غزل17

.1
خطّیست گِرد خدّش از گَرد مشک یارب
یا گِرد آفتابش خطّی کشیده از شب
.2
رخسار و دُرّ دندانش ماهست و عِقد پروین
وان گوشوار و زلفش ناهید و برج عقرب
.3
چون دُرّ او نیاید10، در هیچ بحر گوهر
چون ماه او نتابد بر هیچ چرخ کوکب
.4
ای شاهِ ملک خوبی، مهرت کمینه چاکر
وی شهسوار خوبان، ماهت رکاب مرکب
.5
افسون و سِحر بابل در غمزهی تو مُدْرج
واب زلال حیوان، در لعل تو مُرکّب
.6
جانا به سِحر غمزه، چون بردهای دلم را
جان هم بگیر و بازآ، بوسی بده ازان لب
.7
خواهی که بازیابی مطلوب خود به عالم
ای دل ز یار، جز یار مطلب تو، هیچ مطلب
.8
ما را دلیست در تن، بی نور وصل در نار
ما را تنیست بی دل، وز تاب هجر در تب
.9
عمری گذشت تا لطف، زین گونه در تب و تاب
زار و نزار دارد بیچاره قلب و قالب

وزن شعر: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
بیت1: خطّیست گِرد خدّش از گَرد مشک یارب یا گِرد آفتابش خطّی کشیده از شب
خط: کنایه از: موی صورت که تازه در آمده . (معین،1374)
خد: رخسار و آن دو باشد و مذکر است. رخساره. رخ. دیباچهی روی. عذار. هر یک از دو جانب روی. رو. صورت. ج، خُدود، خِداد، خدان، اَخِدَّه (دهخدا،1377)
تشبیه تفضیل چهره را به آفتاب تشبیه کرده و بر آن برتری داده و موی نورسته کنار صورت را به شب تشبیه کرده – آفتاب استعاره از: صورت – خط کشیده شده از شب استعاره از: موی نو رسته کنار صورت – استفهام انکاری
بیت2: رخسار و دُرّ دندانش ماهست و عِقد پروی وان گوشوار و زلفش ناهید و برج عقرب
عقد: گردن بند و حمیل و رشتهی مروارید. گردن بند زنان، و یکدانه. سلک مروارید و گلوبند که آن را به هندی هار گویند.ج، عُقود. (دهخدا،1377)
پروین: شش ستاره است یک به دیگر خزیده مانند خوشهی انگور. چند ستارهی کوچک باشد یک جا جمع شده در کوهان ثور و آنرا به عربی ثریا خوانند و نام منزلی است از جملهی 28 منزل قمر و بعضی گویند این ستاره ها دنبهی حمل است نه کوهان ثور و اول اَصح است. شش ستارهی کوچک که با هم مجتمعاند و در ایام زمستان از اول شب نمایان باشند. پروین را به عربی ثریا، هم چنین النجم گویند. پروین چند ستارهی خرد باشد نزدیک هم و مردم آن را به یکدیگر بسیار نمایند چه گویند بر اجتماع دلالت دارد برخلاف بنات النعش که بر تفرقه دلیل کند و بدین سبب به یکدیگر ننمایند. پرو. پروه. پَرَن. پَرَند. نرگسَه. نرگسهی چرخ. نرگسهی سقف لاجورد. رفه. رمه. و رجوع به ثریا شود (دهخدا،1377)
ناهید: رجوع شود به غزل6 بیت2
عقرب: نام صورتی فلکی در نیم کره جنوبی آسمان و نام هشتمین برج از بروج دوازده گانه که خورشید در حرکت ظاهری خود، آبان ماه در این برج قرار می گیرد. (معین،1374)
معنی بیت: چهره او چون ماه و دندانهای مروارید مانند او چون ستارگان پروین، گوشوارش چون ستاره ناهید (از نظر زیبایی) و زلفش همچون صورت فلکی عقرب است.
بیت3: چون دُرّ او نیاید، در هیچ بحر گوهر چون ماه او نتابد بر هیچ چرخ کوکب
