سادات «کونه کوتر» از حفاد سید بایزید، سادات ابی عبیده از احفاد سید حیدر سادات کاکی سوری و پیر حسن از اولاد سید حسن، سادات «نوده» از جمع شیخ معروف نودهی، سادات قلاکا، مرگی، قلعه شیروانه صلاحیه و منطقه‌ی دیالی، از نوادگان سید علی مشهور به «وندرینی» هستند و نیز شیخ اسمعیل ولیانی، شیخ حسن گلی‌زرده، شیخ احمد غزائی، شیخ علی دول په مو و سید محمد از فرزندان شیخ محمد نودهی (کبریت الاحمر)، منسوب به سید علی «ونده رینی» می‌باشند. شیخ اسماعیل ولیانی جد سادات قازانقایه، دیلیژه، کَسْ نزان، خاو، گوگ ثیه، چیوار، کانی خاکی، هشه زینی و کانی کی وه می‌باشد.
سادات «لون» (دهی در بیلوار کامیاران سنندج) از اولاد شیخ اسماعیل گرد) هستند که از ولیان به کاشتی مهاجرت نموده است.
شیخ علی دول په‌مو، جد سادات دول په‌مو و مریوان و نیز سادات بیلو، هنگی‌ژال و سورین دربانه است.
شیخ حسن گلی‌زرده، جد سادات قره حسن، کانی سپیکی در قره‌داغ، داراغا، قوله، تیمار، عمره گده، سرزه‌ل، شوریجه، کوی سنجق، سند ولان و گلی زرده است. وی فرزند شیخ محمد نودهی (کبریت الاحمر) است. در سال 1088 ق متولد شده و در سال 1175 ق، وفات یافته و در گلی زرده مدفون است می‌گویند وی عالمی فاضل و پرهیز کار بوده.
1.شیخ معروف نودهی
نام اصلی شیخ معروف، سید محمد بوده، علت تغییر نامش به درستی روشن نشد. ولی آنچه مسلم به نظر می‌رسد، این است که در اصل اسمش محمد معروف بود، که در نتیجه کثرت استعمال کلمه محمد متروک شده باشد، زیرا در دیباچه منظومه «افرائض فی العقائد… چنین گفته است:
«قال فقیر من هو الرئوف
محمد بن مصطفی المعروف»

وی نوه شیخ محمد نودهی می‌باشد در سال 1166 ق در قریه نوده واقع در ناحیه «شارباژیر» کردستان عراق متولد شده است. چنانکه از رساله مخمس «قصیده البریده» برمی‌آید، جد سیزدهمش، سید عیسی برزنجی بن بابا علی همدانی می‌باشد که به شار باژیز آمده و در آنجا سکونت اختیار نموده است.
شیخ معروف علاوه بر اینکه در مقام دینی مرتبه بلندی داشته، متصف به بالاترین درجه فضل و عرفان هم بوده است. وی تحصیلات مقدماتی را در مدرسه‌ی غزائی «قلاچووالان» آغاز کرد، سپس به «هزار میرد» که قصبه‌ای در جنوب سلیمانیه است رفت و مدتی نزد عالم شهیر ملا محمد بن الحاج به شاگردی پرداخت. در این هنگام ملا عبدالله بیتوشی را ملاقات نمود و با پاره‌ای از آثار ادبی وی آشنا شد و علاقه پیدا کرد که در شعر و ادب اطلاعاتی کسب نماید. بحدی در ادبیات پیشرفت کرد که بر بیتوشی تفوق یافت. شیخ معروف ذهنی وقّاد داشت و نیز بسیار فصیح و بلیغ بود. بیشتر تألیفاتش به شعر است که همه آنها حاکی از ایمان محکم و نیروی دینی و آگاهی وسیعش در ادبیات می‌باشد و نیز قلبش آکنده از عشق و سرور بود گویند طریقه قادریه را از عموی پدرش شیخ علی دول په‌مو و او هم از شیخ اسماعیل قازانی ولیانی کسب نموده است.
شیخ معروف که از مفاخر سادات برزنجه است در سال 1254 ق در شهر سلیمانیه وفات نمود و در آرامگاهی که برایش ساخته شده بود مدفون گردید.
زندگی سودمند وی بیشتر صرف تدریس و تألیف و ارشاد و مردم شد اشعار زیادی به زبانهای عربی، کردی و فارسی دارد. کتاب «ای شده»‌اش که غزلیاتی است به فارسی قدرت طبع روان او را در فارسی می‌رساند. اختصاصات اشعار مزبور اینکه حرف اول و آخر هر غزل یکی است. اشعار مزبور شامل 211 بیت می‌باشد که در مدح حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم سروده است:
دو غزل آن:
رقص کنان نزد تو آمد شعر
روی مه آسای تو خیر الصور
راز نهان تو نداند کسی
ربک اسری بک لیلا الی
روح الامین با تو به سدره رسید
روز قیامت تو مرا دستگیر
روح شود شاد و دل از غم تهی
حسن لک الجذق و شقّ القمر
سیرت زیبای تو خیر السیر
کس ز مقام تو ندارد خبر
حیث تجلی لک رب البشر
مانده پس پرده تو کردی گذر
بر سر پل تا که رهم از سقر
گر تو به «معروف» کنی یک نظر

