هارونی معتقد است جنبه¬ی نیاز به امام فقط در تکالیف شرعی و اجرای آن است. از منظر او وجود امام لطف نیست تا در امتثال از تکالیف الهی، راهنمای افراد باشد و حتّی مسئولیت اجرای اموری که توسّط آن¬ها مصالح افراد در باب دین تأمین می¬شود، بر عهده¬ی امام نیست و فقط خداوند عهده¬دار این کار است. وی در پاسخ به این مسأله ¬که چون وجود امام، مکلّفین را به طاعت الهی نزدیک و از معصیت دور می¬سازد، پس یکی از مصادیق لطف است، می¬گوید: این ادّعا عمومیت ندارد؛ بلکه درباره¬ی بسیاری از افراد خلافش ثابت شده است. سرپیچی بسیاری از مردم از پیامبران و یا امامان، مؤیّد این مطلب است و با در نظر گرفتن آن دانسته می¬شود که نیاز به امام فقط در اموری است که به مصالح سمعیه، تعلّق می¬گیرد. با وجود این¬که نیاز به امام فقط در تکالیف شرعی است، اما هارونی امام را جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) در اجرا و حفظ شریعت نمی¬داند، بلکه می¬گوید: اگر این دو مسئله پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) بوسیله¬ی اجماع مجمعین و یا تواتر نقل حفظ شود، دیگر در این¬ها نیازی به امام نیست: اختلافات مکلّفین در اصول دین با توجه به ادلّه رفع می¬شود و خود افراد توانایی انجام این کار را دارند و در فروع دین افراد مأمور به عمل به اجتهاد خود شده¬اند و در هر دوی این امور نیازی به امام نیست. چنانکه زمانی که امامی نباشد همچنان تکلیف ثابت است و تعبّد به شریعت، لازم.
3-2-3-2. راه‌های تعیین امام
راه شناخت امام از طریق سمع است و نه عقل. به بیان دیگر در شناخت اموری که در آن¬ها به وجود امام نیاز است، ادلّه¬ی سمعی اولویت دارند. به اعتقاد هارونی امامت از دو طریق ثابت می¬شود:
1ـ وجود نصّی که در دسترس دیگران است مانند نص بر امامت امام علی (علیه السلام)، امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) که این قسم نیازی به اعتبار مقام و نژاد ندارد و وجود نصّ کفایت می¬کند.
2ـ قسم دوم از طریق دعوت است که با داشتن ویژگی¬هایی خاص که در داعی هست، امامتش دانسته می¬شود. در این قسمت نژاد و جایگاه مخصوص معتبر است و مراد این است که فرد از جانب پدر و مادر یا فقط پدر از نسل یکی از حسنین (علیهما السلام) باشد.
هارونی برای تأیید گفته¬ی خویش به قول ضرار¬بن عمر معتزلی که قائل است امامت فقط در یکی از دو بطن ذکر شده محصور است و به اجماع اهل بیت و نیز به ورود ادلّه¬ی شرعی، استناد می¬کند.
هارونی در جواب کسانی که با استدلال به اخباری مانند «الأئمۀ مِن قریش» قائل به جواز امامت در غیر از نسل حسنین (علیهما السلام) شده¬اند، می¬گوید: نظیر این اخبار دلیل بر جواز امامت در افرادی خارج از فرزندان علی (علیه السلام) نیست و نهایت دلالتشان این است که ائمه باید قرشی باشند و این مطلب با این¬که امام باید از نسل حسنین (علیهما السلام) باشد، منافاتی ندارد. به علاوه که اخبار دیگری وجود دارد که امامت را مخصوص قریش نمی¬داند.
3-2-3-3. اوصاف امام
هارونی به صورت کلی صفات امام را به دو دسته¬ی سلبی و ایجابی تقسیم می¬کند و می¬گوید: امامت منصبی خاصّ است ولذا ویژگی¬های خاصّی را می¬طلبد که امام هنگام دعوت باید دارای آن ویژگی¬ها باشد، تا شایسته¬ی مقام امامت شود. از جمله صفات ایجابی باید به مرد بودن، بلوغ، عقل، عدالت مسلمان و ضابط بودن، علم به اموری که در آن¬ها به امام نیاز است، افضلیت نسبت به مردم، شجاعت، سخاوت، عدالت اشاره کرد. همچنین امام باید اموال خود را در جایی که لازم است بذل نماید. برخی صفات سلبی نیز عبارتند از این¬که: لازم نیست امام، اعلم مردم در همه¬ی امور باشد ـ آنچنانکه امامیه و مطرّفیه قائلند ـ چرا که فقط برای اجرای احکام شرعی و مانند آن به امام نیاز است. همچنین لازم نیست که امام همچون پیامبر (صلی الله علیه و آله) معصوم باشد، اما باید از آفاتی که او را از انجام وظایف امامت بازمی¬دارد مثل ترس، کوری و… در امان باشد و اگر در دوران امامت فرد صفتی ـ همچون فسق ـ عارض شود که اگر در ابتدا وجود داشت، آن امر مانع از امامت می¬شد، امامت باطل می¬گردد.
