مدیریت قدرت نرم، آنگاه که مؤلفهی «صداقت» را وارد سیاست کند، شاخص «اعتبار» در قدرت نرم، شکل میگیرد. اما مدیریت قدرتی که بر اصل منفعتطلبی بنا شده است، شاخص اعتبار را در خلأ صداقت، با تصویرسازی و داستانسرایی، جستوجو میکند و فقط پذیرای هویت ذهنی صداقت در شعارپردازیها و تصویرسازیهای نمادی است. نای میگوید:
در میان ویراستاران و سرنخدهندهها، اعتبار، منبع حیاتی و یک منبع مهم از قدرت نرم محسوب میگردد. آبرومندی حتی از گذشته نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند، و درگیریهای سیاسی بر سر ایجاد و نابودی اعتبار رخ میدهد. … سیاست نیز به مسابقهی اعتبارمندی رقابتی تبدیل شده است؛ … سیاست در عصر اطلاعات میتواند نهایتاً در مورد این باشد که داستان چه کسی برنده میشود. روایتها به سکهی رایج قدرت نرم تبدیل میشوند، و دولتها با یکدیگر و با سایر سازمانها رقابت میکنند تا اعتبار خود را افزایش داده و اعتبار حریفان را تضعیف نمایند. … ادعاهای اغراقآمیز در مورد سلاحهای کشتار جمعی صدام حسین و ارتباط او با القاعده، میتوانست به بسیج حمایت داخلی برای جنگ عراق کمک کند، اما برملا شدن این اغراق، ضربهی پرهزینهای به اعتبار انگلستان و آمریکا وارد آورد(نای،1390،صص170-169).
اگر مدیریت قدرت نرم، پشتوانهی شاخص اعتبار را به کاربرد مؤلفهی صداقت در سیاست، مستحکم کند، ریشههای ارزشی این اعتبار در بطن جامعه گسترانده میشود و نه تنها در برابر داستانهای تخریبی حریفان، تضعیف نمیشود و در برابر آشکار شدن حقایق، از دست نمیرود، بلکه گرفتار زندان زمان و مکان هم نمیشود و فرازمان و فرامکان پیش میرود.
سیاست آنگونه که نای میگوید در تبدیل به مسابقهی اعتبارمندی، تغییر کاربری نداده است، بلکه جهت بهرهبرداری از نیروهای اجتماعی در راستای اهداف، و مهار افکار عمومی از شورش و اعتصاب و انقلاب در برابر ظلم و ستم سیاسی، افزایش وظایف کاربری داده است و بر وسعت دامنهی مدیریت سیاسی افزوده است. سیاست عصر اطلاعات، همان سیاست اعصار گذشته است با این تفاوت که منفتطلبیها و انحصارگراییهای قدرت سیاسی را در پوشش ارزشهای اجتماعی پیش میبرد، و سیاست همچنان در فقدان ماهیت ارزشی یکهتازی میکند.

2. انسجام روحیهی ملی در الگوسازی رهبران
پدر خانواده تحمل نمیکند که سیر غذا بخورد و غذایی انبار کند، ولی خانواده و فرزندانش گرسنه بمانند؛ یا در سرمای زمستان، چند تنپوش روی هم بپوشد و یا در اتاقی گرم از فرط گرما پنجرهها را باز کند در حالیکه خانوادهاش در مکانی دیگر از سرما بر خود بلرزند. در نظام سیاسی حقمحور و مبتنی بر اصول اخلاقی و انسانی که اندیشهی سیاسی اسلام تصویر میکند، حاکمان و رهبران جامعه از سویی، از نظر عطوفت و بزرگواری، به مثابهی پدر مردم و شهروندان هستند و از سوی دیگر در اوج اخلاق و شرافت انسانی قرار دارند. بنابراین قبول نمیکنند که از زندگی مادی و امکاناتی بهرهمند باشند که عموم مردم از آن بیبهرهاند، و اگر از نظر معنویت و تهذیب نفس، در مراتب بالایی قرار داشته باشند، فراتر از این میروند و با پیشه ساختن زندگی زاهدانه همانند فقیرترین مردم جامعه زندگی خواهند کرد، چنانکه حضرت علی(علیهالسلام) اینگونه بود(علیخانی، 1379،ص284).
