان. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: تخت معروف جمشید (سلیمان) و تاج با عظمت و زیبای خسرو انوشیروان در آرزوی آن هستند که به پا و پیشانی تو برسند تا بر تخت بنشینی و تاج بر سر نهی.
آرایه‌های ادبی: بیت دارای لفّ و نشر مرتّب است. پای به تخت و تارک به تاج برمی‌گردد.

119 – بـر حسـودت کــه عطسـه ی دیــو اسـت
صبـــح‌دم، خنــده‌ی پــلارک تــوســت
واژگان: عطسه: نتیجه، محصول. (معین)
معنی و مفهوم: برای حسود و دشمن تو که زاده و نتیجه‌ی دیو (شیطان) است، درخشش برق شمشیر تو به منزله‌ی صبح دم و طلوع آفتاب است (او دیگر صبح دم را نخواهد دید)
آرایه‌های ادبی: خنده‌ی پلارک اضافه‌ی استعاری و خنده استعاره از برق و درخشش شمشیر است. حسود و دشمن شاه به فرزند دیو (شیطان) مانند شده است .

120 – بخــت تــو کــودک و عــروس ظفـــر
انتـــظار بـــلوغ کــــودک تـــوســـت
معنی و مفهوم: بخت و اقبال تو، همانند کودکی است که هنوز به بلوغ نرسیده است و پیروزی و ظفر مانند عروسی می‌باشد که منتظر است تا بخت و اقبال تو به بلوغ برسد و با او ازدواج کند و همیشه همراه بخت تو باشد.
آرایه‌های ادبی: بخت شاه به کودک و ظفر به عروس تشبیه شده است و این عروس منتظر است تا کودک به بلوغ برسد و با هم ازدواج کنند.

121 – ملـک المــوت مــال و عیســی حـــال
بــذل بسـیار و حــرص انــدک تـوســـت
واژگان: ملک الموت: فرشته‌ی مرگ، عزرائیل. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: بذل و بخشش بی حدّ تو، همچون عزرائیل قاتل مال و ثروت است و آن را از بین می‌برد و حرص و طمع اندک تو نسبت به مال دنیا، مانند حال و روحیّه‌ی عیسی مسیح است که چندان طمع و تعلّقی به دنیا نداشت.
آرایه‌های ادبی: بیت دارای لف و نشر مرتّب است، ملک‌الموت مال به بذل بسیار و عیسی حال به حرص اندک مربوط می‌شود. بیت تلمیح دارد به احوال عیسی(ع) که طمعی به مال دنیا نداشت.

توضیحات:
ملک الموت: عنوان ملک الموت در سوره‌ی سجده آیه‌ی یازده مسطور است. بر حسب مشهور عام، ملک الموت عزرائیل می‌باشد، لکن این نام در قرآن مجید مذکور نیست. عزرائیل مرکب از دوکلمه‌ی عبری به معنی نصرت خداست … . عزرائیل نزد ما مسلمانان،یکی از چهار فرشته‌ی مقرّب است و صورت او در ادبیات یهود و داستان‌های اسلامی تقریباً به یک نحو وصف می‌شود. دارای چهار هزار بال است و تمام بدن او از چشم و زبان پوشیده شده است. عظمت اندام‌های او به اندازه‌ای است که اگر آب دریاها را بر جسد او بریزند قطره‌ای به زمین نمی‌رسد… . در آسمان دوم یا هفتم بر سریری نشسته و در زیر تخت او درخت حیات قرار دارد. (خزائلی، 1371: 610)

122 – مشـتری چــک نــویس قـدر تــو بــس
کــه سـعادت ســجلّ آن چــک تــوسـت
واژگان: مشتری: یکی از بزرگ‌ترین سیّارات منظومه‌ی شمسی است که به چشم ما بعد از زهره، از سایر سیّارات منظومه‌ی شمسی درخشان‌تر است. (معین) سجل: عهد نامه، چک داد و ستد. (معین)
معنی و مفهوم: برای بزرگی قدر و منزلت تو، همین کافی است که سیّاره‌ی مشتری که سعد اکبر است برای مقام تو حواله می‌نویسد و سعادت و خوش‌بختی، آن حواله و چک را تصدیق و تأیید می‌کند.

