شروانشاه بعد از تیمور، با موافقت و رضایت شاهرخ، استقلال خود را بازیافت و با اردوی زرین بر سر تصرف خوارزم و مناطق پیرامون دریای خزر نیز جنگ¬هایی انجام داد (بارتولد، 1375: 126) و رفته رفته به سوی استقلال حرکت کرد و سعی داشت تا از میان سه قدرت پیرامون خویش (شاهرخ تیموری، قرایوسف قراقویونلو و احمد جلایری) باج گذار هیچ یک از آنها نباشد. چنانچه استقلال خواهی خود را با شورش علیه امیرزاده تیموری، حاکم آذربایجان نشان داد. بطوریکه به دنبال مرگ تیمور، درگیری¬های نظامی بین شاهزادگان تیموری آغاز گردید. در این میان امیر بسطام جاگیر از امرای تیمور به نزد شیخ ابراهیم پناه برد و با او بر علیه عمر میرزا متحد شد. عمر میرزا امیر بسطام را از شروان شاه طلب نمود اما شیخ ابراهیم از تسلیم امیر بسطام خودداری کرد. نتیجه آن، تیرگی روابط عمر میرزا با شروان شاه و حمله شاهزاده تیموری به سوی شروان بود. شیخ ابراهیم برای مقابله با این تهاجم جبهه متحدی با امیر بسطام، سیدی احمد حاکم شکی و کستندیل حاکم گرجستان و پسر قرامان در قره باغ تشکیل داد؛ اما چون در این میان خبر رسید که ابوبکر میرزا و میرانشاه به سوی آذربایجان در حرکت هستند، عمر میرزا ترسید که مبادا جنگ او با شروانشاه منجر به تصرف آذربایجان از سوی برادرش گردد؛ بنابراین جمعی از اطرافیان از جمله نظام الدین شامی را برای عقد پیمان صلح به نزد شروان شاه فرستاد (حافظ ابرو، 1380: ج 4، 64؛ میر خواند، 1380: 5170-5169؛ روملو، 1384: 1-122) بدین ترتیب پیمان صلح بین طرفین برقرار شد. این صف آرایی در مقابل اخلاف تیمور، هر چند بی زد و خورد بود، اما گسترش حوزه نفوذ شروانشاه و تمایلات باطنی وی را آشکار می¬کرد.
عملکرد دیگر شیخ ابراهیم که نشانگر استقلال خواهی او باشد چنین ذکر شده است، در این زمان حاکمیت توقتمش خان در دشت قبچاق از بین رفته بود و در آن سرزمین شادی خان حکومت می¬کرد. دیگر تهدیدی از سوی لشکریان اولوس زرین به قلمرو شروان شاه صورت نمی¬گرفت؛ بنابراین شیخ ابراهیم در سیاست خود در ارتباط با تیموریان تغییر موضع داده و به دنبال حرکت عمر میرزا به جنوب ایران وی به تبریز آمد و این شهر را تصرف نمود. به نوشته میرخواند «گماشتگان امیر شیخ ابراهیم با مردم آذربایجان بر وجه احسن رفتار کردند و از مقتضی عدالت عدول ننمودند» او در مسجد جامع تبریز خطبه به نام شادی خان پادشاه دشت قبچاق خواند؛ ایلچی امیر آیدکو بهادر در آن انجمن حاضر بود (میرخواند، 1380: 1547) این چرخش در سیاست شیخ ابراهیم شیروان شاه در ارتباط با جانشینان تیمور حکایت از تمایل او به سوی دشت قبچاق برای حفظ حاکمیت خود داشت؛ اما با به قدرت رسیدن شاهرخ تیموری در هرات و بازگشت سلطان احمد جلایر از شام به عراق بار دیگر معادلات سیاسی در آذربایجان به هم ریخت در نتیجه شیخ ابراهیم در روابط خود با حاکم دشت قبچاق دوباره تجدید نظر کرد.
قرایوسف در این مدت قدرت زیادی یافته بود چنانچه پس از تحکیم قدرت خود در ایران رهسپار گرجستان شد. در جنگ 810 ق / 1407 م. گیورگی پادشاه گرجستان تا پای مرگ جنگید. پسر او کنستانتین در نبرد چالاقان به دلیل خیانت شروانیان حاضر در سپاهش، با سیصد نفر دیگر به اسارت قرایوسف درآمد. قرایوسف به دست خود، کنستانتین را به قتل رساند و دستور داد سیصد نفر از بزرگان را نیز قتل عام کردند (میر جعفری، 1375: 307).
