فصل اول: استدلالی بر وجود یک مبدأ اول برای همه اشیاء

تبیینهای متداول از مابعدالطبیعه فلوطین نوعاً ادعا میکنند که سیستم فلسفی او شامل سه اقنوم است: احد(το εν)، عقل(νους) و نفس(ψνχή). چنین تقسیمی گمراه کننده است. اولاً، طبق توضیح فلوطین، اینها تنها سه امرِ «در جهان معقول» اند، یعنی در مقابل عالم حس(II.9.1.15-16 ). او همچنین بیان میکند که این سه به همان صورت که در طبیعتند «درون ما» نیزهستند(V.1.10.5-6) . ثانیاً، عبارت بالا این برداشت را ایجاد میکند که υποστασις اصطلاحی فنی است که به ذوات ابتدایی در سیستم، اختصاص داده میشود. این اشتباه است. فلوطین اغلب از «اقنوم» برای اشیاء گوناگونی مثل خِرد، ماده، عشق، اعداد، نِسب، زمان، حرکت و غیره صحبت میکند. در اکثر عبارات، این اصطلاح صرفاً به معنای «وجود فراذهنی»38یا در صورت جمع به معنای «موجودات فراذهنی» است. وقتی فلوطین سؤالی را در مورد اقنوم الف مطرح میکند، به طور کلی در اینکه الف به نحوی موجود است تردید ندارد، بلکه قصد دارد استدلال کند که تبیین یک فرد مخالف درباره آن هستی، اشتباه است و تبیین بهتری (که همان تبیین افلاطونی است) لازم است. چنین تبیینی از وجود الف را فلوطین معمولاً بر حسب مقولات مرسوم «مادی- غیرمادی»، «مستقل- وابسته»، «حادثقدیم» و «جزئی- کلی» درمییابد. بنابراین یک مخالف، مثلاً یک رواقی، معتقد خواهد بود که «اقنوم» الف مادی و وابسته است، در حالیکه فلوطین میخواهد ثابت کند که غیر مادی و مستقل است.
این که به احد، عقل (Intellect) و نفس (Soul) به عنوان آرخای (αρχαί) یا مبادی اشاره کنیم مفیدتر و دقیقتر است، همان طور که فلوطین بارها این کار را کرده است. (رک: II9.1.12-16; V.1.9.23-4; V.2.1.1; V.3.15.27; V.3.16.7, 13, 38; V.4.1.12; V.8.2.44; VI.8.9.5; VI.8.19.16; VI.9.5.25) احد، عقل و نفس به سه صورت مبدأ هستند.
اولاً، آنها مبادی تبیین یا نقاط عزیمت برای حل فهرست مسائل فلسفیاند، که میراث سنتی هستند که فلوطین به آن وابسته است. بنابراین اگر فلوطین دارد شرحی را مثلاً درباره فعل ارادی یا حافظه یا شر ارائه میدهد، به سه مبدأ خود، که چهارچوب مفهومیِ شرح او را فراهم میکنند، متوسل خواهد شد. فرض بر این است که این سه مبدأ، او را قادر میسازند که پدیدهها را به درستی تفسیر کند. آنها مقولات توضیحی بنیادین هستند.
ثانیاً، آنها مبادی به معنای مثالند. مبادی سهگانه فلوطین، مانند صور افلاطونی، به نحو همانی39 هر آن چیزی هستند که بهرهمند از آنها، به نحو اسنادی و حملی40، آن چیز است. با وجود این، الگوانگاری فلوطین پیچیدهتر از الگوانگاری افلاطون است. برای افلاطون تنها مثل، الگو هستند. اما برای فلوطین هر چند عقل، مَقَرّ مثل است اما احد و نفس نیز کارکردی الگویی دارند. بر این اساس مفهوم تصویر یا رونوشت از دلالت بنیادی افلاطونی بر نمودهای مثل، توسعه مییابد.
ثالثاً، آنها علل حقیقی از نوع خاصی هستند. فلوطین هیچ علاقهای به الگوهای صرفاً مفهومی و نظری نشان نمیدهد. سه آرخه فلوطین با تبیینهای مختلفی، علل اولی هستند. آنها در استدلالهای او، که برای تبیین انواع خاصی از اطلاعات اقامه میشوند، به عنوان ذوات تبیین کننده عمل میکنند. این آرخهها بر حسب دامنه مرتب میشوند. بنابراین نخستین آرخه، یعنی احد، در حیطه علّی خود آرخه دوم و سوم، یعنی عقل و نفس، را نیز شامل میشود. همچنین دومی دربردارنده سومی در دامنه علّی مخصوص به خود است. این علل همپوشانی دارند، اما غیر قابل تحویل میباشند. آنها میتوانند جداگانه برای شرح ویژگیهای مختلف شیء واحد استفاده شوند، اما علیت آنها یکی نیست. به همین علت است که عقل و نفس صرفاً جلوه مادون احد نیستند. آرخه احد تنها علتِ اثر مقتضی(خاص) خود است.
