گفت‌وگوی ادیان صورت‌ها و ساختارهای مختلفی به خود گرفته است. از گفت‌وگوهای رسمی میان رهبران و روحانیون دینی گرفته تا گفت‌وگوهای محققان در سنّت‌های دینی مختلف و یا گفت‌وگوهای موضوعی برای بررسی رویکردهای اخلاقی، ارائه تدابیر دینی و راه‌ حل‌هایی برای مشکلات مشترکی نظیر خشونت، بحران‌های زیست محیطی و مواردی از این دست. بورسلویس صور گوناگون گفت‌وگوی ادیان را در ضمن سه مفهوم «گفت‌وگوی سرها»، «گفت‌وگوی دل‌ها» و «گفت‌وگوی دست‌ها» دسته‌بندی نموده است. مفهوم نخست عموماً ناظر به گفت‌وگوهایی است که با محوریت شناخت عقلی متقابل نسبت به سنّت‌های دینی طرفین گفت‌وگو صورت می‌پذیرد. مفهوم دوم بیشتر به گفت‌وگو در باب تجارب و تأمّلات روحانی و معنوی ادیان ناظر است و مفهوم سوم به آن قسم از گفت‌وگوهای دینی اشاره دارد که به انگیزه‌ی تعامل مشترک دو یا چند دین برای یافتن راه‌های برون رفت از معضلات عینی مشترک صورت می‌پذیرد.
هدگز در کتاب اخیر خود تحت عنوان «مناقشاتی در باب گفت وگوی ادیان و الهیات ناظر به ادیان » در مقام گونه‌شناسی گفت‌وگوی ادیان به ارائه چهار مدل زیر پرداخته است:
1ـ گفت‌وگوی معطوف به تبادلات الهیاتی: گفت‌وگوی ادیان در این مدل، نظری و عقلانی است و عموماً با مفاهیم الهیاتی و فلسفی گره خورده است.
2ـ گفت‌وگوی معطوف به زندگی: گفت‌وگو در این سطح بر محور زندگی عادی پیروان ادیان مختلف می‌چرخد و آنچه مهم است، تعاملات فردی و اندرکنش‌های متقابلی است که در مواجهات فردی پیروان ادیان با یکدیگر رخ می‌دهد.
3ـ گفت‌وگوی معطوف به کنش: در این گونه از گفت‌وگو آنچه پیروان ادیان مختلف را دور یکدیگر گرد می‌آورد، چالش‌های عینی و مشکلات ملموس این‌جهانی است که مقابله با آن‌ها نیازمند اقدام عملی است. دغدغه‌های زیست‌محیطی، بحران خانواده، نقض حقوق بشر و نمونه‌هایی از این دست، انگیزه‌های نیرومندی جهت برپا داشتن گفت‌وگوی معطوف به عمل به شمار می‌روند.
4ـ گفت‌وگوی معطوف به تجربه دینی: در گونه اخیر از گفت‌وگوی ادیان، دغدغه مشارکان در گفت‌وگو، به اشتراک گذاشتن تجربه‌های معنوی و عرفانی است که ریشه در سنّت‌های دینی مختلف دارند. این پژوهش بیشتر ناظر به قسم اول از گونه‌شناسی فوق است که تا حدودی با صورت نخست از گونه‌شناسی بورسلویس نیز هم‌مرز است.
2ـ2ـ2ـ اهداف گفت‌وگوی ادیان
اهدافی که برای گفت‌وگوی ادیان ترسیم می‌شود عموماً ناظر به کسب معرفتی بهتر درباره‌ی‌ «دیگریِ دینی» و سنّت دینی او است؛ شناختی که چه بسا به درک بهتری از سنّت دینی خود و به شناخت عمیق‌تری از خدا و یا حقیقت غایی می‌انجامد. گفت‌وگوی ادیان در راستای این هدف شکل می‌گیرد که طرفین گفت‌وگو به فهم بهتری از سنّت دینی و آموزه‌های دینی یکدیگر نائل شوند و دیدگاه‌های همدیگر در باب واقعیت و حقیقت را بهتر درک کنند. هدف غایی گفت‌وگوی ادیان ایجاد شناخت متقابل و روابط سازگار میان ادیان است، نه واداشتن دیگران به پذیرش آموزه‌های دین خود. گفت و شنود و توافقاتی که در خلال گفت‌وگوی ادیان رخ می‌دهد، اگرچه مطلوب است، اما هدف غایی نیست.
به بیان کونگ ‌»جز این نباید انتظار داشت که‌ گفت‌وگوی ادیان ما را تغییر دهد، نه‌ تنها تغییرِ پاسخ‌هایمان بلکه تغییر سوال‌هایمان، امری که نه‌ تنها درک‌مان را از عالم و آدم، بلکه درک‌مان از خدا را نیز تغییر می‌دهد.» کونگ می‌گوید: گفت‌وگوی ادیان افق معرفتی‌ ما را گسترش می‌دهد و این بسط و گسترشِ افق معرفتی دو فایده دارد: نخست آنکه دین خود را بهتر بشناسیم و دیگر آنکه ادیان دیگر و پیروان سنّت‌های دیگر را بهتر بشناسیم؛ چرا باید با هم گفت‌وگو کنیم؟ اول از همه، برای آنکه به شناخت بهتری از معاصران‌مان برسیم و دیگر، شناخت بهتر خودمان که تنها از راه مقایسه و مواجهه با امور دیگر حاصل می‌شود؛ چنانکه گفته‌اند اگر فقط انگلستان را بشناسی، انگلستان را نمی‌شناسی.»