123 – بـابـکت بــادِ قـدس شــد، چــه عجــب
عیسـی بـــاد قـــدس، بــابـک تـوســت
واژگان: بابک: پرورنده، پدر، پدر عزیز و نازنین. (دهخدا) (ک برای تحبیب است)
معنی و مفهوم: تو چنان روحانی و لطیف هستی که به نظر می‌رسد همچون حضرت عیسی، باد قدسی پدر توست و تو را به وجود آورده است و این شگفت نیست. اصلاً عیسی که خود از باد قدسی به وجود آمده، پدر تو است.
آرایه‌های ادبی: بیت تلمیح دارد به خلقت حضرت عیسی (ع) که از پدر زمینی نبود بلکه از وجود بادی قدسی که جبرئیل با خود آورده بود، به وجود آمد. شاعر در وصفی اغراق گونه شاه را در لطافت روح به عیسی مانند کرده که از بادی قدسی به دنیا آمده است. عیسی باد قدس اضافه‌ی تشبیهی.

124 – بـا یتیـمی چــو مصطــفی مــی ســـاز
چــه کنـی؟ جبــرئیـل اتـابــک تـوسـت
واژگان: اتابک: مؤدّب و مرّبی کودک بالخاصّه شاهزادگان، پدر بزرگ. (دهخدا).
معنی و مفهوم: ای ممدوح، تو نیز مانند محمد مصطفی (ص) که یتیم بود، با درد یتیمی خویش بساز، که چاره‌ای جز سازش نیست و نگران نباش؛ زیرا که همچون پیامبر، جبرئیل مرّبی و پرورنده‌ی توست.
آرایه‌های ادبی: ممدوح در یتیمی و این که جبرئیل از او مراقبت می‌کند به پیامبر (ص) مانند شده است.

125 – در جــهان، مــالــک جــهان ســـخن
مــادح حضــرت مبـــارک تــــوســـت
واژگان: مادح: ستایشگر و مدح کننده. (آنندراج)
معنی و مفهوم: در این عالم، صاحب و مالک دنیای سخنوری و شاعری (خاقانی) ثناگر و ستایش‌گر پیشگاه میمون و مبارک تو می‌باشد.
آرایه‌های ادبی: جهان در بیت تکرار شده و مالک جهان سخن استعاره از خود شاعر است .

126 – شـد عطــارد بــه نطـق، صــد یــک او
چـون بــه خُلـق، آفتـاب صـد یـک توسـت
واژگان: عطارد: ستاره‌ای معروف که بر فلک دوم تابد و آن را دبیر فلک گویند. (غیاث)
معنی و مفهوم: عطاردکه کاتب و سخنور آسمان‌هاست در نطق و سخن‌وری به اندازه‌ی یک صدم ثناگر تو (خاقانی) می‌باشد، همان‌گونه که آفتاب در خلق و خوی نیکو، به اندازه‌ی یک صدم تو به حساب می‌آید.
آرایه‌های ادبی: عطارد و آفتاب با هم تناسب دارند. بیت دارای تشبیه تفضیل مضمر است. شاعر خود را در سخن وری برتر از عطارد و ممدوح را در خلق و خو برتر از خورشید دانسته است .

توضیحات:
عطارد: سیّاره‌ای منظومه‌ی شمسی و نزدیک‌ترین سیّارات به خورشید است. قطر استوای عطارد (4800) کیلومتر و جرم آن 05/0 جرم زمینی، سنگینی ویژه‌ی آن 3/5 خروج از مرکز مدار آن 204/0 فاصله‌ی متوسط عطارد از خورشید تقریباً 6/57 میلیون کیلومتر است. اوج عطارد به 8 درجه‌ی عقرب و حضیض او در شور و در دو تثلیث اوج او می باشد که 8 درجه از دو برج حوت و سرطان است . عطارد را از قول ارسطو کوکبی روحانی گفته‌اند … . در مدلولات کواکب نیز عطارد کوکب حکما و طبیبان و منجمان و شعرا و اذکیا و دیوانیان و کاتبان و نقّاشان و اهل بازار و دین و نطق و پاکی و ادب و صنایع دقیقه است. (مصفّی، 1366: 512-511)