استدلال فلوطین برای وجود یک مبدأ مطلقاً نخستین برای همه اشیاء به سنتی طولانی از الهیات فلسفی متعلق است. «خدا» (θεός) نامیدن این مبدأ در این سنت، غیر متنازع فیه است. از جمله استدلالهایی که برای فلوطین قطعاً شناخته شده بود، براهین نظم افلاطون و رواقیون، استدلال ارسطو بر وجود محرک نامتحرک بر اساس جاودانگی حرکت، و نیز استدلال فراگیر از طریق اجماع انسانها41 است. فلوطین هیچ یک از این استدلالها را به کار نگرفت، به جای آن رویکردی متفاوت و اصیل را برگزید. در حقیقت او با اطمینان به تعداد بسیار زیادی براهین بینام بر وجود آرخه نخستین اشاره میکند. شاید فلوطین معتقد بود که چون حداقل یک استدلال خوب دارد، حتما استدلالهای دیگری باید وجود داشته باشند. یا شاید باور داشت که یک راه حل بنیادی منطقی، بسته به نوع خاص مقدماتی که در آن به کار میرود، به صورتهای مختلفی قابل بیان است. به هر حال، مستقیمترین مسیر به متافیزیک فلوطینی از استدلال بر وجود یک مبدأ اولی عبور میکند. در اینجا عبارتی که آغاز استدلال را دربردارد میآید:
زیرا باید پیش(πρό) از همه اشیاء شیئی بسیط (άπλούν) وجود (είναι) داشته باشد و این شیء باید غیر از همهی اموری باشد که پس از آن میآید، به خود موجود است، ممزوج با اموری که از آن نشأت میگیرند نیست و با این وجود میتواند به طریقی متفاوت با این اشیاء دیگر حاضر باشد، درحالیکه واقعاً یک است و هستی متفاوتی نیست و بنابراین یکی است. حتی این ناصحیح است که درباره آن گفته شود که یکی است، و «هیچ تصور یا معرفتی» درباره او وجود ندارد و نیز به راستی گفته شده است که «ورای هستی» (έπέκεινα ούσίας) است. زیرا اگر بر فرض، بسیط، یعنی ورای هر تقارن و ترکیبی، نبود نمیتوانست یک مبدأ باشد. و آن قائم به ذات ترین قیوم است، زیرا بسیط است و مقدم بر همه چیز؛ زیرا چیزی که اول نیست نیاز به چیزی پیش از خود دارد، و چیزی که بسیط نیست نیازمند اجزاء بسیط (τών άπλών) خود است، به طوری که از آنها میتواند هستی گیرد.(V.4.1.5-15)
در نگاه نخست، این عبارت شبیه اظهار یک حقیقت تحلیلی پیش پا افتادهای به نظر میرسد که به صورت استدلالی فلسفی تغییر شکل داده است. وجود امور مرکب متضمن وجود بسائط است. این مطلب قطعاً امیدبخش به نظر نمیرسد. اما توجه داشته باشید که این استدلال به وضوح «بسیط»ی را که «مقدم» بر یک مرکب است از یک جزء بسیط تمییز میدهد. البته این فقط جزء بسیط (بسیط دوم) است که لازمه وجود یک مرکب است. لذا ما با این پرسش میمانیم که استدلال بر وجود آن بسیط اول کجاست؟
یک راهنما در سطر بعدی متن آمده است، جایی که افلوطین ادعا میکند: «یک چنین چیزی [یعنی«امری بسیط مقدم بر همه اشیاء»] تنها باید یکی باشد: زیرا اگر دیگری از این نوع موجود بود، هر دو باید یکی بودند.» تنها دلیل ارائه شده بر این ادعا این است که اگر آنها دو تا بودند، هر دو یکی میبودند. احتمالاً مقصود «نوعاً واحد» است، زیرا این بی معنا بود که ادعا شود عدداً نمیتوانند دو تا باشند زیرا در آن صورت عدداً یکی خواهند بود. اما چه اشکالی پیش میآید اگر بگوییم دو شیء، نوعاً واحدند درحالیکه عدداً متغایرند؟ ما نباید انتظار پاسخی لایب نیتزی، مبتنی بر اصل وحدت امور تمایزناپذیر42، از فلوطین را داشته باشیم. به این دلیل واضح که فلوطین دارد در مورد وحدت مبدأ اول مطلقاً بسیط همه اشیاء سخن میگوید، نه درباره وحدت و عینیت هر فرد، که البته ممکن است مرکب باشد. فرض بر این است که این وحدت از شیء خاص بودنِ آن (τό τοιούτον)، یعنی واحد یا بسیط بودنش، ناشی میشود. به وضوح عقیده بر این است که بساطت بی قید و شرط، غیر قابل تکرار است.