از جمله اصول زیدیه این است که اگر اهل¬بیت بر مسأله¬ای اجماع نمایند، مخالفت با آن جایز نیست و اوّلین اجماع ایشان در باب امامت و درباره شرایط و اوصاف امام است. این اجماع پس از امام حسین (علیه السلام) بر امامت زید بن علی و سپس یحیی بن زید بوده است و سپس آن کسی که از سیره و روش این دو پیروی کند و امرشان را برپا دارد، آمر به معروف وناهی از منکر باشد، با ظالمین مخالفت نماید و در کنار همه این صفات از فرزندان حسنین (علیهما السلام) باشد. در ادامه به بیان مهمترین این ویژگی¬ها خواهیم پرداخت.
3-2-3-3-1. افضلیت
فضل در این باب به معنای اتّصاف امام به خصال و ویژگیهایی است که به خاطر آن امور به امام نیاز است و همگی آن صفات مستحقّ مدح هم هستند. این فضایل به دو دسته تقسیم می شوند:
1ـ صفاتی که با توجه به ظاهر فرد و نه باطن، مستحق مدح و تمجید در زمینه¬ی دین است (یعنی با دیدن ظاهر فرد دارای این صفات، به وجودشان حکم می کنیم.) مثل زهد، عبادت، علم به اصول و فروع دین، رغبت به جهاد و امر به معروف و نهی از منکر؛ هر چند برخی امامان نیز بودند که چه در ظاهر و چه در باطن افضل مردم در این اوصاف بودند. مثل حضرت امیر (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام).
2ـ صفاتی که مدح نسبت به آن¬ها پسندیده است: مثل شجاعت، ثبات قلب، سخاوت در اموال؛ البته این صفات باید متناسب با جایگاه فرد و قرابت او با رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) باشند.
فضایلی که در باب امامت معتبرند، هر دو دسته را دربرمی¬گیرند و هر کس که در این صفات بر دیگران مقدّم است در امامت نیز اولویت دارد و عدول از افضل در این صفات یا کسی که در حکم افضل است به پایین¬تر از آن به هیچ وجه جایز نیست. افضلیت امام هم می¬تواند در همه¬ی این فضایل باشد و هم در بعضی از این صفات ـ گرچه که در سایر صفات مساوی با بقیه¬ی مردم است ـ که در این صورت صفات باید از اموری باشند که مردم در امر امامت به آن¬ها نیازمندترند. هارونی در این¬جا اعتقاد اشاعره و معتزله را نیز به چالش می¬کشاند و بیان می¬کند که این صفات باید از صفات کمالیه¬ باشند که مردم در امر امامت به آن محتاجند و افضلیت در این¬جا به معنای استحقاق کثرت ثواب نیست. حال اگر افضلیت بین دو نفر یکسان باشد به نحوی که جدایی بینشان ممکن نباشد، تمییز یکی از دیگری واجب نیست و حکم آن¬ها حکم متساویین در افضلیت است هر چند که در زیدیه به دلیل محصور بودن امامت در خاندانی خاص، راه معرفت به افضلیت آسان است و حال افضل از این خاندان در هیچ زمانی بر دیگران مخفی نیست، چون تعداد کسانی که در هر زمان برای امامت صلاحیت دارند، کمتر از آن است که خطا و توهّم بینشان اتفاق بیفتد.
