واحد و کثیر
در این سیاق الاهیاتی، پرسیدن این سؤال که «چرا خداوند جهان را خلق کرد؟» نوعی پرسش در چارچوب اسطوره است. در زبان یهودی، این امر kasha oif a mayse نامیده می‌شود، یعنی «اشکال به داستان.» باید به داستانها اجازه داده شود تا فارغ از هر گونه اشکال عقلانی‌شده، با حفظ ویژگیهای خود به عنوان داستان باقی بمانند. این سؤال نه تنها تقدم زمانی وجود خدا بر جهان را فرض می‌گیرد، بلکه تمایل خدا به نوعی حس انسان‌گرایانه افراطی را نشان میدهد. بهتر است با توجه به سیاق بحث خود سؤال را چنین طرح کنیم: «چرا واقعیت به نحوی است که هست؟ چرا آگاهی آدمی آن را به صورت مجزا تجربه میکند، اما در درون آن به وحدانیتی بزرگ‌تر اشارههایی میکند؟ اگر، در سطحی عمیقتر یا حقیقی‌تر از وجود، همه یکی است، چرا ما زندگی را تا این اندازه تکه‌تکه تجربه میکنیم؟ چرا صورت‌های فراوانی وجود دارد، به جای آن‌ که فقط یک صورت باشد؟»
برای یافتن پاسخ این سؤالات باید به بحثهایی وارد شویم که نویسندگان یهودی آنها را tsimtsum و hitpashtut می‌نامند، یعنی تناقض الاهی و جریان الاهی. هنگامی که با اعتقادی راسخ به یگانگی در مورد خلقت بحث میکنیم، راهی جز این نیست که به زبان تناقض سخن بگوییم. جریان خلقت ممکن است به عنوان اولین فعل خدا در آشکارسازی خود بیان شود، ی.ه.و.ه از نهفتگی در می‌آید و خود را در پوشش طبیعت آشکار می‌سازد. اما این آشکارسازی از طریق عمل پنهان‌شدن صورت می‌گیرد، چون آن یگانه حالا خود را در میان تعداد فراوانی پوشانده است. این فرایند دوطرفه، یعنی آشکارسازی خدا که از طریق پنهان کردن یا پوشانیدن خود الاهی صورت میگیرد، از اولین لحظه خلقت شروع شده و به طور مداوم خود را در هر لحظه احیای مجدد خلقت تکرار میکند.
خدای سکون ورود به رقص حرکت را آغاز می‌کند. واحدِ فارغ از توصیف ردای رنگهای متنوع را به تن میکند. در اینجا، واحد به دنیال ورود به جهان تنوع نامحدود است، به نحوی که یگانگی او در درجات عالیه ممکن است شهادت داده شود. تنها در این پوشش است که خدا به حد کافی خود را پنهان میکند و این پوشش ممکن است آشکار گردد.
در هستی، تلاشی بی‌وقفه و پایان‌ناپذیر برای تجلی در شکلهای جدید و متنوع وجود دارد، تلاشی که ما تجلی آن را به عنوان نیروی حیات میبینیم، اما این حرکت فراتر از آن چیزی که ما «حیات‌بخشی» می نامیم در جریان است. همچنان که این نیرو به صورت پیوسته در حرکت به سمت رشد و تغییر است، وحدت و یکپارچگی هم که این تغییرات در درون آن صورت میگیرد دایم در حال انبساط است. بنابراین، در حالی که هر شکلی به هیچ تبدیل میشود و دوباره به حالت جدیدی از خود بازمیگردد، این وحدت یکپارچه نیز دوباره احیا میشود. واحد به وسیله گسترش و توسعه خود و دربرگرفتن قلمرو بیشتر تجدید میشود. این تلاش به سوی توسعه خود، که همواره محدودیتهای خود را میآزماید، جستوجوی واحد برای یافتن «دیگری» است. این تمایل ذاتی به سمت تنوع و گوناگونی با دستیابی پیوسته به شکلهای پیچیدهتر حیات ترکیب شده و براساس داستان قدیمی ما، با خلق بشر به اوج خود میرسد، موفقیت نهایی «روز ششم.» تنها هنگامی که انسان خودآگاه ظهور می‌یابد، کسی که هم میتواند یگانه هستی را تصدیق کند و هم میتواند بر جدایی ماهیت فردی اصرار ورزد، آزمون توسعه خود به هدف نهایی خود رسیدهاست. بنابراین ما انسانها یار و همدم خدا هستیم؛ ezer ke-negdo، هم همکار و هم کسی که «در مقابل وی» و «علیه وی» قرار میگیریم. در نهایت «دیگری‌بودنِ» خودآگاهی اذهان خود، ما وجود واحد را تصدیق می‌کنیم.
