سروش در دانشگاه‌های آمریکا، آلمان، هلند و… درزمینه‌های مولوی‌شناسی، اسلام‌شناسی و فلسفه‌ی علم به تدریس پرداخت و اگر به سمیناری در ایران دعوت می‌شد، مقاله می‌فرستاد. همچنین او در مؤسسه‌ی(آی‌.اس‌.آی.ام) هلند(مؤسسه‌ی تحقیق در اسلام معاصر)، تحقیقاتی شخصی روی کتاب‌های خود انجام داد و در دانشگاه آمستردام فلسفه‌ی سیاست در اسلام را تدریس کرد. سپس به آمریکا رفت و در دانشگاه کلمبیا کار تحقیقی کرد و بعدازآن برای تدریس به دانشگاه جرج تاون در واشنگتن رفت. وی از سال ۱۳۷۸ به تدریس در دانشگاه‌هایی مانند دانشگاه هاروارد و دانشگاه پرینستون(۱۳۸۱-۱۳۸۰) مشغول بوده است. سروش فلسفه‌ی علم و فلسفه‌ی تاریخ را در دانشگاه تهران، دانشگاه بین‌المللی امام خمینی]ره[ قزوین، دانشگاه مشهد، دانشگاه شیراز، دانشگاه تربیت مدرس و مؤسساتی چون«انجمن حکمت و فلسفه» تدریس کرده‌ است. همچنین او پدر فلسفه‌ی علم در ایران است. چراکه نخستین کسی بود که فلسفه‌ی علم را در رشته‌های دانشگاهی جا داد و دراین‌باره کتاب تألیف کرد.
او در سال ۲۰۰۴ در آمستردام، جایزه‌ی اراسموس را دریافت کرد؛ و در سال ۲۰۰۹، مجله‌ی «فارین پالیسی» وی را جزء ده روشنفکر برتر جهان معرفی کرد. این در حالی بود که نام نوام چامسکی، ال گور، برنارد لوئیس، اومبرتو اکو، امارتیا سن، فرید زکریا، گری کاسپاروف و ماریو بارگاس یوسا در رده‌های پایین‌تر از او قرارگرفته‌اند.
انقلاب فرهنگی:
سروش در مورد انقلاب فرهنگی گفته است: «آنچه در سال ۱۳۵۸ در کشور رخ داد حقیقتاً نه انقلاب بود و نه فرهنگی» وی این اتفاق را نزاعی میان جناح‌های مختلف در دانشگاه‌ها دانسته که هرکدام می‌خواستند دانشگاه را به نفع خود مصادره کنند که جناح نزدیک به قدرت و حکومت در این نزاع پیروز شد که نتیجه‌ی آن بسته شدن دانشگاه‌ها بوده است. به گفته‌ی سروش: «دانشگاه‌ها قبل از بسته شدن، دانشگاه نبودند. اصلاً زمان، زمان انقلاب بود. کلاس درسی تشکیل نمی‌شد. هرروز تظاهرات بود. گروه‌های مختلف سیاسی و چریکی به دانشگاه آمده و بساط گسترده بودند».
– عضویت در ستاد انقلاب فرهنگی:
ستاد انقلاب فرهنگی به دستور ]امام[خمینی]ره[، مرکّب از سروش و شش نفر دیگر با نام‌های حسن حبیبی، شمس آل‌ احمد، جلال‌الدین فارسی، باهنر، ربانی‌ املشی و علی شریعتمداری تشکیل شد. او تا سال ۱۳۶۲ که این ستاد منحل شد و به شورای عالی انقلاب فرهنگی تغییر نام یافت، عضو آن ماند. سروش در مورد ستاد انقلاب فرهنگی گفته ‌است این ستاد هنگامی تشکیل شد که دانشگاه‌ها بسته‌شده بود و وظیفه‌ی ستاد انقلاب فرهنگی نه بستن که بازگشایی یا به ‌گشایی دانشگاه‌ها بوده‌ است. وی یک‌بار نزد ]امام[خمینی]ره[ رفت و با تأکید بر ضرورت بازگشایی دانشگاه‌ها، این اقدام را خارج از توان خود خواند چون در آن شرایط سخن گفتن از بازگشایی دانشگاه، مترادف با سازش‌کاری و غیرانقلابی بودن بود. با سخنرانی ]امام[خمینی]ره[ در مورد ضرورت بازگشایی دانشگاه‌ها، مسیر آن هموار شد. سروش کوشش ستاد انقلاب فرهنگی را باز کردن هرچه زودتر دانشگاه‌ها دانسته که پس از یک سال‌ و نیم به این مقصود رسید. تأسیس نشر دانشگاهی ازجمله کارهای وی در ستاد انقلاب فرهنگی است.