از جمله مباحث مطرح در باب افضلیت توسط هارونی، عدم جواز استحقاق مفضول در امامت است و این¬که عدول از افضل به مفضول به هیچ دلیلی جایز نیست و علت آن اجماع صحابه است. موارد زیر این اجماع را تأیید می¬کند:
1ـ روز شوری در تعیین خلیفه، حضرت علی (علیه السلام) فضائل خود را نسبت به دیگران برشمرد و دیگران افضلیت ایشان را در این امر تأیید کردند و کسی منکر آن نشد و قائل نشد که امامت می¬تواند در فرد افضل محصور نباشد و شامل مفضولین هم شود؛ این در حالی بود که گروهی دوست نداشتند امامت به آن حضرت برسد و در امتناع از بیعت با آن حضرت به این مطلب که ایشان از قبول سنّت دو خلیفه¬ی پیشین امتناع کردند، احتجاج می¬کردند و حال آن که اگر مخالف با استحقاق افضل در امر امامت بودند باید در این راستا نیز احتجاج می¬نمودند.
2ـ هنگامی که عمر به ابوعبیده گفت: دستت را جلو بیار تا با تو بیعت کنم، ابوعبیده گفت: «چه غفلت بزرگی! آیا این را می¬گویی در حالی که ابوبکر حاضر است.» وی این بیعت را نپذیرفت زیرا ابوبکر را افضل از خود می¬دانست.
3ـ عدّه¬ای از صحابه زمانی که ابوبکر قصد به خلافت رساندن عمر را داشت نزد وی آمدند و احتجاج کردند که بهترین باید خلیفه باشد نه عمر که اخلاق تند و غلیظی دارد.
4ـ همچنین عمر برای شورا، فقط شش نفر را که نزدش افضل جماعت بودند انتخاب کرد و کسی که پایین¬تر بود را به آن¬ها اضافه نکرد. به این ترتیب صحابه در قول و حکم به این مطلب تصریح داشتند که مقام امامت، فقط مستحقّ فرد افضل است و اگر کسی هم در این موارد سکوت داشت سکوتش به خاطر مخالفت نبوده بلکه نشانه¬ی رضایت از این امر بوده است و همه¬ی این شواهد، تأیید کننده اجماع صحابه است.
یکی از شبهاتی که هارونی در این زمینه مطرح کرده عبارت است از: آن چه ذکر گردید فقط دلالت بر این دارد که افضل اولی به امامت است است اما دلالت بر عدم جواز عدول از افضل به مفضول در برخی موارد ندارد. هارونی در جواب می¬گوید: افضلیت یکی از شرایط امامت است همچنانکه قریشی بودن از شروط است و کنار گذاشتن این شرط فقط با دلیل شرعی ممکن است، زیرا بحث امامت از احکام شرعی است.
3-2-3-3-2. عدم عصمت
همانطور که بیان شد لازم نیست امام همچون پیامبر (صلی الله علیه و آله) معصوم و مأمون الباطن باشد. علت اصلی آن در جنبه¬ی نیاز به امام خلاصه می¬شود که فقط شامل تکالیف شرعی و امضای آن¬ها است و نه تکالیف عقلی و وجود امام تأثیری در قدرت مکلّف و چیزی از لوازم آن ندارد و اموری که از باب لطف به مکلّف در امتثال تکالیف کمک می¬کند، فقط بر عهده خداست. در این زمینه اولاً فرقی میان امام و غیر امام نیست و ثانیاً نیازی نیست که امام معصوم باشد؛ چرا که فقط توجّه به ظاهر حال در اموری که در آن¬ها به امام نیاز است، کافی است.
هارونی در ادامه به برخی از شبهات امامیه می¬پردازد و به آن¬ها پاسخ می¬دهد. مثلاً در پاسخ به این¬که عدم عصمت امام ممکن است نهایتاً به پیروی از معصیت منجر شود می¬گوید: وظیفه¬ی عبد اطاعت از دستورات الهی است و ما مأموریم از دستورات امام اطاعت کنیم حال اگر مطابق با واقع بود که مطلوب همین است و اگر مخالف با واقع بود، ما به وظیفه¬ی خود عمل کرده¬ایم و تکلیفی نداریم. هارونی در ادامه برای تأیید گفته¬ی خویش به امر پیامبر (صلی الله علیه و آله) به اطاعت از فرماندهان جنگ ـ حتّی با علم به عدم عصمت ـ اشاره می¬کند و بیان می¬کند که علم نداشتن دیگران به باطن آن¬ها، مانع از وجوب اطاعت دیگران از آن¬ها نشد. پاسخ¬های هارونی به شبهات قائلین به وجود عصمت در اکثر موارد مبتنی بر دو مسئله است: اول این که وی معتقد نیست که امام در حفظ شریعت و اجرای آن، جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) است و این¬که شریعت فقط از جهت

  • 1
مطلب مرتبط :  
دسته بندی : علمی