عصر اول: دوران نیرومندی، گسترش و شکوفایی (232 ـ 132ق)
عصر دوم: دوران نفوذ ترکان (334 ـ 232ق)
عصر سوم: دوران نفوذ آل بویه ایرانی (447 ـ 334ق)
عصر چهارم: دوران نفوذ سلجوقیان ترک (656 ـ 447ق)
طبق این تقسیم بندی، تقریباً عصر سوم معاصر با حکومت هارونی است. این دوران از زمان خلافت مستکفی آغاز و در زمان خلافت قائم پایان یافت. ویژگی این دوران ارتباط آن با تاریخ آل¬بویه است که در عراق از نفوذ حقیقی و قدرت واقعی برخوردار بودند. خلیفه در این دوران فقط نامی داشت و نفوذش را از دست داده بود. آل¬بویه به او دستور می¬دادند و خلیفه نیز آنچه را از وی می¬خواستند، انجام می¬داد و سیطره¬ی دینی هم بر آل¬بویه نداشت؛ زیرا آنان بر مذهب خویش (شیعی) باقی ماندند و فقط برای خدمت به اهداف خویش راضی شدند مقام خلافت باقی بماند. خلفای این دوره عبارت بودند از: مستکفی، مطیع، طائع، قادر و قائم. در این دوران امیران آل¬بویه بر فارس، عراق، اهواز، کرمان، ری، اصفهان و همدان حکمرانی می¬کردند.
در دوران آل¬بویه ثبات سیاسی نسبی از جهت مدت حکومت خلفا حاکم شد. خلفا پیش از برکناری، مدت طولانی حکومت کردند؛ از این رو خلیفه مطیع مدت 29 سال، طائع 18 سال و قادر 41 سال حکومت کردند. شاید این مسأله ناشی از آن باشد که آل¬بویه امیرالامرایی را با همه¬ی لوازم حکومتی در اختیار داشتند و در سایه¬ی آن آزادانه در عراق رفتار می¬کردند. این آزادی عمل در مقابل نفوذ محدود خلیفه ادامه یافت که فقط نامی داشت و در حقیقت چیزی از زمام امور را بدست نداشت تا کسی بتواند با او منازعه کند. کار خلیفه به ویژگی قانونی بخشیدن به کارهای آنان محدود می¬شد. به بیان دیگر با پایان یافتن درگیری بر سر قدرت و موروثی شدن منصب امیرالامرایی در خاندان آل¬بویه، کسی نبود که با خلیفه اصطکاک پیدا کند و از سویی خلیفه اداره¬ی حکومت را به طور رسمی به آنان واگذار کرد و به رفتارها و کارهای آنان صفت شرعی و قانونی داد. امیران آل¬بویه نیز در گزینش خلیفه¬ی عباسی و برکناری او از مقام خلافت دخالت نکردند مگر دو بار: یکی در سال 334ق یعنی بلافاصله پس از ورود آن¬ها به بغداد، که معزّالدولۀ خلیفه مستکفی را دستگیر و از خلافت برکنار کرد و با مطیع بیعت نمود و دیگری در سال 381ق بود که بهاءالدولۀ خلیفه طائع را برکنار کرد و قادر را به جای او نشاند. با این اوصاف بیان شده و بدلیل ارتباط بین عباسیان و آل بویه به بیان همین مقدار بسند می¬کنیم.
2-2-4-4. اسماعیلیه
دو کیش از مذهب اسماعلیه معاصر با دوران ابوطالب هارونی بوده¬اند یکی قرامطه بودند که از سال 286ق تا حدود 440ق با مرکزیت بحرین حکمرانی می¬کردند؛ هر چند در زمانه¬ی هارونی قرامطه تقریباً شکوه پیشین خود را از دست داده بودند و با اختلاف بین رؤسای حکومت و اداره¬ی گروهی بحرین، روزگار می¬گذراندند و دیگری فاطمیان بودند که مهمترین بخش از تاریخ اسماعیلیان را به خود اختصاص داده¬اند. فاطمیان دولت قدرتمندی را در شمال آفریقا به وجود آورده و توانستند حدود دویست و پنجاه سال (567 ـ 297ق) بر سراسر شمال آفریقا حکومت کنند. استقرار و استمرار خلافت فاطمیان در این مدت، یکی از درخشان¬ترین دوران¬های تمدن اسلامی را رقم زد. دولت فاطمیان دوره¬ی ظهور و حضور ائمه¬ی اسماعیلی در رأس یک قدرت سیاسی است که توانست در مسیر حرکت خود، مخالفان اعتقادی خویش یعنی قرامطه را مضمحل سازد و خود به تنهایی پرچمدار دیدگاه رسمی اسماعیلیان گردد. این دولت در طول دویست سال با عباسیان، آل بویه و سلجوقیان در تعارض و جنگ بود. اسماعیلیان در این دوره اعتقادات خود را نظم بخشیده و دانشمندان بسیاری را پرورش دادند و از آن دسته اعتقاداتی که باعث دردسر آن¬ها می¬شد، رهایی یافته و به ظاهر سنن اسلامی اهمیت دادند.
