2-4-1- کوفه
قبایل عرب در اثنای فتوحاتِ نخستین، در روزگار عمر و عثمان، بر گروههایی بزرگ از اسیران دست یافتند. چهار هزار جنگجوی ایرانی( اساوره و حمراء) اسلام آوردند و با بنی سعد که تمیمی بودند هم پیمان و با آنان در کوفه ساکن شدند. جامعهی کوفه در اواخر دولت امویان از سه گروه: عرب، موالی و نبط تشکیل شده بود213؛ بنابراین میتوان گفت که ولاء اسلام در کوفه کم دامنه و از حوزه اساوره و برخی دهگانان بیرون نمیرفت، ولی ولاء عتاقه بسیار گسترش یافته بود. در پایان دورهی خلفای راشدین گروهی از موالی آزاد شده در کوفه پیدا شدند که در جامعه جایگاه و منزلتی داشتند214. در اواخر دوره امویان تعداد موالی زیاد شد و آنان جایگاه سیاسی ویژهی خود را به دست آوردند.
روایات میگوید که حجاج، سعید بن جُبیر را، که مولای عتاقه بود، برای اولین بار به عنوان پیشنماز کوفه تعیین کرد و همان جایی که قبلا عرب، امامت نماز میکرد حجاج خواست که همو را به عنوان قاضی بگمارد ولی عرب گفت:کسی جز عرب، صلاحیت قضا ندارد و حجاج او را معاون قاضی کرد215.سخن شعبی آن گاه که از کنار مسجد کوفه میگذشت به روشنی رشد و افزایش بیشمار موالی را بیان میکند؛ وی گفت:آه؟
روزی را به یاد دارم که هیچ جایی نزدم برای نشستن، دوست داشتنی تر از این مسجد نبود اما امروز چنانچه بر یکی از محلهای جمع آوری زباله بنشینم برایم بهتر است تا در این مسجد بنشینم. شعبی این سخن را بدان علت گفت که شمار زیادی از موالی در مسجد حاضر بودند و حلقههای درسِ فقه و نحو و حدیث داشتند216. نسبت موالی در کوفه دورهی مروانیان از حیث عدد تقریباً با عرب هم سطح شده بود. آنان در زندگی روزمرهی مردم نقشی قابل توجه یافتند طوری که دیگران برای آنها اعتبار و جایگاهی قائل شدند.
در دورهی دوم مروانی در کوفه” جامعه موالی” در کنار” جامعه عرب” ظاهر شد کارگزاران خلافت، ” شیوخ عرب” و ” بزرگان موالی” را برابر میدانستند چنانکه در ایام عمر بن هبیره، عامل یزید بن عبدالملک، همین گونه رفتار میشد217.
درکوفه غیرعربها ایرانیان، سریانیها، نبطیها و گروهی از بردگان و غلامان غیرایرانی بودند.چنانکه مثلا ایرانیان کوفه را براساس روایات تاریخی میتوان دو دستهی موالی و دستههای نظامی دانست. موالی بنا به نوع پیوندشان با جامعهی اسلامی، دارای مراتبی این گونه بودند
1- اسیران جنگی218، روستاییان و کشاورزان219، پیشه وران و صنعتگران.220
2- دستههای نظامی نیز حمراء دیلم221، اسواران222 و سیابجه223 بودند.
رشد جمعیت موالی در کوفه بیش از عربها بود، به گونهای که معاویه از این رشد بسیار بیمناک شد و به زیاد دستور داد آنها را از کوفه منتقل کنند. زیاد عدهای از آنها را به شام، عدهای را به بصره و عدهای را به ایران منتقل نمود.224 به طور کلی، ایرانیان اعم از اسیران مسلمان شده ، مهاجران مسلمان، حمراء دیلم و اساوره، در کوفه اجتماع بزرگی را تشکیل دادند و جمعیت آنها افزایش یافت. از جمله قراینی که بر کثرت آنها در کوفه دلالت دارد این است که گاهی یک مرد عرب از اهل کوفه با ده یا بیست نفر از موالی خود از خانه خارج میشد. دلیل دیگر بر فراوانی و اهمیت وجود آنها در کوفه، مساجدی است که ساخته بودند؛ مانند مسجد الموالی، مسجد الحمراء و مسجد مروزیه. حتی گفتهاند تعداد موالی به نصف ساکنان کوفه رسید.225
2-4-2- بصره
در بصره نیز مانند کوفه، از همان آغاز، گروهی از نیروهای ایرانی سکونت گزیدند، و با قبیلهی بنی تمیم هم پیمان شدند. از آن جا که بصره بر ورودی ایران واقع بود و موقعیت بازرگانی خوبی داشت” نومسلمانان” تشویق میشدند تا به آنجا مهاجرت و با قبایل آن شهر پیوند موالات منعقد کنند. روایات نیز بیان میکند که همگی از موالی اسلام بوده اند. روایات از این سخن میگویند: علی(ع) به ابوالاسود دئلی گفت: عجم اسلام آورده اندبه سبب آمیزش عرب و عجم زبان مردم عرب زبان دچار لحن شده؛ قواعدی برای مردم وضع کن که راهنمای درست سخن گفتنِ آنها باشد. پس از آن ابوالاسود رفع و نصب و جر را برای آنان تدوین کرد226.