دُر استعاره از: دندان و ماه استعاره از: صورت – تشبیه تفضیل
معنی بیت: هیچ گوهری در دریا مانند دندانهای مروارید مانند او نیست و هیچ ستارهای در آسمان به زیبایی صورت چون ماه او نیست.
بیت4: ای شاهِ ملک خوبی، مهرت کمینه چاکر وی شهسوار خوبان، ماهت رکاب مرکب
کمینه: 1- کمترین . 2- فرومایه، حقیر. (معین،1374)
معنی بیت: ای پادشاه کشور خوبان، آفتاب در حکم فرومایهترین خدمتکاران تو و ای شهسوار زیبایی و جمال، ماه برای تو همچون رکاب اسبت هست.
بیت5: افسون و سِحر بابل در غمزهی تو مُدْرج واب زلال حیوان، در لعل تو مُرکّب
افسون: 1- مکر، تزویر. 2- سحر، جادو. (معین،1374)
بابل: در زبان بابلی به معنای باب ایل یعنی باب الله یا دروازهی خدا، نام شهری است مشهور در وسط عراق و عراق وسط عالم است پس به این اعتبار بابل مرکز دایرهی عالم باشد و از مداین سبعهی عراق عرب است و در کنار فرات بر جانب شرقی واقع شده و از اقلیم سیم باشد و آنرا قینان بن انوش بن شیث علیه السلام بنا نموده بود، و طهمورث دیوبند پیشدادی تجدید عمارتش کرد، و بعد از آن نمرود و ضحاک علوانی آنرادارالملک خود ساختند و ضحاک در آنجا قلعه ای ساخته بود و آنرا کندز و بهشت گنگ نام نهاده و بعد از ضحاک ملوک کنعان آنرا دارالملک خود کردند و بعد از آن نیز خراب شد. سکندر ذوالقرنین تجدید عمارتش کرد و اکنون باز خرابست و از توابع شهر حله است و بر سر تلی که قلعهی آن شهر بود چاهی است عمیق. گویند هاروت و ماروت در آن چاه محبوس اند. نام شهر قریب کوفه و در مصطلحات نوشته که نام شهری است از عراق و در آنجا چاهی است که هاروت و ماروت در آن معذب اند. قال عزوجل «به بابل هاروت و ماروت» و بعضی اهل لغت به ضم سوم نیز نوشتهاند و شعرا هم آوردهاند. (دهخدا،1377)
مدرج: درنوردیده. درنوشته، و جز آن. درج شده. مندرج شده. پنهان. مضم. مکنون (دهخدا،1377)
مرکب: ترکیب شده، آمیخته شده. (معین،1374)
معنی بیت: ناز و کرشمه تو سحر و جادوست و آدم را اسیر خود میکند و لبان تو مانند چشمه آب حیات، حیات بخش است.
بیت7: خواهی که بازیابی مطلوب خود به عالم ای دل ز یار، جز یار مطلب تو، هیچ مطلب
مطلوب:1- خواسته شده، طلب شده. 2- دلپسند، خوش آیند. 3- محبوب، معشوق (معین،1374)
مطلب: طلب و جستن و خواهش کردن. مقصود، مراد. (معین،1374)
مطلب و مطلب جناس تام – مطلب و مطلوب جناس شبه اشتقاق
معنی بیت: ای دل اگر میخواهی در عالم به مرادت برسی. از یار جز خودش چیزی را طلب نکن.
بیت8: ما را دلیست در تن، بی نور وصل در نار ما را تنیست بی دل، وز تاب هجر در تب
تاب و تب جناس زاید – نور و نار جناس لاحق – وصل و هجر تضاد
معنی بیت: دلی داریم که به سبب دوری از یار در آتش است و تنی داریم که به سبب فراق یار در تب و تاب است.
بیت9: عمری گذشت تا لطف، زین گونه در تب و تاب زار و نزار دارد بیچاره قلب و قالب
قلب و قالب و تب و تاب جناس لاحق – زار و نزار جناس زاید
معنی بیت: یک عمر است که جسم و جان لطف از درد دوری یار نحیف و لاغر شده است.

