«شوقی در زمانی زندگی کرده که شرق از پیشینۀ تمدن خویش، گسسته و از نظر سیاسی، دست استعمار بر آن دراز بوده است. همۀ این عوامل از یک سو و سفر شوقی به اروپا و مطالعۀ فرهنگ غرب، به ویژه فرانسه و محروم بودن اقشار امّت اسلامی از علم و تحصیل از سوی دیگر، دغدغۀ او را در تحریک جوانان به علم و اخلاق افزوده است. او از این که امّت اسلام، مجد و عظمت گذشتۀ خود را به فراموشی سپرده، بسیار نگران و غمگین است، به همین دلیل، گاه فضیلت تعلّم را از زبان دین بیان میکند و گاه با حکمت و موعظه، جوانان را به تحصیل علم فرا میخواند و گاه روح تشنۀ خود را با مدح نویسندگان و مترجمانیکه به نحوی در خدمت علم بودهاند، سیراب میسازد… شوقی به ملّتها نگریسته و هیچ دردی را نابودکنندهتر از جهل ندیده است. در نظر او جهل، همچون مُرداری است که نه میزاید و نهکاری انجام میدهد، جز اینکه استخوانهایش، کرم و فساد تولید میکند:

إنّی نظرتُ الی الشُّعوبِ فلم أجِد
الجهلُ لا یلِدُ الحیاه مواته
کالجهل داءً للشعوب مَبیدا
الِا کما تَلِدُ الرَّمامِ الدُّودا
(امین مقدسی، 1386: 105ـ 106)
«شوقی معتقد است که خداوند، نیکوترین اخلاق را برای مسلمانان، به ویژه اعراب برگزید:

و تخیَّرُ الأخلاقَ أحسنها لهم

و مکارمُ الأخلاق منه تعالی

او سخن صدق را بهترین سخن برای انسانها میداند و نصیحت را از بینبرندۀ جدال، و خود را به عنوان نصیحتگری مهربان معرفی میکند و از ملّتها میخواهد که با زبان صدق با جوانانشان صحبتکنند و حدّ اعتدال را رعایت کنند، زیرا میداند جوانان چندان رغبتی به شنیدن نصیحت ندارند:

أمم الهلال مقالۀً مِن صادق
مُتلطفّاً فی النُّصحِ، غیرَ مُجادل
قُل للبَنینَ مقالَ صدقٍ و اقتَصِد
و الصّدُق ألیقُ بالرِّجالِ مَقالا
والنُّصحِ أضیعُ مایکون جِدالا
ذرع الشَّباب یَضیقُ بالنُّصاح
شوقی با وجودتوصیههای فراوان به هموطنانش برای فراگیری علم، علم بدون اخلاق را مغایر با آداب تلقّی میکند و معتقد است مدارسیکه به علم بدون اخلاق بپردازند، درحقیقت، از بینبرندۀ آداب و رسوماند و با رشد این مدارس، فساد اوج میگیرد و شعلههای تباهی زبانه میکشد:

و مدارسُ لا تَنهَض الـــ
یَمشی الفسادُ بِنَبتِها
اخلاقَ دارسۀَ الرُّسومِ
مشیَ الشَّرارَهِ بالهَشیم(همان: 117 ـ 118)

«شوقی سعی دارد با ترسیم گذشتۀ فرهنگی مصر، جوانان را نسبت به تمدن پیشین خود آگاه کند و آنان را به تحریک وادارد تا از قافلۀ علم عقب نمانند. شوقی میداند اگر آنها بخواهند آیندۀ روشنی داشته باشند باید جنبش علمی جدیدی ایجاد کنند. او در پی اثبات این است که ما مصریان، این توان را داریم و گذشته نیز گواه بر این حقیقت است. همین تأکید شوقی موجب شده است نویسندگانی مثل حسنین هیکل، او را شخصیّتی دوگانه معرفی کنند؛ از یک سو او را شاعر زندگی علمی غربی و از سوی دیگر، شاعر تمدن اسلامی و ایمان دینی میخوانند… به نظر میرسد شوقی با تمام وجود سعی کرده است بین گذشته و حال ارتباط برقرار کند. او پیوسته شِکوِه میکند که وضعیت کنونی مصر با داشتههای پیشین آن، قابل مقایسه نیست. رنج او رنج عقب ماندگی از کاروان علوم جدید است، ولی هرگز زندگی غربی را در اشعارش الگو قرار نداده است. او در قصیدهای بلند با مطلع «کبار حوادث فی وادی النیل» عهد رمسیس و سیزوسترویس و فرعون را بزرگ میشمرد و از فضای علمی گذشته یاد میکند که به دنبال آن، سرزمینشان آباد شد و بناهای عظیمی، پیدرپی ساخته شدند… وی در قصیدهای دیگر به دوران ایّوبیان اشاره میکند که مصر در آن زمان دارالعلم بوده است:

مطلب مرتبط :   مخاطبان، رسانه‌ای، -، فرهنگ، رسانه‌ها

و بناءُ الی بناءٍ یَوُّد الخُلد
و علوم تُحیی البلادَ و بنتا
فاذا قیل ما مفاخرُ مصرها
و بمصر للعلم دار و للضیــ
لو نالَ عمرِه و البَقاء
هور فخر البلاد و الشعرا
قیل منها ایزیسها الفَراء
فانِ نار عظیمۀ حَمراء
شوقی، گذشته را برای آگاهی جوانان ترسیم میکند، اما هرگز در گذشته باقی نمیماند و آن چنان نیست که با تکیه بر تاریخ خود، از آینده غافل باشد؛ تفکر گذشتهگرایی محض را به شدت مورد حمله قرار میدهد و معتقد است که گذشته، هرچند ارزشمند باشد، ولی واقعیت این است که مجد را باید با تلاش به دست آورد، نه از طریق وراثت. در نظر او این گونه نگاه غرورآمیز به گذشته، زهر کشندۀ پنهانی است که مرگ ملّت را در پی دارد:

و دَعوَا التَّفاخُر بالتُّراث و إن غَلا
إنَّ الغرورَ إذا تَملک أُمَّه
فالمَجد کَسبٌ، و الزَّمان عَصام
کالزَّهر یَخفی و هو زؤام
شوقی همۀ مسؤولان ممکلتی را که به نحوی برای رشد علمی، قدمی برمیداشتهاند میستاید. برای مثال وقتی یک مرکز دانشگاهی را افتتاح میکنند، به سرعت از فاطمیان یاد میکند که بنای دانشگاه الأزهر را پی ریزی کردند و شاهزاده فاطمه اسماعیل را که در تأسیس دانشگاه مصر سهم به سزایی داشت به مثابۀ زینت علم توصیف میکند که بر پیکر سکینه نشسته است:

هذا البناءُ الفاطمیُّ مَنارۀ
یا جِزعَ العلمِ عَلَی
و قواعدُ لحضارۀَ و دعام
سکینـهِ المَــوتـره (همان: 111ـ113)
شعر شوقی، شعر دستگیری و پند و ارشاد است. او بیش از هر چیز، فطرت هموطنان خود را مخاطب قرار میدهد و از آنان میخواهد که قلبهای سخت خود را برای کمک به فقرا نرم کنند. البته او تنها به موعظه اکتفا نمیکند، بلکه گاهی زبان به اعتراض میگشاید و میگوید: آیا خورندۀ مال یتیم را عِقابی است و خورندۀ مال فقیر را عذابی نیست؟