روایت دیگری میگوید: نخستین کسی که قواعد عربی را وضع کرد ابوالاسود دئلی بود. وی در بصره نزد زیاد بن ابیه آمد و گفت: میبینم که زبان عجم با زبان عرب درآمیخته و آن را دگرگون کرده است. آیا اجازه می دهی برای عرب قواعدی تدوین کنم تا کلام خود را باز شناسد و آن را خوب ادا کند؟227
از این روایات به روشنی برمیآید که موالی در بصره، در آغاز دوران سفیانی،فراوان و در زندگی روزمرهی مردم چندان مؤثر بوده اند که باعث وضع قواعدی برای زبان عربی شوند. از سمره بن جندب، که به عنوان نایب زیاد بن ابیه در بصره تعیین شده بود، حدیثی از رسول(ص) روایت شده است که به آغاز افزایش موالی در بصره نظر دارد. این روایت میگوید که پیامبر(ص) فرمود: به زودی اطراف شما را از عجم پر میکند و آنان را شیرانی میگرداند که نمیگریزند؛ همچون شما میجنگند و اموال شما را میخورند228. افزایش بسیارِ شمارِ ساکنانِ عربِ بصره در اواخرِ خلافت خلفای راشدین و آغاز دوران بنی امیه، با افزایش قابل توجه شمار موالی، بهویژه موالی اسلام همراه بوده است. همین افزایش، زیاد بن ابیه یا خلافت را وادار کرد تا از شمارِ عرب و موالی کم کنند آن هم به این طریق که گروههایی از هر دو طرف را در خراسان و شام اسکان بدهد. از این رو 50 هزار جنگجو از اعضای دیوان بصره و کوفه با خانوادههایشان به خراسان نقلِ مکان داده شدند و به سال 51 هجری در آنجا سکونت کردند229. وی همچنین گروههایی از اساوره، زط و سیابجه را به سواحل بلاد شام برد و در آنجا سکونت داد230. برخی روایات بر این دلالت دارند که موالی عتاقه و موالی مکاتبه، در مهاجرتِ خودشان، بصره را برای استقرار خود مدّ نظر قرار میدادند و این به سبب اوضاع تجاری مناسب آنجا بود. گفته اند که حمران بن ابان مولای عثمان بن عفان، نافع مولای عبدالرحمن بن ابی بکره، محمد بن سیرین، مولای انس بن مالک و حسن بصری که از مشهورترین موالی عتاقه بودهاند نخست در حجاز میزیستند و سپس به بصره مهاجرت کردند. ابن سیرین از تاجرانِ بزرگ بصره بود؛ رافع زرگر بود که در اواخر دوران عمر بن خطاب به بصره هجرت کرد231. عثمان بتّی کوفی مولای بنی زهره، نیز به بصره مهاجرت کرد وی تاجر گلیم بود232. پدرِ نافع در مدینه مولای عبدالرحمن بن ابی بکره بود که بعدها از توانگران و مالکان بصره شد233. روایات بیان میکند که در آغاز قرن دوم هجری موالی، بیشترین ساکنان بصره را تشکیل میداده اند. به همین دلیل بود که یزید بن مهلب کوشید تا در قیام خود از آنان استفاده کند، اما بزرگان موالی مانند حسن بصری و فرقد سَبَخی با این کار مخالفت کردند234.
2-4-3- شام و حجاز
تغییر مرکز خلافت، در دورهی امویان به شام و روی آوردن امویان از دوران یزید بن معاویه به استفادهی اسیران و نومسلمانان در صفوفِ سپاه، انگیزه ای شد تا مسلمانانِ غیرعرب به دولتمردان بنی امیه یا به حوزهی رهبری شیوخِ قبایل راه پیدا کنند که در نتیجهی آن، شمار بسیاری از موالی، از دوران مروانیان، به صحنه آمدند تا جایی که بخش اعظم سپاه بنی امیه در شام در اواخر قرن اول هجری از غیرعرب تشکیل شده بود. اما در حجاز، منابع تاریخی از گروههایی از موالی سخن میگویند که زمان عثمان بن عفان گردِ شیوخِ قبایل جمع شده بودند. نام موالی بنیهاشم و بنی امیه، در زمان محاصرهی عثمان و به قصد دفاع از وی، در منابع تاریخی ذکر شده است235.
