فعالیت هنری خود را چگونه شروع کردید؟
شروع فعالیت‌ام، ازسال 71-1370 در مجله‌ی سلام بچه‌ها، پوپک در حوزه‌ی تصویرسازی بود و حالا در زمینه‌ی گرافیک و کاریکاتور فعالیت می‌کنم و هم‌اکنون در گروه گرافیک و عکاسی، عضو هیأت علمی دانشگاه تهران هستم. از ابتدا به هنر، علاقه داشتم ولی طبق معمول، هرکسی که درسش خوب بود را ترغیب می‌کردند تا در رشته‌ی ریاضی تحصیل کند. من هم به خاطره علاقه‌ی خانواده‌ام، ریاضی خواندم ولی در سال آخر متوسطه، علاقه‌ی شدید خودم را به گرافیک کشف کردم و البته ارتباط با دوستانی چون سید‌حسن موسی‌زاده که یک سال از من بالاتر بودند و ارتباط خانوادگی با هم داشتیم، در ادامه‌ی فعالیت هنری، به من کمک کرد. بعد از گرفتن دیپلم در رشته‌ی ریاضی، در کنکور هنر شرکت کردم در ضمن آن سال، اولین سالی بود که کنکورها هم‌زمان شده بود و من با کمال افتخار در رشته‌ی گرافیک پذیرفته شدم.
کار تصویرسازی را از کی شروع کردید؟
کار تصویرسازی حرفه‌ای را از سال 1370، با مجله‌ی سلام بچه‌ها، پوپک شروع کردم و در قم به خاطر وضعیت خوب نشر، مجلات و کتاب‌های زیادی به چاپ می‌رسیدند که به گرافیست‌ها، کمک می‌کرد تا استعدادهایشان را نشان بدهند. در آن زمان، 16 ساله بودم و کار در سلام بچه‌ها، تجربه‌ی خوبی برای من به حساب می‌آمد. کار تصویرسازی کتاب هم انجام می‌دهم ولی کار من بیشتر در حوزه‌ی مطبوعات است که به حدود 50 فریم در ماه می‌رسد. ولی مطبوعات بعد از چاپ شدن، سریع غیب می‌شوند! به هر حال بیشتر، کار مطبوعات انجام می‌دهم که اکثرشان هم در حیطه‌ی طنز می‌باشند.
در حال حاضر با چه نشریاتی همکاری می‌کنید؟
همشهری جوان، همشهری بچه‌ها، همشهری داستان، دانستنی‌ها و چندین مجله‌ی کانون زبان. برخی مجلات دیگر هم، مانند سروش کودکان و رشد هستند که برای حفظ ارتباط، در سال یک مرتبه برایشان تصویرسازی انجام می‌دهم.
با توجه به این‌که طراحی جلدهای متعددی که برای همشهری جوان داشته‌اید، فکر می‌کنید در کدامیک خلاقیت بیشتری به کار رفته است؟
آخرین جلدی که طراحی کرده‌ام، تصویرسازی دستی در مورد مدال طلای قهرمانان المپیک، سلیمی و سوریان است که قرار شده تا در جلد شماره‌ی 371، به چاپ برسد. آن جلدهایی در ذهنم می‌ماند که بیشتر مورد پسند مخاطب قرار می‌گیرد و بازتاب خوبی دارد. به طور کلی، لذت مطبوعات و لذت گرافیک بیشتر به مخاطبش است. ممکن است، اثری در مسابقات گرافیک، با نظر هیأت داوری و در نظر گرفتن استانداردهای خاص با فضای بین‌الملل، سنجیده شود ولی تأثیری که مخاطب و بازتاب نظر وی دارد را هیچ کجا نمی‌توان پیدا کرد. مثلاً جلدی که در مورد برکناری آقای علی دایی از مربی‌گری تیم ملی بود، آگهی ترحیمی برایشان طراحی کردم، یکی از پر مخاطب‌ترین طراحی‌های جلدی بود که تا به حال انجام داده‌ام تا حدی که برخی مردم عکس این اثر را برای همدیگر بلوتوث می‌کردند که آن طراح به تیراژ 3-2 برابر و چاپ دوم هم رسید. در طراحی جلدهای مناسبتی – فرهنگی هم تصویری از امام خمینی (ره) طراحی کردم که بازخورد خیلی خوبی داشت؛ تصاویر ریز ریز، کنار هم چیده شده بودند و به طور کلی با سایه روشن‌هایی، صورت امام را نشان می‌دادند. (تصویر 3-106) بیشتر جلدهایی که درباره‌ی ستاره‌ها و چهره‌های روز طراحی‌هایی می‌شوند، بازتاب خیلی خوبی دارند که البته در همه‌ی جهان نیز همین‌طور است. مثلاً جلدهایی که درباره‌ی محمدرضا گلزار یا رامبد جوان طراحی می‌شوند، هم از همین نوع است اما هوشمندی لازم است تا بدانیم کی و چه طور از این چهره‌ها استفاده کنیم. (تصویر 3-107) بهرام رادان هم از همین نمونه‌هاست که تازگی‌ها اتفاق خاصی برایش نیفتاده است. مخاطب وقتی که خبری می‌شنود انگار بدنش احتیاج پیدا می‌کند، به این‌که درباره‌ی آن موضوع، اطلاعات پیدا کند و معمولاً زمانی موفق می‌شویم که به‌جا و به موقع از سوژه‌، استفاده کنیم. (تصویر 3-108) و (تصویر 3-109)

مطلب مرتبط :  