فاطمیان چند سال پس از تأسیس دولت خود، مصر را به عنوان مقرّ اصلی حکومت تعیین کردند. طبق تقسیم بندی موجود می¬توان دوران حکومت فاطمیان در مصر را به سه دوره¬ی از معز تا مستنصر (427ـ365ق) و دوره¬ی مستنصر بالله (487ـ427ق) و از مستعلی تا عاضد (567ـ487ق) تقسیم کرد. دوره¬ی نخست به دلیل تفاوت¬های اساسی و برجستگی¬های فرهنگی و سیاسی به عصر طلایی موسوم است؛ دوره¬ی دوم دوره¬ی آشفتگی نام گرفته است و دوره¬ی سوم یعنی عصر اقتدار وزرا به دلیل انحطاط درونی دولت، به دوره¬ی فترت و اضمحلال آرام موسوم است. با این تقسیم¬بندی روشن می¬شود که محدوده¬ی قابل بررسی در این تحقیق ـ معاصر با هارونی ـ همان دوره¬ی اول یعنی شکوه و اقتدار فاطمیان است؛ دوره¬ای که در آن خلافتی با ابهّت تشکیل شد و با بکارگیری علما و اندیشمندانی متبحّر چون قاضی نعمان، حمید الدین کرمانی، یعقوب سجستانی، مؤیّد فی الدّین شیرازی و دیگران در عرصه¬ی سیاسی و فرهنگی خوش درخشید.
از مهمترین فعالیّت¬های فاطمیان در دوره¬ی اقتدار، می¬توان به گسترش و توسعه¬ی کیش اسماعیلیه و فعّال نگه داشتن شبکه¬ی داعیان، برپایی مجالس و حلقه¬های علمی با تأسیس جامع الأزهر و نیز انجام تبلیغات وسیع اسماعیلی خارج از مصر مثل حجاز و یمن، تألیف مجموعه¬های فقهی توسط اندیشمندان برجسته¬ی فاطمی از جمله قاضی نعمان، ترویج فرهنگ شیعه از طریق بزرگداشت عاشورا و گریه بر شهدای کربلا و نیز تعیین روز غدیر خم به عنوان نماد ولایت وخلافت، اعلان موضع قطعی ضد قرامطه و جداسازی خود از آن¬ها وتبلیغات بر ضدّ قرامطه و… اشاره کرد.
به دلیل دوری مرکز فاطمیان از شمال ایران، تنش نظامی بین علویان و فاطمیان ذکر نشده است و همّت اصلی فاطمیان صرف مبارزه با قرامطه و هم¬مرز خود یعنی روم و لشکریان بیزانس شد؛ هر چند عدم برخورد فیزیکی، این دو فرقه را از مجادله¬های فکری و کلامی با یکدیگر بازنداشت. در این زمینه می¬توان به ردّیه¬ای از مؤیّد بالله هارونی اشاره کرد: وی در پاسخ به شماری از استفتائاتی که از اوشده به نقض اسماعیلیان پرداخته است؛ البته حمید الدین کرمانی فیلسوف و داعی بزرگ اسماعیلی و درست معاصر مؤیّد بالله، آن را بی¬پاسخ نگذاشته است و در کتاب خود (المصابیح الإمامۀ) این متن مؤیّد بالله را برای ما حفظ کرده است. وی از مؤیّد بالله در شمار تنی چند از مدّعیان امامت در زمان خود نام برده است و امامت او را در برابر امامت خلیفه¬ی فاطمی مصر، یعنی حاکم بأمرالله باطل و غیر قابل قبول می-داند. از نحوه¬ی سؤالاتی که از مؤیّد بالله شده برمی¬آید که سؤال کننده شخصی است که مطالبی را درباره-ی اسماعیلیان شنیده و پاسخ آن¬ها را از وی درخواست کرده است. طبعاً بدلیل وجود دعوت اسماعیلی در همین زمان در نواحی ری و طبرستان، این مجادله¬ی قلمی طبیعی به نظر می¬رسد. اما نکته¬ی مهم در پاسخ هارونی این است که او با توجه به ادّعای تشیع از سوی اسماعیلیان، شاید بیش از هر امر دیگری درصدد بیان این نکته بوده است که کسی به مذهب زیدی که مذهب شیعی است به دلیل عقاید اسماعیلیان، اتّهام بی¬مورد نزند و حساب زیدیه را از اسماعیلیه جدا نماید.( )