2-5- موقعیت اجتماعی موالی
قبیله به لحاظ اجتماعی در دورهی اسلامی از دو مجموعه عرب و موالی تشکیل میشد. این موضوع از روایاتی که وقایع را بررسی کردهاند به دست میآید، این مطلب از سخن ابن عباس نیز فهمیده میشود وقتی از سعید بن جبیر مولای بنی اسد پرسید: از کدامین قومی؟ گفت: از بنی اسد. پرسید از عربِ آنانی یا از موالیشان؟ گفت: بلکه از موالی ایشانم. گفت پس بگو از جملهی آن دسته از بنی اسد هستم که خداوند بر آنان نعمت داده است.236
به عبارت دیگری افراد جامعه به سه طبقهی اصلی تقسیم میشدند: اعراب- موالی- غلامان و بردگان، یعنی موالی حد فاصل بین اعراب مسلمان از یک سو و بردگان از سوی دیگر بودند. در روایات شیعه نیز مردم سه دسته هستند عرب، وابسته به عرب و عجم غیر مسلمان که خود گویای یک نوع نظام طبقاتی میباشد237 در واقع در همهی امپراطوری مردم به چهار طبقهی اجتماعی تقسیم میشدند: 1. طبقه حاکمهی مسلمان بود که خاندان خلافت و اشراف فاتح عرب سر آن به شمار میرفت. 2. موالی 3. اهل ذمه 4. بردگان.238
2-5-1- ویژگیهای اجتماعی قبیله عرب
از نظر اجتماعی، میان زوجات نیز تفاوت بود. بر آن زنِ عرب که کنیز نبود نام ” ام البنین” اطلاق میشد و کنیزی که از همسرش فرزند میآورد” ام الولد” نامیده میشد تا از زن عرب متفاوت باشد239
هجناء به خاط مادرانشان سرزنش میشدند و همین باعث میشد تا مورد هجا و تمسخر قرار گیرند240. واین تحقیر چنان بود که اگر عربی در هنگام نوزاد بودنش از کنیزی شیر خورده بود، مورد سرزنش قرار میگرفت241. این وضع به آنجا منجر شد که بعضی بر این باور شدند که” هجین” با “صریح” در ارث و دیه برابر نیستند.242 این دیدگاه ابتدا و به هنگام قدرتمند بودن قبیله گرایی، قوی بود اما پس از گذشت یک قرن از فتوحات، چنان به سستی گرایید، که پس از ولید بن یزید بن عبدالملک، بنی امیه را به بیعت خلافت با” کنیز زادگان” فراخواند. این نحوهی رفتار از جمله عوامل تباهی خلافتِ اموی شد243. این وضعیت اجتماعی موجب جلب موالی به سوی” عرب” شد زیرا موالی از این رهگذر میخواستند پایگاه اجتماعی خود را ارتقا بخشند یا پیوند خود را با عرب محکم کنند و یا این وضعیت به آنجا انجامید که موالی ادعا کنند اجدادِ بردهی آنان در اصل نه برده بلکه” حلیف” بوده اند و یا به آنجا میرسید که” هجناء” مدعی شوند مادرانشان از اسیران قبایل عرب بوده اند که اطراف شام و عراق زندگی میکردهاند.
روایات نمونههای بسیاری آوردهاند که موالی ادعای عرب بودن داشتهاند برخی از عبید یا فرزندان آنان از حجاز به شهرهای دیگر هجرت کردند و در آنجا مدعی شدند که عرب و از قبایلِ موالی خودشان هستند244.
عرب نیز به نوبهی خود وقتی نبوغ و استعدادسیاسی نزد موالی یا عبید مییافت ، یا میدید که آنان شهرت و شرفی دارند، یا صاحب ثروت و مالی هستند. و یا از سواران و جنگجویان شایسته به شمار میآیند، آنان را به پسر خواندگی میگرفت و به خود ملحق میکرد.245 آزادی جابه جایی موالی از شهری به شهر دیگر در به جهت قوانین قبیلهای حاکم که به افراد قبیله اجازه نمیداد بیرون از قبیله زندگی

مطلب مرتبط :   نیاوران، حسینیه، خیابان، جماران، قدیمی
دسته بندی : علمی