تصویر 3-106 ؛ تصویر 3-107 ؛ تصویر 3-108 ؛ تصویر 3-109 ؛ طراحی جلد برای همشهری جوان، اثر محمدرضا دوست‌محمدی
کدامیک از جلدهایی را که تا حالا طراحی کردید، سوررئالیستی‌تر می‌دانید؟
اتفاقاً چند وقت پیش، خیلی به این موضوع فکر کردم ولی در موردش هیچ مطالعه‌ای نکردم و بیشتر در حد تجربه و تحقیق میدانی بود. قبلاً که دوربین دیجیتال نبود، ما گرافیست‌ها، خیلی با مشکل مواجه بودیم؛ باید با دوربین آنالوگ عکاسی می‌کردیم و به خاطر واسطه‌هایی که بین عکاس و چاپ بود، استفاده از عکس، خیلی کار را سخت می‌کرد؛ از جمله، ظهور فیلم، چاپ عکس و ندیدن نتیجه در آن زمان که این وقت زیادی را به خودش اختصاص می‌داد، البته به مرور کمتر شد. اینکه ما مجبور بودیم یک حلقه فیلم را تمام بکنیم و مسائلی از این قبیل؛ این مسائل حلقه‌ی گم شده‌ای را در گرافیک ایران به‌وجود آورد و چون ایران یک کشور اقتصادی قدرت‌مندی نیست، نمی‌توانست مثل غرب باشد. مدل‌های آمریکایی و اروپایی را که بررسی می‌کردیم، می‌گفتیم: چقدر خوب از تصویر استفاده می‌کنند! هم به لحاظ این که نمی‌توانستیم هزینه‌های عکاس و آتلیه را پرداخت کنیم و هم مسائل قبلی ذکر شده در مورد عکاسی آنالوگ. بنابراین، دوربین دیجیتال باعث شد تحول شگرفی در ایران به وجود آید. شاید در کشورهای پیشرفته، به لحاظ بُرداری، این تحولِ خیلی عظیمی نبوده است چون آن‌ها خیلی پیشرفته‌تر بودند. وقتی که دوربین دیجیتال آمد، باز سرعتشان را بیشتر کرد ولی در ایران هم خیلی بُردار صعود کرد.
به طور کلی، زندگی عوام را خیلی دوست دارم؛ عوام به معنی مردمی از قشر پائین و بی‌اطلاع جامعه نیست بلکه به معنای اکثریت است و این اکثریت نسبت به آثار گرافیکی، بازخورد خوبی دارد و مثل نقاشی مدرن در حال دور شدن از اکثریت جامعه می‌باشد و من فکر کردم که بهترین راه ارتباط با مخاطب عام، استفاده از عکس باشد و ربطش را این‌گونه کشف کردم که چقدر جالب، این رابطه برقرار شده است و چطور مردم ایران، این رئالیسم را دوست دارند و در پله‌ی بعدی، سوررئالیسم را، ولی با کوبیسم، امپرسیونیسم، دادائیسم و اکسپرسیونیسم رابطه‌ی خوبی برقرار نکرده‌اند و این واکنش در تمام دنیا اتفاق افتاده است و نه فقط در ایران. البته کشورهای پیشرفته، در شناخت هنر، از ما خیلی جلوتر هستند ولی کُل دنیا با ایران شباهت دارد تا با کشورهای پیشرفته. در کشورهای اروپایی، این ارتباط با عوام، خیلی بیشتر و گسترده‌تر است تا در داخل ایران. سوررئالیسم در گرافیک به فتومونتاژ تشبیه می‌شد؛ در واقع، بازی با رئالیستی که رئالیست نیست، تبدیل به رئالیستی که در آن رؤیا و غیرواقعیت آورده شده، می‌شود ولی شما می‌توانید آن را به عنوان یک واقعیت بپذیرید و احساس می‌کنیم مردم از لحاظ دیداری، بیشتر لذت می‌برند تا کارهای سالوادور دالی، موندریان یا پیکاسو را ببینند. در عوام، پیکاسو تبدیل به یک عنصر بی‌سواد شده است چراکه نقاشی، بلد نبوده است! به هرحال، آثار مارگریت و دالی بیشتر مورد توجه عام گرفته است؛ به نظر من، این همان کلیدی است که در فتومونتاژ یا استفاده از عکس‌های سوررئالیستی، در گرافیک است. عکاسی سوررئالیستی، حلقه‌ی گم شده‌ی گرافیک ایران است البته نه لزوماً در همه‌ی شاخه‌های رشته‌ی گرافیک ولی در حوزه‌ی جلد، پوستر، تبلیغاتِ شهری و به طور کلی تبلیغات، فتومونتاژ و عکاسی سوررئالیستی یکی از بهترین راه‌های برقراری ارتباط با مخاطب می‌باشد که دلایل آن می‌تواند به خاطر ارتباط سریع و مستقیم آن با مخاطب و این‌که از نمادهای ساده شده‌ی گرافیکی زیاد استفاده کند و مونتاژ و تلفیق آن عکس را به یک موضوع علمی – تخیلی تبدیل می‌کند، این است که باعث جذابیت بیشترش می‌شود و در حقیقت الفبای آن را مردم می‌دانند و در اصل این خلاقیت است که الف را درکنار قاف و قاف را کنار سین می‌نشاند و باعث می‌شود که مردم خیلی زود با آن ارتباط برقرار کنند که این موضوع هم در ایران و هم در جهان صدق می‌کند.