از بدو قدرت گیری قراقویونلوها روابط میان ابراهیم و قرایوسف تیره شد. همه ملوک و والیان منطقه به غیر از شیخ ابراهیم، بعد از غلبه قرایوسف بر احمد جلایری، از وی اطاعت کردند. بنا به گفته¬ی خواندمیر «سبب توهم شروانشاه آن شد که در وقت توجه سلطان احمد به تبریز، پسر خود ملک کیومرث را جهت امداد به معسکر بغدادیان ( جلایریان ) فرستاد» (خواندمیر، 1343: 4-603) این سپاه کمکی در نزدیکی تبریز از ترکمانان قراقویونلو شکست خورد قرایوسف کیومرث را به اسارت گرفته و در ارجیش زندانی کرد(سومر، 1369: 100) شروانشاه برای استخلاص فرزند هدایا و سفیرانی نزد قرایوسف فرستاد؛ هر چند قرایوسف فرزند وی را آزاد کرد اما با تصور اینکه همکاری کیومرث با قرایوسف به استقلال دولت او لطمه وارد کرده است، فرزندش را کشت. ابراهیم تصمیم گرفت تا برای جنگ با قرایوسف نیروهای خود را گرد آورد (میرخواند، 1380: 5310-5307) در این لشکرکشی، شاه گرجی و سایر حکام و والیان منطقه نیز با خدم و حشم به ابراهیم پیوستند. جنگ در ساحل ارس به سال 815 ه.ق/1412 م. به وقوع پیوست. شروانشاه همراه با فرزندان خویش و قاضی شروان، مولانا ظهیرالدین و پادشاه گرجستان به اسارت ترکمانان درآمد (منجم باشی، 1285: 7-173؛ قزوینی، 1363: 213) اما وسعت نظر قرایوسف، شفاعت تجار و پیشه وران تبریز و مهارت شیخ ابراهیم در تملق و سخن پردازی در آزادی¬اش مؤثر بود (روملو، 1384: 8-191؛ سمرقندی، 1383: 2-141) ولی قرایوسف، کنستانتین و سیصد تن از سربازان گرجی را به تیغ مرگ سپرد (قزوینی، 1363: 213) او ضمن قبول تمام خزاین شروانشاه و ضمانتی که مردم تبریز در قبال آزادی وی پذیرفته بودند، تمام قلمرو سابق ابراهیم را به وی برگرداند: «ما حکومت شروان را از حدود شکی تا دربند باب الابواب از بلاد بقاع به دستوری که بیشتر امیر شیخ ابراهیم متصرف بود به او ارزانی داشتیم» (میرخواند، 1380: 5311) شفاعت تبریزی¬ها نشان از مردمداری بالای حکومت ابراهیم بود. گرایش به اطاعت تام از تیمور در مقابل خانات اردوی زرین، ایجاد روابط دوستانه با خانات بعد از مرگ تیمور، گرایش به استقلال در زمان جانشینان تیمور، روابط نامطمئن با ملوک گرجی و اطاعت از قرایوسف بعد از پی بردن به قدرت زیاد وی همه نمونه¬هایی از سیاستمداری شیخ ابراهیم و نشان از خراجگذار بودن این حکومت محلی به دیگر قدرت¬های برتر زمان خود بود.
جانشین شیخ ابراهیم، خلیل الله شروانشاه، سیاست¬های پدرش در حوزه روابط خارجی را تا حدی بدون تغییر ادامه داد. در زمستان 823 ه.ق حاکمیت سلطان خلیل بار دیگر از سوی شاهرخ تأیید گردید و شروانشاه توانست در 825 ه.ق شورش داخلی برادرش «منوچهرخان» را فرونشاند، حکومت خود را بر جمیع بلاد شروان استحکام بخشید، ولی در سال 827 ه.ق طی جنگی از نیروهای متحد گرجیان و امیر سیدی احمد حاکم شکی شکست خورد و دیارش به دست گرجیان تاراج گردید (روملو، 1384: صص 185، 178، 126، 123).