این حقیقت که تولید مثل اشکال برتر حیات، یعنی حیوانات و همچنین انسان، مستلزم همکاری جنس مذکر و مونث است، بیانگر این ویژگی ضروری در طبیعت برای جست‌وجو دیگری است. این نهایت تلاش برای اتحاد و اتحاد مجدد در تمام پایههای همه هستی است. ما به عنوان موجودات زندهای که به منظور انجام صحیح هدف خود به دیگران نیازمندیم (مردی که همسر ندارد، توسط زوهر304 «نیم بدن» نامیده میشود) جست‌وجوی خود را برای یافتن واحد جاودان نشان میدهیم. این راه دیگری است که ما خود را به عنوان «تصویر خدا» میبینیم، گرچه این شباهت با سایر مخلوقات هم به صورت مشترک میباشد.
به بیان دیگر، شهادت به یگانگی خدا مستلزم وجود «دیگری» است. چه کس دیگری میتواند به آن یگانگی گواهی دهد؟ اما خدا دیگری ندارد، یعنی کسی نیست که خود را برای خدا آشکار سازد و کسی نیست که بگوید «تو آن جایی.» خدای واحد به دلایلی در جست‌وجوی دیگری است که ما قادر به درک کامل آن نیستیم. آن واحدی که تقسیم شدن در شان او نیست، تقسیم شده و به صورت بخشهایی وارد جهان میشود. بنابراین کسی به وجود میآید که به وی پاسخ دهد، واقعیت وی را تصدیق کند و او را به عنوان یک حقیقت بشناسد و به عنوان «دیگری» دوست داشته باشد. خودآشکارسازی مستلزم مواجهه میان خود و دیگری است. آشکارساز به یک دیگری نیاز دارد تا بتواند بر وی آشکار شود. جریان انرژی الاهی که ما آن را به عنوان عشق خدا به جهان تجربه میکنیم، نیازمند خروج از خود است. عشق به دیگری احتیاج دارد. باید کسی وجود داشته باشد که بتواند شهادت دهد، سپاسگزاری کند و حتی پاسخ دهد. بازی قایم‌موشک هم به صورت تک نفره فایده‌ای ندارد. اما اگر زندگی وجود نداشته باشد، حتی اگر تجلیهای متنوع و گوناگونی از آن یگانه وجود داشته باشد، چگونه این «دیگری» میتواند وجود داشته باشد؟ خدایی که همه چیز است، میتواند «دیگری» نداشته باشد. در اینجا نور الاهی، به علت احتمال آشکار شدنش مجبور است خود را پنهان نماید. وی خود را از هستی عقب میکشد، چون ممکن است دیده شود و برای اینکه میخواهد به ما اجازه دهد تا به عنوان «دیگر» وجود پیدا کنیم. بنابراین ما باید برای وجود او شواهدی ارائه نماییم. این تناقضِ مربوط به عقب کشیدن خدا از خلقت چیزی است که عالمان یهود از آن به عنوان tsimtsum یاد میکنند.
شدت نور خداوند به حدی است که به هیچ موجودی اجازه وجود نمیدهد. اگر این نور به طور کامل آشکار شود، تمام ماهیتهای جداگانه نابود خواهند شد و «ما» نیز از بین خواهیم رفت، مگر اینکه بخشی از واحد نامحدود و بیپایان باشیم. اما در درجه اول «دیگری» هدف اصلی آن جریان حیات است. موجود فناناپذیر و جاودانی به دنبال این است که توسط نقطه مقابل خود، یعنی موجود فانی و زمانی، شناخته شود. اما اگر جریان الاهی همه جا را فراگرفته است، جایگاه این موجود فانی و زمانی کجا میتواند باشد؟ بنابراین، نور خدا مجبور است که خود را عقب کشیده و ما به عنوان موجودات مجزا و افراد فانی از موهبت حیات بهره‌مند میشویم و از طریق زندگی گذرا به تلاش خود ادامه داده و به شعف میپردازیم. برای اینکه «دیگری» مورد نظر خدا باشیم مجبوریم همه آن چیزهایی باشیم که واحد جاوید از آن مبرا است: گذرا، دارای جسم و فانی. خدا همان‌گونه که بوده است در وجود ما به دنبال نقطه مقابل – و همدم – است.