مطلب مرتبط :   جمهوری، جنگ، رسانه¬ای، رسانه‌ای، ارشد،

هیچ کس را چو تو نزد اله
همدم و همراز تو روح الامین
هر که ترا دید شد از غم خلاص
همت تو گر شودم کارساز
هادی پیشین و پسینان توئی
هدیه «معروف» همین است و بس
هول قیامت چو شود آشکار
نیست مقام و شرف و عزّ و جاه
راه نماینده‌ی گم کرده راه
محو شد از دفتر او هرگناه
هیچ مرا کار نگردد تباه
دست مرا گیر، نیفتم به چاه
حمد و تحیات و سلام و صلوه
شافع «معروف» شوای پادشاه

2.حاج کاک احمد شیخ
حاج کاک احمد فرزند شیخ معروف نودهی، در سال 1207 و بقولی 1208 هـ قمری در شهر سلیمانیه که در آن زمان مرکز حکمرانان بابان بود، دیده به جهان گشود. تحصیلات را نزد پدرش آغاز نمود و در علم تفسیر و حدیث و فقه که مورد علاقه‌اش بودند تبحر یافت و در پارسائی و پرهیزکاری هم از بیشتر مردمان زمان خودش پیشی جست. آوازه فضلش در انحاء کشورهای اسلامی حتی هند پیچید. او مرشدی بود که قلوب را جلب می‌نمود و یار و مددکار ضعفا و فقرا به شمار می‌رفت چون شهرتش عالمگیر شد، سلطان عبدالحمید عثمانی خواستار ملاقات وی شد ولی ممکن نشد تا به آستانه یعنی استانبول برود و از طرف خود «سید محمد مفتی» را به دیدار سلطان فرستاد.
در جنگ روسیه و عثمانی در سالهای 1292 و 1293 هجری، نیروئی از مریدان و منسوبان خود را بفرماندهی نوه‌اش شیخ سعید، به منظور جهاد و کمک به عثمانیها بسیج نمود. می‌گویند که سلطان عثمانی پنج آبادی را برای هزینه خانقاه و امرار معاش وی اختصاص داده بود.
حاج کاک احمد بالغ بر یکصد و بیست رساله در تفسیر و حدیث و فقه به زبان فارسی نوشته است.
در سال 1305 در سن 98 سالگی دار فانی را وداع گفت. جنازه‌اش در مسجد جامع سلیمانیه به خاک سپرده شد که زیارتگاه مردم می‌باشد. باید گفت که روز وفاتش مصیبت بزرگی به شمار می‌رفت که تمام سلیمانیه را دربر گرفته بود. کاک احمد در طریقت به کیفیت بیشتر از کمیت توجه داشت و تا مریدی را کاملاً وارسته و بی‌غش نمی‌یافت او را در زمره مریدانش نمی‌پذیرفت. این بود که مریدانش از لحاظ تقوی و پرهیزکاری در همه جا زبانزد مردم بودند.
وی از تملق و چاپلوسی افرادی که در بالا بردن مقامش غلو می‌کردند بیزار بوده و عکس العمل نشان داده است.
کاک احمد در سن جوانی به فرمان پدرش به حج رفته و در کعبه پارسا مردی مراکشی را دیده و از او علم الحروف و ارزش عدد و جفر شناسی را فراگرفته و در بازگشت به سلیمانیه با استفاده از اطلاعات کسب شده نوشتن دعاء بخصوصی به نام گولّله بند (گلوله بند) بسیاری را از مرگ نجات داده که گلوله بند سلطان عثمانی از آن جمله است.
شیخ محمد پسر کاک احمد، هفت پسر داشت که یکی از آنها شیخ سعید بود وی برای جلوگیری از ورود ترکان عثمانی به مناطق کردنشین در زمان سلطان عبدالحمید تبلیغات وسیعی را میان کردهای ایرانی آغاز نمود، ولی این کوششها مانع غلبه ترکان نشد و سرانجام در سال 1906 م بوسیله آنها کشته شد.
3.شیخ محمود
شیخ محمود حفیدزاده، فرزند شیخ سعید بن شیخ محمد بن کاک احمد، در سال 1298 ق متولد شد نخست در کودکی قرآن را آموخت. سپس نزد شاعر معروف کرد «زیور افندی» به تحصیل ادبیات فارسی و عربی و فقه پرداخت در دوران جوانی به همراه پدرش که سلطان عبدالحمید دوم، از وی دعوت به عمل آورده بود به استانبول رفت و مدتی مهمان سلطان بود.