بگذارید اول بپرسیم بناست بساطت بی قید و شرط چه معنایی داشته باشد. حداقل، معنای آن این است که هیچ محمولی ندارد (III.8.10.29-38). فلوطین ادعا میکند که در مورد بسیط بی قید و شرط نمیتوان گقت که یکی است یا حتی موجود است. چرا چنین چیزی متضمن انکار بساطت خواهد بود؟ گمان میکنم تنها ترکیبی که در عبارتی مانند «احد موجود است» به صورت ضمنی وجود دارد، یک تمایز حقیقی است که در واقع، در بین آنچه موجود است و وجودش ریشه دارد. تمایزی صرفاً مفهومی بین مقصود از «آن» و مقصود از «وجود دارد»، متضمن ترکیب نخواهد بود. همان طور که در بخش بعد خواهیم دید، احتمالات زیادی برای اشارههای غیر حشو به احد، البته مادامیکه این ارجاعات به عنوان طرقِ فقط مفهوماً متمایز ارجاع، به آنچه بسیط محض است شناخته شوند، وجود دارد.
اگر بساطت محض متضمن فقدان تمایزی واقعی یا برون- ذهنی بین هر آنچه نام «احد» به آن اشاره میکند و وجود آن باشد، آنگاه ممکن است استدلال زیر را بنا کنیم تا نشان دهیم که چرا میتوان فرض کرد که احد کاملاً بیهمتا نیز هست. فرض کنید دو بسیط محض داشته باشیم: الف و ب. در این حالت، هر کدام هیچ محمولی نخواهند داشت. هر دو موجود خواهند بود، ولی ما در مورد هیچ یک نمیتوانیم بگوییم «موجود است». بنابراین چطور میتوانستیم تصدیق کنیم دو تا هستند؟ احتمالاً تنها روشی که میتوانستیم به دو موجود اشاره کنیم این بود که در هر مورد به چیستی آنچه موجود است، اشاره کنیم. اما اگر در هر مورد ما نتوانیم چیستی را از وجودش جدا کنیم، چنین اشارهای نیز نمیتوانیم داشت. میتوانستیم صرفاً بگوییم که «موجود است» یک عبارت دلالتگر نیست، بلکه عبارات دلالتگر برای اشاره به زوج فرضی43 مورد نیازند. حتی به نظر ممکن هم نیست که بتوانیم معنایی از این را که چنین دو موجود بسیط محضی وجود دارند، تصور کنیم. تصور هر کدام، تصور چیستی هر یک از آن دو است. حتی یک «میدانم چه نیست» چیزی است.
چه بسا گفته شود دلیل اینکه نمیتوانیم بیش از یک شیء بسیط محض را تصور کنیم، این است که حتی یکی را هم نمیتوانیم تصور کنیم. فلوطین واقعاً به چنین اعتراضی حساس است. با این همه، اگر احد «فراتر از هستی» است، پس ظاهراً ورای تصورپذیری است؛ به شرطی که ادراک پذیری اینگونه فرض شود که به همه و فقط آن اموری که به نوعی موجودند، متعلق است. من فکر میکنم در صورتی پاسخ بسیار خلاقانه و دقیق فلوطین را به این مسأله بهتر خواهیم فهمید، که بدانیم اینکه احد «فراتر از هستی» است به این معنی نیست که اصلاً ذات یا ماهیتی ندارد یا اینکه یک متحیز وجودی تهی یا یک جزئی صرف است. بلکه یعنی ماهیت آن مساوی با وجودش است44 و بنابراین بسیط محض است. در مقابل، اگر در هر شیء دیگری ذات یا طبیعت یا «چیستی» حقیقتاً متفاوت با وجود است، در این صورت اینکه هر شیئی چیست، جدا از وجودش قابل ادراک است. اگر احد با وجودش یکی است، ادراک و تصور آن ناممکن است.45
فلوطین میتواند برای تأیید این ادعا که مبدأ همه اشیاء واحد است، از پیشینیان خود

مطلب مرتبط :   سیاست، جنایی، جرایم، جامعیت، جنایی،

دسته بندی : علمی