مطلب مرتبط :   اخوان، مصر، رژیم، المسلمین، انتخابات

غزل18

.1
ای شب زلف تو را، روز رخت ماهتاب
از مه تابان تو برده به رخ ماهْ تاب
.2
غمزهی عیار تو، بر فلک آهخته تیغ
طرّه پر پیچ تو، داشته بر ماه تاب
.3
زآتش مُهر رخت، در دل مِهرست تف
همچو ز ماه رخت در جگر ماهْ تاب
.4
گر فکند بر فلک، نور تجلّی رخت
ناورد از پرتوش، مِهر توان ماه تاب
.5
بار غمت می کشد، با تن چون تار لطف
آنچه به تار قصب می نکند ماه تاب
وزن شعر: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (بسیط مثمن مطوی محذوف) (منسرح مثمن مطوی مکشوف)
بیت1: ای شب زلف تو را، روز رخت ماهتاب از مه تابان تو برده به رخ ماهْ تاب
ماهتاب: پرتو ماه راگویند. پرتو ماه. مهتاب. نور ماه. فروغ ماه. شعاع قمر. فَخت. قمراء. (دهخدا،1377)
تاب: حرارت، گرمی. فروغ، روشنی. (معین،1374)
تشبیه تفضیل چهره به سبب سفیدی و زیبایی به ماه تشبیه شده و بر ماه برتری داده شده است
معنی بیت: چهره تو در بین زلفان سیاهت چون ماه تابان میدرخشد. و ماه به سبب چهره درخشان تو فروغ و روشنی خود را از دست داده است.
بیت2: غمزهی عیار تو، بر فلک آهخته تیغ طرّه پر پیچ تو، داشته بر ماه تاب
غمزه: رجوع شود به غزل12 بیت 5
عیار: 1- ولگرد. 2- تندرو، چالاک. 3- دزد، طرار. 4- جوانمرد. (معین،1374)
آهخته: آهیخته. آخته. آهنجیده. برکشیده. کشیده. بیرون کرده. برآورده. افراخته. افراشته. (دهخدا،1377)
طره: زلف، موی پیشانی. (معین،1374)
چشمان معشوق را در دلبری به دزدی تشبیه کرده که قصد غارت دل تیغ کشیده است – چهره معشوق را به ماه تشبیه کرده که خم گیسو گرداگرد آن تاب خورده است – ماه ایهام تناسب در رابطه با فلک – غمزه و طره و پیچ مراعات النظیر – عیار و تیع مراعات النظیر
معنی بیت: چشم و ابروی تو چون دزدی است که به قصد غارت آسمان تیغ کشیده است، و زلف سیاه تو گرداگرد چهرهی چون ماهت کشیده شده است.
بیت3: زآتش مُهر رخت، در دل مِهرست تف همچو ز ماه رخت در جگر ماهْ تاب
مهر: 1 – آفتاب، خورشید. 2- دوستی، مهربانی. (معین،1374)
تف: 1- حرارت، گرمی. 2- روشنی، پرتو، نور. (معین،1374)
جگر: کبد. جزئی است از اجزای بدن انسان و حیوان که در داخل شکم است و متصل به دل و شش. محل قوت طبیعی است. غذا یافتن اندامها و پرورش تن بدوست از بهر آنکه غذای راستین خون است.(دهخدا،1377)
مهر رخ اضافه استعاری – ماه رخ اضافه تشبیهی– تشبیه تفضیل چهره بر ماه و خورشید برتری داده شده است.
معنی بیت: از گرمای چهره چون آفتاب تو در دل خورشید گرمی و حرارت به وجود آمده، چهره چون ماهت به ماه روشنی بخشیده.
بیت4: گر فکند بر فلک، نور تجلّی رخت ناورد از پرتوش، مِهر توان11 ماه تاب
تجلی: 1- پدید آمدن، نمایان شدن. 2- هویدایی. (معین،1374)
معنی بیت: اگر پرتو چهره تو بر آسمان بتابد، به سبب روشنایی آن خورشید مانند ماه توان تحمل آن را نخواهد داشت.
بیت5: بار غمت می کشد، با تن چون تار لطف آنچه به تار قصب می نکند ماه تاب
قصب: یک نوع پارچه ظریف که از کتان میبافته اند. (معین،1374)
پیشینیان بر این باور بودند که اگر نور ماه به قصب برسد، آن را از بین می‌برد و لباس قصب یا کتان را سوراخ می‌کند. «گمان می‌کردند که نور ماه جامه قصب و توزی و کتان را تباه می‌کند و برعکس، سبب رشد غوزه پنبه و استقامت بیشتر جامه کرباس می‌شود.» (مصفی،1381: 694)
اشاره به شعر سعدی:
تو را که گفت که برقع برافکن ای فتان که ماه روی تو ما را بسوخت چون کتان
(سعدی، قصیده 46«در ستایش عطاء الدین ملک جوینی صاحب دیوان»، مطلع دوم، 1382: 761)
معنی بیت: لطف با تن لاغر و نحیف خود سنگینی غم تو را بر دوش میکشد و این غم آنچنان جسم مرا از بین میبرد که ماهتاب هم اینچنین پارچه کتان را نابود نمیکند.

مطلب مرتبط :  

غزل19

.1
نور رخت، قدر مه و خور شکست
مُشک دو زلفت دل عنبر شکست
.2
دُرج دُرت، قیمت گوهر شکست
قند لبت رونق شکّر شکست
.3
قصهی عشقت ز کثیر و قلیل
حال

دسته بندی : علمی