وجود دشمن مشترک یعنی ترکمانان قراقویونلو که تمایلات شیعی نیز داشتند، عامل مهمی در ارتباطات شروانشاهان و تیموریان بود. حمله اسکندر به شروان در 838 ه.ق/1434 م. با عقب¬نشینی از طرف شروانشاه پاسخ داده شد (غفاری، 1343: 193؛ قزوینی، 1363: 215) خلیل سفرایی را نزد دربارهای آق ¬قویونلو و شاهرخ گسیل داشت که هر کدام وضعیت شکننده شروان را در مقابل اسکندر گزارش می¬دادند (طهرانی، 1356: 107) خلیل الله نیاز مبرم به یک حامی برتر مانند تیموریان را هنگامی که موقعیت وی به واسطه شورش برادرانش در 838 ه.ق/1434 م. تهدید شد به اثبات رسانیده بود. شاهرخ در نتیجه تحرکات قرایوسف و پسرش اسکندر، در آذربایجان، مجبور شد تا بین 823 تا 838 ه.ق/1434-1420م. سه بار به آذربایجان و قفقاز لشکرکشی کند (رویمر، 1380: 151). حمله¬ی اسکندر میرزا به قلمرو شروانشاهان، تابع و داماد خاندان تیموری، در اواخر سال 837¬ ه.ق، لشکرکشی سوم شاهرخ به آذربایجان را در سال 838¬ ه.ق به دنبال داشت، چون امیر خلیل الله شیروانشاه، پسر پناهنده¬ اسکندر میرزا به نام یارعلی را به جای فرستادن به تبریز، به دربار شاهرخ در هرات اعزام کرده بود (همان، 32؛ روملو، 1384: 203؛ طهرانی، 1356: 107) و نیز تحریکات و تشویق های فرمانروای آق ها و تشدید منازعات خانگی قراها و اطاعت بعضی از برادران اسکندر میرزا از شاهرخ از عوامل دیگر لشکر کشی سوم به شمار می¬رود. در این لشکرکشی شاهرخ، از یک سو، نیرویی بزرگ در اختیار جهانشاه گذاشت و او را مأمور تسخیر سرزمین¬های اسکندر کرد و از دیگر سو، پسرش محمد جوکی را همراه با خلیل الله شروان مأمور حمله به اسکندر نمود. اسکندر که بیشتر فرماندهانش او را ترک گفته و به برادرش جهانشاه پیوسته بودند، به سلطان مراد اول عثمانی پناهنده شد. با فرار اسکندر، شاهرخ نیز به خراسان بازگشت و حکمرانی مناطق آذربایجان و اران را به جهانشاه واگذار نمود و فرمان ممهور به آل طمغا را به وی داد (سمرقندی، 1383: 250) و توصیه کرد که عادلانه حکمرانی کند. بدین ترتیب شاهرخ با به رسمیت شناختن حاکمیت قراقویونلوها بر مناطق آذربایجان و اران به عنوان نماینده خود، هم موفق به حفظ حیثیت و شرافت خود شد و هم اتحاد صوری امپراتوریش را حفظ نمود. بعد از این کشمکش¬ها و درگیری بین ملوک تیموری و قراها بر سر مناطق شروان و اران مشخص می¬شود که این مناطق به عنوان نواحی استراتژیکی و به عنوان دولت حایل و حکومت محلی برای هر کدام از این دول دارای اهمیت بوده است.
جهانشاه بعد از این ماجرا در بهار 822ه.ق/1467م. به جانب شروان حرکت کرد و این منطقه را تا دربند مورد تهاجم قرار داد و فرخ یسار را که در سال 818 ه.ق/64-1463م. به جای پدرش به حکمرانی رسیده بود، ولی در مقابل وی چندان از در اطاعت و ارادت بر نیامده بود، مجبور به اطاعت کرد (خلیل ینانچ، 1375: 278).
در دوره فرخ یسار (دوره سلطنت 906-867ه.ق/1501-1463م.) جانشین خلیل الله اول، روابط سیاسی منطقه دچار تغییراتی شد که خود نتیجه ورود بازیگران جدید به این عرصه و به دنبال آن ضعف و حذف قدرت¬¬های قبلی در عرصه سیاسی بود. در رقابت میان جهانشاه و اسکندر قراقویونلو، شاهرخ که حکومت جهانشاه را به رسمیت شناخته بود، از این زمان به بعد امرای شروان با «جهانشاه بن قرایوسف ترکمان» که حاکم دست نشانده شاهرخ در آذربایجان بود، همکاری نمودند (روملو، 1384: 208، 209، 228؛ عالم آرای شاه اسماعیل، 1384: 25). جهانشاه در سیاست خارجی موفقیت¬های نسبی کسب کرده بود و قلمرو خود را – از نواحی غربی دریاچه وان تا استرآباد و اران تا کرمان و خلیج فارس – زیر فرمانروایی مقتدارنه قرار داد و گرجیان و شروانشاهان را خراجگذار خود کرد (حسن¬ زاده، 1386: 48).
فرخ یسار روابط دوستانه با ابوسعید تیموری را نیز تا سال 873 ه.ق/1469 م. ادامه داد. در 873 ه.ق/1468م؛ که ابوسعید با استفاده از کشمکش¬های میان جهانشاه و اوزون حسن و کشته شدن جهانشاه و اشغال تبریز بدست اوزون حسن، از هرات به قصد تصرف آذربایجان حرکت کرد، فرخ یسار با ارسال آذوقه و نیروی کمکی وی را در مقابل اوزون حسن آق¬قویونلو تقویت کرد (میرخواند، 1380: 5629) ولی در جریان جنگ، شروانشاه از ارسال کمک به ابوسعید پشیمان شد و از حاکم تیموری روی برگرداند.

  • 1
مطلب مرتبط :   معافیت، مالیات، درآمد، مالیاتی، قانون،
دسته بندی : علمی