بر همین اساس است که سویدلر یکی از اهداف عمده‌ی گفت‌وگوی ادیان را تغییر نگاه انسان‌ها به نفس گفت‌وگو می‌داند. گفت‌وگوی ادیان صرفاً امری تشریفاتی و صوری نیست. او خاطر نشان می‌کند که گفت‌وگو فی نفسه منجر به ایجاد و ترویج نگرش‌های مثبت نسبت به پیروان سایر ادیان می‌شود و ارزیابی مثبت از «دیگریِ دینی» را پر رنگ می‌سازد. این امر فضای مناسبی را پدید می‌آورد که توجه به توصیه‌های ایجابی ادیان در باب احترام به غیر هم‌کیشان، مدارا با ایشان و محبت به آنان را بیش از پیش هموار می‌کند.
از منظر تریسی، اگر چه گفت‌وگو، به صورت ضمنی بر همسانی و مشابهت تمایل دارد، اما با بهره‌گیری از هرمنوتیک پساگادامری می‌توان نشان داد که گفت‌وگو با دیگری چگونه ما را با دنیایی از معانی، تفاسیر و انتخاب‌های متفاوتی آشنا می‌سازد که ممکن بود برای ما نیز اتفاق بیفتد. تریسی خاطر نشان می‌کند که هدف اصلی گفت‌وگو آن است که دیگری را همان‌گونه که هست بشناسیم؛ بدون آنکه «دیگربودگی» او را نادیده بگیریم و یا آن را به مشابهت و همسانی سطحی فرو بکاهیم.
با این بیان، گفت‌وگوی ادیان ظرفیت‌های محتملی را در اختیار طرفین گفت‌وگو قرار می‌دهد و مشارکان در گفت‌وگو را با تفسیرها و تلقّی‌های دیگری از مضامین دینی آشنا می‌سازد که می‌تواند به دگرگونی فرد و یا هویّت دینی وی بیانجامد. به همین خاطر است که امکان دگرگونی و تغییر با گفت‌وگوی ادیان پیوند خورده است.
سویدلر سه مفهوم گفت‌وگو، شناخت و تغییر را به شکلی زنجیروار در کنار هم قرار می‌دهد و تأکید می‌کند که پیوند این سه عنصر است که گفت‌وگوی ادیان را در موضع حقیقی آن می‌نشاند. اگر پیوند میان این سه عنصر گسسته شود، و اگر گفت‌وگوی ادیان به حلقه سوم، (تغییر) منجر نشود، تحقق دو حلقه پیشین نیز با تردید مواجه است.
فراتر از تمامی مقاصد اجتماعی نظیر ساختن فضایی از مدارا و سازگاری میان جوامع انسانی، نظریه‌ پردازان گفت‌وگوی ادیان بر این عقیده‌اند که هدف بنیادین گفت گوی ادیان فراگرفتن از یکدیگر در فرایند تبادل است. فراگیری یا فهم در گفت‌وگوی ادیان با گونه‌ای از داد و ستد در ارتباط است که منجر به فرایند غنای معرفت یا نگرش درباره‌ی‌ «دیگریِ دینی» و سنّت دینی‌اش و نیز «خود» و سنّت دینی متعلّق به خود می‌گردد. گفت‌وگو کنندگان در صدد تغییر عقاید «دیگری» نیستند؛ مقصود از گفت‌وگو غلبه و تفوّق نیست. به تعبیر سویدلر «هدف کلی گفت‌وگو برای هر یک از طرفین گفت‌وگو، فراگیری و در پی آن تغییر و دگرگونی است.»
کورنیل محرک اصلی برای پا نهادن به عرصه گفت‌وگوی ادیان را کشف بیشتر و بهتر «دیگریِ دینی» می‌داند که رسیدن به معرفت و شناخت عمیق‌تری درباره‌ی‌ سنّت‌های دینی دیگر در دنیای تکثّر دینی را فراهم می‌آورد. از نظر کورنیل، آموختن و شناخت که هدف غایی گفت‌وگوی ادیان است، صرفاً تصاحب داده‌های پراکنده و بیرونی درباره‌ی‌ «دیگریِ دینی» یا «دین دیگر» نیست، بلکه معنایی عمیق‌تر دارد که ناظر به تزریق تجربه‌ی دین دیگر در تمام هستی شخص است. او می‌گوید: «در سطح بسیار نازل، گفت‌وگوی ادیان ممکن است گونه‌ای از «تبادل اطلاعات و داده ها» و ابزاری برای «مدارا و فهم متقابل» تلقّی شود … اما فراتر از این انباشت داده‌ها درباره‌ی‌ «دیگری»، گفت‌وگوی ادیان حاکی از امکان یادگیری از دین دیگر است … شناخت حقیقی «دیگریِ دینی» چیزی بیش از آگاهی راجع به آموزه‌ها و شعائر دین دیگر است؛ پیش‌فرض شناخت حقیقی «دیگریِ دینی»، تمایل برای ورود به فضای دینی دیگری و شناخت او از درون است.»