گرچه اعضای ستاد انقلاب فرهنگی هر یک عضو حزب و وابسته به جریانی در جمهوری اسلامی بودند، امّا تنها سروش و شمس آل‌ احمد بودند که کمتر رابطه‌ای با گروه‌های خارج از ستاد داشتند، چنانکه آل ‌احمد به سروش می‌گفت: «ما تنها دو عضو این ستادیم که وابسته به احزاب نیستیم و چه تنهاییم.» بعدها شمس آل‌ احمد از ستاد کناره‌گیری کرد و باهنر هم در بمب‌گذاری کشته شد. سروش دو بار استعفای خود را تقدیم ]امام[خمینی]ره[ کرد، ولی استعفایش به تأیید وی نرسید.
او در مورد پاک‌سازی اساتید و دانشجویان وابسته به حکومت شاه گفته ‌است:
«ستاد انقلاب فرهنگی نه کمیته‌ای برای پاک‌سازی داشت نه آئین‌نامه‌ای برای آن نوشته بود و نه دستورالعملی در این خصوص به دانشگاه‌ها داده بود. پاک‌سازی‌ها نه با دانشگاهیان شروع شد و نه در دانشگاه‌ها با ستاد انقلاب فرهنگی آغاز گردید و نه به دست آن ادامه یافت. اساساً یکی از اولین حوادثی که از فردای پیروزی انقلاب رخ داد، داستان پاک‌سازی‌ها بود و تا جایی که به خاطر دارم اکثریت گروه‌های سیاسی موافق آن بودند».
همچنین صادق زیباکلام در مصاحبه‌ای در سال ۱۳۷۸ با لوح، شماره پنج، گفته است: «اینجا من برای ثبت در تاریخ باید بگویم که شورای انقلاب به‌هیچ‌وجه دستورالعملی نداده بود که استادان را اخراج کنید. حتّی ستاد انقلاب فرهنگی هم‌چنین دستوری نداده بود. این به دست خود مسئولان دانشگاه‌ها و دانشکده‌ها بود که چه جوری ببُرند و بدوزند».
وی با انتقاد از یک استاد حقوق دانشگاه تهران که گفته بود: «سروش علمدار تعطیلی دانشگاه‌ها» بود گفت: «آیا تاکنون روشن نشده‌ است که انقلاب فرهنگی چیزی بود و ستاد انقلاب فرهنگی چیزی دیگر؟ و آیا هنوز معلوم نشده ‌است که عبدالکریم سروش و حبیبی و باهنر و… در ستاد انقلاب فرهنگی نقش داشته‌اند نه در انقلاب فرهنگی؟ و آیا هنوز جا نیفتاده ‌است که انقلاب فرهنگی برای بستن دانشگاه‌ها بود و ستاد انقلاب فرهنگی برای باز کردن آن‌ها، به نحوی پیراسته‌تر و اسلامی‌تر؟».
سروش همچنین در جواب سخنان نجفی وزیر اسبق آموزش عالی که پاک‌سازی استادان را بر اساس آئین‌نامه‌ی مصوب ستاد انقلاب فرهنگی دانسته بود، گفت: «نمی‌دانم آقای نجفی چه حجّتی بر این گفته دارند». وی صراحتاً اعلام کرد ستاد انقلاب فرهنگی هیئت و آئین‌نامه‌ای برای این کار نداشت و گزارشی به آن داده نمی‌شد و از او کسب تکلیفی نمی‌کردند و کمیته‌های پاک‌سازی مطلقاً مستقل بودند. اعضایشان را نه ما نصب‌کرده‌ایم و نه می‌شناختیم.
بعضی از منتقدان، سروش را به‌عنوان یکی از عوامل وقوع انقلاب فرهنگی ایران می‌دانند و عقیده دارند که عبدالکریم سروش خود در پی‌ریزی انقلاب فرهنگی که دریچه‌های علم و اندیشه را از مراکز آکادمیک ایران بست، نقش مؤثری داشته‌ است.
– آثار:
– کتاب ‌ها:
1. تضاد دیالکتیکی
2. نهاد ناآرام جهان
3. علم چیست، فلسفه چیست؟
4. فلسفه تاریخ
5. دانش و ارزش
6. علم و ایمان
7. ایدئولوژی شیطانی
8. تفرج صنع
9. قبض و بسط تئوریک شریعت
10. اوصاف پارسایان
11. قصه ارباب معرفت
12. حکمت و معیشت(دو جلد)
13. فربه‌تر از ایدئولوژی
14. حدیث بندگی و دل‌بردگی
15. مدارا و مدیریت
16. سیاست – نامه
17. آیین شهریاری و دین‌داری(سیاست‌نامه۲)
18. اخلاق خدایان
19. ادب قدرت ادب عدالت
20. از شریعتی
21. اندر باب اجتهاد(درباره‌ی کارآمدی فقه اسلامی در دنیای امروز) ـ به همراه حسین‌علی منتظری و مجتهد شبستری
22. بسط تجربه‌ی نبوی
23. درس‌هایی در فلسفه علم‌الاجتماع
24. رازدانی و روشنفکری و دین‌داری
25. رسول آفتاب(قرائت گزیده‌ی غزلیات شمس توسط عبدالکریم سروش)
26. سروش قونیه(قرائت لب لباب مثنوی توسط عبدالکریم سروش)
27. سنّت و سکولاریسم(به همراه مجتهد شبستری، مصطفی ملکیان، محسن کدیور)
28. صراط‌های مستقیم
29. قمار عاشقانه
30. ما در کدامین جهان زندگی می‌کنیم؟
ترجمه‌ها:
1. فلسفه علوم اجتماعی(نوشته ادوین آرثربرت)
2. مبادی مابعدالطبیعی علوم اجتماعی
3. علم‌شناسی فلسفی
4. تبیین در علوم اجتماعی(نوشته دانیل لیتل)
– تصحیح:
1. مثنوی معنوی
قابل‌دسترس در آدرس اینترنتی:(عبدالکریم_سروشhttp://fa.wikipedia.org/wiki/).