مطلب مرتبط :   کاشانک، قنات، شاه، محمودیه، بوعلی

نتیجه‌گیری
ابوطالب هارونی ملقّب به ناطق بالحق به همراه برادرش مؤیّد بالله دو دانشمند بسیار مشهور در میان امامان زیدی ایالت جنوب خزر پس از ناصرکبیر بودند. هر دو برادر در آمل از پدری امامی مذهب متولّد شدند و خود نیز در ابتدا امامی بودند، اما تحت تأثیر استاد خود ابوالعباس حسنی چهره‌ی برجسته‌ی گرایش هادویه¬ی زیدیه در طبرستان به مذهب زیدی گرویدند. آنان برای کسب علم مدتی به بغداد رفتند و در همان¬جا اصول اعتزال را نزد ابوعبدالله بصری فراگرفتند. زندگانی این دو برادر همزمان با حاکمیت آل¬بویه بود و روابط خوبی بین آن¬ها و بویهیان برقرار بوده است. هر دو برادر مدت زمانی در حلقه¬ی وزیر بویهیان صاحب¬بن عباد در ری و قاضی¬القضات معتزلی او عبدالجبار همدانی به سر می¬بردند. در حقیقت ری در زمان آل¬بویه مرکز مهمی برای دانش زیدی بوده است و این مرکزیت حتی پس از سقوط آل¬بویه در قرن پنجم و نیمه¬ی اول قرن ششم نیز ادامه داشته است.
مناطق جنوب دریای خزر در قرن چهارم شاهد بروز اختلافات و درگیری¬ها میان گروه¬های مختلف بود؛ از یک طرف میان خود زیدیان در شاخه¬های ثائری و ناصری بر سر کسب قدرت رقابت بود. اختلافات عقیدتی بین قاسمیه و ناصریه نیز هنوز کاملاً از بین نرفته بود. از طرفی دیگر جنگ بین شیعه و سنی همچنان ادامه داشت. حکومت¬های محلی همچون آل¬¬زیار و آل ¬بویه نیز بر سر گسترش قلمرو با یکدیگر درگیری داشتند. در گرماگرم رقابت¬های این چنینی بود که ابوطالب هارونی به امامت رسید. وی پس از وفات برادرش، امامت زیدیان شمال ایران را به عهده گرفت؛ هر چند حیات او بیشتر از آن¬که سیاسی باشد علمی بود. وی به علوم مختلفی چون فقه، کلام و حدیث تسلط داشت که در همه¬ی آن زمینه¬ها صاحب آثار است. از جمله آثار او می¬توان به «التحریر فی الفقه»، «شرح بالغ المدرک»، «الدعامۀ فی مسائل الإمامۀ»، «أمالی» و «الإفادۀ فی تاریخ ائمۀ الزیدیۀ» اشاره کرد. آثار هارونی خیلی زود از شمال ایران به یمن نیز انتقال یافت و تأثیرات زیادی در میراث زیدیان پس از خود ایجاد کرد و امروزه نیز به عنوان منبع مورد استناد زیدیان است.

مطلب مرتبط :   کرامت، اسلام، کریم، ، زیستن

فصل سوم:
کلام زیدیه با تکیه بر کتاب «الدعامۀ فی مسائل الإمامۀ»

همانطور که در فصل اول بیان شد زمانی که معتزله شوکت و شکوه اولیه¬ی خود را از دست دادند، این مراکز علمی و تبلیغاتی زیدیه بودند که پایگاه معتزله به شمار می¬آمدند. زیدیان گرچه فقه مستقل خود و البته متأثّر از حنفی را داشتند، ولی در عقاید کلامی بویژه از عصر هادی الی الحق جانب معتزله را گرفتند و میراث¬خوار مذهب کلامی اعتزال شدند. از همان قرن دوم میان زیدیه و معتزله نسبت خاصّی برقرار بود و البته این به دلیل نزدیکی برخی اصول اعتقادی این دو نیز بوده است. از جمله مراکز زیدی که پایگاه¬ معتزله نیز به شمار می¬آمد باید به نواحی شمال ایران، ری، برخی مناطق خراسان از جمله بیهق و یمن اشاره کرد. البته یمن در این میان بیشتر متأثّر از پایگاه¬های زیدی ـ معتزلی ایران بود که طبعاً در این میان جایگاه برادران هارونی به عنوان میراث¬خواران معتزله حائز اهمیّت بسیار است. این دو برادر گرچه در دیلمان بودند ولی خیلی زود آثارشان به یمن انتقال یافت و موجهایی تازه در میان زیدیان یمن ایجاد کرد. بیهق نیز یکی دیگر از این پایگاه¬ها بود. بر پایه¬ی گزارش تاریخ بیهق، ابوالقاسم علی¬بن محمد¬بن حسین رئیس بیهق، چهار مدرسه را قبل از سال 414ق برای چهار گروه تأسیس کرد: حنفیان، شافعیان، کرّامیه و سادات و پیروان آنان یعنی معتزله (عدلیون) و زیدیه. بدیهی است که علویان شهر با زیدیه و کلام معتزلی همراهی

  • 1
دسته بندی : علمی