محوریت با کیست؟
اما آیا ما واقعا میخواهیم بگوییم که «خداوند به این خاطر جهان را آفریده تا انسان را بیافریند»؟ درسنت ما، بحث و جدل بین طرفداران جهان خدامحور و طرفداران جهان انسان‌محور مدتها ادامه داشته است. ابن‌میمون، با توجه به شواهد علمی و فلسفی زمان خود، دیدگاه انسان‌محور حاخامهای پیشین را رد کرد. آنها ادعا میکردند خدا جهان را صرفاً به خاطر انسان خلق کرد، در واقع به خاطر قوم اسرائیل، یعنی همان انسانهای صالح اقدام به خلقت جهان نمود. کبالایی‌ها به نظریه ابن‌میمون، به وسیله طرح دیدگاه انسان‌محور توسط واژههای جدید پاسخ دادند. به اعتقاد آنها، در جهانی که ابن میمون متصور میشد، هیچ جایی برای اهمیت افعال آدمی وجود نداشت. برای خداوند انتزاعی ابن‌میمون چه تفاوتی داشت که ما وجود داشته باشیم یا خیر، به دستورات کتاب مقدس عمل کنیم یا نه؟ آنها تصویری از جهان ایجاد کردند که در آن خداوند بدون افعال انسانی کامل نیست و در این جهان نقش انسانیت در فرایند بازسازی جهان (tikkun) یا تاسیس قلمرو الاهی نقش حیاتی است.
بحثهای اخیر در خصوص این موضوع، خصوصاً در اجتماعات طرفدار محیط‌زیست، تلاش کردهاند تا به جای جهان خدامحور و یا انسان‌محور، در خصوص جهان زیست‌محور صحبت کنند. این مبحث اخیر ادعا میکند که هر کدام از دو دیدگاه قبلی به دلایل مختلف باعث غفلت انسان از کارهای مسئولانه در خصوص محافظت و ابقای کلی حیات میشوند. دیدگاه انسان‌محور که فقط زندگی انسان و انسانها را شایسته توجه جدی میداند، به سمت غرور و تکبر انسان تمایل دارد، در حالیکه دیدگاه خدامحور که به طور کلی دیدگاهی غیر دنیایی است، در وجود مادی مورد شایستهای برای توجه صحیح و جدی به حساب نمیآورد. هر دوی این انتقادها تا حدی ساده‌انگارانه هستند و نسخههای تقلیل‌گرایانه این دیدگاه‌ها را مورد نقد قرار دادهاند. واقعیت این است که خدامحوری، حداقل چیزی که در یهودیت ارائه شده، همچنین به حس قویِ اجبار دینی برای فعالیت انسان نیز منجر میشود، اخلاق ناهمگنی که در آن واحد «فوق ما» به ما دستور میدهد تا رفتاری مسئولانه داشته باشیم. این دیدگاه انسان‌محور است که انسان را به عنوان «تاج خلقت» میبیند و باعث ایجاد تصور مباشرت و قیمومیت انسان بر مخلوقات خداوند میشود. هر دو دیدگاه به صورت بالقوه ارزشمند هستند و می‌توانند باعث بروز دیدگاه مسئولانه‌تری از انسانها شوند. به جای نزاع با این دیدگاهها یا کم اهمیت جلوه دادن آنها که بخشی از میراث انسانی ما هستند، وظیفه ما این است که توجه کنیم آنها در راههایی مورد استفاده قرار گیرند که باعث افزایش، نه کاهش، حس وظیفه‌شناسی جمعی ما شوند.
در دیدگاه جهان‌بینی غیر دوگانه‌انگار، موارد حاد از این بحث برگرفته میشوند. اگر خدا محور جهان است، به سختی چنین معنایی به دست می‌آید که انسان یا طبیعت اهمیت حاشیه‌ای دارند. ما همچنان باید به‌نحوی جایگاه خود را در این مکالمه قدیمی پیدا کنیم. این سوال تمرکز و توجه جدیدی را در عصر حاضر به خود معطوف می‌دارد، چون عظمت و بزرگی جهان به حدی است که خاستگاه ما در مقابل آن بسیار ناچیز و کوچک است. ما در مورد جهانی صحبت میکنیم که قدمت آن 6000 هزار نیست، بلکه قدمت جهان به میلیاردها سال میرسد. ما در خصوص جهانی صحبت نمیکنیم که فقط از یک سیاره تشکیل شده و آسمانی بر فراز آن باشد و خدا بر فراز آن بر تخت شاهی خود تکیه داده باشد، بلکه در مورد دنیایی صحبت میکنیم که بینهایت ستاره در بینهایت کهکشان در فضایی وجو دارند که آنقدر پهناور است که به ندرت میتوان آن را اندازه گرفت یا حتی تصور کرد. در این گونه جهانی، بسیار سخت است بگوییم که تمام هدف آن نقطهای به

مطلب مرتبط :   سیاست، جنایی، سیاستگذاری، حقوقی، رساله
دسته بندی : علمی