ایده و روش مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در الگوسازی رهبران، نه تنها انسجام روحیهی ملی در حمایت از سیاستهای دولت را بهدنبال دارد بلکه موجب ارتقای روحیهی ملی در برخورد با محدودیتهای تحمیلی نظام نیز میشود. امام علی(علیهالسلام) خطاب به عثمان بن حنیف انصاری فرماندار بصره، میفرمایند:
آگاه باش! هر پیروی را امامی است که از او پیروی میکند و از نور دانش او روشنی میگیرد. آگاه باش! امام شما از دنیای خود به دو جامهی فرسوده و دو قرص نان رضایت داده است، بدانید که شما توانایی چنین کاری را ندارید، اما با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی، مرا یاری دهید. پس سوگند به خدا! من از دنیای شما طلا و نقرهای نیندوخته، و از غنیمتهای آن چیزی ذخیره نکردهام؛ بر دو جامهی کهنهام جامهای نیفزودم، و از زمین دنیا حتی یک وجب در اختیار نگرفتم و دنیای شما در چشم من از دانهی تلخ درخت بلوط ناچیزتر است!
آری! از آنچه آسمان بر آن سایه افکنده، فدک در دست ما بود که مردمی بر آن بخل ورزیده، و مردمی دیگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند، و بهترین داور خداست. مرا با فدک و غیر فدک چهکار؟ در حالیکه جایگاه فردای آدمی گور است، که در تاریکی آن، آثار انسان نابود و اخبارش پنهان میگردد، گودالی که هر چه بر وسعت آن بیفزایند، و دستهای گورکن فراخش نماید، سنگ و کلوخ آنرا پر کرده، و خاک انباشته رخنههایش را مسدود کند. من نفس خود را با پرهیزکاری میپرورانم، تا در روز قیامت که هراسناکترین روزهاست در أمان، و در لغزشگاههای آن ثابتقدم باشم.
من اگر میخواستم میتوانستم از عسل پاک، و از مغز گندم، و بافتههای ابریشم، برای خود غذا و لباس فراهم آورم، اما هیهات که هوای نفس بر من چیره گردد، و حرص و طمع مرا وادارد که طعامهای لذیذ برگزینم، در حالیکه در «حجاز» یا «یمامه» کسی باشد که به قرص نانی نرسد، و یا هرگز شکمی سیر نخورد، یا من سیر بخوابم و پیرامونم شکمهایی که از گرسنگی به پشت چسبیده، و جگرهای سوخته وجود داشته باشد، یا چنان باشم که شاعر گفت: «این درد تو را بس که شب را با شکم سیر بخوابی و در اطراف تو شکمهایی گرسنه و به پشت چسبیده باشند».
آیا به همین رضایت دهم که مرا امیرالمؤمنین خوانند و در تلخیهای روزگار با مردم شریک نباشم و در سختیهای زندگی الگوی آنان نگردم؟ آفریده نشدهام که غذاهای لذیذ و پاکیزه مرا سرگرم سازد، چونان حیوان پرواری که تمام همت او علف، و یا چون حیوان رها شده که شغلاش چریدن و پر کردن شکم بوده، و از آیندهی خود بیخبر است. آیا مرا بیهوده آفریدند؟ آیا مرا به بازی گرفتهاند؟ آیا ریسمان گمراهی در دست گیرم و یا در راه سرگردانی قدم بگذارم؟ گویا میشنوم که شخصی از شما میگوید: «اگر غذای فرزند ابیطالب همین است، پس سستی او را فراگرفته و از نبرد با همآوردان و شجاعان باز مانده است».
آگاه باشید! درختان بیابانی، چوبشان سختتر، و درختان کنارهی جویبار پوستشان نازکتر است. درختان بیابانی که با باران سیراب میشوند آتش چوبشان شعلهورتر و پر دوامتر است. من و رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) چونان روشنایی یک چراغایم، یا چون آرنج به یک بازو پیوستهایم. … به خدا سوگند! سوگندی که تنها ارادهی خدا در آن است، چنان نفس خود را به ریاضت وادارم که به یک قرص نان، هرگاه بیابم شاد شود، و به نمک به جای نان خورش قناعت کند، و آنقدر از چشمها اشک ریزم که چونان چشمهای خشک درآید، و اشک چشمام پایان پذیرد.
آیا سزاوار است که چرندگان، فراوان بخورند و راحت بخوابند، و گلهی گوسفندان پس از چرا کردن به آغل رو کنند، و علی نیز(همانند آنان) از زاد و توشهی خود بخورد و استراحت کند؟ چشماش روشن باد! که پس از سالیان دراز، چهار پایان رها شده، و گلههای گوسفندان را الگو قرار دهد!!