شیخ محمود هرچند مقید به مسائل دینی بود با سیاست هم سروکار داشت و از نفوذ مذهبی در سیاست سود می‌برد و برای آزادی کردهای عراق با استعمار انگلیسی دست و پنجه نرم می‌کرد و توانست در تاریخ 1/11/1918 م بعنوان حکمدار کردستان عراق تعیین شود. در حینی که انگلیسیها علیه شیخ محمود به جنگی تمام عیار دست زده بودند، خانواده‌اش به اتفاق 300 خانوار از ساکنان سلیمانیه راهی «دزلی» در هه ورامان (اورامان) شدند بسیاری از آنها از بین رفتند. خانواده شیخ محمود و معدودی بازمانده، ناچار از راه مریوان به بانه آمدند. رستم خان ساوان از آنها خود پذیرائی کرد. پس به وسیله او روانه سقز شدند. از آنجا هم بعد از مدتی توسط محمد خان نزد سردار بوکان فرستاده شدند. از بوکان مسافرت را ادامه داده تا به شهر «وان» در کردستان ترکیه رسیدند ولی ترکیه آنها را نپذیرفت.
ناچار به ایران نزد اسماعیل آغای سمکو بازگشتند و بعدها به آنها اجازه داده شد تا به عراق بازگردند.
روز 9/10/1956 شیخ محمود به هنگام تبعید در خارج از منطقه کردنشین به دیار باقی شتافت. توسط مردم جنازه‌اش برای دفن به سلیمانیه عودت داده شد. در حین ورود جنازه به شهر، تظاهراتی به وسیله مردم صورت گرفت. پلیس برای پراکنده نمودن مردم دست به تیراندازی زد در نتیجه زن «رشول عبدالله» یکی از خوانندگان شهیر سلیمانیه کشته شد و چند تیر هم به جنازه شیخ اصابت کرد. پس از خاموشی شدن تظاهرات، جنازه تیر خورده و مشبک شده‌ی شیخ محمود، در مسجد جامع سلیمانیه در جوار مزار کاکا حمد به خاک سپرده شد.
محبوبیت شیخ محمود میان کردهای عراق به حدی است که لقب نه‌مر (لوید) به وی داده‌اند. شیخ محمود از سواد و معلومات فارسی و کردی و عربی بهره‌ی زیادی داشته، از طبع شعر هم برخوردار بوده است.
4.شیخ عبدالکریم کرپجنه
وی فرزند سید عبدالقادر بن سید عبدالکریم کَسْنزانی بن حسین بن خوش بن حسین خاوی بن عبد الکریم خاوی بن اسماعیل ولیانی بن محمد نودهی بن بابا علی بن بابا رسول بن بابا صمد بن بابا رسول بن قلندر بن عبدالصمد بن عیسی احدب بن بایزید بن عبدالکریم قطب بن شیخ عیسی برزنجه بن بابا علی همدانی بن بابا یوسف بن شیخ محمد منصور زرند بن عبدالعزیز (شاه عبد العظیم ری) بن سلطان عبدالله بن اسماعیل محدث بن امام موسی کاظم بن جعفر صادق بن محمد باقر بن زین العابدین بن حسین سید الشهداء بن حضرت علی بن ابیطالب رضی الله عنهم می‌باشد.
شیخ عبدالکریم نخست در «کرینجه» نزدیک سلیمانیه واقع در کردستان عراق به ارشاد می‌پرداخت، ولی در کودتای 1958 عراق و برقراری رژیم جمهوری در آن کشور به ایران پناهنده شد و چون نمی‌خواست مورد سوء استفاده رژیم شاه قرار گیرد پس از چند ماه به عراق بازگشت و در کرکوک اقامت گزید. او سلسله طریقت خود را چنین بیان نموده است:
السید عبدالکریم که از حسین اجازه گرفته و او از سید عبدالقادر و او از سید عبدالکریم (شاه کسنزان) و او از دائیش سید عبدلاقادر قازانقابه و او از سید حسین قازانقابه و او از سید عبدالصمد گلی زرده و او از سید محیی الدین کرکوکی و او از شیخ محمد صادق و او از شیخ محمد قاسم و او از شیخ عبدالفتاح سیاح و او از شیخ محمد غریب الله و او از شیخ داود الثانی و او از شیخ عبدالرزاق و او از قطب ربانی پدرش عبدالقادر گیلانی و او از شیخ ابو سعید المخزومی و او از شیخ علی هکّاری و او از شیخ ابوالفرج

مطلب مرتبط :   ، نظریههای، بزهکاری، -، دلبستگی

  • 1
دسته بندی : علمی