فراگیری در گفت‌وگوی ادیان، فرایندی کل نگرانه است. شناختی که در گفت‌وگوی ادیان مدّ نظر است، صرفاً گردآوری داده‌های پراکنده و چندپاره درباره‌ی‌ «دیگریِ دینی» نیست، بلکه فهمی است که با تمامی هستی آدمی سر و کار دارد.
2ـ2ـ3ـ بسترهای الهیاتی گفت‌وگوی ادیان
گفت‌وگوی ادیان دست کم در سطح الهیاتی آن همواره در بستر یکی از پارادایم‌های الهیاتی صورت می‌پذیرد. آگوستین دی‏نویا، در گونه‌شناسی مفیدی که از مواضع الهیاتی نسبت به «دیگریِ دینی» ارائه کرده است، سه رویکرد انحصارگرایی، شمول‌گرایی و کثرت‌گرایی را بر شمرده است که گفت‌وگوی ادیان در هر یک از آن‌ها نتایج متفاوتی خواهد داشت. این سه مدل الهیاتی در الهیات ناظر به ادیان دسته‌بندی می‌شوند.
«هر یک از مدل‌های الهیات ناظر به ادیان صرفاً یک فرضیه الهیاتی نیست، بلکه رابطه‌ی خاصی با پیروان دیگر ادیان را موجب می‌شود و یا از گونه‌ای ارتباط با پیروان دیگر ادیان جلوگیری می‌کند.» پذیرش هریک از الگوهای نظری الهیات ناظر به ادیان، در عمل تبعاتی برای گفت‌وگوی ادیان در پی خواهد داشت و بر رابطه میان هویّت دینی و گشودگی نسبت به دیگری در گفت‌وگوی ادیان تأثیرگذار است.
گفت‌وگوی ادیان نوعی هم‌سخنی و تعامل با دیگری است. بدیهی است که نوع ارزیابی و تصویری که هر یک از مشارکان در گفت‌وگو نسبت به دیگری دارد، در چگونگی ارتباط او با دیگری تأثیری مستقیم دارد. هر یک از الهیات انحصارگرا، شمول‌گرا و کثرت‌گرا، تفسیر الهیاتی متفاوتی از «دیگریِ دینی» ارائه می‌دهد که زمینه‌ی متفاوتی برای گفت‌وگوی ادیان فراهم می‌آورد. به تعبیر مورتنسن «از منظر الهیات مسیحی مشارکت در گفت‌وگوی ادیان بدون لحاظ الهیات ناظر به ادیان ممکن نیست.»
از منظر الهیاتی، گفت‌وگوی ادیان باید بر پایه‌ی سنجش و ارزیابی الهیاتی مناسب از دیگر سنّت‌های دینی استوار شود، چراکه رابطه‌ی مستقیم و آشکاری میان تفسیر الهیاتی تکثّر دینی و چگونگی ورود به گفت‌وگوی ادیان برقرار است. قرائت الهیاتی‌ای که هر یک از مشارکان در گفت‌وگوی ادیان نسبت به پیروان دین دیگر اتخاذ می‌کند و پارادایم الهیاتی‌ای که به منظور تفسیر دین دیگر از آن بهره می‌جوید، به شکل تمام عیار در کیفیت شکل‌گیری، کارایی و ثمربخشی گفت‌وگوی ادیان دخیل است.
ماریان مویرت از تعبیر «مدل‌های کلاسیک نجات‌شناختی » برای اشاره به گونه‌شناسی پیش گفته استفاده کرده است. وی از الهیات تطبیقی به عنوان الگوی مناسب‌تری برای گفت‌وگوی ادیان نام برده است که تکثّر ادیان را به رسمیت پذیرفته است و هدف غایی آن، شناخت بهتر دین خود در پرتو فراگرفتن از دین دیگر است.

مطلب مرتبط :   وهابیت، انگلیس، اسلام، حجاز، »،

فصـل سـوم
گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی
در الهیات ناظر به ادیان و الهیات تطبیقی

مقدمه
چنانکه در مبانی نظری اشاره شد، گفت‌وگوی ادیان ناظر به هم سخنی انسان‌هایی با رویکردها و نگرش‌های دینی متفاوت است. وجه تمایز این گفت‌وگو نسبت به گونه‌های دیگر هم سخنی، مبتنی بودن آن بر منظرها و جهان‌بینی‌های دینی مشارکان در گفت‌وگو و تعهد و وفاداری آنان نسبت به دین

  • 1
دسته بندی : علمی