خوشا به حال آنکس که مسؤلیتهای واجب را در پیشگاه خدا به انجام رسانده، و در راه خدا هر گونه سختی و تلخی را به جان خریده، و به شب زندهداری پرداخته است، و اگر خواب بر او چیره شده بر روی زمین خوابیده، و کف دست را بالین خود قرار داده و در گروهی است که ترس از معاد، خواب را از چشماناش ربوده، و پهلو از بسترها گرفته، و لبهایشان به یاد پروردگار در حرکت و با استغفار طولانی گناهان را زدودهاند؛ «آنان حزب خداوند هستند و همانا حزب خدا رستگار است»(نهجالبلاغه،نامه45، صص397-395).
ساختار هرم طبقاتی جامعه، ناگزیر منجر به فاصلهی طبقاتی است. تفاوت جایگاههای اجتماعی افراد موجب اختلاف عقاید و افکار میشود که در صورت عدم مدیریت، پروسهی شکاف افکار عمومی را شکل میدهد و موجبات تضعیف روحیهی ملی را فراهم میکند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) علاوه بر اینکه فرایند شکاف افکار عمومی را در الگوسازی قدرت، پیشگیری میکنند زمینههای انسجام روحیهی ملی را نیز در راستای حمایت از سیاستهای دولت مدیریت میکنند. الگوی سادهزیستی در رأس هرم طبقاتی علاوه بر ایجاد جذابیت، با آموزش قناعت در فقر، و تواضع در توانگری، موجبات انسجام و همبستگی افکار عمومی را در کل ساختار هرم طبقاتی جامعه فراهم میکند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، با ارائهی الگوی عملی سادهزیستی قدرت در پرهیز از تجملگرایی و ثروتاندوزی، مقاومت افکار عمومی داخلی در برابر تحریم و تهدید و تجاوز خارجی را آموزش دادند. افکار عمومی با گرایش به جذابیت رهبر و الگو قرار دادن سادهزیستی، در برابر مؤلفههای ورودی قدرت سخت خارجی، مقاومت میکنند و پذیرای اضافه بار تحمیلی به نظام نیستند. مورگنتا میگوید:
هر بخشی از جمعیت که احساس کند دائماً از حقوق خود و مشارکت کامل در حیات ملی محروم است، معمولاً روحیهی ملی نازلتری دارد، و حس «وطن دوستی» آن کمتر از کسانی است که از چنین عدم قابلیتی رنج نمیبرند. همین مسأله احتمالاً در مورد کسانی که خواستههای حیاتی آنان متفاوت از سیاستهای دائمی است که اکثریت یا حکومت تعقیب میکنند، صادق است. هنگامیکه مخالفتهای عمیقی میان مردم شکاف میاندازد، حمایت مردمی که میتوان آنرا به نفع یک سیاست خارجی بسیج کرد، همیشه بیثبات خواهد بود، و اگر موفقیت یا شکست سیاست خارجی تأثیر مستقیمی در مسألهی کشاکش داخلی داشته باشد، این حمایت عملاً محدود خواهد بود. … هر کشوری که تقسیمات طبقاتی عمیق و انعطافناپذیری داشته باشد، روحیهی ملی آن در موقعیت شکنندهای قرار میگیرد. … بدون روحیهی ملی، قدرت ملی یا چیزی جز نیروی مادی نیست یا در غیر اینصورت توان بالقوهای است که بیهوده در انتظار فعلیت یافتن است. در عین حال تنها وسیلهی ارتقای روحیهی ملی که با برنامهریزی قبلی معمول میگردد بهبود کیفیت کار حکومت است و سایر عوامل تصادفی هستند(مورگنتا،1389،صص246-242).
مدیریت قدرت نرم امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با پیشینهسازی پرهیزکاری و تواضع، قدرت مادی را در تبدیل به رفتار قدرت، به اقتدار معنوی تغییر دادند. اقتدار معنوی رهبران علاوه بر مشروعیت حکومت، ثبات حمایت ملی از سیاستهای حکومت را نیز تضمین میکند. احساس محرومیت اقشار مختلف جامعه، در مشارکت و الگوسازی رهبران، قابل هضم است. تواضع و سادهزیستی رهبران، حد فاصل تقسیمات طبقاتی قرار میگیرد و موجبات انسجام زنجیرههای هرم طبقاتی به سمت اهداف حکومت فراهم میشود. نای میگوید:
برای ایجاد اعتبار داشتن در قرنی که در آن قدرت در حال تسری از دولتها به

مطلب مرتبط :   چرا باید امید به زندگی داشته باشیم؟