سوررئالیسم را می‌شود هم با تلفیق عکس که همان فتومونتاژ است، در تصاویر ایجاد کرد و هم می‌تواند کاملاً عکاسانه باشد و مانند چما مادوز تنها از طریق عکاسی به این سوررئالیسم رسید؟
چون عکاس‌ها گرافیک نیستند، هرچقدر که کنترل این قضیه دست گرافیست باشد، قطعاً نتیجه‌ی بهتری دارد و البته فتومونتاژ هم همین‌طور است و این یک امتیاز برای گرافیست است چون گرافیست، الفبای گرافیک را خیلی خوب درک می‌کند. البته عکس هم الفبای ارتباطی دارد ولی کارکرد آن با الفبای گرافیک فرق می‌کند به همین جهت، به نظر من فتومونتاژ در ارتباط، قطعاً موفق‌تر است و برای گرافیست‌ها راحت‌تر، مگر این که گرافیست‌ها، خودشان عکاس باشند؛ آن گاه می‌توانند عکس‌های سوررئالیستیِ خیلی خوبی را برای هدف خاصِ خودشان تولید کنند ولی نکته این است که برای جامعه‌ی تکنولوژیک امروزی ما، آدم‌ها اولین چیزی که می‌پرسند، این است که این عکس، فتوشاپی نیست؟ یعنی عادت کرده‌اند که عکس‌ها، دست‌کاری شده باشند اما با وجود این علم، باز هم تحت تأثیر خلاقیت اثر، قرار می‌گیرند و به آن احترام می‌گذارند. اگر عکس، خودش را در صدد واقعیت حفظ کند و مخاطب باور کند که این عکس واقعی است و اتفاق خیلی پیچیده‌ای در آن نیفتاده باشد، برای مخاطبی که این‌قدر تکنولوژی را لمس کرده، مقداری معمولی می‌شود؛ مگر این که بتوانیم هنگام عکاسی، یک عکس سوررئالیستی را تولید کنیم که بیننده وقتی متوجه شد، لذت کافی را از آن ببرد. مثلاً من در یکی از طراحی‌های جلد، در مورد تبِ هری پاتر که چند سال پیش وجود داشت، می‌خواستم، نشان دهم که همه‌ی مردم، تبِ هری پاتر دارند و نمی‌دانستم این را چطور نشان دهم؟ تا به این فکر افتادم که همه‌ی مردم ماسک هری پاتر بزنند، یک سری عکس هری پاتر را روی مقوا پرینت گرفتم و به آن، کِش بستم و به چند نفر از دوستان دادم تا به صورتشان بزنند و من در صحنه‌ای خیابانی، از آن‌ها عکس گرفتم. این کار، بسیار سخت بود چراکه هرکسی از کنار ما رد می‌شد، فکر می‌کرد که ما دیوانه شده ایم! ولی بعد به این نتیجه رسیدیم که با فتوشاپ، ماسک روی صورت دوستان بگذارم. پس یک جاهایی امکان پذیر است که عکاس تمام این‌ها را با عکاسی انجام دهد ولی زحمت زیادی می‌بَرد. این دقیقاً مثل اسپشیال افکت (Special Effect)، در سینما است که باید صبر کرد تا زمستان برسد، برف ببارد و بعد شروع به فیلم‌برداری کنیم اما دیگر این‌گونه نیست؛ وقتی می‌توان برف را به صورت دیجیتال یا برف مصنوعی تولید کنیم، چرا باید منتظر برف بشویم؟! مگر آن که نیاز به صحنه‌ای داریم که فضای شهر، زیرِ برف

مطلب مرتبط :   افکار، حکومت، توازن، حقوق، میشود،