توضیح:
با بررسی‌های صورت گرفته در خصوص زندگینامه عبدالکریم سروش هیچ متنی، دقیق‌تر ازآنچه در بالا گذشت، در خصوص ایشان یافت نشد. لازم به توضیح است در پایگاه اینترنتی رسمیِ عبدالکریم سروش به نشانی:(www.drsoroush.com) نیز زندگینامه‌ای از ایشان درج نگردیده است و در لینک مربوط به زندگینامه ایشان در سایت مذکور به خوانندگان توصیه‌شده تا اطلاع ثانوی برای کسب اطلاع از زندگینامه ایشان به نشانی اینترنتی(عبدالکریم_سروشhttp://fa.wikipedia.org/wiki/) مراجعه کنند و مادامی‌که زندگینامه‌ی جدیدی از ایشان در این پایگاه درج نگردیده همان مطلب مورد تأیید است. لذا در اینجا نیز به توصیه‌ی خود ایشان عیناً از همان سرگذشت ذکرشده در سایت اینترنتی ویکی‌پدیا استفاده گردیده.
2-1-4)دین:
1-2-1-4)مفهوم دین، مؤمن و مسلمانی:
سروش معتقد است تعریف دین، پاره‌ای جوانب تیره و مناقشه‌انگیز دارد که خوب است وارد آن‌ها نشویم. امّا صرف‌نظر از این جوانب تیره، همه‌ی ما معتقدیم که مسلمانی درهرحال متوقف بر ایمان و عمل است. در میان این دو رکن، اگر«عمل» از جانب کسانی مورد مناقشه قرارگرفته، هیچ‌کس در رکن اوّل تردید نکرده است، یعنی هیچ‌کس نگفته است شخصی که ایمان و اعتقاد ندارد، «مسلم و مؤمن» دانسته می‌شود. امّا بوده‌اند کسانی که گفته‌اند شخصی که ایمان و اعتقاد دارد، «مسلمان و مؤمن» است، ولو آنکه به آداب شرعی عمل نکند و گناهکار و متخلف باشد؛ یعنی همواره، «عمل» نسبت به«ایمان» و«اعتقاد» منزلتی فرعی و ثانوی داشته است(مگر نزد پاره‌ای از مسلمانان مثل خوارج که مرتکب کبیره را کافر می‌شمردند، امّا رأیشان طرفداران و پیروان بسیار نیافت)(سروش،الف1379،10).
سروش در ادامه دین‌داری را به انواعی تقسیم می‌کند: «ما سه نوع دین‌داری داریم که عبارت‌اند از: دین‌داری معیشت اندیش، دین‌داری معرفت اندیش و دین‌داری تجربت اندیش»(سروش،الف10:1379).
2-2-1-4)ابعاد دین:
از نظرگاه سروش دین سه بخش دارد:
1- فقه:
این بخش کاری حداقلی می‌کند و برای حداکثر آن باید برنامه‌ریزی کرد. البته رعایت آن حداقل، ضروری مذاهب است. فقه اگر برفرض، حداکثری باشد بازهم غنای حکمی دارد نه غنای برنامه‌ای. دادن راه‌حل و برنامه‌ریزی از علم برمی‌آید نه از فقه. حل مشکلات اجتماعی هیچ‌کدام به عهده و در توان فقه نیست. فقیه موضوع آفرین نیست بلکه پس از تولد موضوعات حکمشان را می‌دهد و فقه فقط به حقوق و تکالیف می‌پردازد. برای اداره دنیا به روش و قانون علمی نیاز داریم و فقه واجد هیچ‌کدام نیست(سروش،د1379،147-145).
2- اخلاق دین:
بخش بسیار مهم‌تر دین است و کاملاً اخروی است. برخلاف نظر فایده گرایان که همه‌ی اخلاقیات را به نفع بیشتر برای جمع بیشتر برمی‌گردانند در نگاه دینی اخلاقیات برای سعادتمندی اخروی است. برفرض محال که اخلاقیات این‌همه ناظر به گردش امور معیشت دنیوی باشند، بااخلاق تنها نمی‌توان جامعه را اداره کرد. قانون و علم هم برای این مقصود لازم‌اند. امّا علم امری است فرآورده‌ی تجربه‌ی بشری نه دین؛ و امّا قانون(فقه) دینی هم حداقلی