127 – گـــر بمـــانـم ز آســـتان تـــو دور
عـــــار دارم ز آســــتان مــــلوک
معنی و مفهوم: ای ممدوح، اگر من از آستان و پیشگاه تو دور بمانم، از این که به پیشگاه پادشاهان دیگر بروم عار دارم و آن را ننگ می‌دانم.

بند دوازدهم:
کلمات قافیه: سریر، ضمیر، مسیر و …
حروف اصلی قافیه: ی ر
حرف روی: ر
حروف الحاقی: ندارد
ردیف: نتوان یافت

128 – چـون تــو گـردون سریــر، نتـوان یافـت
چــون مــن اختــر ضمـیر، نتــوان یـافـت
واژگان: سریر: تخت پادشاهی، اورنگ. (معین)
معنی و مفهوم: ای ممدوح من، هیچ کس را نمی‌توان در این جهان یافت که در عظمت و بزرگی به پایه‌ای باشد که چون تو آسمان به منزله‌ی تخت سلطنتش باشد و در میان سخنوران نیز، نمی‌توان فردی پیدا کرد که ذهن و ضمیرش چون ضمیر من، در روشنی و درخشانی همچون ستاره باشد.
آرایه‌های ادبی: گردون سریر و اختر ضمیر هر دو اضافه‌ی تشبیهی مقلوب هستند.

129 – آفتــابی و جـــز بــــه درگــاهــــت
اختـــران را مســـیر نتـــوان یـــافـــت
معنی و مفهوم: تو مانند آفتاب هستی که همه جا را روشن می‌کند و فقط از درگاه تو می‌توان مسیر حرکت ستارگان را پیدا کرد.
آرایه‌های ادبی: ممدوح در تشبیه بلیغ به آفتاب مانند شده که به وسیله‌ی آن می‌توان مسیر حرکت ستارگان را پیدا کرد.

130 – جــز بـــه صــدرت عیـــار دانــش را
نـــاقـــدان بصـــیر، نتـــوان یــافـــت
واژگان: عیار: اندازه کردن، امتحان. (معین) ناقد: سره کننده‌ی درهم و دینار، صرّاف. (معین) بصیر: بینا، دانا. (معین)
معنی و مفهوم: فقط در حضور و پیشگاه تو می‌توان ناقدانی بینا و آگاه به ارزش علم پیدا کرد که بتوانند ارزش و عیار علم و دانش را مشخص کنند.
آرایه‌های ادبی: عیار با ناقد تناسب دارد.
131 – گفتـــی از رســــم ســـی هــــزار درم
کـــم ز ســی نیــزه گیــر نتـوان یـافــت
132 – لیــکن از صـــد هــزار نیـــزه‌ی تــــو
ایـــن قلــم را نظـــیر نتـــوان یــافــت
معنی و مفهوم: گفتی با سی هزار درهم پول، می‌توان سی نیزه دار جنگجو را به خدمت گرفت. مزد هر یک هزار درهم است؛ امّا اگر در میان صد هزار نیزه بگردی، برای قلم من نظیر و مانند نخواهی یافت.
( از این ابیات می‌توان مستمری و حقوق خاقانی را مشخص کرد.)

133 – سخـن ایـن اسـت، نــاگـزیــر جهــان
عِــوَضِ نـــاگــزیـــر نتــوان یــافـــت
معنی و مفهوم: آری، از هر چیزی در جهان چاره و گزیری است؛ امّا از سخن گزیری نیست و هیچ جایگزینی برای آن نمی‌توان یافت.

134 – تــا چــو تیــغم بـــه زر نیــارایـــی
خـــاطــرم را چـــو تیــر