و رَققِّ الفقیر بها قلوباً
أمَن أکَلَ الیتیمَ له عِقاب
محجَّرۀ و اکباد صلابا
و مَن أکَلَ الفقیرَ فلا عِقابا؟(همان: 115)
شوقی، همۀ این دردها را با تمام وجود احساس میکند و پیوسته در اشعارش از آنها سخن به میان میآورد. او تمام تلاش خود را به کار میبندد تا همه را متوجه اهمیّت تربیت نسلهای جوان و اصلاح ساختار سیاسی و اخلاقی جامعه کند، از این رو علاوه بر آنچه در جای جای دیوان سترگش پراکنده است، چکیدۀ این تلاش و اشتیاق برای سازندگی را در بابالحکایات مطرح میسازد و به شیوۀ پیشنیان، با طرح حکایتهایی از زبان جانوران، رذایل اخلاقی و مفاسد اجتماعی و سیاسی جامعه را که مانع از دستیابی به پیشرفت، تعالی و رفاه عمومی، و باعث جهل و بدبختی و نکبت و سیاهروزی است، هدف قرار میدهد و بر آنها میتازد.«او بیش از دیگر شعرای دورههای تاریخ ادبیات عرب، به مسائل سیاسی ـ اجتماعی، دامن زده است. در این زمینه، امیرالشعرا همچون پدری دلسوز، جوانان مشرقزمین، به ویژه سرزمین مصـر را مخاطب قرار میدهـد و از آنها میخواهـد تا با بهـره گرفتن از سرمایۀ علم و اخلاق و توان اقتصادی، برای آیندۀ جوامع اسلامـی، به ویژه مصـر، تلاش کنند.»(همان: 114)
ساختار ساده، بیپیرایه و کوتاه فابل با داشتن زبانی توأم با صراحت و بیپردگی، در اغلب موارد بسیاری را به این اشتباه میاندازد که اینگونه حکایتها ـ به ویژه حکایتهای منظوم ـ مختص ادبیات کودکان است.«در ادبیات کودک، حیوانات و پرنـدگان، البتـه جایگاه بسیار گستـرده و ویژهای دارنـد.بیشک بخش شاخص و برجستۀ ادبیات کودک، با نقشآفرینی و شخصیّتپردازی حیوانات، ساخته شده است.»(رهبریان، 1389: 25) با این حال به نظر نمیرسد به راحتی بتوان چنین حکایتهایی را به طور خاص مخصوص کودکان قلمداد کرد. این امر به این دلیل است که نخست، در بسیاری از این حکایتها، مسائلی مطرح شده که به راحتی برای کودکان قابل فهم نیست و علاوه براین، هیچ ارتباطی به دنیای کودکانۀ آنها ندارد. دوم، تعدادی از این حکایتها به خاطر داشتن بار منفی زیاد ظاهری که حقیقت اصلی معنایی مثبت آن از چشم کودکان پنهان است و آنها هرگز نمیتوانند آن را درک کنند، برای آنها نه تنها سودمند نیست، بلکه ممکن است پیام آنها نتیجۀ عکس داشته باشد و موجب شود که بسیاری از رذایل و ناهنجاریهای اخلاقی را در چشم آنها ارزشمند جلوه دهد که برای دستیابی به خواستهها و حفظ منافع شخصی، میتوان از آنها به عنوان ابزاری کاربردی استفاده کرد. سوم این که زبان این حکایتها، جز در مواردی معدود، با زبان کودکانه، بیگانگی بارزی دارد و به صرف اینکه یک حکایت از نظر اخلاقی، محتوایی موعظهگر و سودمند دارد، نمیتوان گوش لطیف کودک را مناسب شنیدن زبان زمخت آن دانست.
در رابطه با حکایتهای جانوری شوقی، اگرچه گفته میشود«این داستانها در بین مصریان، به ویژه، کودکان بسیار رواج یافت، به طوریکه جای خویش را در کتابهای درسی دانشآموزان پیـدا کرد»(روانشاد و زمانی، 1392: 2) اما وضعیت ساختاری و محتوایی آن، با توجه به دلایل قبلی که مطرح شـد، به گونهای است که نمیتـوان این حکایتها را با خوشبینی و سهلانگاری، مخصوص کودکان دانست و آنها را خوراک ذهنی مناسبی برای مغز یک کودک به شمار آورد. این حکایتها با زبان ویژۀ خود، به منزلۀ دستورالعملی کاربردی است که میتواند یک مغز بالغ را از انجام خطاها و زشتکاریهایی بازدارد که جامعه را آلوده میسازد و با بلاغت خاصی که دارد بعید به نظر میرسد که بتواند ذهن ناپختۀ یک کودک را قانع و خرسند سازد و در نگرش او نسبت به آنچه که فراتر از حد تعقل اوست، تحوّلی پدید آورد. شوقی بیآنکه در پرداخت محتوایی این حکایتها ـ مانند پیشینیان ـ نظم و انسجامی را دنبال کند، به دلخواه خود، به ستایش و نکوهش ارزشها و رذایل اخلاقی میپردازد که برای نام بردن و توضیح دربارۀ هریک از آنها، ناگزیریم همۀ حکایتهای وی را مورد بررسی قرار دهیم تا به شناختی جامع دربارۀ آنها و دیدگاه او در این زمینهها دست یابیم. ضمناً برای یک خوانندۀ تیزبین، بدیهی است که توجه به بافت محتوایی، نتیجهگیری اخلاقی و زبان شوقی در بیان آنچه که مقصود هریک از حکایتهای اوست، میتواند راهگشای این مسأله باشد که این حکایتها تاچه اندازه با دنیای کودکانه تناسب دارند و برای چگونه مغزی ساخته و پرداخته شدهاند!
از جمله ویژگیهای کار شوقی در پرداخت محتوای این حکایتها این است که او نیز همچون نویسندگان و شاعران کلاسیک، معنیاندیش است و به راحتی بسیاری از مسائل کلّی و جزئی را در رابطه با ساختار و محتوا و ویژگیهای شخصیّتها نادیده میگیرد و چنان که گفتیم با اختصاص سهم کلام هنری بیشتر به شخصیّتهای مثبت مورد نظرش در مقام راوی، و با جانبداری از آنها، پیام اخلاقی دلخواهش را به کرسی مینشاند. دیگر اینکه در این پرداخت محتوایی، شخصیّتهای جانوری از نظر رفتاری و گفتاری به دو

مطلب مرتبط :   حزب، جمهوری، آیتالله، بسیج، هویت

دسته بندی : علمی